خوش آمدید
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

داستان مهاجرت و ترک وطن قصه ای است که این روزها زیاد شنیده میشود.قصه تلخی که خصوصا مردمان کشورهای این دور و بر! خوب با آن آشنا هستند.چه خانواده ای را میشناسید که این روزها کسی از عزیزان و دوستانش در خارج از این خاک نباشند و کسی دیگر هم در راه رفتن؟!

مهاجرت داستانهای زیادی به دنبال دارد.از فرار گرفته تا غم غربت از تحقیر گرفته تا تنهایی.گرچه هستند مهاجرانی که به گفته خودشان زندگی خوبی هم دارند اما ته دل آنها را هم اگر زیر و رو کنید دست آخر خواهید رسید به حس زنگارگرفته دوری از خاک وطن...دوری از دوستان ....دوری از خانواده و در یک کلام دوری از همه تعلقات....

حالا اینها که گفتم برمیگردد به مهاجران قانونی .اگر تمام این گرفتاریها را بگذاریم کنار گرفتاری ترس از دستگیر شدن مهاجران غیر قانونی آن وقت میشود فهمید آنها در چه جهنمی دست و پا میزنند.

فیلم "خوش آمدید" آخرین اثر "فیلیپ لیورت" کارگردان پرتغالی قصه همین آدمهاست. قصه درد و نداری و ترس و تنهایی.قصه مهاجرت غیر قانونی.

"بلال" پسرک ١٧ ساله کرد که به صورت غیر قانونی از عراق خارج شده است تا خود را به انگلیس برساند.جایی که دختر مورد علاقه اش به همراه خانواده به آنجا مهاجرت کرده است.دخترک در آستانه ازدواجی اجباری قرار داردو بلال خود را به آب و آتش زده تا به شمال فرانسه رسیده و حالا برای رسیدن به مقصد نهایی باید از کانال آبی دریای مانش بگذرد.حالا بلال در مقابل دریایی ایستاده که برای گذشتن از آن باید ساعتها در آبهای سرد شنا کند اما بلال شنا هم بلد نیست...

در پی آشنایی با یک مربی شنا و آموختن از او کم کم ارتباط عاطفی بین مرد مربی و پسرک عاشق شکل میگیرد.مرد که خود در عشق شکست خورده است تمام تلاشش را برای کمک به بلال انجام میدهد تا سرانجام.....

فیلم "welcome" توانسته ٨ جایزه ارزشمند بین المللی را از آن خود کند که یکی از آنها "خرس نقره ای فستیوال برلین ٢٠٠٩" است.فیلم ساده -روان-زیبا و عمیقا تاثیر گزار است.پیدایش کنید و ببینیدش و لذتش را ببرید.


 
یونان(6)
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به یونان

۵/١/٨٩-جزیره پوروس

budapest_athene 731

بعد از ۴۵ دقیقه دیدار از جزیره زیبای ایدرا دوباره سوار کشتی (فری) شدیم و این بار راه افتادیم به سمت دومین جزیره معروف یونان یعنی جزیره poros.در میان راه در همان کشتی نهار را صرف کردیم.پذیرایی نهار روی بلیط کشتی حساب شده بود و دیگر پولی پرداخت نکردیم.حدود ١ ساعت دیگر راه دریا را پیش گرفتیم تا کم کم ساحل زیبای پوروس با خانه های رنگارنگش نمایان شد.زیبایی دورنمای این جزیره حتی از ایدرا هم بیشتر بود.تا جاییکه بیشتر مسافرها را برای دیدن و عکس گرفتن به عرشه کشاند.کشتی در ساحل زیبای پوروس پهلو گرفت و همه پیاده شدیم.یک ساعت هم برای بازدید از این جزیره زمان داده شد.

