ورود آقایان ممنوع
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

ما ازدواج کرده ایم و یا نکرده ایم.اما میتوانیم دنیاهای هم را لمس کنیم.فرقی ندارد شوهر داشته باشیم یا نداشته باشیم تنها با رمز زن بودنمان میتوانیم حال و هوای یکدیگر را روی هوا بزنیم.اصلا زن بودن یک فصل مشترک دارد و ان حس قوی زنانه است...

خداییش بیایید صادق باشیم.چند نفر از ما که ازدواج کرده ایم تاحالا پشیمان نشده ایم؟ چند نفر از ما که مجردیم تابحال حسرت تاهل را نخورده ایم؟

چند نفر از ما شوهر دارها تاحالا حسرت تنهایی خانه پدری را نخورده ایم؟چند نفر از ما  مجردها تا بحال خسته از تنهایی و دلزده از خانه پدری نشده ایم؟

چند نفر از ما متاهلها تابحال خسته از بچه داری و شوهرداری نگشته ایم؟چند نفر از ما مجردها تابحال حسرت مادرشدن و زن بودن را نداشته ایم؟

چند نفر از ما متاهلها از پخت و پز و رفت و روب خانه خسته نشده ایم؟چند نفر از ما مجردها حسرت زن یک مرد بودن را نخورده ایم؟

چند نفر از ما متاهلها دلمان میخواهد شبها بی دغدغه بخوابیم؟چند نفر از ما مجردها در آرزوی دغدغه شبانه!!! به سر میبریم؟

چند نفر از ما متاهلها تاکنون به خودمان لعنت فرستاده ایم از گفتن آن بله کذایی؟ چند  نفر از ما مجردها تاکنون به خودمان لعنت فرستاده ایم برای نگفتن آن بله کذایی؟

چند نفر از ما چه متاهل-چه مجرد تا کنون به فرهنگ سنتی خود لعنت فرستادهایم که حق خواستن و عاشق شدن را از زن گرفته و تنها به مرد داده است.حقی که باید نشست تا مرد به سراغ ما بیاید و نه ما به خواستگاری  یک مرد؟

چند نفر از ما در حسرت عشقهایی تمام عمر سوخته ایم که جرات گفتن آن را به مرد آرزوهایمان نداشته ایم؟

چند نفر از ما در یاس و بیچارگی شاهد ازدواج مرد مورد علاقه مان بوده ایم بی انکه جرات ابراز علاقه را به او داشته باشیم؟

چند نفر از ما خوشبختیم؟؟؟؟؟؟؟

اینها را گفتم تا کنجکاوت کنم بروی اولین کتابفروشی محل . کتاب "ایام بی شوهری" را پیدا کنی و یک نفس تا ته آن را بخوانی و یواشکی به خودت-به تنهاییهایت-به اندوهت و به عشقت بیندیشی و بیندیشی به زن بودنت و به میزان خوشبختی که داری یا نداری.

ایام بی شوهری نوشته خانم نسترن رها و چاپ انتشارات ققنوس است.نویسنده دختری شجاع است که قید و بند دست و پاگیر حجب و حیای بی دلیل زنانه را به دور انداخته و آشکارا از خودش -احساسش و زن بودنش حرف میزند.دختری 40 ساله و مجرد که بیمحابا از دلتنگیها و تنهاییهایش میگوید در ایام بی شوهری...


 
مادرید(1)
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٢/١/٩٠ - اسپانیا-مادرید

بالاخره ما پا به خاک جادویی اسپانیا گذاشتیم.پا در خاکی پر از تاریخ و فرهنگ و جنگ و هنر و  فوتبال!اسپانیا سالها در رویای من بود و این بهار رویایم به تحقق پیوست. روز اول راه افتادیم گشتی در شهر بزنیم.گشتی نیمروزی و عبور از میدانها و خیابانهای باشکوه مادرید-دیدار از ساختمانهای کهن و آشنایی با مردم اسپانیایی زبان.دیدن زیباییهای شهری باشکوه که همین جا اعلام میکنم نامبر وان!!! سفر من شد.

اسپانیاییها قومی 3500 ساله اند که ظاهرا باسکها نخستین ساکنان بودند.بعد از آنها ایبریها و سلتها آمدند و همه با هم ترکیب گشتند. در قرن 11 قبل از میلاد امپراطوری روم بر این سرزمین حاکم شد سالها بعد با سقوط انها مسیحیت دز این کشور رواج یافت .تا اینکه در سال 711 میلادی اعراب مسلمان از شمال آفریقا به اینجا هجوم آورده و تاریخ اسلامی اسپانیا را پایریزی کردند.مسلمانان تا قرن 10 میلادی باقی ماندند و اندلس را ساختند و در فرهنگ و هنر تاثیر زیادی بر این سرزمین گذاشتند.در سال 1492 بود که اسپانیای واحد شکل گرفت و مسلمانان کاملا از اینجا رانده شدند.از سال 1936 تا 39 اسپانیا دچار جنگهای داخلی شد تا اینکه فرانکوی فاشیست توانست حکومت را در دست بگیرد و تا سالها کشوری خفه و یخ زده و دیکتاتوری را اداره کند.در 1975 او در گذشت و خوان کارلوس از خاندان سلطنتی بوربونها به پادشاهی رسید و اسپانیا به دموکراسی. اما متاسفانه هنوز اختلافات قومی-قبیله ای بین اقوام داخلی اسپانیا (باسکها گروه مقاومت ضد فاشیستی-کاتالونیاییها گروه زمین آزاد-گالیسها جنبش ناسیونالسیتی)وجود دارد و گاهی خطر تجزیه طلبی کشور را تهدید میکند .گرچه تمام تلاش دولت در این سالها بر آن بوده که این اختلافات را از بین برده و اتحادی بین مردم اسپانیا فراهم آورد.

