آخرین نگاه
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به شرق آفریقا(تانزانیا-کنیا-اوگاندا)

93/1/12  - کروز بر رودخانه نیل

دیگر آخرین روز سفر پرماجرای شرق آفریقا فرا رسیده است و ما ثانیه های آخر راطی میکنیم تا بار دیگر به خانه و کاشانه مان برگردیم.آخرین لحظه را میخواهیم بر نیل جاری باشیم.سوار بر یکی از کشتیهای تفریحی این رودخانه که در جینجا جاری است ساعتی رفتن و در افق محو گشتن و در دل غروب بی نظیر اوگاندا خاطره هایی ثبت کردن.

حوالی عصر به یکی از اسکله های جینجا میرویم.آنجا به همراه همسفران این 14 روز گشت و گزار، سوار کشتی Source Of the Nile میشویم.کشتی سرچشمه رود نیل...

هوا حال خوبی دارد.یک کرختی و نرمی در هوا جاریست و تن را در این لحظات واپسین در رخوتی ابدی فرو میبرد.دلم تنگ میشود وقتی فکر میکنم شرق آفریقا را با اینهمه لحظه های ناب میگذارم و میروم.نمیدانم آیا روزی دیگر خدا خواهد خواست تا دوباره پا بر این سرزمینهای بکر جادویی بگذارم یا خیر... دل کندن نمیدانم چرا انقدر سخت شده است.انقدر سخت که هیچ نمیگویم و تمام مدت تکیه بر نرده های عرشه کشتی ترجیح میدهم در غروب نیل افسانه ای غوطه ور شوم...

تا چشم کار میکند درختان سرسبز اوگاندا است که دو طرف رود نیل را انگار حاشیه دوزی کرده اند.لابلای آنها کلبه های روستاییان دیده میشود و گاهی زنی و مردی سیاه که سبرهای ماهیگری بر دوش و قلاب و تور بر کف راهی خانه اند تا خستگیهایشان را از دوش بر دارند...

برای پرنده نگرها حاشیه رود نیل در این بخش سرچشمه غوغا میکند در این ساعت و اندی که روی نیل جاری هستیم قریب به ده ها نوع پرنده مختلف را میبینیم که لابلای شاخ و برگهای درختان شناور بر نیل آرام و آهسته در سکوت به خود فرو رفته اند.

و اما اینجا جاییست که آب قل قل میکند و از دل زمین بیرون میریزد.اینجا درست نقطه آغازین سرچشمه های رود نیل است و شگفت خدایا که من از آن سوی کره زمین درست جایی ایستاده ام که حبابهای آبی از دل خاک بیرون میجهد که در تاریخ هزاران قصه میسازد.آبی که روزی موسی را بر گهواره به سلامت عبور میدهد و روزی دیگر شکافته میشود تا پیامبرش را بگذراند.برای من نیل همیشه قداستی عجیب داشته و دارد و در قصه های کودکیم با افسانه های ماندگاری عجین شده است حالا دیدن نیل و درست سرچشمه آن برای من لحظه ناب خاطره سازی است...

و درست همینجا تندیسی از گاندی را میبینم که در میانه نیل قرار دارد و شگفت زده میشوم وقتی میفهمم اینجا جایی است که بنا به وصیت گاندی خاکستر او را پس از سوزاندن در آب ریختند.گاندی نمیدانم به چه دلیل خواست که در نیل ابدی شود در همینجا درست در سرچشمه های مقدس رودی معنوی...

به احترام گاندی است شاید که پرنده ها در اینجا این طور به سکوت نشسته اند و به مراقبه اکنون مشغولند.

اینجا نیل سرشار از رحمت خداوند است.نیل از ماهی لبریز است و ماهی خوراک و منبع درآمد روستاییان این منطقه.جا به جا تورهای عظیمی را میبینیم که بر روی آب شناورند و به صید ماهی درگیر.اینجا به شدت تحت نظارت دولت است و کسی نمیتواند به صورت خصوصی به ماهیگیری بپردازد.اگر قایقی را ببینند که شخصی بی مجوز سرگرم صید است علاوه بر اعمال جریمه های سنگین مالی او را به چند ماه تا یک سال حبس نیز محکوم میکنند.قانونی سفت و سخت که باعث شده زندگی این آبزیان در خطر انقراض قرار نگیرد.