budapest_athene 771

پوروس جزیره سبزی با ٣٣ کیلومتر مربع وسعت و ۴٢ کیلومتر خط ساحلی و ٣۵٠٠ نفر جمعیت زیباترین جزیره یونان محسوب میشود.سرویسهای دریایی روزانه ای وجود دارد که شما را از بندر Piraeus سوار کرده و به دیدار از این جزیره میاورد و یا اینکه با گرفتن تور ٣ گانه جزایر یک روز کامل را با صرف نهار و سواری با یک کشتی به دیدار از هر ٣ جزیره زیبا میروید.

budapest_athene 772

جزیره پوروس در زمان یونان باستان Calaureia  نامیده میشد که در افسانه های یونانی متعلق به Poseidon خدای دریاها بود.همین دلیل باعث شد که در قرن ٧ قبل از میلاد پوروس به مقر اتحاد ٧ شهر مهم یونان تبدیل شود.بعدها ثروت به سمت این جزیره سرازیر شد و سرانجام در سال ١٨٢١ در جنگ استقلال خواهی بر علیه ترکها این جزیره به عنوان  پایگاه دریایی یونان شناخته شد.

budapest_athene 776

پوروس هم مثل هیدرا جزیره ای است تپه ای کوهستانی.باید کوچه پس کوچه های تنگ و باریک آن را بالا گرفت و رفت تا رسید به بالاترین نقطه آن و دیدن پانارومیک جزیره. منظره ای از صدها سقف شیروانی یکدست و زیبا لابلای بوته های گلهای ریز و درشت و کاکتوسهای همیشه سبز آن.

budapest_athene 777

اینجا هم دیوارهای خانه های سنگ سفید یک دست است و در و پنجره ها چوبی و رنگین.اینجا هم همان سادگی و بکر بودن دلنشین هست و صفای روستایی.اینجا هم یک دنیا سلیقه دیده میشود در معماری ساده خانه هایش و یک دنیا گرما در دل آدمهایش.

کلیسای کوچکی در تنگ دل دیوار یکی از کوچه ها با ناقوس کوچکی در کنارش دیوانه مان میکند از سادگی و زیبایی.

budapest_athene 781

این آبی دریاها در پوست تن این جزایر جاری است.انگار ردی از آب آمده و کوچه ها را پیموده و با لمس تن خانه ها بر تن هر در و پنجره و تیرک چوبی رنگی از خود را به یادگار برجای گذاشته است.تلاقی آبی خاص پررنگ با تمیزی سفیدی سنگها یک حس شورانگیزی ایجاد میکند.این رنگ را انگار تنها میتوان در یونان دید.دلم میخواهد آن را بنامم آبی یونانی!!!

budapest_athene 786

با این آقای نقاش دوست شدم و نشستم در کنارش به گپ زدن.کار او آمدن هرروزه به پوروس بود و الهام گرفتن از تمام این کوچه پس کوچه ها و نقاشی سمبلهای یونانی. نمیدانم با چه ترفندی میتوانست "آبی یونانی" را بسازد و بنوازدش بر بوم.

europe 344

کوچه ها را میگیریم و بالا میرویم و به نفس نفس میفتیم.اما از آن بالا پوروس طعم دیگری دارد.وقتی صورت به صورت کاکتوسهای برگ پهن باشیم میتوانیم ردی از توریستها را ببینیم که نامشان را بر تن این برگهای داغ به یادگار کنده اند و دل تبدارشان را زخمی ساخته اند.

europe 349

معروفترین نماد این جزیره هم برج ساعت آن است که در سال ١٩٢٧ و لابلای درختهای نارنج و لیمو و بر بلندترین قسمت جزیره ساخته شده است.تا یادم نرفته بگویم که هرجا را نگاه میکنید نارنجهای نارنجی چون فانوسهای روشن لابلای سبزی برگ درختان دیده میشوند.پوروس هم کم از شیراز خودمان ندارد از عطر بهار نارنج....


 
طلا و مس
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

سلام.همین حالا از دیدن فیلم "طلا و مس" ساخته آقای همایون اسعدیان به خانه آمده ام و دلم میخواهد این لحظه هایم را با شما قسمت کنم.

