بناب
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به رازهای سرزمین آترپادگان

خرداد 91- پیش به سوی موطن ترکهای خوب سرزمین ما ایران.

سفری دیگر در پیش است. این بار به سوی شهرهای ترک زبان ایران.آذربایجان را در پیش گرفته ایم تا از طریق مراغه و بناب و آذرشهر به کندوان و تبریز برسیم.جلفا را بیبنیم و در قره کلیسا نفسی تازه کنیم کلیبر را در نوردیم و به سوی تهران بازگردیم.سفری 4 روزه در پیش است سفری به سلجوقیان و ایلخانی .سفری به صخره ها و کوه ها. سفری به دل قلعه های رازآلود کلیبر و معابد مهری.شوق دیدن اینهمه جاذبه فرهنگی و طبیعی دل را از جا میکند.پس با من راه بیفتید.سفری در پیش است...

صبح اواخر بهار از تهران راهی شمال غربی ایران میشویم.اتوبان تهران زنجان را در پیش میگیریم.در رستوران میان راهی صبحانه ای مفصل خورده و 9 نفری عازم کندوان هستیم.اما برای دیدار از دیدنیهای کهن شهر مراغه به ناچار نمیتوان راه اتوبان تبریز را در پیش گرفت پس  از میانه های راه به سوی شهر مراغه و بناب تغییر مسیر میدهیم. قصد داریم از دروازه زمان بگذریم و به دوره ایلخانی و سلجوق وارد شویم.

جاده پیش رو در این فصل سال پرهیاهوست از رنگ و زیبایی.کوه ها انگار نقاشی شده اند با هزار رنگ و هزار نقش.و دل میبرند در این اواخر بهاری.سبزه ها از تن هر وجب خاکی بیرون زده اند.تو فکر کن گویی دستی هنرمند سطل سطل رنگ بر بوم طبیعت با شور و شعف ریخته است.شاهکاری زده این بهار شوخ مشرب.

به نزدیکیهای بناب که میرسیم مثل "شلمان" زنگ خوردن نهار در شکممان به صدا در میاید.و صد البته میدانید که ما راه به سوی بناب که میگذاریم ساعت روده های ما کوک میشود برای خوردن یک وعده نهار دلچسب در رستوران همیشگی و محبوبمان "رهگذر"...

آقای رهگذر آشنای قدیم ما شده با آن دستهای توانا در زدن کباب بر تن سیخهای  پهلوانی بناب.ما را که میبیند چهره به لبخند میگشاید و با مهربانی دستی به دوستی میدهد.از پله ها پایین میرویم و مثل همیشه یک پرس کباب ناب بناب که لای نان تازه از تنور در آمده پیچیده شده با عالمی پیاز خرد شده و فلفل تنوری و گوجه کبابی به تن میزنیم و مست نهار دلچسبمان میشویم.یادتان باشد که ماست میشی رهگذر را نیز حتما دریابید...

از رستوران که بیرون میاییم هرم هوای داغ بر صورتمان میزند.دنبال جایی میگردیم تا نماز بخوانیم و چه جایی بهتر از مسجدی با 400 سال قدمت.حالا میتوان هم با خدا حالی کرد و هم با تاریخ.

اینجا مسجد مهرآباد بناب واقع در میدانی با همین نام است که کتیبه ای به خط ثلث بسیار شاخص در دیوار شمالی آن به ما میگوید:بانی بنای مسجد، بی بی جان خانم دختر منصور بیگ بوده که در سال 951 در زمان سلطنت شاه طهماسب،آن را ساخته است.

گرچه ندانید هم تنها با نگاهی انداختن به معماری شبستان آن و دیدن ستونهای "چهلستونیش" جرقه صفوی در ذهن شما زده میشود.

وارد حیاط که میشویم حوض آبی و ساده میان آن بهار را در فضا میپاشد.در کنار حوض آستین بالا میزنیم و وضو میگیریم.آبی خنک دل و جانمان را تازه میسازد.راهی شبستان مسجد میشویم.