در حاشیه نیل دهکده هایی قرار گرفته است.خانه ها و کلبه هایی روستایی که در کنار ساحل رود قرار دارند و با قایقهای کوچک و تورهایی بزرگ نمایی از دهکده ماهیگران جینجا را نشان میدهند. 

در کنار آبی آرام نیل،تن اخرایی این کلبه های روستایی و رنگ به رنگ قایقهای ماهیگیری تصویر کارت پستالی را دراین واپسین لحظه های سفر در قاب دوربینهای ما ثبت میکند.

غروب دارد فرا میرسد و نمیدانم به کدامین دلیلی جز آتش زدن به دل مسافر دلتنگ، اینگونه آسمان رنگ آتش به خود میگیرد و خود را در دل نیل صدپاره میکند وقتی تیر نگاه رنگین کمانی چنین فریبا درست بر قلبش مینشیند.

تبارک الله....عجب غروبی دارد این کشور استوایی و عجب طنازی میکند خورشید هنگام فرو رفتن در آغوش نیل  و عجب نازی میخرد این رود اساطیری که هزاره هاست از دل تاریخ گذشته و هزاران قصه و سرگذشت را در خود ثبت کرده است.

همان غروب شگفتی که مختص به کشورهای روی خط استوا است. اینجا در کنار سرچشمه های رود نیل و جینجای اوگاندا دیده میشود  بسیار حتی زیباتر از انتپه و بسیار دل خون تر از ویکتوریا و عجیب تر از هر عجیبی منظره 360 درجه ای است که گیجت میکند خورشید کدام سو اینگونه دارد میسوزد که آسمان را اینگونه اتش زده است... آسمان دورتادور ما خونین و سرخ است و نمیتوان تشخیص داد که غروب کدام سو است تنها انگار اینجا غروب که میشود تمام تن آسمان یکپارچه میگدازد تا طلوعی دیگر و رویت دیگر یار دوباره...

ماهیگیر پیر رهسپار خانه شده است.تورها برچیده میشود.پارو آرام و آهسته به آب میخورد و صدایی شبیه لالایی از دهان مرد پیر شنیده میگردد نمیدانم چه میگوید آوایی است شبیه مرثیه ای برای آفتاب...

در حاشیه رود نیل چراغ رستورانهای کوچک و محلی کم کم روشن میگردد سوسو میزنند و دود از دودکشهای آنها بالا میرود.بوی خوش ماهی کباب شده فضای اطراف کشتی را در مینورد .

و ماهی تیلاپیا که ماهی رود نیل است و محلی این سرزمین که شام آخر ما را میسازد در کنار رودنیل...

خداحافظ طبیعت بینظیر و فرهنگ غنی آفریقا. ما رفتیم.تو بمان بمان تا ابد!


 
هیجان در آبهای سفید
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به شرق آفریقا(تانزانیا-کنیا-اوگاندا)

93/1/12 - Rafting

تا به حال تجربه رفتینگ در آبهای خروشان را داشته اید؟ من نداشتم تا قبل از جینجا و سفر به نیل سفید.راستش را بگویم من اصلا طبیعت گرد حرفه ای نیستم ورزشکار آنچنانی هم نیستم تجربه سفرهای من را که دیده اید بنابراین تا آن  روز به خصوص اصلا نمیدانستم رفتینگ یعنی چه و چقدر مناسب تواناییهای من است فقط به یاد داشتم که مرحوم عباس جعفری دررفتینگ آبهای خروشان  نپال بود که برای همیشه ناپدید شد.بنابراین به من حق بدهید که وقتی دانستم تور آپشنالی وجود دارد که قرار است رفتینگی باشد بر رپیدهای پرخروش رود نیل از ترس رو به غش رفتم وقتی اصرار محمد امین را برای شرکت دراین برنامه دیدم!!!!