طلا و مس بیننده را راضی میکند از دیدنش و همین کافیست تا در وانفسای خرابی اوضاع سینمای ایران شما را بکشاند به دیدن پرده نقره ای....

فیلم روی نقطه حساسی ایستاده است.رورایتگر زندگی روحانی جوانی است که با زن و دو فرزند به تهران میاید تا از محضر یکی از اساتید حوضه مستفیذ شود.اما زندگی ساده و آرام او ناگهان با بیماری همسرش دگرگون میگردد.آنقدر دگرگون که این بار روحانی درس خوان قصه ما برای تامین خرج دوا و درمان همسر درس و مکتب را ول میکند و با بافتن قالی شروع به کسب درآمد میکند و تراژدی فیلم از همینجا آغاز میشود...

قصه آنقدر ساده و درعین حال شسته و رفته است که دلت نمیخواهد به پایان برسد.دلت میخواهد زمان بگذرد و ساعتها به پای دیدن عشق صمیمی آقا سید و زهرا ساداتش بنشینی و آرام آرام گریه کنی..این گریه از سر رومانتیک شدن نیست.این گریه از سر دردی است که در دلت میپیچد و تمام ٩٢ دقیقه رهایت نمیکند...

نکته مهم فیلم این است که قصه درگیر مذهبی شدن و سیاسی بازی نمیگردد تا هی آزارت دهد و هی ذهنت را به چالش بکشاند.قصه -قصه ما آدمهاست که این بار از دل زندگی آدمهای معمولی زندگی یک طلبه جوان روایت شده است.به همین سادگی و به همین ظرافت تو را با خود به عمق هستی میبرد و بعد آرام تو را بالا می آورد.اما غمی که با تو بالا میاید به سادگی رهایت نخواهد کرد.

بازی نگار جواهریان بسیار زیبا و درخور ستایش است.این دختر جوان به قدری باورپذیر در نقش زن ساده شهرستانی فرو رفته که به سختی میشود باور کرد او یک دختر امروزی تهرانی است.بقیه بازیگرها هم هریک توانسته اند به خوبی ایفای نقش کنند و کارگردان هم توانسته فیلم شسته رفته و دلچسبی برای ما بیافریند.گرچه فیلم بار غم زیادی دارد و شاید همین تلخی غم آن را در گیشه موفق نگرداند که امیدوارم چنین نشود که حقش نیست!

پیشنهاد من دیدن فیلم در اسرع وقت است.و نکته آخر اینکه سکانس آخر فیلم عجیب به فکر فرو میبردتان.روی جمله های آخر خوب تمرکز کنید.


 
روزهای رفته یک زن
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

d33

تنها چند حرف

"روز" را جابجا کردند

تا

دخترک پری"روز"

شد

زن دی "روز"

شد

پیرزن ام"روز"


 
یونان(5)
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به یونان

۵/١/٨٩ - جزیره ایدرا-گزارش تصویری است - عکسها را از دست ندهید

budapest_athene 579

تا به الان هرچیزی از یونان برایتان گفتم تاریخ بود و بس.اما یونان به غیر از دیدنیهای تاریخیش طبیعت بینظیری هم دارد که نمیتوان از آن چشم پوشید.احتمالا در کارت پستالهای قدیمی و عکسها چشمتان به جزیره ای با خانه های سفید رنگ و عروسکی افتاده و شاید شما هم مثل من بارها از خود پرسیده باشید این خانه های زیبا متعلق به کجاست.یونان جزایر زیادی دارد که هریک به نوع خود دیدنیند.اما با فرصت محدود ما دیدن تمام آنها میسر نیست.پس سه تا از قشنگترین هایشان را برایتان گلچین کرده ام و با عکسهای دلفریب شما را به تور دریانوردی جزایر سه گانه یونان خواهم برد.