شبستانی با 30 ستون چوبی که بر پایه های سنگی قرار گرفته اند.ستونها بسیار به معماری صفوی شباهت دارند.بالای آنها سرستونهای مقرنس کاری چوبی بسیار زیبایی قرار گفته که ما را یاد ستونهای عالی قاپو و چهلستون میندازد.

سقفی که این ستونهای چوبی آن را افراشته اند با تیرکهایی پوشیده شده که با رنگهای سرخ و زرد و آبی و نارنجی نقشهای اسلیمی را به دیده میاورند.این شبستان نسبتا بزرگ با آرایه های ساده بسیار زیبا و چشم گیر است.دوست داریم لحظاتی را پس از نماز اختصاص دهیم در سکوت به زیباییهای آن نگریستن و حظ بصر بردن... فضای خنک درون مسجدنیز به آرامش رسیدن ما کمک میکند.

پس از نیم ساعتی استراحت راه رفته را به سوی مراغه برمیگردیم.زیرا ناچار برای اینکه زودتر به ناهار برسیم ابتدا مراغه را رد کرده بودیم.حالا با فراغ خاطر و شکمی آسوده برمیگردیم تا به دیدار از مراغه کهن برویم.با من بمانید تا بعد...


 
حفاری
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٤  کلمات کلیدی: دل نوشته

مرا حفاری کن

با همان نگاهی که ترجمان خطوط "میخی" بودند

که مرا به تصلیب کشید

من از هزاره های دور میایم

از هزاره میترا و آناهیتا

و تو

از همین حوالی

  انتهای بودن مرا

به ابتدای تاریخ پیوند میزنی

قرنها زیر خاکی خفتم

که نوید دستهای تو را میداد

و اکنون من

 زنده به مردنم!

به شرطیکه

با دستهایت

مرا "گمانه زنی!"


 
دلتنگ
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱  کلمات کلیدی: دل نوشته

گاهی

دلم از سنگ که میشود

تنها برای "خودم"

تنگ میشود


 
گربه زیر چرخهای داغ!!!
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱  کلمات کلیدی: دل نوشته

بچه گربه

هنوز آنقدر بزرگ نشده بود

که بداند

هر برق چشمی در شب

نگاه مادر نیست

بچه گربه

به آغوش ماشین فرو رفت و جان داد


 
حقیقت تلخ
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٠  کلمات کلیدی:

وقتی تعداد "مرده" های یک آدم

 "زیادتر" از "زنده" هایش میشود

یک جای کار به شدت میلنگد

یا آن آدم "زیادی" شده است

یا آن آدمها "زیادی" عجله داشته اند!


 
50 داستان کوتاه فارسی
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٠  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

این روزها به شدت درگیر یک امتحان سخت هستم که امیدوارم به خوبی ردش کنم بره.اما درگیریهای ذهنی و کاری باعث نمیشه که نیام اینجا و براتون از یکی از بهترین کتابهای این روزهایم حرف نزنم.

یک کتاب 680 صفحه ای از نشر نیکا.نترسید این 680 صفحه مثل خوردن یک فنجان قهوه عالی میمونه که هروقت خسته هستید میتونه کلی بهتون انرژی بده.

آقای مرتضی خباززاده تو این کتاب 50 داستان کوتاه فارسی را از 50 نویسنده قدر ایرانی یک جا جمع کرده و با سلیقه خوبی هم جمع کرده به صورتی که انها را در 3 بخش جدا ارائه میدهد.

