خاطره های ایستا
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٥  کلمات کلیدی: دل نوشته

عجیب است

انگار در رویا خاطره ها پیر نمیشوند

حالا تو هی برو

دور و دورتر

خاطره های تو هر بهار در من جوانه میزنند

و من

دوباره و سه باره

بیست ساله میشوم

عاشق میشوم


 
دره های سبز ، غارهای آبی
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

فروردین 92-Valle de Vinales 

 اتوبوس کنار جاده می ایستد و راهنما از ما میخواهد که به کنار میله ها بیاییم تا منظره نفس گیر دره Vinales را از نزدیک ببنیم.دره ای بسیار عمیق و پهناور که در ناحیه Pinar del Rio قرار گرفته است.

بخشی از همان غرب جادویی کوبا با خاک سرخ رنگی که جا به جایش با درختان نخل سلطنتی پوشیده شده است.درختانی سر به فلک کشیده که در هوای نیمه ابری زیر سایه های رقصان ابرها ،در باد تلو تلو میخورند.در گوشه و کنار دره عمیق، کلبه های کشاورزانی دیده میشود که سقف آنها با برگهای درختان نخل ساخته شده است. مرا یاد نقاشیهای کودکیم میندازد.نقاشیهای شاد و شنگول مزرعه های سبز و خانه های سه گوش.

در گوشه ای از این دره یک هتل 5 ستاره  قرار گرفته با اسنخری رو باز و منظره دلفریب هزاران گل صورتی رنگ که از شیب کوه ها به سمت ته دره سرازیر شده اند. اینجا مانند تکه ای از سرزمینهای افسانه ای میماند.جایی که دلت میخواهد در آن گم بشوی و به قصه ها بپیوندی انقدر که ارامش دارد و سکوت و تنها صدایی شبیه سیر سیرکهاست که در فضای نیمه ابری و کمی مه آلود دره میپیچد و بعد چند قطره آب که بر صورتت نوید باران میدهند.

باور نخواهید کرد اگر بگویم آرامش این دره به تمام اجزای طبیعتش رسوخ کرده است. حتی حیواناتی چون این سگ و گربه به آرامی کنار هم زندگی میکنند و درست ده متر آن سو تر یک اردک و چند جوجه اش نیز به ارامی لمیده ند بی آنکه گربه قصد تعرضی به آنها داته باشد حیف که تمام آنها در کادر من جا نشدند.

 بخشی از زیبایی این منطقه بر میگردد به Mogotes.صخره های غول پیکر آهکی که طی میلیونها سال از درختان انبوه استوایی پوشیده شده اند.این صخره های کله قندی را موگوت مینامند که بر مزارع ذرت و تنباکو سایه های عظیمی میندازند.

 افسانه های محلی میگوید که قرنها قبل وقتی ملوانان اسپانیایی به سواحل کوبا میرسند از دور شبهی از یک "ارغنون"را مابین مه تشخیص میدهند.این خطای دید در واقع پرهیب موگوت ها  بود که از لابلای مه چنین دیده میشدند.بنابر این آنها این مناطق را Sierra de los Organos مینامند یعنی:رشته کوه های ارغنون

زیر سایه ارغنون های کوهستانی و طاقهای پوشالی یک رستوران محلی نهاری میخوریم. نهاری نه چندان دلچسب و ادامه طبیعت گردی غرب کوبا را در پیش میگریم.

از دور موگوتی بلند و پوشیده از درختان هویدا میشود که بر سینه آن تصاویری بزرگ و رنگی نقاشی شده است.اینجا را Mural de la Prehistoriaمینامند.جایی که Leovigildo Gonzales ؛نقاش مشهور کوبایی؛ تاریخ دگردیسی موجودات جهان را نقاشی کرده است.از نژاد دایناسورها تا هوموساپینهای پدری ما!

این نقاشی ماقبل تاریخی دیواری در شکافهای صخره بزرگ و زیر تلولو خورشید با رنگهای درخشان تاثیر بصری زیادی بر تماشاگرش میگذارد.گونزالس در سالهای 1959 تا 1962 آن را کشید و تحت تاثیر Diego Rivera...

گونزالس شاگرد ریورا بود.و ریورا همان طور که میداند نقاش انقلابی و مشهور مکزیکی که دیوارنگاره های اعتراضی او در سراسر دنیا از شهرت زیادی برخوردار است.ریورا به نوعی پدر نقاشی دیواری محسوب میشود.نقاشیهای بزرگی که به خاطر ابعادشان تاثیر شگرفی بر مخاطب دارند و عموما هم موضوعات انقلابی-مردمی و اعتراضی دارند.