budapest_athene 611

صبح اول وقت سر ساعت ٧ بدون ذره ای تاخیر کشتی مسافربری بزرگ دریانوردی از بندر Piraeusدر آتن ما را سوار کرده و به سمت اولین جزیره یعنی hydra حرکت میکند.از آتن تا ایدرا چیزی حدود ٣ ساعت وقت میبرد.در این ٣ ساعت میتوانید یا روی عرشه کشتی رفته و از مناظر زیبای دریایی استفاده کنید و یا در یکی از ٣ طبقه کشتی وقت گذرانی کنید.میتوانید مثل اروپاییها تمام ٣ ساعت کتاب بخوانید یا مثل آمریکاییها تمام ٣ ساعت را به بازی بگذرانید یا مثل ژاپنیها ٣ ساعت را بر روی کشتی چیلیک چیلیک عکس بگیرید یا مثل چینیها روی عرشه به ورزش تای چی بپردازید و یا مثل ایرانیها تمام ٣ ساعت را وسط کابین طبقه همکف به رقص و پایکوبی بپردازید!!!!

budapest_athene 636

وقتی ایدرا از دور چشمک میزند دیگر حواستان را تا ساعتها پرت خواهد کرد.دیدن ایدرا شما را از خود بیخود خواهد ساخت.این جزیره کوچولوی ۵٢ کیلومتر مربعی با جمعیتی کم و بیش تنها ٢٣٠٠ نفر یکی از قشنگترین جزایر دنیاست.نه اینکه فکر کنید طبیعتی آنچنانی دارد و یا امکاناتی فوق مدرن.نه هیچ کدام را ندارد و همین نداشتنش آن را اینگونه بیهمتا کرده است.

budapest_athene 665

مهمترین کاراکتر این جزیره نبودن وسایل نقلیه موتوری در آن است.اگر بخواهید از جایی به جای دیگر بروید یا باید از قایقهای بادبانی و موتوری آن که به عنوان تاکسیهای دریایی شناخته میشود استفاده کنید یا سوار الاغهای معروف جزیره بشوید و یا با پای مبارک جزیره را گز کنید.البته بی بروبرگرد پیشنهاد من به شما این است که تا جاییکه وقت و توان حرکت دارید با پاهای پیاده کوچه پس کوچه های ایدرا را بپیمایید و کوچکترین زیبایی را از دریچه چشمهایتان دور نسازید.دوربینتان در این سفر چند ساعته بهترین همراه شما در ایدرا خواهد بود.انقدر شات برای عکاسی وجود دارد که وقت و نگاه کم خواهید آورد.

europe 295

آخ که من چه بگویم از کوچه پس کوچه های باریک ایدرا با آن خانه های سفید و پنجره های چوبی و کوچولوی آبی و سبز که در یک هارمونی شعف آلود توریستها را به سرزندگی میندازند.چه بگویم از بوی خوش یاسهای بنفشی که از سر و کول دیوارهای تمیز و سفید جزیره بالا رفته اند و فضا را با عطر خوش خود شسته اند.تمام ایدرا خانه هایی یک دست سفید و تمیز دارد و این نوع معماری شاخصه جزایر یونان است.مصالح به کار رفته در ساخت خانه های کوچک و ویلایی ایدرا تنها سنگ و چوب است و کمی ذوق.همین معماری بسیار ساده با اسباب و وسایلی قدیمی چهره جزیره را صدچندان جذاب کرده است.و ذوقی که هر صاحبخانه به خرج داده و خانه خود را با رنگهای شاد آراسته است.

budapest_athene 677

وقتی تیلیک تیلیک صدای سم الاغها بر سنگ فرشهای قدیمی جزیره بلند میشود و گربه های مست و ملنگ را از جا میپراند دلت ریسه میرود برای بغل کردن این گلوله های پشمی تنبل که در هر گوشه و کنار جزیره زیر آفتاب دلنشینش لیمده اند و نه از تو میهراسند و نه کسی هست که هراسی در دل آنها بیندازد.

