عزاداران بیل
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٥  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

"عزاداران بیل" مجموعه چند قصه است قصه هایی به ظاهر مستقل اما در بطنی به هم پیوسته که تمام آنها روایت فلاکتهای مردمانی ساده،کم سواد،قدیمی و خرافی روستایی به نام "بیل"(Bayal) را تشکیل میدهد. فضای تمام قصه ها در عین واقع گرایی گویی از روایتی جادویی و سورئال وام میگیرند.گاه به خوفتان میندازد و گاه عمیقا به فکر فرو میبرد تا جاییکه شما را به چالش مقایسه حال و گذشته مردمان این مرز و بوم و اعتقادات و اندیشه هایشان فرا میخواند.

تمامی قصه ها در "بیل" میگذرند و از مردمی میگویند که گویی در ناکجاآّبادی از برهوت و تنهایی گیر افتاده اند.هرقصه که میگذرد و جلو میرود یکی از همین مردمان مفلوک و محوری قصه  از زمینه "بیل"محو میگردد.انگار تمام کتاب دارد برای رفتگان "بیل"عزاداری میکند تا جاییکه انقدر فضای دور و بر خاکستری میشود که گویی شولای مردگان "بیل"خواننده را احاطه کرده اند.

"عزاداران بیل" که در سال 1334 چاپ شد شاید نمونه ای از جامعه بسیار ابتدایی روستاییان آن روزگار باشد.نمیدانم و نمیتوانم نظری محکم بدهم اما شیوه روایتها انقدر ساده و گویاست که انگار نویسنده روزی روزگاری مردمان "بیل" را از نزدیک لمس کرده است.فقر، بیماری، بدبختی و خرافات طوری جامعه "بیل"را از پا انداخته که خود به حذف خود دامن میزنند.خود ،خود را از پا میندازند و خود کمر به نابودی "بیل" میبندند.

در "بیل" همه منتظر یک فاجعه اند.فاجعه ای که شاید با ذهنیات آنها ساخته میشود و بخشی از این فاجعه را سنتهای غیرعقلانی مردم میسازد. سرآخر بعضی از سرناچاری به شهر مهاجرت میکنند اما در شهر همه خود وجودی خود را گم میکنند و سرگشته و حیران در قصه های شهر برای همیشه گم و گور میشوند.

در "بیل" هیچ کس عشق را نمیشناسد.شور را نمیشناسد.زندگی و پویایی و جوانی را نمیشناسد.انگار همه جا را خاکستر مرگ فراگرفته است. 

یکی از قصه های "بیل"در رابطه با "مشد حسن" است مردی که با گاوش زندگی میکند با گاوش نفس میشکد و بعد از گاوش هویت انسانی خود را از دست میدهد. روایتی آشنا است نه؟ درست حدس زدید قصه فیلم "گاو" به کارگردانی داریوش مهرجویی و بازی هنرمندانه عزت الله انتظامی را به یاد میاورد.مهرجویی فیلمنامه خود را با اقتباس از این قصه نوشته است.

عزاداران بیل اثر نویسنده بزرگ آذری زبان و یکی از پیشروهای نمایشنامه نویسی ایران؛ غلامحسین ساعدی؛ است.او بی شک یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر پارسی زبان است که بسیاری از نویسنده های دیگر وامدار سبک او شدند.

ساعدی در دی ماه 1314 در تبریز به دنیا آمد و در یکی از همین روزهای آذر 1364 در پاریس از دنیا رفت.در جوانی با تخلص "گوهر مراد" نمایشنامه مینوشت.خودش میگفت روزی در ایام جوانی وقتی از قبرستان پشت خانه عبور میکرده نام زنی جوانمرگ شده بر سنگ قبری توجهش را جلب میکند.زن، گوهر مراد نام داشت...

ساعدی خود ترک آذری بود و به زبان مادری خویش نیز بسیار علاقه‌مند اما دربارهٔ زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان روزی چنین گفت: «زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من می‌خواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند.»

"عزاداران بیل" توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

برای بیشتر دانستن از غلامحسین ساعدی به اینجا مراجعه کنید.

برای بیشتر دانستن از کتاب "عزاداران بیل" به اینجا مراجعه کنید.