اینجا یک جاذبه توریستی محسوب میشود.به همین سادگی!!!!

توریستها وول میخورند برای دیدن این دیوارنگاره.در کنار آن هم دکه های نوشیدنیهای کوبایی به راه است.اینجا یک آب نارگیل فرد اعلا میخریم البته به شرطیکه آقای فروشنده پرچم کشور ما را هم کنار دیگر کشورها در دکه اش نصب کند.!!!!

و نم نمک مینوشیم و در طبیعت سبز و زیبای آن روی صخره های میلیون ساله تنی لم میدهیم ...

در این منطقه بزرگترین شبکه غارهای  کوبا و حتی آمریکای لاتین در دل صخره های موگوت در فضایی 46 کیلومتری قرار دارد.فضایی که مانند گالریهای تودرتویی از زیبایی و هنر خالقند.در دل بعضی از اینها رستوران و کافه و در بعضی دیگر دکه های فروش اجناس و صنایع دستی ساخته شده است.یک کاربری بسیار مناسب از غارهای خشک و آبی...

یکی از این غارها که ما راهی دیدنش هستیم Cueva del Indio نام دارد که در سال 1920 کشف شد و در دره san Vicente قرار گرفته است.اولین بخش بازدید از غار را پیاده طی میکنیم...بخشی از غار به صورت خشکی و بخشی دیگر آبی است و مرا یاد غار سهولان خودمان میندازد.نورپردازی سبز رنگ درون آن نیز بیشتر آن را به غار سهولان شبیه کرده است.

این ناهنجاری یادگاری نویسی روی آثار طبیعی و فرهنگی ملی گویا فقط متعلق به ملت ما نیست.سرتاسر دیوارهای این غار هم پر است از یادگاریهای جورواجور از قلبهای تیر خورده تا نامهای بازدید کنندگان...نمیفهمم ریشه این ناهنجاری در چیست.اینکه یک عده میخواهند بودنشان را در اینجا ثبت کنند و درست روی سنگهای میلیون ساله صددرصد ریشه در مشکلات روانی دارد و البته مسائل اجتماعی.

سوار قایقهای کوچک میشویم تا بخش آبی غار را بپیماییم.انگار داریم از زیر زمین به روی زمین میرسیم.منظره شگرفی دارد نور خورشید که کم کم از دهانه غار به درون میتابد و دهانه ای که لحظه به لحظه بزرگ و بزرگتر میشود.

شبیه قصه های ژول ورن است وقتی در جزایر عجیب و غریب گم میشویم و سر از غارهای مخوف درمیاوریم و وقتی در اوج ناامیدی هستیم ناگهان پرتویی از نور خورشید نوید به رهایی میدهد.ما از غار بیرون میزنیم.نجات یافته ایم....

و با چنین منظره نفس گیری از دهانه غار و شاخه های آویخته درختان و آبی سبز رنگ روبرو میگردیم.و مقابل ما آبشار کوچکی است که البته قایق ران قبل از اینکه قایق ما به پای آن سرنگون شود ما را به سلامت به ساحل نجات میرساند!

و وقتی پا به خشکی میگذاریم با این آقای هنرمند روبرو میشویم که با برگ درختان همین منطقه سرگرم بافتن سبد است و من یکی از سبدها را میخرم و با خود به خانه میاورم

و در تهران رنگ سبز سبد من میپرد و خاکستری میشود.گویی این سبدها فقط در همان هوای استوایی زنده و سرسبزند و نه در هوای خشک و دود زده تهران. 

 

دیگر غروب نزدیک است و ما راهی هاوانا هستیم.و آسمان گرفته ای که از صبح تا حال خودش را نگه داشته بود تا سفر یک روزه ما را خراب نکند یکهو دلش باز میشود و چنین سیل بی امانی را روانه ما میکند.خدا را شکر برنامه ما اما به پایان رسیده است.


 
غرب کوبا!
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

 فروردین 92-Western Cuba

کمی هم باید پا را از هاوانا بیرون گذاشت و اطراف گشت و ما امروز قصد داریم راهی شهرهایی در غرب کوبا شویم و جاده را بگردیم و مزرعه ها و روستاها و طبیعت را لمس کنیم و تجربه ای جدید از کوبا رقم زنیم.با من همراه شوید...

اینجا غرب کوباست.غرب همیشه سبز و فوق العاده زیبای سرزمینهای نخل و نیشکر و موز و آناناس و انبه...اینجا تا چشم کار میکند جاده هایی پیچ در پیچ است که با راه هایی آسفالت شده اتوبوسهای گردشگران را از لابلای مزارع و دهات میگذراند تا نگاه های مشتاق را به دوردستها ببرد.