budapest_athene 682

دریای یونان عجیب آبی است.این را قبل ترها هم گفته بودم.همین آبی عجیب در تن نمادها و لباسهایشان هم نمودار است.مثلا پرچم این کشور وام گرفته از آبی دریاهایش است و در و پنجره های خانه ها هم عموما با یک نوع آبی به شدت غلیظ و سرزنده ای رنگ آمیزی شده اند.

budapest_athene 687

ورزشهای آبی در این جزیره طرفداران زیادی بین توریستها دارد.خصوصا در فصل تابستان که آفتاب یونان سوزنده و درخشان میشود ورزشهایی چون اسکی روی آب و شنا و ماهیگیری هزاران توریست را به این جزایر میکشاند.آن وقت دیگر هرطرف را نگاه کنید آدمهایی سرزنده را با مایوهای رنگین و شاد میبینید که دراز کشیده اند و حمام آفتاب میگیرند.

budapest_athene 693

وارد جزیره که میشویم سمت چپ پله هایی است که ما را به بام جزیره میبرد.باید دست از تنبل بازی برداشت و پله ها را سینه خیز هم شده بالا رفت . میرزد که نفس در آستانه بریدگی قرار بگیرد اما در آن بالا های بالا بر لبه سنگ های پله کانی بنشینید و ایدرا را از عمق نگاهتان نگاه کنید وقتی تا چشم کار میکند انعکاس آبی دریاست و بازی آن با آبی آسمان و باد که میچرخد و دستی به تار موهایتان میکشد و خورشید در چشمتان لانه میکند دیگر دلتان نمیخواهد پایین بیایید.انگار ایدرا با تمام خدایان باستانیش شما را جادو میکند انگار ایدرا الهه ای میشود که در تن شما را رخنه میکند انگار با تاریخ میامیزدتان....

budapest_athene 700

جزیره ایدرا بر بلندترین قله کوه eros قرار دارد.خانه ها تماما بر دامنه کوه ساخته شده اند. بنابراین شهر در پستی و بلندی واقع شده و برای پیاده روی در کوچه پس کوچه های این جزیره اسرارآمیز باید سراشیبیهای تندی را بالا و پایین بروید.شاید وجود همین بالا بلندیهاست که جزیره را اینگونه دلفریب کرده است.از دور مثل یک نگینی بر تارک آبی آب میدرخشد .وجود صدها قایق با بادبانهای رنگارنگ در اطراف جزیره ایدرا را به تابلویی نقاشی شبیه کرده است.

europe 314

 و بعد پایین میاییم و لابلای کافه های ساحلی هی چرخ میزنیم و هی با آدمها روبرو میشویم و هی تازه میشویم و هی از سر نو زاده!


 
من و کتاب و زری و سهیلا
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱  کلمات کلیدی: متفرقه

خوب ما دیروز رفتیم نمایشگاه کتاب(ما یعنی من و کوله پشتیم).از قدیم ها هرسال من در آرزوی رسیدن اردیبهشتم و رفتن به سرزمین کتابهای دوست داشتنی.کاری هم ندارم به اینکه در مقاله ها مدام میخوانم که نمایشگاه تبدیل شده به فروشگاه و نباید رفت و باید تحریمش کرد و یک عالمه حرف صد تا یک غاز.

آقا جان!در مملکتی که سرانه خواندن کتاب در آن بسیار پایین است چرا نباید از همین فرصت ده روزه استفاده و آدمی را با یک کتاب آشنا تر کرد.چه فایده ای دارد که روشنفکران ما این دوره و زمانه مدام با غرور دم از نرفتن به نمایشگاه میزنند.اصلا تو بگو کتابها چه گناهی کرده اند که سالی یک بار هم پا به ضیافت آنها نگذاریم.

