برای مخاطب خاص زندگیم
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٦  کلمات کلیدی: دل نوشته ، مادرانه

سلام مخاطب خاص من...

نه ماه چقدر زود گذشت.انگار همین دیروزهای نزدیک بود که من فهمیدم دیگر یکی نیستم دوتا شده ام.انگار همین دیروزهای خیلی نزدیک بود که من زیر پوست تنم حس کردم قلبی با قلب من یکی شده است.انگار همین نزدیکیها بود که تکانهایت را حس کردم و دانستم دیگر تنها نیستم و تنها نفس نمیکشم و تنها زندگی نمیکنم.بعد دیگر تقسیم لحظاتم بود با تو ...با عشق کوچکم...

 شب اخر رسیده و فردا صبح تو زمینی خواهی شد و من در هیجان لحظه دیدار خوابم نمیاید.تو خواهی امد اما دیگر درون من نخواهی بود مستقل و موجودی کامل از فردا زندگی زمینیت اغاز خواهد شد.در عین اینکه بی تاب دیدارتم اما میندیشم هیچ وقت دیگر انقدر نزدیک به من و در من نخواهی بود.

بیا فرزندم تا با هم هزار راه زندگی را بپیماییم تا با هم سفرها کنیم و جاده های تجربه را بیازماییم . بیا فرزندم امیدوارم لایق داشتنت باشم.

اما..  

دلم تنگ تمام لحظه های این نه ماه خواهد شد.لحظه های هم اغوشی روح هایمان در یک کالبد.دلتنگ ضربه هایت تکانهایت و طنین قلبت زیر پوست تنم...

مخاطب خاص من ساده بگویمت دوستت دارم همین...