 غرب کوبا به 3 ناحیه تقسیم میشود و ناحیه ای که ما امروز قصد دیدارش را داریم Pinar Del Rio نامیده میشود.یکی از مناطق توریستی کشور که تورهای یک روزه و دو روزه آن از تمام هتلهای هاوانا قابل دسترسی است.کافیست تور مورد نظر را خریده و صبح زود از هاوانا راهی این منطقه و بازدید از جاذبه های طبیعی آن شوید و شب هم مثل ما دوباره به هاوانا برگردید.

روستاهای این منطقه در دوره انقلاب کمتر از مناطق دیگر کشور درگیر انقلاب میشود. روستاهایی دورافتاده که مردمش کمتر به سیاست قاطیند و بیشتر در قلب بکر طبیعت دارند خود زندگی را بازی میکنند.

اب و هوای دلچسب و همیشه معتدل منطقه میراث طبیعی زیبایی را به غرب کوبا آورده و اینجا را به یکی از محبوب ترین مناطق گردشگری بدل ساخته است.جایی برای استراحت و لمیدن زیر آسمان آبی و ابرهای پراکنده و بوی برگ تنباکو و سایه کوه های قدر پوشیده از درختان استوایی.

بسیاری از توریستهای اروپایی این دهات بکر غربی را انتخاب میکنند برای تجربه گردشگری روستایی.آنها خانه های قدیمی و کلبه های چوبی میان جاده ها را کرایه میکنند تا تجربه زندگی در روستا را برای مدتی از آن خود سازند.اینجا راه میروند.گاو میچرانند.خم و راست شده و محصول درو میکنند.از باغها دانه دانه سیب میچینند.اسب سواری میکنند.شیر میدوشند و زیر سایه درختان روی صندلیهای گهواره ای تاب خورده و برگ تنباکو میجوند....یک زندگی ناب کوبایی.

آسمان سراسر این منطقه یک آبی خالصی دارد که لکه های سیاه رنگی در آن مدام میچرخند-بالا میروند-پاین میایند و وقتی میپرسیم آنها چه هستند میگویند:کرکس...

این مناطق پر است از کرکسهای سیاه رنگ بسیار بزرگ که در کوه ها و لابلای صخره های آهکی خانه دارند و هزاران سال است که در اینجا ماوا گزیده اند.

گیاهان این مناطق برای ما تازگی دارند.خصوصا این درختان بلند که تنه هایشان ما را یاد بدن زنان باردار میندازد.تنه هایی که شکم دارند و از درون خالی هستند و در تمام مناطق کوبا دیده میشوند.از تنه آنها استفاده های زیادی میشود.

یکی دیگر از جاذبه های دیدنی این منطقه مزارع تنباکو است.همان مزارعی که برگهایشان را در این خانه های انبارگونه پوشالی ذخیره و خشک کرده و سپس به کارخانه های ساخت سیگار برگ میفرستند تا معروف ترین سیگارهای برگ جهان را تولید کنند. و ما راهی دیدار از نزدیک یکی از این مزارع تنباکو هستیم.

گیاه Tabacco یا همان تنباکوی خودمان از دانه های کوچک طلایی رنگ رشد میکند و معمولا پس از 3 تا 4 ماه فصل برداشت برگهای تنباکو فرا میرسد.کاری سخت و طاقت فرسا که هنوز در مزارع تنباکوی کوبا به صورت دستی و سنتی انجام میشود.کاری که نسل به نسل از پدران به فرزندان برای قرنها رسیده و امروزه میراث معنوی این مردم محسوب میگردد.و ما در این مزرعه مراحل کار را از نزدیک شاهدیم...

برگها را پس از درو در دسته های افقی میبندند و آنها را دراطاقکهای چوبی تاریک و نموری قرار میدهند تا طی 50 الی 60 روز برگها کاملا خشک شوند وبشود از آنها برای بستن سیگارهای اصل کوبایی استفاده کرد.همان سیگارهایی که در کارخانه تولید نشانتان دادم چگونه آماده و پیچیده میگردند.برگهای آنها از همین مزارع و همین انبارهای چوبی به شهر هاوانا آورده میشود.