 
هم قدم یک دوست در کوچه هایی به رنگ دوست
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به خراسان شمالی

93/5/16 - شهر بجنورد - قسمت اول

سالهای سال همه آنچه از شهر قدیمی بجنورد میدانستم مربوط میشد به اقامتهای چند ساعته بین راهی ما به سوی مشهد.فرقی نداشت چه فصلی از سال از جاده بالا به سوی مشهد روانیم.خسته که میشدیم "بابا امان" بود و درختان چنار 400 ساله آن که برای ما در آن تفرجگاه زیبای بین شهری خاطره های خوشی میساخت خصوصا وقتی زیرانداز مینداختیم و به صدای پای آب در استخرهای بزرگ و کوچک بابا امان گوش میسپردیم.آب از رودخانه اترک به سوی این پارک جنگلی راه باز میکرد تا در چهارفصل سال حوضچه های باغ را از وجود خود سیراب سازد.

اما خود شهر بجنورد ؛مرکز استان خراسان شمالی؛ در شمال شرق ایران و در جنوب رشته کوه های "کپه داغ "، شرق رشته کوه های "آلاداغ" و شمال رشته کوه "البرز" واقع شده است.آب و هوای معتدل کوهستانی ،تابستانهای بجنورد را به ییلاق خنکی تبدیل کرده و مسافران زیادی را هرساله به سوی خود جذب میکند.کافیست صبح زود بلند شوید،پنجره اطاقتان را بگشایید و یک نفس عمیق بکشید. در این میانه تابستان مورمورتان میشود و حجمی از اکسیژن خالص روانه سینه تان میگردد.ما نیز اینگونه اولین صبح بجنوردی خود را آغاز میکنیم.

آقا سید را خیلی سال است میشناسم.شاید از همان سالهای ابتدایی نوشتن در این محیط مجازی.آقا سید هم اهل نوشتن است و ما ( من و او) از طریق سرسلامتی دو وبلاگمان با هم آشنا شدیم.سالها همدیگر را خواندیم برای هم نظر نوشتیم و دوست_دوست شدیم  بی آنکه یک بار همدیگر را از نزدیک دیده باشیم.

سید احسان سیدی زاده معروف به "آقا سید" مدرس بازنشسته هنر و تاریخ و صاحب وبلاگ "بجنورد 1400" است که در این سالها بارها دعوتمان کرد از روی لطف و مهمان نوازیش مسافر شهرش شویم.بالاخره در این سفر جادویی ما توانستیم مهمان او باشیم. مهمان مهربانی و لطف و صفایش.در تمام شهرهایی که در استان خراسان شمالی بازدید کردیم آقا سید با معرفی دوستانش دست ما را باز و باز تر کرد تا راحت تر خراسان شمالی را ببینیم و نهایتا روزی که رهسپار دیدار از بجنورد شدیم خود وقت گرانبهایش را به ما اختصاص داد تا در معیت استاد تاریخ و هنر شهر بجنورد را بهتر بشناسیم. 

اولین تجربه این شهر دیدار از دفتر روزنامه "اتفاقیه خراسان" است.روزنامه ای محلی که دعوتمان کرده برای گپی و گفتگویی از جنس گردشگری. قرار بد از تجارب سفرمان بگوییم و با مردمان خوب بجنورد از نزدیک آشنا شویم.صفای این مردم تمامی ندارد .آنجا هم با بانوی فرهیخته "خانم همت افزا" که یکی از مسئولان روزنامه است دیدار کردیم و ساعتی را در کنار او از صحبتهای شیرینش بهره بردیم.

سپس راه افتادیم پای پیاده همراه آقا سید به محله گردی در شهر بجنورد. همیشه این محله گردی است که بیشتر از هر موقعیتی ،امکان آشنایی با فرهنگ و سنت یک شهر را برای مسافران فراهم میسازد.محله گردیها عموما در بافتهای سنتی و قدیمی شهرها معنا میابند.جاییکه مغازه ها و دکانهای قدیمی،در معابر باریک خانه های سنتی را در بر میگیرند و آجر به آجر ،سنگ به سنگ ،معماری و فرهنگ را برای چشمهای مسافر مشتاق بازگو میکنند. ما نیز همان ابتدا راهی بازار شهر بجنورد میشویم؛راسته ای پر از دکانهای خواروبار،نانواییهای سنتی، بزاری ، آهنگری و نجاری.شکل و شمایل این دکانها توانسته در طوفان ساخت و سازهای این زمان همچنین سالم و پایبند به معماری اصیل خود باقی بماند.بازار زنده است و پویا به هرطرف که نگاه میکنیم عطر میوه های باغهای بجنورد سر هر دکان هوس دست درازی را در ما برمینگیزد.