سرچشمه رود نیل همانطور که گفته بودم اینجا در شهر جینجا است.بنابراین به خاطر حضور گردشگران بیشمار تفریحات آبی پرهیجانی در این شهر و اطراف رود وجود داردومنجمله اینها پرش از ارتفاعی بسیار ترسناک بر روی رود نیل یعنی همان بانگی جامپینگ معروف.حرفش را هم نزنید که من از فکر کردن به تجربه این کار هم دلهره میگیرم چه بسا انجام آن..نکته در اینجاست که در کل گروه بیست و چندنفره ما فقط یکنفر داوطلب این کار شد.مهسا دختر جوانی که تنها سفر میکرد و در این سفر چند روزه دوست من شد و بسیار از او آموختم و بسیار تجربه کسب کردم و بسیار تحسینش نمودم....مهسا پرید و دهان همه ما هاج و واج باز ماند بر اینهمه شجاعت...

 و اما رفتینگ یا همان قایقرانی روی آبهای رودهای خروشان تجربه دیگری بود که این بار من در آن شرکت کردم من و محمد امین به علاوه تعداد انگشت شماری از همسفران و البته آقای عقدایی همیشه در صحنه و پر شور و شر که راهنمای تور ما هم بود...

قیمت این تور نسبتا گران بود نفری 50 دلار و باید یک نصفه روز را به آن اختصاص میدادیم. بقیه همسفران ترجیح دادند این ساعات باقیمانده سفر را به گردش در خود شهر جینجا بگذرانند.صبح زود اتوبوسی رو باز دنبال ما آمد و به همراه چند توریست اروپایی راهیمان کرد به کنار مدخل ورودی سوار شدن بر قایقهای رفتینگ...

در طول مسیر میگفتیم و میخندیدیم.مسافران دیگر همه تجریه رفتینگ در آبهای آنتالیا را داشتند و بی تجربه های گروه من و محمد امین بودیم.بقیه خیال ما را راحت کردند که اصلا ترس ندارد بیشتر تفریح است و شوخی و داشتن لحظات خوش.!!!! (گرچه ته دل من چیز دیگری گواهی میداد)

کلاه های کاسکت را سرمان کردیم.جلیقه های نجات را هم پوشیدیم و نیم ساعت به دستورالعمل کار گوش سپریدیم.مرد سیاه پوستی شروع به آموزش کرد البته آموزشهای تئوری و بیشتر توضیح میداد که رفتینگ چیست و رپید و گرید به چه معناست بعد از ما امضا گرفتند که خونمان گردن خودمان است و اینجا جای شوخی برداشتن نیست...دور از جان شما مثل سگ داشتم پشیمان میشدم!

قایقهای رفتینگ معمولا ظرفیت 7 سرنشین را دارند.12نفر در دو قایق 6 نفره نشستیم به علاوه اینکه هر قایق یک راهنما هم به همراه دارد.هرکسی باید روی لبه های قایق بنشیند و پارو را طوری به دست بگیرد که از ریر سینه به بالا حرکت کند و گرنه محکم توی سر نفر پشت سری خواهد زد و البته که پاروها بسیار سنگیند.

از اینجا به بعد تمام وسایل و دوربینها را به جا گذاشتیم و بدون کفش راه افتادیم روی سنگلاخها. ابتدا قایق را روی پشت خود گرفته و راهی ناهموار را به پایین رفتیم تا بتوانیم قایق را به آب بیندازیم.عکسهایی که از این به بعد میبیند متعلق به دوربین من نیست بلکه عکسهایی از رفتینگ نیل در جینجا است که عینا شبیه تجربه خودمان است و از اینترنت گرفته ام تا شما را در لحظه به لحظه رفتینگ قرار دهم...