در گذشته های دوران استعمار مردم بیچاره مجبور بودند پس از انجام این کار طاقت فرسا برگهای تنباکو را به دولت اسپانیا و به قیمت ناچیز بفروشند.روستاییان در تمام طول زندگی چیزی نمیفهمیدند جز کار و کار و کار و بعد دست مزدی بسیار ناچیز که به زور خرج شکم آنها را میداد.فقر-گرسنگی-بیماری و بیسوادی در تمام این روستاها شیوع داشت  تا اینکه پس از انقلاب کم کم توانستند بر شغل خود استقلال پیدا کرده و به صورت مالکیت خصوصی صاحب مزارع تنباکو شوند.این شغل جزو معدود مالکیتهای خصوصی است که دولت اجازه آن را به مردم میدهد.

میدانم گذاشتن این عکس دیگر یک خودزنی حتمی خواهد بود.اما شما خودتان را جای من بگذارید وقتی در مزرعه تنباکو دارید قدم میزنید و بوی تنباکو همه مشام شما را پر کرده است میشود یک پک ناچیز به سیگار برگ نزد.؟!.

البته این عکس بیشتر از اینکه جنبه واقعیت داشته باشد یک ژست عکاسانه است. اینجا به ما آموزش دادند که چطور باید یک سیگار برگ را بین انگشتان گرفت(من که آخر نتوانستم).و چطور با دندانها و نه با لبها آن را گرفت و دودش را در دهان غرغره کرد و سپس بیرون داد...

و نتیجه این بدآموزی این بود که من هم یک پک به سیگار برگ زدم... راستش را بگویم اصلا و ابدا نه بوی بدی داشت و نه طعم گند و مزخرف.یک گسی خاصی داشت که دودش وقتی در سر میپیچید آدم را به "قیلی ویلی "مینداخت.

دروغ چرا من تا شب سرم "دوار" شده بود!

 در طول جاده مغازه های زیادی وجود دارد که سوغاتیهای کوبایی میفروشند.از سیگارهای برگ تا مجسمه های چوبی و پاکتهای قهوه و کارت پستالهای منطقه. اما محبوب ترین این اجناس تی شرت ها و کلاه هایی است که تصویر کاریزماتیک چه گوارا روی آنهاست و توریستها بی استثنا هریک از آنها میخرند و میپوشند و حس کوبایی را تجربه میکنند.

 و این همان عکسی است که برای مدتی سوژه وبلاگ من شده بود و اعتراض تعدادی از دوستان را به همراه داشت.راستش من در این مغازه داشتم برای چند تا از دوستان خودم سوغاتی میخریدم و کلاه ها را یکی یکی روی سرم امتحان میکردم .

جالب است پوشیدن یکی از این تی شرتها و گذاشتن یک کلاه کپ چریکی روی سر.به نظر من اشکالی هم ندارد که وقتی پا در سرزمینی تازه میگذاریم مدتی خود را به شکل و شمایل آنها دربیاوریم.برای بعضی این سوال مطرح شده بود که آیا من انقدر در تب عشق به چه گوارا استحاله یافته ام که دارم این شکلی لباس میپوشم.راستش نه..اصلا ربطی به ذوب شدن و استحاله و این حرفها ندارد.این فقط بخشی از تجربه یک سفر است که خاطره اش با ما همراه خواهد بود و چرا که نه... 


 
پای در رکاب انقلاب
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

 فروردین 92-Muse de la Revolucion

قرار است گام به گام پای در تاریخ انقلاب کوبا بگذاریم.میخواهیم در راهروهایی قدم بزنیم که روزگاری خشم مردمی را به چشم دید که توانستند با مشتهایی گره کرده دیکتاتوری مهیب باتیستا را به زیر بکشند.میخواهیم سطر به سطر دیوان باشکوه تاریخ یک ملت را  ورق بزنیم.

اینجا را موزه انقلاب مینامند.ساختمانی که تا سال 1965 مقر حکومت 25 رییس جمهور بود و پس از انقلاب کوبا ، به موزه ای برای مرور سالها مبارزه بی امان بر علیه استعمار و دیکتاتوری تبدیل گشت.اگر کسی بخواهد مروری بر جریان این انقلاب که یکی از مهمترین و تاثیرگزارترین انقلابهای جهان است،داشته باشد باید سری به موزه انقلاب هاوانا بزند.

در سال 1920 و توسط یک معمار کوبایی و یک معمار بلژیکی طرح این ساختمان به صورت نئوکلاسیک زده شد و توسط کمپانی بزرگ هنری Tiffany دکوربندی و طراحی داخلی گشت.از آن پس به مکان زندگی و سیاسی روسای جمهور وقت کوبا تبدیل شد.