و اما مادرید پایتخت باشکوه اسپانیا که در کنار رودخانه مانزانارس یکی از زیباترین پایتختهای اروپایی است.شهری حدود 8000 کیلومتر مربع با آب و هوای مدیترانه ای و با جمعیت 4 میلیون نفر که مرکز اقتصاد-فرهنگ-هنر-ورزش و سیاست این کشور است.

خیابان "پرادو" بلندترین و قشنگترین خیابان مادرید است که عموم جاهای دیدنی را میتوانید حول و حوش همین خیابان بیابیدو گشت ما هم از همینجا آغاز میشود.

در سال 1808 ناپلئون بناپارت توانست شاه اسپانیا را وادار به استعفا کرده و برادرش ژوزف بناپارت را بر تخت شاهی اسپانیا نشاند.تا سال 1812 که مردم شورش کردند و ژورف را بیرون راندند.این هرم دراز در آن سالها به افتخار پیروزی ناپلئون در اینجا بنا شد.

به سمت Down town پیش میرویم.مادرید شهر مجسمه هاست در هر گوشه و کناری اثری از دست هنرمندی چیره دست دیده میشود که به سنگها طرحی نقشی  داده. میادین شهر هریک زیباتر از دیگریند.مجسمه آپولو در وسط یکی از میادین دیده میشود.

مجسمه خدای حاصلخیزی که در دستش کلیدهای شهر را به صورت سمبلیک گرفته است.

انگار وارد موزه ای شده ایم.موزه ای سرباز که میتوان روزها و روزها در آن راه رفت و لذت برد از اینهمه سلیقه و ظرافت در معماری شهر.مادرید شهر کهنی است که تمیزی و نظم خاصی دارد.مردمانش بسیار مودب و پاکیزه و آراسته اند.میتوان اخلاق و فرهنگ را در آنجا به وضوح دید.خیابان بندیهای پهن و نظام ترافیکی بینقصی دارد.ادارت مرکزی و اکثر شرکتهای مهم اسپانیا هم در اینجاست.

اینجا پارک بوین رتیرو است(Buen retiro) با وسعت حدود 140000 هکتار! از پارکهای بزرگ و معروف مادرید به حساب میاید.این پارک در سال 1623 و در زمان حکومت فیلیپ چهارم ساخته شد.در ابتدا این مجموعه زیبا تنها برای خاندان سلطنتی بود اما بعدها در آن به روی عموم باز شد و عنوان یک پارک تفریحی را به خود گرفت. داخل پارک یک دریاچه مصنوعی و راهروی طویلی از مجسمه ها قرار دارد که لابلای گونه های مختلف گیاهی و درختان سربه فلک کشیده و کهن جای مناسبی است برای پیاده روی. 

این ساختمان بسیار زیبا و باشکوه که باسنگهای سفید مرمر و بین سالهای 1904 تا 1917 ساخته شده ساختمان شهرداری مادرید است که palacio De Comunicacions نامیده میشود و امروزه افراد عالی رتبه شورای شهر در آن کار میکنند.

و بالاخره puerta del alcala یکی از سمبلهای شهر مادرید که در دوره چارلز سوم ساخته شد و یکی از دروازه های قدیمی شهر مادرید محسوب مبشود.این طاق زیبا مجموعه باشکوهی از تعادل و شکوه است.بنایی از سنگ گرانیت خاکستری  با 19.5 متر ارتفاع. این آرک 5 مدخل ورودی دارد و بالای آن با چند مجسمه سنگی آرایش شده است.

*مادرید را با من بمانید که زیبایی به نهایت دارد...تا بعد!


 
دوشنبه بیرنگ
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

دوشنبه های صورتی

 شبیه عصر جمعه میشوند

دوشنبه های صورتی

 چه دلگیر میشوند

دوشنبه های صورتی

در این بهار دلفریب

خود خزان زرد میشوند

دوشنبه های صورتی

بی تو

 چه بیرنگ میشوند...

 


 
میلان(5)
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به میلان

٢٩/١٢/٨٩-میلان-کلیسای دوئومو(Duomo)

از ساختمان گالریا که بیرون میاییم خود را در برابر عظمتی معنوی میبینیم.شکوهی هم در معماری هم در مجسمه سازی هم در نقاشی و هم در مذهب.این همان هنر و تاریخ و عرفان است که هریک دیگری را تکامل میبخشد و زیباترش میکند.اینجا کلیسای دومئو است که در قلب میلان جای دارد در قلب تاریخ میلان و در قلم مردم میلان.

این میدان را به خاطر کلیسایش دومئو مینامند.کلیسایی که یکی از بزرگترین کلیساهای جهان به شمار میاید.کلیسایی که به موزه مجسمه ها معروف است.کلیسایی با 135 مخروط مرمرین و 3400 مجسمه باشکوه که اگر کسی بخواهد تمام انها را ببیند از نفس میفتد. 