حتی اگر ندانید سوقات این شهر چیست با دیدن ده ها و ده ها کارگاه "شکر پنیر" سازی خواهید دانست که این آبنبات محلی شاخصه این شهر است.وارد یکی از این کارگاه ها میشویم تا هم از نزدیک مراحل ساخت آن را ببینیم و هم سوقات سفر را فراهم سازیم قبول دارید که دست خالی برگشتن به سوی خانه و خانواده از رسم ما ایرانیها به دور است!

داخل کارگاه پر از مسافرانی  است که سرگرم چشیدن و انتخابند.هوا بوی شیرینی دارد و انگار در دهانمان طعمی چسبناک ایجاد میکند.کارگران سفید پوش کارگاه سرگرم تهیه شکر پنیرند.یادم میاید در خانه مادربزرگ همواره در کنار چای قند پهلوی لب سوز، قندان کوچکی از دانه های آب نباتی شکل شکر پنیر وجود داشت. این آب نبات سنتی خراسان شمالی در واقع محصولی است که از تغلیظ مخلوط شکر و آب تولید شده است.بسته به ذایقه خود میتوانید طعمهای مختلف آن را خریداری نمایید. شکرپنیر هل دار،نارگیلی و یا پرتغالی... به هرحال این آب نبات کوچک ،طعم شیرین و به یادماندنی خراسان شمالی را برای همیشه در ذایقه شما زنده نگه میدارد.

بیژن‌گرد، بزنجرد، چرمغان، چرمکان یا بوج نرد هرچه که باشد امروز دیگر آن را "بجنورد" مینامیم .سرزمینی هزاران ساله با تاریخی پرفراز و نشیب که در افسانه های قدیمی منسوب به حکایت بیژن و منیژه فردوسی است.مکانی که منیژه در آنجا بیژن را از چاه نجات داد و شهری برای او بنا نمود.اما شهر بجنورد به شکل و شمایل فعلی تاریخی چند صدساله دارد.بستر خطی شهر در حدود سال 1100 هجری قمری توسط "ابن نجف قلی خان" ( تولیخان دوم ) یکی از امرای کرد (کرمانج) شادلو بنا گردید. بعد از آن نیز کردها ی خراسان شمالی به دستور تولیخان در مراتع اطراف بجنورد پراکنده شده و مشغول به زندگی و کشاورزی و دامداری شده اند.

یکی  از بناهای دیدنی در بافت قدیمی شهر،حسینیه جاجرمی است که ساخت آن از اواخر دوران قاجار تااوایل دوران پهلوی اول به طول انجامید.مالک اولیه بنا "حاج حبیب الله جاجرمی" نامی بوده گویا از رجال صاحب نام شهر که این بنا را وقف فرزندان ذکور خود میسازد.در سالهای بعد آنها اینجا را وقف حسینیه شهر میکنند تا هرساله مراسم عزای حسینیه با حضور مردم شهر بجنورد در آن برگزار گردد.در سال 1382 این مکان تاریخی در اختیار سازمان میراث فرهنگی قرار میگیرد.

از در ورودی که داخل شده ، از هشتی میگذریم و مانند بیشتر خانه های درونگرای ایرانی ناگهان حیاط باصفا و حوض پرآب با شمعدانیهای سرحال بیخ دیوارها حال و هوایمان را عوض میکند.ساختمان دو اشکوبه است و دورتادور آن اطاقهای تابستانه و زمستانه قرار گرفته اند.داخل آنها که میشویم متوجه میگردیم اطاقها کارگاه های آموشی صنایع دستی هستند که بانوان هنرمند در آنجه سرگرم کار و فعالیتند.اینجا فضای مناسبی است تا از نزدیک با هنر بومی خراسان شمالی آشنا شویم.در اطاقی جاییم میبافند و سردابی قالی ترکمن،یک سو هم کارگاه چادر شب بافی برپاست که یکی از مهمترین صنایع هنری این منطقه به حساب میاید.هم میشود طرز کار هنرمندان را از نزدیک دید و هم میتوان برای حمایت از زنده نگه داشتن اینگونه هنرها اقدام به خرید سوقات کرد.

یادتان میاید در روستای رویین چادرشبهای زیبای خراسانی را نشانتان دادم ؟اینها چرخهای ریسندگی همان نسوج هزار رنگ است که با نقشهای عمودی نگاهتان را از زمین به آسمان میکشانند.

هوا از عطر شمعدانیهای معطر پر است.نمیدانم عطر این گلدانهای خوشحال حالم را چنین خوب میکند یا عطر خنده دخترکان جوان و سرخوشی که سوزن میزنند و هوای حسینیه را از عطر جوانی و سرخوشی پر میسازند؟