بخشی از ساختمان که آن را تالار آیینه مینامند مخصوص پذیراییهای بزرگ و مجلل روسای جمهور و خصوصا آخرین آنها ،باتیستا" بوده است.تالاری مرمرین و سرد که با آیینه های قدی پوشیده شده .آیینه هایی که به مرور غبار زنگار گرفته اند و تاریخ زشت گذشته گان قدرت طلب را انعکاس میدهند.

یکی از سکانسهای فیلم "God Father2 " هم در همین تالار فیلمبرداری شده است. تالار واقعا رنگ و بوی "پدرخوانده ای" دارد!

روی سقف تالار با نقاشیهای اساطیری و مذهبی پوشیده شده .گویا قصد بر این بوده که تا حدودی فضای ورسای را یادآوری کند.

امروز اما این موزه با اطاقها و دالانهای تودرتویش مکانی است برای حفظ اسناد و مدارک گدشته-مجسمه ها و گنجینه های هنری مربوط به دوران دیکتاتوری، مرور تاریخ و روایت استعمار کوبا و از هرچیز مهمتر بررسی شرح مبارزات بی امان مردم کوبا علیه استعمار و استثمار...

باتیستا آخرین رییس جمهور قبل از انقلاب بود.دیکتاتوری ترسناک و خونخوار که به خاطر حفظ قدرت، مردم کشورش را به خاک و خون میکشید.مردی که با کودتایی نظامی بر سریر قدرت نشست وحکومت مطلقه را از آن خود ساخت.از آن پس با حمایت آمریکا سالها حکومت کرد و به مقابله با هر حزب و گروهی برخاست که به نوعی مخالف او بودند.

 تا اینکه کم کم مبارزات مردمی شدت بیشتری گرفت و مسلحانه شد.چریکهای کوبایی به رهبری سیاسی فیدل کاسترو و نظامی چه گوارا و کامیلو خواب و خوراک را بر باتیستا حرام کردند.مبارزه بالا گرفت و شهر به شهر پیش آمد.سرانجام دانشجویان نیز به انقلابیون پیوستند.

اواخر سال 1958 بود که چه گوارا به همراهی انقلابیون مسلح به هاوانا رسید.مبارزه شدت گرفت و دانشجویان خشمگین توانستند پشت درهای همین کاخ اجتماع کنند و خواستار دستگیری باتیستا باشند.

باتیستا در همین اطاق و پشت همین میز کار نشسته بود و فرمانهای آتش را صادر میکرد.خبر رسید دانشجویان درهای کاخ را شکسته اند و به کاخ هجوم آورده اند.باتیستا دیگر توانش شکسته بود.از دری مخفی پشت همین اطاق به بیرون از کاخ فرار کرد و سپس به کمک آمریکاییها به خاک آمریکا پناه برد و تا سال 1971 در تبعید خودخواسته زندگی کرد و  سرانجام در اوج حقارت مرد و نام کثیفی از خود در تاریخ جهان برجای گذاشت...

بربالای  پله کانهای تالار آیینه مجسمه سه مرد دیده میشود.سه مرد ایستاده بر تخته سنگهای کوبا با دستهایی گره کرده و صورتهایی مصمم و لباسهای چریکی که اسلحه بر دست انقلاب کوبا را پایگذاری کردند و برای پیروزی آن تا سرحد مرگ جنگیدند.

از راست به چپ:ارنستو چه گوارا ایستاده است.مبارز انقلابی آرژآنتینی تبار که قسم خورد تا آخرین نفس برای آزادی مبارزه کند.مردی که رهبری نظامی انقلاب کوبا را بر عهده داشت.چه گوارا تا امروز کاریزماتیک ترین چهره مبارزات انقلابی برای جوانان سراسر دنیا محسوب میگردد.

نفر وسط اما چه کسی میتواند باشد جز رهبر قدرتمند کوبا "فیدل کاسترو"!. مردی که سالهای سال بر علیه استعمار و استثمار کوبا جنگید و عمری را برای آزادی مردم سرزمینش از یوغ دیکتاتوری گذاشت.کاستروی محبوب کوباییها و نماد پیر مبارزه و سیاست.

و اما نفر سمت چپ "کامیلو" ی خوش اخلاق و خنده روی مبارزات چریکی.قهرمان انقلاب کوبا که سالها در کنار چه گوارا جنگید و متواضعانه به دستورات فرمانده عمل کرد.رفیق تا آخرین نفس چه گوارا ،که سرانجام در طی یک عملیات هوایی و پس از سقوط هواپیمایش ناپدید شد و هیچ گاه هیچ اثری از او دیده نشد اما برای ابد در قلب همه مبارزان آزادی جهان باقی ماند... 