ده دقیقه اول مسیری هموار است که ما تنها پارو میزنیم.در این میان درسهای عملی را هم میگیریم و بعد همه کم کم دچار دلهره ای عظیم میشویم و تازه میفهمیم اصلا پروژه شوخی بردار نیست.راهنما توضیح میدهد که به آبشارهای تند و تیز و خروش رودها که قایق باید آنها را پشت سر بگذارد RApid میگویند و هر رپیدی در جهان طبق استاندارهای خاص درجه بندی شده است از درجه 1 تا 6 و اینجا ما در طول مسیری 2 ساعته باید 5 رپید را پشت سر بگذاریم که 3 تا گرید 5 دارند و 2 تا گرید 3 و تازه فهمیدیم که رپیدهای آنتالیا گریدهای 1 و 2 دارند!!!!

میتوانید قیافه من را الان مجسم کنید؟؟؟؟؟؟

اعترافی بس هولناک برایتان دارم...من به آب فوبیا دارم و مواقعی پیش آمده که در حین شنا ناگهان دچار دلهره شدید شده و کلا شنا از یادم میرود و اصلا هم معلومم نمیکند که چه زمانی یکهو من دچار دلهره و اضطراب میشویم اما حالا با شنیدن صدای رپید خروشان با گرید 5 دچار آنچنان ترس و وحشتی شدم که داشتم به گریه میفتادم و فقط دعا دعا میکردم که قایق چپه نشود  چون راهنما توضیح داد که احتمال دارد قایق چپه شود و اگر چپه شد ما باید چطور خودمان را از زیر قایق و فشار آبهای خروشان بالا بکشیم...!!! عجب غلطی کرده بودم ها....محمد امین البته شناگر بسیار ماهری است و من اصلا مثل او نیستم و فقط قورباغه بلدم و کمی کرال و حالا اگر اون زیر گیر بیفتم چطور باید با حجم آب مبارزه کنم و خودم را بالا بکشم!!

نتیجه این شد که تمام مدت به راهنما التماس میکردم هرکاری میکند بکند فقط مانع چپه شدن قایق شود!

راهنما یکی یکی دستورها را توضیح داد ما باید شش دانگ حواسمان را جمع میکردیم. با فرمانهای او پارو به جلو و به عقب میزدیم و در لحظه فریاد او باید داخل قایق مینشستیم و پارو ها را به درون میکشیدیم و دستانمان را روی سر میگذاشتیم....

وحشتناک بود آقا وحشتناک...صدای خروش آب دیوانه ام کرده بود و قایق بی امان دور میزد و به سمت آبشاری با ارتفاع چند متر پیش میرفت و قرار بود ما از روی رپید با سرعت به پایین برویم.فقط همین را بگویم که تمام مدت از خدا کمک خواستم قایق چپه نشود و البته که نشد و البته که هیجان فرود از رپید بی همتا بود و البته که آدرنالین خون دیگر از رگهای سرم بیرون میزد و البته که وقتی رپید را به پایین رسیدیم گویی اورست را فتح کرده بودیم و از شدت هیجان در قایق میرقصیدیم!!!

رپید دوم و سوم را هم با هیجان پشت سر گذاشتیم کم کم دستمان آمده بود که باید چه کنیم و وقتی سر میخوردیم روی آبهای برفی رود نیل به پایین و وقتی آبها با فشار و خروش به سرو کله ما میکوبید دیوانه هیجان زندگی میشدیم اما قایق همسفر هایمان مثل ما خوش شانس نبود و سر رپید سوم یا چهارم بود که چپه شد و ما دیدیم چطور هریک به سویی پرت شدند و زیر آبها فرو رفتند و قایقهای نجات که دنبال ما بودند چطور تن خسته و داغون آنها را مثل ماهی از آب گرفتند و البته که کسی چیزیش نشد جز یکی از خانمها که به علتی نامعلوم گونه اش آسیب دید و از ترس رو به اغما رفت به طوریکه بقیه راه را در قایق نجات طی کرد....