ساخت این کلیسا در سال 1386 توسط جان گاله آتسوویسکونتی(همان خاندان معروف ویسکونتی)صادر شد اما عملیات ساخت و ساز این بنای باشکوه تا قرن 18 به طول انجامید.شما خودتان قضاوت کنید این حجم از زیبایی و شکوه چقدر برایش پول و وقت صرف شده تا امروز پذیرای گامهای من و شما باشد که راه برویم و در تاریکی نور شمعها حس آرامش بیابیم و با خدا خلوت کنیم.؟

بنا به یبک گوتیک ساخته شده است بنابراین داخل آن که میشوید با جنگلی انبوه از ستونهای سربه فلک کشیده و بلند روبرو میگردید که در کنار پنجره های تقاشی شده با تن نور میامیزند و تو را مفتون میسازند.خصوصا وقتی در کنار محراب باشکوهش گروه کر سرگرم خواندنند و زنگ کلیسا آرام مینوازد و کشیشهایی با رداهای سرخ آرام و آهسته دعا میخوانند.اینگونه میشود که تم مذهب تارو پودت را مینوازد.هرکه باشی و هرمسلکی داشته باشی در برابر این زیبابی سر فرود میاوری و به خدا نزدیکتر میشوی.

مرمر به کاررفته در ساخت بنا رنگی صورتی -آبی دارد که از جایی نزدیک مرزهای سوییس به اینجا اورده شده است.در زمان ساخت این بنا اطراف میلان با ده ها کانال زیرزمینی آب احاطه شده بود.در آن زمان با قایقهای بزرگ این سنگها را به سمت کلیسا آورده و در برکه ای پشت آن بارها را خالی میکردند.مسیری حدود 160 کیلومتر زیر زمین-زیر همین میدان در کانالهای آبی....تصورش زیبا و ترسناک است. 

این سنگها را روی هم کپه کردند و سنگ بنای اولیه کلیسا را گذاشتند.ساخت کلیسا طبق باورهای مذهبی از سمت محراب آغاز میشود از آنجاییکه قرنها ساخت بنا طول کشیده است تفاوت جنس و رنگ و حتی نوع معماری در بخشهای کلیسا قابل فهم است. انگار کلیسا با زمان حرکت کرده و گام به گام پیرتر شده است.

نوک برجهای کلیسا از بیرون با مجسمه های حواریون زینت یافته که مهمترین این مجسمه ها حضرت مریم است که با پوششی از طلا از دور میدرخشد.ارتفاع بالای کلیسا 104 متر است یعنی نقطه قله مجسمه حضرت مریم.خود این مجسمه هم البته 4 متر است که چون از بیننده فاصله زیادی دارد مشخص نیست.

خوب دیگر میلان به پایان نرسیده اما وقت ما برای دیدار از این شهر تاریخی-هنری تمام شده است.امشب باید کوله بار ببندیم و فردا به سمت اسپانیا حرکت کنیم.میلان حالا حالاها کار دارد برای دیدن پس امید داریم زمانی دیگر و بختی دیگر یاریمان کند تا دوباره پا به قلب ایتالیا بگذاریم.تا یک بار دیگر در این کوچه پس کوچه های زیبا و تاریخی گام برداریم و شما را شریک سفرمان سازیم.


 
7 سال
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  کلمات کلیدی:

شاید باید 7 سال بگذرد

تا در کادر  کاغذ عکاسی

ببینی

موهای عشق دارد سفید میشود

شاید باید به عشق نزدیک تر شوی

تا ببینی

دارد شبیه تو میشود

داری شبیه او میشوی

تا ببینی خالی در آورده ای

در گونه راستت

شبیه خال گونه راست عشق...

شاید باید 7 سال بگذرد

تا بفهمی

بی عشق

نغس کشیدن هم محال است

شاید باید 7 سال بگذرد

تا اشکهایت طعم اشکهای عشق را بگیرد

تا دستهایت شکل دستهای عشق را بگیرد

تا تنت بوی تن عشق را بگیرد

تا بفهمی

 این عشق -همان است که عشق است.

*برای محمد امین


 
میلان(4)
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به میلان

٢٩/١٢/٨٩-میلان-گالریا

درست کنار میدان دومئو که یکی از معروفتین و زیباترین میادین شهر میلان محسوب میشود گالری ویتوریو امانوئل قرار دارد(Galleria Vittorio Emanuelr II) .اینجا در واقع یک بازار است.اما بازار نه از نوعی که در خیال ما میگنجد بلکه مرکز خریدی سرپوشیده که مخصوص از ما بهتران است.اینجا مرکز مد و ثروت میلان محسوب میشود.محل رفت و آمد دائمی افراد صاحب نظر در زمینه مد و لباس.محل خرید شیک پوشان دنیا از بازار مد میلان.پاتوق ثروتمندان و افراد کلاس بالای شهر میلان و صد البته پاتوق توریستهای مشتاق دیدنیهای میلان. 

این بازار در بین مردم شهر به گالریا مشهور شده است که به افتخار اولین پادشاه ایتالیای یکپارچه "ویکتور امانوئل دوم" نام گرفته است.طراحی این  مجموعه زیبا در سال 1861 به وسیله ژوزپه منگونی(Guisseppe Mangoni) انجام شد و ساختمان بین سالهای 1865 و 1877 ساخته گشت.بازر به سبک نئوکلاسیک نزدیک به باروک ساخته شده است.سقف آن از شیشه و چدن است که کف آن با موزاییکهای رنگی کوچک پوشانده شده است.