از موزه که بیرون میایم چشمم را مشعل روشنی در آنسوی خیابان و چشم انداز مقابل موزه میگیرد.میدانم چیست...بارها در گوشه و کنار دنیا آن را دیده ام.میدانم نماد تمام سربازان گمنامی است که در جنگهای لعنتی دنیا کشته شده اند و صدها و هزارها مادر و همسر و عشق چشم به راه را در دنیای کثیف اسلحه و گلوله بر جای گذاشته اند.دلم میگیرد...

اینجا موزه جنگ است که آن را Granma Memorial مینامند.(خاطره مادربزرگ!)

یک محوطه شیشه ای نسبتا بزرگ لابلای درختان نخل که در فضای بیرونی آن تعدای از یادگاریهای دوران انقلاب را در معرض دید گذاشته اند.به طور مثال این کامیون قرمز رنگ وسیله ای ست که دانشجویان خشمگین و مبارز سوار بر آن به در کاخ ریاست جمهوری رسیدند و به آن حمله کردند...

گوشه ای دیگر یک جیپ قدیمی توجه ما را جلب میکند.متوجه میشویم که این همان ماشینی است که فیدل کاسترو را در 1959 و هنگام پیروزی انقلاب از سراسر کوبا  عبور داد و به هاوانا رساند.

حتما چیزی راجع به عملیات "خلیج خوکها" شنیده اید!

سال 1961 به دستور جان اف کندی،1700 نیروی ضد انقلابی کوبا با کمک سازمان سیا در خلیجی به نام خلیج خوکها در جنوب کوبا پیاده شدند تا فیدل کاسترو را سرنگون سازند.

اما سرویس جاسوسی شوروی از نقشه عملیات به نحوی مطلع شد و فیدل کاسترو را در جریان وقایع قرار داد.

نیروهای طرفدار کاسترو، با غافلگیر کردن ضد انقلابیون کوبایی، ظرف ۴۸ ساعت، نیروهای شرکت کننده در عملیات خلیج خوک‌ها را قلع و قمع کردند و صدها تن از مخالفین کاسترو دستگیر، زندانی و اعدام شدند.

آن سالها دوران جنگ سرد بین شوروی و آمریکا بود پس طبیعی است که شوروی به سمت کوبای مدعی کمونیسم متمایل باشد.کوبایی که دشمن قسم خورده آمریکاست. به همین دلیل در بسیاری از عملیات نظامی که آمریکا علیه کوبا انجام میداد شوروی کوبا را حمایت نظامی میکرد.

در 1962 آمریکا در ترکیه پایگاه نظامی میسازد و موشکهایش را به سمت شوروی نشانه میگیرد.شوروی هم در کوبا پایگاه نظامی ساخته و به سمت آمریکا نشانه میرود...(جالب است جنگ بین دو قدرت دنیا اما درگیری در کشورهای زیر سلطه)

خلاصه کوبا یکی از هواپیماهای آمریکا را که به منظور جاسوسی در آسمان کوبا پدیدار میشود را نشانه گرفته و سرنگون میکنند.حالا جنازه های تکه پاره آن هواپیماها و ... در اینجا دیده میشود.

سوالی برایم پیش آمده بود.اینکه چرا باید نام موزه جنگ کوبا Granma Memorial یا "خاطره مادربزرگ" باشد؟

راستش این برمیگردد به قایقی که پشت شیشه های این موزه دیده میشود.قایقی که نام آن Granma است و صاحب قبلی او به یادبود مادربزرگش آن را نامگذاری کرده است اما این قایق میان اسباب و وسایل جنگی چه میکند؟

میدانید شروع مبارزات انقلابی کوبا از کجاست؟

سال 1956 است و فیدل کاسترو در مکزیک و در تبعید با ارنستو چه گوارا، پزشک ماجراجوی آرژانتینی ؛آشنا میشود. آن دو تصمیم میگرند یک گروه کماندوی انقلابی را گرد آورده و به سمت خاک کوبا راهی شوند تا به جنگ با باتیستا بروند.

برای اینکار باید از خلیج مکزیک عبور کنند.چگونه؟با قایق "خاطره مادربزرگ!". همین قایقی که حالا پشت شیشه های موزه جنگ در معرض دید قرار دارد.

این عملیات شناسایی شده و به شدت سرکوب میگردد.همه کماندوهای توی قایق کشته میشوند جز 2 نفر:ارنستو چه گوارا و فیدل کاسترو....آنها افتان و خیزان و رنجور و زخمی خود را به کوبا میرسانند...