بله دوست عزیز!!! رفتینگ نیل اصلا شوخی بردار نبود بلکه عملی کاملا حرفه ای و ورزشی سنگین محسوب میشد که ما آماتورهای بی تجربه داشتیم آن را تجربه میکردیم....

و از 5 رپید بالاخره سرسلامت بیرون آمدیم و رپید ششم با گرید 6 را دور زدیم چون در حد آماتورها نبود و موفق شدیم کار را به انتها برسانیم در حالیکه از شوق میلرزیدیم و صدای فریادمان از شادی در موج موج آبهای نیل میپیچید و  از شدت هیجان و شادی نبرد با امواج خروشان در آخر خود را پرت کردیم در آبهای نیلگون نیل و یک دل سیر در قسمتهای آرام رودخانه شنا کردیم.سبک ترین شنای عمرم در تمیزترین و خوش بو ترین آبهای جهان، نیل اسطوره ای هزاره ها تاریخ و افسانه و راز!

اگر میخواهید از رفتینگ در آبهای نیل بیشتر بدانید به این سایت رجوع کنید!


 
اختتامیه
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٩  کلمات کلیدی: متفرقه
جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو به کار خود پایان داد مراسم اختتامیه سومین جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو؛ شب گذشته(17 مرداد) در موزه‌ی امام علی(ع) برگزار شد. به گزارش روابط عمومی سومین جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو، رضا دبیری‌نژاد(دبیر این جشنواره) با اشاره به اهمیت سفر گفت: سفرنگاری فرصتی برای توسعه‌ی گردشگری است زیرا تا موضوعی ثبت نشود به بحثی ملموس تبدیل نمی‌شود و این بیان است که سفر را به واقعیتی ادراکی، بیانی و ارتباطی تبدیل می‌کند و آن را واجد ارزش‌های فرهنگی و علمی می‌سازد. با چنین فرآیندی سفر به مرتبه‌ای بالاتر ارتقا می‌یابد. وی در ادامه؛ گزارش کوتاهی از روند جشنواره ارایه داد و گفت: در سومین جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو آثار در بخش‌های مکتوب، عکس، فیلم، وبلاگ و صوت پذیرفته شد و بعداز انتشار فراخوان در اسفند 92 بیش از 800 اثر به جشنواره رسید. دبیری‌نژاد همچنین گفت: بخش ویژه سفرهای نوروزی و کودک و نوجوان جداگانه داوری شد که در بخش نوروزی 50 اثر و در بخش کودک 170 اثر حضور داشتند. در ادامه‌ی برنامه با حضور داوران بخش‌های وبلاگ، نوشتاری، فیلم و عکس برگزیدگان هر بخش با اهدای جوایز و لوح یادبود و تندیس معرفی شدند. در بخش نوشتاری از نادر عبداللهی، مریم قره‌سو و پویان تطهیری مقدم تقدیر و محمدرضا توکلی صابری به عنوان نفر برتر تجلیل شد. در بخش فیلم، فیلم‌های آنا به کارگردانی عسل غریب و زمزمه زنده‌رود به کارگردانی جمال اسکویی تقدیر شدند و فیلم‌های جهانگردی با عصای سفید به کارگردانی محمدرضا بهری و سفرنامه قونیه به کارگردانی رضا مجلسی به عنوان آثار برتر معرفی شدند. در بخش عکس؛ محمد گلچین کوهی، مهران کریمان و علی فرشادمهر تقدیر شدند و زهرا شاه‌سیاه به عنوان نفر برتر معرفی شد. در بخش بلاگرها از وبلاگ سفرنویس شهرام شهریار برای ایجاد ساختار علمی و فنی برای مستندنگاری میراث طبیعی و فرهنگی تقدیر شد و فرشته ثابتیان نویسنده وبلاگ چمدانک، نادر بختیاری‌نیا نویسنده وبلاگ فرسنگ و مینا کامران نویسنده وبلاگ دوچرخه‌ها به عنوان رتبه‌های برتر معرفی شدند. در بخش بزرگداشت‌ها نیز از نصرالله کسرائیان(عکاس پیشکسوت و قوم‌نگار) تقدیر شد. نقش‌بندی(استاد رشته عکاسی) در بیان جایگاه کسرائیان گفت: کسرائیان حق بزرگی بر گردن عکاسی ایران دارد و یکی از تاثیرگذارترین عکاسان معاصر است. او یک قوم‌نگار واقعی‌ست که توانسته ایران را با هزاران عکس در بیش از 30 مجموعه به جهان به گونه‌ای زیبا معرفی کند. نقش‌بندی افزود: کسرائیان در عکس‌هایش برای اولین بار حتی سختی‌های زندگی را زیبا نشان داده و به عکاسان دیگر نشان داد که می‌توان ایران را زیبا معرفی کرد.
 