این موزاییکهای رنگی در اشکال متنوع و زیبا با طرحهای مدرن و کلاسیک زمین این بازار را به طرز باشکوهی آراسته کرده اند.هرطرف آن طرحی و رنگی و نقشی به جا مانده از سالهای سال پیش است که افسانه ها و اسطوره های رومی را در خود جای داده است.

این مکان بزرگترین بازار سرپوشیده جهان با سقف شیشه ای است.ارتفاع گنبد مدور آن 47 متر از سطح زمین است که دورتادور آن با نقاشیها و سمبلهایی از خانواده های قدیمی و سرشناس میلان پر شده.این مکان اولین جایی بود در شهر که لامپهای برقی در آن جای چراغهای نفت سوز و مومی را گرفت.در طول این گالری زیبا ده ها مغازه با برندهای معتبر جهانی-کافه های شیک و رستورانهای قدیمی با دکورهای آنتیک قرار دارد.برای توریستها راه رفتن در این فضای شاعرانه و دیدن ویترینهای زیبای مغازه ها و مردمان خوش تیپ و آراسته میلانی جذابیت زیادی دارد.خصوصا عصرها که اینجا پاتوق روشنفکرها و نویسنده هاو شاعران و هنرمندانی که از تاتر میلان پیاده به اینجا رسیده اند هم میشود. 

همان طور که گفته بودم امروز روز استقلال ایتالیای یک پارچه است و به همین دلیل رزه آزادی در حال انجام شدن و مردم با لباسهای محلی و رنگارنگ درحالیکه پرچم 3 رنگ ایتالیا را حمل میکنند فریاد آزادی آزادی سر میدهند!

میدان دومئو درست روبروی گالریاست که کلیسای مشهور دومئو هم در آن واقع شده.جلوی میدان صدها توریست شاد و شنگول سرگرم تفریحند که لابلای آنها هم صدها کبوتر زیبا در حال پرواز.تنها مشتی دانه کافیست تا ده ها تن از آنها را به سمت شما بکشاند تا از سروکولتان بالا روند و مهربانانه با بالهای لطیفشان صورتتان را نوازش دهند و نوک بر سرانگتان شما زنند و در آغوش شما جای گیرند.تجربه ای کیف آلود و بینظیر که باید حتما ان را از نزدیک لمس کنید.

کنار مجسمه ویکتوریا امانوئل دوم سکویی است برای توریستهای خسته تا تنی بیاسایند و به تظاره کلیسای باشکوه بنشینند و در شادی پرنده ها سهیم شوند.همیشه این سوال برای من هست که چرا پرنده های سرزمین من تا این حد از ما آدمها گریزانند و پرنده های سرزمین غریب تا این حد دوست انسانها.شاید جواب این سوال را باید در رفتار مغرضانه و نامهربانانه خود با حیواناتمان یافت...

با وجودیکه پرنده ها روی سنگ مجسمه ها فضله میکنند و به مرور زمان به خاطر اسیدی بودن فضولاتشان به سنگ آسیب زده و رنگ آن را از بین میبرند اما هیچ وقت پرنده ها را آزار نداده و آنها را نمیپرانند.مردم و شهرداری به نتیجه یکسانی رسیده اند که همان طور که مردم حق زندگی در این مکانها را دارند پرنده ها هم شهروندان اینجا محسوب شده و مختارند در آنجایی که دوست دارند زندگی کنند...


 
تصادف
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

لنگه کفشی

با پاشنه شکسته

 وسط خیابان

فریاد میزند:

"زنی زیبا

 از اینجا میگذشت

 که خدا او را ربود".


 
میلان(3)
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به میلان

٢٩/١٢/٨٩-قلعه Sforzesco

امروز گشت نیمروزی میلان را داریم با تور.پس همه با هم ساعت 9:30 صبح راه میفتیم به همراه تورگاید محلی برای دیدار از چند اثر خاص شهر.

میلان یکی از شهرهای مهم و بزرگ ایتالیا محسوب میشود که جمعیتی حدود 2 میلیون نفر در روز و یک میلیون و سیصد هزار نفر در شب دارد.از نظر وسعت-اقتصاد-مد و هنر میلان پایتخت ایتالیا محسوب میشود و به نوعی میتوان گفت که سرآمد روم و بقیه شهرهاست. گرچه میلان یکی از شهرهای قدیمی محسوب میشود که توانسته بافت سنتی خود را حفظ کند اما در قرن 20 تا حدی هم به سمت معماری مدرن پیش رفته تا جاییکه میشود گاه گاه اثری از آسمان خراشهای بیریخت هم در آن دید.

جالب بود که میدیدیم تمام ساختمانها با پرچم ایتالیا پوشیده شده و مردم در خیابان در حال راهپیمایی هستند.فهمیدیم که امروز روز استقلال ایتالیا و روز جشن ملی است. روزی که در سال 1861 ایتالیا توانست بر اسپانیا و اتریش غلبه کرده و شمال و جنوب کشور را بهم متصل ساخته و ایتالیای کنونی را شکل دهد تا قبل از آن ایتالیای 2 تکه شده زیر استعمار اسپانیا و اتریش بود.از آن به بعد هرساله در چنین روزی مردم به خیابانها آمده و با پرچمهای 3 رنگ ایتالیایی استقلال کشورشان را جشن میگیرند... 

la Scala تاتر شهر میلان.جایی که کمتر هنرمند بزرگ دنیاست که حداقل نامش را نشنیده باشد.معبد اپرا-باله-موزیک و صحنه تاتر.جایی که گنجینه هنر برای میلان محسوب میشود و پاتوق روشنفکران و اندیشمندان میلانی.بعد از ظهرهای شنبه و یکشنبه اینجا جای سوزن انداختن نیست.افراد زیادی در کنار این ساختمان باشکوه جمع میشوند و در کنار کافه های خیابانیش قهوه مینوشند و در کوچه پس کوچه های اطرافش که پر از موزه و گالری است قدم زده و یک شب روشنفکری را در میلان رقم میزنند.