به قول خودشان، این احمقانه ترین عملیات نظامی این دو نفر در طول سالهای مبارزات انقلابی آنها محسوب میگردد...

اما همین عملیات به ظاهر احمقانه اولین جرقه انقلاب کوبا را میزند.جرقه ای که شروع یک پایان است.پایان قرنها بردگی و استعمار...


 
معجزه عشق
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

فروردین 92-  Central Habana and Prado

یکی از دیدنی ترین خیابانهای هاوانا که پر است از شور و شادی و رنگ و ماشینهای عهد بوق Paseo del Prado نام دارد.این خیابان یکی از محله های شیک و پیک برای گشت و گزارهای آن چنانی است.توریستهای پولدار اروپایی،خانمها و آقایان شیک و آخرین مدل!!!! و زنان و مردان جوان زیر سایه سار درختان یا در حال گپ و گفت و گویند و به قول خودشان غیبت (که کوباییها عاشق آن هستند) یا در حال افعال عاشقانه!

کم و بیش از قرن 18 بود که این خیابان مرکز رفت و آمد درشکه سواران an و غروب آفتابش مکانی برای گشت و گزارهایی عاشقانه...در قرن 20 ساخت و سازهایی صورت گرفت و اینجا در دوطرف خیابان پر شد از خانه هایی رنگارنگ و سنتی و معمارانی از اروپا دعوت شدند تا این مکان را به بهشت خانه ها و آرکها و ایوانهای هاوانایی تبدیل کنند.سبکی که Moorish نام  گرفت.معماری ملهم از شمال آفریقا مثل جایی چون مراکش...

کم کم با هجوم توریستها به این اطراف ماشین بازهای قدیمی هم پاتوقشان را در اطراف این خیابان علم کردند.پس اگر دلتان میخواهد یک سواری کوبایی را تجربه کنید با یکی از همان ماشینهای عهد بوق قدیمی سری به این خیابان بزنید.

صاحبان این ماشینها روی آنها را رنگ و رویی زده و تمیز و خوب نگه میدارند گرچه موتورهایشان فرسوده و قدیمی است و مثل دودکش دود میدهد اما توریستها غش و ضعف میکنند برای یک دور زدن با آنها.باید دست در جیب مبارک کرده و سوار یکی از آنها خصوصا آن روبازهایشان شوید تا در باد گرم و مرطوب هاوانا و در خیابانهای شاد و شنگول آنها ویراژ داده و حالش را ببرید...

در هاوانا تاکسیها یا از نوع همان ماشینهای قدیمی هستند که خوب مسلما گرانترند یا یا ماشینهای استیشن معمولی و یا این تاکسی زردهای کوچولو که به آن Coco taxi میگویند.و معمولا 2 نفره میشود سوار آنها شد.قیمت آنها هم معادل تاکسیهای استیشن معمولی بوده و خیلی گران نیست...

علاوه بر آنها تاکسی هایی هم هست که باز به درد توریستها میخورد و آن درشکه هایی تک اسبه است.یک دور سواری با آنها و گشت وگزار در خیابانهای قدیمی خالی از لطف نخواهد بود.

در همان حوالی خیابان پرادو یکی دیگر از محله های توریستی هاوانا قرار دارد آنجا را خیابان Parque Central مینامند.خیابانی در قلب هاوانا که در قرن 19 ساخته و پرداخته شد.در اطراف این خیابان ساختمانهای مهم فرهنگی چون تاتر اصلی شهر Gran Teatro de La Habana قرار دارد.اینجا یکی از بزرگترین سالنهای اپرا و تاتر در کل دنیاست !!! که در سال 1915 ساخته شد و تا به امروز یکی از مهمترین مکانهای فرهنگی آمریکای لاتین و جنوبی شناخته میشود.

یکی از سالنهای مهم آن به نام "فدریکو گارسیا لورکا" نامگذاری شده است.حتما نام او را شنیده اید شاعر و نمایشنامه نویس و نویسنده مهم اسپانیایی که در جنگ کشته شد و به نماد مبارزه بدل گشت.

در گذشته او مدتی را در هاوانا زندگی کرد و به این تاتر هم رفت و آمدی داشت...

یادتان میاید نمایش یرما را...همان که تازگی دیدم و برایتان از آن نوشتم.یرما کار لورکاست...و شاملوی عزیز هم تعدادی از اشعار و نمایشنامه های او را ترجمه کرده است.