بخش اول تحت نام "نسل بزرگان" قصه هایی از جمال زاده-هدایت-چوبک-علوی-گلستان-صادقی-آل احمد-پرویزی -ساعدی-گلشیری-دانشور-دولت آبادی-محمود-علیزاده-ابراهیمی و بهرامی است.در تفسیر این بخش داستانها گردآورنده میگوید که این نسل از نویسندگان ایران به شدت درگیر و دار "هنر برای هنر" یا "هنر در خدمت تعهد" آثار مهمی را خلق کردند.همزمانی این نسل با فعالیتهای حزب توده و و گذر جامعه از ارعاب رضاخانی-اشغال ایران در جنگ جهانی-کودتای 28 مرداد و بالاخره جریانهای سیاسی اجتماعی اوایل حکومت پهلوی دوم این نویسنده های بزرگ ایرانی را به چالش میکشاند و از میان این همه ماجرا آثار بسیار فاخری چون :فارسی شکر است-داش اکل-قفس-خائن-آیینه -تالارها و.... ظهور میابد.

اما بخش دوم کتاب تحت نام "نسل سیاست" شامل قصه هایی از نویسنده های بزرگی چون:درویشیان-بهرنگی-کرمانی-میرصادقی-مدرس صادقی-جولایی-ترقی-خاکسار-صفدری-فرخفال-کوشان-محمدعلی-روانی پور-خسروی-معروفی.این نویسنده هاغالبا آثارشان به دو دوره تقسیم میشود.دوره به شدت سیاسی زده اول و دوره نسبتا ارام گرفته دوم.نگاه به شدت سیاسی این نویسنده ها داستان نویسی جهانی را در خدمت مفاهیم وطنی قرار میدهد.این نویسنده ها هریک به یک تشخص کاری میرسندتا ناکجاآباد ها را به محدوده شناخت برسانند.شاید بتوان ادعا کرد این نسل بدنه اصلی داستان نویسی جدید فارسی است اما نسلی به شدت مظلوم که در کشاکش سالهای آخرین دهه 50 و ابتدای 60 در سالهای جنگ و خفقان دستاوردهایشان کمتر در معرض دید قرار گرفت. از این فصل میتوان داستانهای فاخری چون:بفرینه-صاحبعلی-لیلا-کوج-عالیجناب و ... را خواند.

و بخش آخر که تحت نام "نسل آزاد" شناخته شده به آثار نویسندگان بزرگی چون:مندنی پور-فقیری-پورمقدم-زراعتی-موذنی-چهل تن-نجدی-ربیحاوی-غفارزادگان-سناپور-آقایی-کشاورز-گلشیری-صمدطاهری-قاسمی-پیرزاد-آبکنار-اسدی و هوشمند زاده میپردازد. نسلی که در دهه 70 و 80 ظهور یافتند.آنها نسلی بودند و هستند که روزهای جنگ را دیده انددر صحنه مناسبات اجتماعی دست و پا زده اند.از جنگ عبور میکنند.به ویرانه های جنگ مینگرند و به سازندگی میرسند.شرایط سخت اقتصادی را لمس میکنند.به زوایای تاریک روح انسانی نزدیک میشوندو سرانجام از روابط خانوادگی-عشقها و نفرتها-شهادت و شهامت-بهشت و دوزخ -مهاجرت و غربت و حتی محیط ریست میگویند.

و مثل سرانجام هریک از اینها انتهای داستانهای نسل سوم برای من و توی مخاطب باز_باز است...

*این کتاب ارزشمند را حتما پیدا کنید و بخوانید.چاپ اول کتاب متعلق به سال 1389 است که من اتفاقی ته یک کتاب فروشی پیدایش کردم.راستش یک جورهایی برایم جالب بود که چگونه از زیر تیغ! گذشته چون تقریبا همه داستانهایش "سالم"!!!! چاپ شده اند.امیدوارم کتاب به چاپهای بعدی هم رسیده باشد و شما بتوانید به راحتی آن را پیدا کنید.


 
کارگاه تجربه و خیال
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢  کلمات کلیدی: تهران گردی

اردیبهشت 91-کارگاه کاشی

یکی از عصرهای بهاری اردیبهشت که تهران هزار رنگ شده دلی زدیم به دریای خیال تا روزی را با دنیای رنگ به رنگ کاشیهای هفت رنگ سر کنیم.ایده این گشت نیم روزی با آقای "علیرضا عالم نژاد" مدیر سایت "کافه تهرون" بود.ایده ای که استقبال شد و روزی به یادماندنی و تجربه ای ناب را برای تجربه گران فراهم ساخت.