سومین جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٧  کلمات کلیدی: متفرقه

سلام خوشحال میشوم فردا در اختتامیه سومین جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو ببینمتان....

4 تا 8 بعدازظهر- موزه امام علی(ع)


 
سیاره میمونها!
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به شرق آفریقا(تانزانیا-کنیا-اوگاندا)

93/1/11 - جینجا

یک صبح زود بارانی که جاده ها تن پوشی از گل سرخ به تن کرده اند راهی Jinja میشویم.شهری در جنوب شرق اوگاندا و دومین شهر مهم ،بزرگ و تجاری این کشور که در ساحل دریاچه ویکتوریا آرام گرفته است.

جاده های اوگاندا سرسبز و دیدنی هستند و تجربه خوبی خواهد بود اگر فاصله بین شهری چند مقصد را با اتوبوس شبیه ما سفر کنید تا فرصت مناسبی پیدا کرده و از نزدیک زندگی روستایی مردم اوگاندا را لمس کنید.این کشور فقیر است بسیار فقیر اما غنی از زمینهای سبز کشاورزی .تقریبا در تمام این فواصل روستایی میتوانید چشم انداز مزارع سرسبز چای و قهوه را ببینید که محصول عمده صادرات این کشور را تشکیل میدهند.گویی به تازگی نفت هم در این کشور پیدا شده اما هنوز سرمایه مناسب برای استخراج آن پیدا نشده است.

بهترین تجربه این سفر چند ساعته زمینی برخورد با کودکان مهربان و شاد این کشور است که سر هر روستا و مزرعه و خیابانی با شما دست تکان میدهند و برایتان ابراز احساس میکنند.عکاسی از صحنه های  چنین بکر برای ما جالب توجه است فقط به خاطر داشته باشید که در این عکاسیها نباید به حریم خصوصی مردم تجاوز کرد.گاهی دوست ندارند در شاتر دوربین شما ثبت شوند باید به خواسته آنها احترام گذاشت و در اعتماد و اطمینان را نبست...

اگر تا قبل از این سفر کسی دررابطه با رود نیل از من سوال میکرد بدون شک پاسخم حول و حوش کشور مصر میچرخید و فراعنه و قصه موسی پیامبر...به ذهن من خطور نمیکرد که سرچشمه رود نیل جایی در شرق آفریقا و در کشور اوگاندا است و البته در اوگاندا جایی به نام جینجا...میتوان به جرات گفت که جینجا را همه گردشگران جهان اول به خاطر سرچشمه هایش میشناسند و بعد جاذبه های دیگر ...تا قبل از سال 1906 میلادی جینجا تنها یک دهکده ماهیگیری کوچک بود دور بسیار دور از تمدنهای شهری...عده ای از جهانگردان بریتانیایی به دنبال سرچشمه های رود نیل به سوی سرزمینهای دورتر اوگاندا در حرکت بودند که به این شهر ساحلی در کنار دریاچه ویکتوریا رسیدند.جایی که رود نیل ؛بلندترین رود جهان؛مسیر خود را از سرزمینهای آفریقایی به سوی مصر میگشود.جینجا پیدا شد جینجا رونق گرفت جینجا پاتوق جهانگردان شد...