اما قلب این محله Capitolio نام دارد که گنبد آن یکی از پرابهت ترین گنبدها در آمریکای لاتین به شمار میاید و تقریبا از هرجای شهر قابل دیدن است.(کمی شبیه کاخ سفید آمریکاست نه؟)

بله دقیقا شبیه آن است.در سال 1929 و به دستور دیکتاتور وقت آن زمان ،Machado یک تقلید بی ربط از کاخ سفید واشنگتن صورت گرفت.تقلیدی (به قول خودشان) چرت و پرت و کمی بلندتر از آن ساختمان...که به سبک نئو کلاسیک و آرت دکو ساخته شد تا سال 1959 یعنی پیروزی انقلاب کوبا این مکان مجلس دولت محسوب میشد و ده ها حادثه تاریخی را به خود دید خصوصا در حوالی سالهای انقلاب و روزهای شورش و مبارزه...در 1933 پلیس کوبا جمعیت مقابل این پارلمان را که برای اعتراض جمع شده بودند به آتش بست و خاک و خونی تاریخی راه انداخت....

پس از انقلاب این مکان به وزارت علوم و تکنولوژی متعلق شد و  امروزه دیگر توریستها تنها میتوانند از بیرون ساختمان آن را ببینند...

 

و اما...

این بخش از هاوانا گردی فکر میکنم برای آقای "شهرام شهریار" جذاب باشد.قرار است به دیدن یک قبرستان یا به قول ایشان "آرامستان" قدیمی برویم.اینجا قبرستان Columbus نام دارد.قبرستان قدیمی-تاریخ و بزرگ شهر هاوانا که مدفن بسیاری از بزرگان و تاریخ سازان کشور کوباست.

این قبرستان یکی از بزرگترینها در نوع خود و در جهان محسوب میگردد.نمیدانم وسعت بهشت زهرا چقدر است اما اینجا 56 هکتار با 53360 چهارراه بوده که دو میلیون  قبر را در خود جای داده است.

در سال 1860 و توسط یک معمار اسپانیایی طرح این گورستان داده شد.به خاطر صدها مجسمه و بنای شاخص هنری که در استایلهای مختلف در این قبرستان قرار دارد اینجا را موزه ای سرباز از آثار هنری نیز میدانند که گردشگران زیادی از سراسر دنیا به دیدنش میایند.

مقبره های زیادی از مبارزان و شهیدان انقلاب کوبا-شاعران و نویسندگان و هنرمندان به نام کوبا-مردان سیاست  و مذهب و البته قبور شهروندان عادی  هاوانادر اینجا وجود دارد

اما یکی از مهمترین این مقبره ها که توریستها را به خود میخواند La Milagrosa نام دارد که معنی "یک معجزه" میدهد.دور تا دور قبر از گلهای تازه پر است و ده ها نوشته سنگی لابلای گلها وجود دارد.

اینجا قبر بانویی جوان به نام Amelia Gayri  است که در سن 24 سالگی به همراه فرزند تازه به دنیا آمده اش درگذشت.آملیا را در اینجا دفن کردند و فرزند او را نیز طبق مقررات زیر پای او قرار دادند.سالها شوهر جوان و داغ دیده او هرروز با گلی تازه به سر مزار املیا آمد و هیچ گاه موقع رفتن به قبر پشت نکرد انقدر که برای همسر جوان از دست رفته اش عشق و احترام قائل بود...

طبق رسوم آن زمان  قبرها پس از چند سال گشوده میشد تا افراد جدیدی در آن دفن گردند.وقتی قبر آملیا را باز کردند دیدند جسد او کاملا تازه و دست نخورده به همراه فرزندش است و معجزه در آن بود که فرزند زیر پای مادر نبود بلکه درست زیر سینه او  و در آغوشش  قرار داشت...معجزه انقدر بزرگ و عمیق و تکان دهنده بود که قبر را بستند و  جسد شوهر او را هم به این مکان منتقل کردند تا هرسه آنها در آرامش ابدی در کنار هم جای گیرند...

مجسمه ای از او و از فرزندش در سال 1909 ساخته و بر روی مقبره نصب گردید. حالا مردمان زیادی هرروزه به زیارت او میایند.خصوصا زنان باردار و کودکان تازه به دنیا آمده زیرا مادران معتقدند که آملیا نگاهبان آنها خواهد بود .آملیا نمود عشق مادری است به فرزند...

مردمان دعا خوانده و خواسته  هایشان را بالای قبر او از خدا میخواهند سپس دست خود را بر روی کودک او گذاشته و طلب آمرزش میکنند...

وقتی دعایشان برآورده میشود روی سنگی برای آملیا نامه مینویسند و در اینجا نصب میکنند...صدها لوح سنگی لابلای گلها نگاه ما را عمیق و عمیق تر میکند....