راهی کارگاه کاشی کاری "خاک نگار مقدم" میشویم تا از نزدیک مراحل ساخت یک کاشی هفت رنگ را نه تنها ببینیم بلکه با دستان خود تجربه کنیم.

خورشید از میان پنجره ها تن آسوده خود را در آغوش  هزاران نقش کاشیهای در و دیوار انداخته است.هنرمندان چیره دست کارگاه دور یک میز بزرگ مستطیل شکل سرگرم نقش انداختند و استاد "سعید خاک نگار مقدم" با رویی گشاده و دهانی به لبخند از ما استقبال میکند.برخلاف تصور من اینحا کارگاه ترو تمیز اراسته ای است.اما وقتی استاد شروع به صحبت از قدمت این هنر در خاندان خود میکند تازه میفهمیم که این کارگاه به ظاهر امروزی دهه هاست که دست به دست چرخیده و نسل به نسل رنگ هنرمندان عاشق کاشی گر را به خود دیده است.

و اما اگر بخواهیم از قدمت هنر کاشی کاری در این خاندان صحبت کنیم برمیگردد به موسس کارخانه استاد محترم جناب آقای حسین خاک نگار مقدم که پدربزرگ استاد امروزی اینجاست.او در سال 1263 و روز عید قربان متولد شد و به همین دلیل از همان بدو تولد "حاجی" نامیده شد. پدر ایشان حاج جواد استاد کار معروف لندنی کاری بود.

حاج حسین هنگامی که 10 ساله بود در کنار پدرش روی گچ بریهای زیبای کاخهای قاجار خصوصا کاخ گلستان کار میکرد.روزی از روزها پدرش قلمو های رنگی را به او داد تا در حوض میان کاخ آنها را بشوید.پسر کوچک کنار حوض رفت اما به جای فرو کردن قلمو ها در حوض با دستهای خود آب برداشت و روی قلمو ها ریخت.در این میان مرد سبیل دار و متشخصی وقتی این کار پسرک را دید خوشش آمد و دو سکه انعام به او داد.بعد ها معلوم شد که آن شخص "ناصرالدین شاه" بوده است.

در 14 سالگی حاج حسین پدر را از دست داد و خود در یکی از کارگاه های کاشی کاری به عنوان شاگرد مشغول به کار شد.اما کوتاه زمانی بعد خود به یکی از چیره دست ترین استادان رنگ و خاک و آتش بدل گشت.از جمله کارهای مهمی که او انجام داد کار بر روی سر در باغ ملی-برج آب بانک ملی-سردر کاخ مرمر و مدرسه انوشیروان و ....

بعد از او نیز پسران و بعد نوه هایش این میراث معنوی خانوادگی را تا به امروز حفظ کرده اند و امروز که نوبت نسل سوم این خانواده رسیده هنوز هنر کاشی کاری هفت رنگ در این خاندان رواج دارد تا جاییکه امروز ما در کارگاه استاد سعید خاک نگار مقدم نوه حاج حسین هستیم.

یکی از بزرگترین هنرهای کاشی کاری ایران ساخت کاشی هفت رنگ است که از دوران صفویه تا به امروز رواج دارد.گرچه پیشینه ساخت کاشی در ایران به هنر سفالگری در ایلام باستان برمیگردد.

معمولا کاشیهای هفت رنگ سنتی را از 7 رنگ اصلی سیاه، سفید، لاجوردی، فیروزه‌ای، قرمز، زرد و حنایی تهیه میکنند و نقوش گل و بته و مرغی را بر آنها نقش میزنند.این نقوش بیشتر انتزاعی هستند که به سلیقه هنرمند کشیده شده و رنگ آمیزی خیالی گشته اند.