بعد کمی که جلوتر بروید میرسید به Plazzo Marino .خانه ای که در سال 1558 توسط یک بانکدار معروف و ثروتمند ژنوی به نام مارینو دستور ساختنش به آرشیتکت معروف آن زمان میلان (Galeazzo Alessi) داده شد تا آنجا را بهعنوان خانه معروف مارینو بسازد.در سال 1861 این خانه اشرافی و زیبا به محل شورای شهر میلان تغییر کاربری داد و شد محل کار شهردار.اما آنچه این منطقه را دیدنی تر میکند مجسمه بزرگ و باعظمت لئوناردو داوینچی است که درست مقابل این ساختمان ساخته شده و سالهاست که نظاره گر خیل مشتاقانش است. ساخت این مجسمه باشکوه در قرن 17 آغاز شد و تا قرن 19 ادامه یافت.بعد از آمدن لئوناردو از فلورانس به میلان و سکونت او در این شهر برای مردم میلان افتخار بزرگی محسوب شد که تا همین امروز هم بدان میبالند.به احترام این نقاش و هنرمند کبیر این منطقه شهر را به او تقدیم کرده اند.

پیاده ادامه میدهیم در قلب میلان زیبا و دیدنیهای دیگری را میبینیم و حظ بصر میبریم منجمله آرک (طاق) پیروزی که امروزه به طاق صلح معروف است.در سال 1807 پس از پیروزی ناپلئون بر میلان و به دستور او ساخت این طاق نصرت آغاز شد تا نمادی باشد بر فتح این شهر توسط نیروهای فرانسوی.اما پس از شکست ناپلئون در جنگ واترلو ساخت این آرک هم متوقف شد تا سال 1826 که به دستور پادشاه وقت اتریش(Fransic I) ساخت آن دوباره از سر گرفته شد و نامش به طاق صلح تغییر کرد.عین این طاق پیروزی را میتوانید در پاریس هم ببینید در انتهای خیابان شانزلیزه.این طاق 25 متر ارتفاع و 24 متر عرض دارد با 4 ستون از جنس مرمر که با مجسمه های باشکوه برنزی تزیین یافته است.

اما مقصد اصلی دیدار از قلعه Sforzesco است که به نوعی مهمترین نماد شهر محسوب میشود.سال 1368 این بنا به عنوان محل سکونت خاندان اشرافی و بسیار معتبر و بانفوذ میلانی به نام Viscontis احداث میشود.بعدها خانواده اسفورزی که داماد خاندان ویسکونتی بودند ساکنان این قصر شده و دستی به سروروی اینجا کشیده و به نام خودشان قصر را بالا میکشند.

به همین دلیل بنای قصر در بخشی معماری رونسانس و در بخشی دیگر معماری گوتیک دارد.در زمان احاطه دولت اسپانیا بر این شهر دیوارهایی دور آن کشیده میشود که بعدها توسط موسیلینی دیوارها حذف میگردند. در دوره ای این قصر محل سکونت لردهای پولدار بود اما دوره ای هم اینجا تبدیل به مقر نظامی و قلعه حفاظتی شهر میلان شد.

خاندان اسفورزی مردمانی هنردوست و هنرمند پرور بودند و به فرهنگ توجه خاصی نشان میدادند.همینها بودن که لئوناردو را از فلورانس به اینجا دعوت کرده و در همین کاخ برای او یک آتلیه هنری فراهم کردند تا با خاطری آسوده به خلق آثارش بپردازد.علاوه بر لئوناردو هنرمندان بزرگ دیگری هم بودند که در این کاخ ساکن شدند و با حمایت خانواده اسفورزی به فعالیتهای هنریشان پرداختند.شاید اگر این خاندان نبود  امروز رد پای لئوناردو داوینچی در این شهر تا به ابن حد پررنگ نمینمود.


 
میلان(2)
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به میلان

٢٨/١٢/٨٩-ورزشگاه sansiro

خوب شما فکر میکنید کسی مثل محمد امین با آن عشق فوتبالی که زبانزد خاص و عام است پا به میلان بگذارد و استادیوم بزرگ و معروف سن سیرو را نبیند؟استغفرالله!!!

کار تا حدی بالا است که ما همان روز اول افتان و خیزان و خسته و داغان راه افتادیم بعد از دیدن کلیسای ماریا گرازیا به دیدن ورزشگاه سن سیرو.

موقع ورود از شما میپرسند که آیا تورکامل ورزشگاه را میخواهید یا نه...البته بی فکر و معطلی بپذیرید که بلیط تور کامل و موزه را با هم خریداری کنید تا یک راهنمای 2 زبانه ایتالیایی-انگلیسی شما را به تمام زوایای ورزشگاه ببرد و توضیحات کاملی در هر مورد به شما بدهد.از گیت 14 وارد سن سیرو میشویم و یک راست به موزه ان وارد...