به حومه شهر میرسیم جایی که قرار است 3 شب از آخرین شبهای اقامت آفریقاییمان را در لوج Nile Resort بگذرانیم.برای من این لوج (خانه محلی) یکی از فراموش نشدنی ترین مکانهای اقامتی میشود.جایی درست مقابل چشم انداز وسیع رود نیل، فضایی آرام که سه شب آخر سفر را برایم آسوده ترین شبها میسازد وقتی غروب به غروب با قورقور قورباغه ها به خواب میروم در حالیکه جیرجیرکها برایم لالایی میگویند و طلوع به طلوع با صدای سیرسیرها از خواب بلند میشوم در حالیکه گنجشگها مرا به ضیافت روزانه خود دعوت میکنند.

وارد اطاقهای ساده و صمیمی لوج میشویم.اطاقهایی سازگار با طبیعت که تا حد امکان گردشگر را در فضای محیط ماوا دهد.اطاقهایی که بوی چوب میدهند و علف سوخته و تا حد امکان ساده و صمیمی البته به شرطیکه مشکلی برای همزیستی با جانوران ساکن در اطاق نداشته باشید...

جینجا و البته لوج ما پر است از انواع موجوات خزنده و حشرات.مارمولک تقریبا از در و دیوار و سقف اطاق بالا میرود.چاره ای نیست جز زندگی مسالمت آمیز.پس طی گفتگویی چند دقیقه ای و خواهش و التماس از موجودات که در این چند شب کاری به کار ما نداشته باشند دورتادور تخت را با پشه بند چفت و بست میدهیم و در حالیکه تمام تن را با پمادهای ضد حشره آغشته کرده و داخل گوش را با پنبه میپوشانیم تا احیانا هزارپاهای کف چوبی اطاق سراز آنها در نیاورند به خوابی بعداز ظهری فرو میرویم تا خستگی چند ساعت سفر را از تن درآوریم...

و فکر میکنید چه کسی ما را بعد از 2 ساعت استراحت از خواب بیدار میکند؟ صدایی شبیه کوبیده شدن دست بر شیشه ها ما را میپراند و با چنین صحنه شگفتی روبرو میشویم که میمونهای بازیگوش رود نیل از سر کنجکاوی و فضولی دارند داخل اطاق را دید میزنند و این حیوانات باهوش برای اینکه بهتر بتوانند داخل اطاق را ببیند حتی دستهایشان را حایل نور خورشید کرده تا سایه درست کنند و فضولی را به نحو احسنت تکمیل سازند...

در را که باز میکنیم میبنیم در محاصره میمونهاییم.گویی اینجا سیاره میمونها است. از در و دیوار تمام اطاقها و ایوانها و چمن مشرف به نیل میمون بالا میرود.روی درختها تاب میخورند و جیغ میکشند و اصلا هم ترسی از ما ندارند.کافیست کمی لای در یا پنجره اطاقتان باز بماند تا سر از رختخواب در آورند و حتی سرکی به یخچال اطاقتان هم بکشند...

وقتی با بسته ای بیسکویت بیرون میروم حیوانها بو کشیده و جریان را میفهمند انگار شرطی شده باشند به صدای بازکردن کیسه بیسکویت چون به چشم بر هم زدنی دورم را میگیرند و منتظر که از دستم دانه دانه بیسکویت بگیرند و انقدر هم مودب و آرام دستهایشان را بالا میاورند و به آرامی با انگشت از میان انگشتانم خوراکی را میگیرند که هیچ آسیبی به من نمیرسانند...لمس دستهای کوچک آنها و سرانگشتان بامزه شان جزو خاطره های فراموش نشدنی این سفرم میشود...

 و کودکانشان که هنوز شاید دندان درنیاورده اند آویزان سینه های مادرها دارند شیر مینوشند و زیر چشمی ما را میپایند...

غروب شده اند و میمون پیر گویی در حال مراقبه روبه سوی نیل تاریخی در سکوت به خود فرورفته است