در دوره قاجار این نقوش سبک و سیاق فرنگی ماب به خود میگیرد و بته فرنگی یا قاجاری نامیده میشوند.نقوش طبیعی گرا شده و رنگها نیز ترکیبی رنگهای اصلی میشوند تا جاییکه با بازی سایه روشنهای هفت رنگ کاشیهای هزار رنگ هزار نقش از زیر دست استادکارهای هنرمند بیرون میاید.

حالا ما ژشت میزها قرار میگیریم تا خود با سرپنجه های خام اما دلهای مشتاقمان نقش هزار رنگ بزنیم بر تن خاک .

مرحله به مرحله جلو میرویم تا ساخت یک کاشی هفت رنگ را از نزدیک تجربه کنیم.ابتدا طرح مورد نظر را که قرار است بر روی کاشی نقش زنیم از میان طرح های موجود انتخاب میکنیم.اینها همه الگوهای از قبل آماده شده هستند زیرا کشیدن اینگونه طرح های خیالی کار هرکسی نیست.سپس پشت طرح مورد نظر را با قلموی نوک تیزی سوزن سوزن میکنیم.

سپس طرح سوزن زده را برگردانده و روی کاشی سفید از قبل لعاب زده قرار میدهیم.این طرح ها در قالب دقیق کاشیها هستند.سپس گرد ذغال را روی کاغذ مذبور میکشیم.این گرد از سوراخهای کاغذ رد شده و طرح مورد نظر ما را روی کاشی میندازد.

همان طور که در عکس مشاهده میکنید طرح ذغالی ما روی تن سپید کاشی نشسته اما با هر حرکت آرام جریان هوا تز روی کاشی محو میشود پس باید دور نقوش را قلم گیری کنیم.این مرحله کار دقت و تمرکز زیادی لازم دارد زیرا قلم موهای مویین باید به اکسید منگنز که جوهری سیاه رنگ است آغشته شده و با دقت دور کار کشیده شود.کوچکترین لغزش باعث خط خوردگی و خرابی کار میگردد.

بین خودمان بماند که نقاشی کشیدن من افتضاح است و تمام خطوطم کج و کوله کشیده میشود.گویی در این برحه از زندگی دچار پارکینسون شده ام!!!!!!!!!!

خلاصه بالاخره با هر جان کندنی بود نقش را قلم گیری کردم.کاشی سمت راست نمونه آماده کار من است و سمت چپی کار من.باید گذاشت تا جوهر دور گیری خشک شود تا بتوان کار را ادامه داد.

بعد از دقایقی نوبت میرسد به قسمت رویایی ماجرا.یعنی رنگ زدن به کاشی هفت رنگ.قلم موهای بسیار نازکی برای عمل رنگ امیزی وجود دارد البته نوع قلمو ها به ابعاد کار برمیگردد و به اندازه طرح های مورد نظر.برای رنگ امیزی باید دقت داشت که حجم رنگ را روی کار باید زیاد زد یعنی نباید قلمو را روی کار کشید بلکه تکه تکه های کوچک کار را باید با حجم زیادی از رنگ پر کرد.زیرا وقتی کار پخته شود از حجم رنگ کاسته میگردد.

و بالاخره :

عمل بنده فقیر حقیر:سمیرا منفرد

(این نوع جمله بندی به سیاق امضای هنرمندان قدیمی پای آثار معماری یا کاشی کاری است)

دوباره باید صبر کرد تا رنگ روی کاشی خشک و برای انتقال به کوره آماده شود.

پس از جمع آوری کاشیها و چیدن آن در کوره در حدود 1000 درجه سانتیگراد به آن حرارت داده میشود .
پس از رسیدن به این حرارت کوره خاموش شده و به یک روز زمان نیاز دارد تا کوره به آرامی سرد شده و کاشیهای آن جمع آوری شود .سپس کاشیها طبق شماره ای که در پشت آن قرار دارد درکنار یکدیگر چیده می شود
پس از پایان این مرحله کاشی آماده نصب میباشد .

و در آخر عکس یادگاری با استاد سعید خاک نگار مقدم