در موزه اجازه عکاسی داده نمیشود و ما زیرزیرکی ایرانی بازی درآورده و عکس میگیریم ان هم نه یکی دوتا بلکه یه عالمه.موزه به دوبخش تقسیم شده.بخشی متعلق به تیم "اینترمیلان" و بخشی دیگر"آث میلان".هر بخش جداگانه قابل تشخیص است براساس رنگ درودیوار و لباسها...آبی اینترنیلان است و قرمز آث میلان و این دو رقیب همیشگی این شهرند و هریک هواداران خود را دارند.در راهی که به ورزشگاه ختم میشود روی دیوارها شعارنویسی آغاز میگردد و طرفداران هر دوتیم برای هم روی دیوارها کری میخوانند.اطراف ورزشگاه هم دست فروشها انواع و اقسام لباس و کفش و پرچم و .... اینها برای طرفداران تیمها میفروشند.

در هریک از این بخشها تاریخچه تیمها با عکسهای بازیکنان و افتخارات آنها و کاپهایی که برنده شده اند با توضیحات کامل قرار دارد.روی لباسها و کفشهای بازیکنان معروف امضای آنها و دست خطشان دیده میشود که برای فوتبالیهای دوآتیشه ای چون محمد امین دیوانه کننده هیجان برانگیز است.

ساخت سن سیرو در سال ۱۹۲۵ شروع و یک سال به طول انجامید که هزینه آن توسط شهرداری میلان پرداخت گشت و بعدها تبدیل شد به یکی از بزرگترین استادیومهای ورزشی دنیا.از همان ابتدا دو تیم اینتر و آث اجاره نشین ان شدند که تا امروز هم ادامه دارد و کلیه داربیهای آنها در اینجا برگزار میشود.

این ورزشگاه بزرگ حدود 150000نفر ظرفیت دارد البته برای بالا بردن ضریب امنیت تماشاچیها تنها تا 85000 را در ورزشگاه میپذیرند.در سال ۱۹۷۲ جوزپه مه آتزا (برترین گلزن تاریخ باشگاه اینتر میلان) درگذشت. از آن پس اینتری ها این ورزشگاه را جوزپه مه آتزا می‌نامند. اما میلانی ها کماکان به آن سن سیرو می‌گویند.سن سیرو نام کلیسای کوچکی در نزدیکی ورزشگاه است.

به ما اجازه داده میشود که داخل زمین بشویم و در کناره های آن روی صندلیها نشسته و از زوایای مختلف آن را ببینیم و عکس بیندازیم.برای منی که تا به حال هیچ زمین فوتبالی را از نزدیک ندیده بودم بسیار هیجان برانگیز و جالب بود.داشتم فکر میکردم که ما از چه تفریح سالم و پرهیجانی محرومیم.تصور دیدن یک داربی میلانی بین دو تیم آث و اینتر روی این زمین و از میان این جایگاه ها آدم را دیوانه میکند...

ما را به بخش رخت کن تیمها بردند.اینجا رخت کن بچه های اینترمیلان است.ردیف نیمکتهای آنها با کمدهای لباسشان و در کنارش هم سالن بدنسازی-جکوزی و دوشهای حمام.از هیجان رو به قبله شده ایم.

و اما رخت کن بروبکس آث میلان و از آنجاییکه من و محمدامین هردو دوآتیشه طرفدار آنها هستیم در این قسمت ماجرا دیگر کاملا از خود بی خود بودیم و ذوق مرگ شدیم.

خصوصا وقتی محمدامین روی صندلی مخصوص "روبینیو" نشست.یک صندلی هم وجود داشت که هیچ کس نمیتوانست روی آن بنشیند.صندلی شماره 3 مخصوص مالدینی.. تا به امروز و بعد از او هیچ بازیکن آث میلانی به خودش اجازه نشستن روی آن را نمیدهد و اینگونه به احترام او این جایگاه را به صورت استعاره ای همیشه برای او حفظ کرده اند.

و در آخر جاییکه بازیکنان بعد از باری به آنجا میایند و با خبرنگاران مصاحبه میکنند...


 
میلان(1)
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به میلان

٢٨/١٢/٨٩-میلان-موزه خیابانی

ساعت 9:30 شب روز 27 اسفند حرکت کردیم به سمت فرودگاه امام.پرواز ما به مقصد فرانکفورت با خط لوفتانزا ساعت 3:15 دقیقه بامداد 28 ام بدون دقیقه ای تاخیر انجام شد. ساعت 6 صبح به وقت آلمان به آنجا رسیدیم و ترانزیت شدیم به مقصد میلان .ساعت 10:15 بود که به خاک ایتالیا رسیدیم و در هتل Boscolo exedra اقامت کردیم.

مثل همیشه شوق کشف و شهود من و محمد امین را با وجود ساعتها بی خوابی و خستگی سرپا نگه داشت پس تنها آبی به سرورو زدیم و راه افتادیم به کشف میلان زیبا...قبل از هرچیز باید نقشه شهر و نقشه مترو را از هتل محل اقامت گرفت و دور هتل را در نقشه خط کشید و مسیرها را یافت و بعد راه افتاد.نکته مهم این است که کارت هتل را همراه خود داشته باشیم تا اگر خدای نکرده گم شویم بتوانیم محل اقامت خود را پیدا کنیم.ما راه افتادیم تا به دیدار کلیسای santa Maria Delle Grazie برویم تا نقاشی شام آخر را ببینیم. 


فصل بهار با وجودیکه هنوز درختان سبز نشده اند اما زمان خوبی است از لحاظ آب و هوا برای گشت و گذار در خیابانهای زیبای اروپایی.میلان هم پایتخت فرهنگی ایتالیا محسوب میشود چون موزه ای سرباز است که روزها و روزها را میطلبد برای پیاده روی و گشتن و کشف کردن.به نسبت روم میلان شهر باکلاس تر و زیباتر و تمیز تری است.خصوصا که درو دیوارش کمتر با گرافیتی(هنر اعتراضی دیواری) پوشیده شده و همین به زیبایی شهر لطمه کمتری زده است.میلان پر از کوچه پس کوچه های تودرتو و باریک است.پر خیابانهای پر درخت و با صفا.پر کافه و رستوران و مغازه های لباس .پر مردم شیک پوش و خوش لباس که در جای خود از تمامش برایتان خواهم گفت.

رسیدیم به کلیسای سنت ماریا دل گرازیا که شامل دو بخش است و هر بخش در یک دوره زمانی ساخته شده .بخش جلویی کلیسا همانکه در عکس میبینید در سال 1490 تکمیل گشت و به سبک رومانس با طاقهای گرد و اطاقهای تودرتو برای خاندان اشراقی اسفورزا آماده شد.بخش پشتی ان که امروزه معبد کلیسا محسوب میشود چند سال بعد توسط معماری دیگر و به دستور بازماندگان خاندان اسفورزی تکمیل گشت.این بخش اما به شکل گوتیک ساخته شده که در عکسهای پایین تر آن را خواهید دید.

بخش اول حیاط بینهایت زیبایی دارد با درختان پرشکوفه و حوضی پرآب که مجسمه 4 قوباغه در اطرافش با دهانهای فواره ای فضای ان را تلطیف میکند.حیاط خلوت است و جز ما کسی آنجا نیست.پس مینشینیم و به پاهای خسته مان استراحتی میدهیم. دل کندن از این حیاط پر سایه خوش آب و هوا به راحتی امکان پذیر نیست مگر اینکه بدانی پشت این دیوارهای سنگی بزرگترین مجموعه نقاشیهای لئوناردو داوینچی قرار دارد.یک سری از 24 نمایشگاه نقاشیهای او که تا سال 2015 در این مکان برای بازدید علاقه مندان قرار داده شده است.بلیط میخریم و داخل میشویم جز ما 2 تا هیچ کس در این تالار بزرگ و نیمه تاریک و عظیم وجود ندارد.تنها نیم متر با آثار ذست هنرمندی چون لئوناردو فاصله داشتن حس غریبی است.وقتی غرق میشوی در طرحهای بینظیرش-در نقاشیهای باشکوهش-در اسکیسهایی پر راز و رمزش که بعضی از آنها هنوز هم رمزگشایی نشده اند تو را به حالت خلسه میبرد...دل کندنی نیست این مجموعه باشکوه...

میرسیم به بخش کلیسای دل گرازیا.همان بخشی که به سبک گوتیک ساخته شده و بخش مدرن تر بنا محسوب میشود.میدانیم که این کلیسا مشهور است به داشتن تابلوی "شام آخر مسیح" اثر لئوناردو.با خوشحالی راه میفتیم تا از دفتر کلیسا بلیط دیدارش را تهیه کنیم که سرخورده میشوم تا حد مرگ!!! معلوم میشود که بلیط دیدار از این تابلو از 3 ماه پیش اینترتنی رزرو میشود و به همین راحتی امکان دیدن از آن میسر نیست. پس باید تنها رضایت دهیم از پشت دیوارهای ضخیم کلیسا به پوستر بزرگ آن خیره شدن...

این کلیسا در زمان جنگ جهانی دوم بمباران شد و بخشی از دیوارهای آن فرو ریخت.اما میتوان گفت شانس بزرگی داشت که دیوار بخش نقاشی Last supper اتفاقی چندان برایش رخ نداد تا امروز مشتاقان این تابلو از سراسر دنیا به سراغش بیایند.گرچه تابلو زیانهایی دید اما 20 سال است که هنرمندان بزرگ دنیا در حال مرمت آن هستند تا آن را به شکل روز اولش دربیاورند...

تابلوی شام آخر مسیح همان طور که حتما میدانید تصویر مسیح پشت میز شام با 12 حواریونش است که مسیح در وسط تابلو پشت میز نشسته است.نقطه شگفت تابلو صورتها و حرکات دست و بدن افراد است که انگار زنده اند و در حال گفتگو.حتی کاراکتر و طرز فکر آنها هم در نقاشی آشکار است.داوینجی زمان زیادی را صرف مطالعه کرد تا این اثر را خلق کند.تا سرانجام یک تکنیک جدیدی را برای این فرسک(نقاشی دیواری) ابداع کرد.او روزها و روزها بین مردم راه میرفت تا از صورتهای مردم میلان برای خلق صورتکهای نقاشیش الهام بگیرد و سرانجام دیوار کلیسای سنت ماریا دل گرازیا را برگزید برای خلق شام آخر مسیح...

داخل کلیسا ستونهای فراوان دارد و به سمت محراب ما را پیش میکشد.فضا گوتیک است.بلند و نوک تیز با پنجره های رنگی که نور را به درون میریزند و به بازی میگیرند.راه میرویم و لذت میبریم از این همه هنر دوران قدیم.

و در آخر مگر میشود از بستنیهای ایتالیایی گذشت که طعم و رنگشان بینظیر است در کل دنیا...

ادامه سفر را با من بمانید تا بعد.

تابلوی شام آخر مسیح


 
عبور
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤  کلمات کلیدی: دل نوشته

در عبور از زندگی

گاهی پایم پیچ میخورد

زندگیم پیچ -پیچ!!

 


 
13 به در!!!!!!!!!
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳  کلمات کلیدی: دل نوشته

خانه ای در منیریه

این بار

موزه هنرهای معاصر بود

برای ما...

تنها

تو میدانی

من چه میگویم.

تنها

من میدانم

تو چه میگویی

حتی اگر ١٣ سال گذشته باشد.

ما ١٣ را به ١۴ وصل میکنیم

تا نحسیش تمام شود

و هیچ کس نخواهد فهمید

که زیر پوست این شهر

در شب

چه خاطراتی جاریست.


 
عشقی بدون شین
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳  کلمات کلیدی: دل نوشته

من به عشق شک کرده ام

به عشقی که به سادگی از یاد میرود

به عشقی که شبی مست میکند و شعر میبافد

صبح فردا سردرد میگیرد و بالا میاورد

من به عشق شک کرده ام

به عشقی که همچون مد پاییزه در بهار کهنه میشود

به عشقی که بوی ماندگی میگیرد

به عشقی که نم برمیدارد و پوسیده میشود

من به عشق شک کرده ام

به عشقی که روزها او را "خمود" میکند

به عشقی که هفته ها او را "پیر" میکند

به عشقی که به راحتی "مرگ" میشود...

من به عشق شک میکنم

اما به خودم شک نمیکنم

در من عشق همیشه "سرمشق" خواهد بود

حتی اگر برای بقیه عشق "مشق" شود...

حتی

 وقتی ببینم

برای تو

 عشق -"شین" خود را از دست داده است.


 
پیانو
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

١١ سال پیش فیلم پیانو رو دیدم و عاشقش شدم.اون سالها سی دی و این حرفا برام در دسترس نبود و من این فیلم رو وی اچ اس دیدم با پدربزرگی که حالا دیگه نیست و دیشب وقتی تنها تا صبح خونه بودم و داشتم با تنهایی شبانه حال میکردم دوباره این فیلم بعد از ١١ سال پیش روم بود و من دوباره اونو دیدم و دوباره غرق شدم در صدای زیبای پیانو و صورت آرام زن و عشق عمیق مرد و دریچه جادویی دوربین کارگردانی هنرمند...

پیانو قصه عمیق عشق یک زن به یک ساز است....و در پی این عشق عمیق است که در وجود یخ زده زن عشق به یک انسان از پوست و خون هم زاده میشود و چه زیبا زاده میشود...

خطر لو رفتن داستان:زنی به همراه کودک خود راهی سرزمینی دور میشود تا به عقد مردی در بیاید که تا به حال او را ندیده است.زن از ۵ سالگیش تا کنون لال شده است و با ایما و اشاره با دنیای پیرامون خود ارتباط برقرار میکند تنها صدایی که برای زن همیشه زنده است و نفس میکشد صدای جادویی پیانویی است که او از کودکی آن را مینوازد و اینگونه خودش و احساسش را بیرون میریزد.

شوهر جدید زن اما او و عشق عمیقش به پیانو را درک نمیکند و پیانوی او را با قطعه زمینی معاوضه میکند.زن از مرد دور میشود دور و دورتر تا جاییکه به مردی عامی میرسد که صدای پیانو را با روح زن یکی میبیند و اینگونه قصه ما شکل میگیرد و ....

پیانو محصول ١٩٩٣ و فیلمی استرالیایی است به کارگردانی  "Jane Campion" و بازی Holly Hunter, Harvey Keitel and Sam Neill  که توانسته ده ها جایزه رو از آن خودش بکنه.فیلمی به غایت تاثیرگزار که اطمینان دارم بعد از یک بار دیدنش از ذهنتان به راحتی پاک نمیشه.

یکی از سکانسهای تاثیرگزار فیلم به نظر من لحظه قطع شدن انگشتهای دست زن توسط تبر شوهرشه.که زن در بهتی دیوانه کننده چند قدم از دوربین دور میشه و بهد یکهو سقوط میکنه.

و سکانسی که با پیانو به زیر آب کشیده میشه و پایین میره و پایین تر...

و جایی که مرد به زن میگه:نمیخوام از تو یه فاح...ش..ه بسازم و از خودم یه بی وجدان.....

و تمام سکانسهایی که ذهن زن با صدای کودکی ۵ ساله با مخاطب حرف میزنه.همان آخرین صدایی که از دهان زن بیرون آمده....

و بالاخره سکانسی که زن با انگشتی آهنی پیانو میزنه....

*من دیوانه این فیلمم همین.!


 
یاد
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٥  کلمات کلیدی: دل نوشته

صدای پای دریا

کنار پنجره باز

مرا میبرد دوباره

 تا دوردستهای دور

تا صدای یار

-------------------------------------------

*کنار اقیانوس اطلس-بهار 90