به هرحال من یکی میروم.چه بگویند املم.چه بگویند مرفه بی دردم!چه بگویند نمایشگاه را با فروشگاه اشتباه گرفته ام.اصلا برایم مهم نیست.تمام عشق یک ساله من رسیدن اردیبهشت خوشگل است و پا گذاشتن به محیط دلچسب نمایشگاه کتاب.

گرچه نمایشگاه یک عالمه عیب و ایراد ریز و درشت دارد.از شلوغی بی حد و حصرش در محیط بد هوای مصلا و تهویه بد سالنها بگیر تا چکه چکه ریزش باران از سقف سالنها روی کتابهای بیچاره....از اجازه نشر نگرفتن یک عالمه اثر تازه نفس بگیر و تا ممنوع شدن کارهای قبلی بعضی ار نویسنده ها....از بی دل و دماغ شدن ناشرها بگیر تا افسردگی مزمن نویسنده ها....از قیمت بالای کاغذ بگیر تا ناتوان شدن مردم در پرداخت قیمت کتابها.....خلاصه کسی منکر این نیست که نمایشگاه کتاب در ایران با مشکلات زیادی دست به گریبان است اما به نظر من راه حل این مشکلات در تحریم و نرفتن به نمایشگاه نیست....

چند تا توصیه برای رفتن به نمایشگاه کتاب:

١-دستگاه کارت خوان غرفه ها معمولا خراب است پس پول کافی با خود داشته باشید و به کارتهای عابر بانک زیاد اعتماد نکنید.

٢- با خود یک قمقمه کوچک آب ببرید تا برای خریدن آب وسط کار مجبور نشوید یک عالمه پله را بالا و پایین کنید.

٣- کوله پشتی مناسب و یا سبد خرید چرخدار با خود ببرید تا دستهایتان زیر فشار کتاب قر! نشود.

۴-یک عدد تیتاپ !! در کیفتان بگذارید تا اگر مثل من یکهو فشارتان پایین افتاد نوش جان کنید و وسط سالن افقی نشوید.

۵-لیست ناشران خوب را تهیه کنید و اول سراغ آنها بروید.و بدانید و آگاه باشید که بیشتر ناشران خوب در انتهای سالن هستند.چون غرفه ها به ترتیب حروف الفبا است و ناشران بهتر عموما اسامیشان جزو حروف آخر الفبا است.مثل :نشر خورشید-نشر چشمه-هرمس-مرکز-ققنوس-نی-نیلوفر-نشر ثالث-نگاه-نشر شهر-نشر علم و ...

۶- برای خرید کتابها به تعدد چاپ آنها نگاه کنید.البته این یک قانون کلی نیست که اگر کتابی به چاپ صدم رسید یعنی هلو!!! اما در مورد ناشران معتبر میشود به این فاکتور کتابهایشان اعتماد کنید.

٧-از مسوولان غرفه ها بپرسید تا بهترینهایشان را به شما معرفی کنند و آنهایی را که کاندید جوایز معتبر شده اند را مد نظر بیشتری قرار دهید...

٨-اگر از قبل لیست کتابهای مورد نظرتان را با نام ناشر آنها به همراه داسته باشید انتخاب کتاب برایتان راحت تر میشود.

٩-برای جا دادن کتابها در کیفتان آنها را از کیسه هایشان بیرون بکشید چون کیسه ها فضای بیشتری را اشغال میکنند و حجم خریدهایتان زیاد میشود.(تکنینک ام پی تیری سازی)

١٠-برای رفتن به نمایشگاه خاله و خامباجی را دنبال خودتان راه نیندازید چون هم الکی نمایشگاه شلوغ میشود و هم اینکه همیشه در این جور مکانها تنهایی خرید کردن و گشتن کار راحت تری است.

١١-بی خیال غرفه کتابهای آمورشی شوید که از شدت ازدحام دانش آموزان کنکوری تقریبا رو به موت خواهید افتاد!

١٢- و در آخر بهتر است با وسیله نقلیه عمومی بروید چون پیدا کردن جای پارک کار حضرت فیل است!

و نکته آخر اینکه تا میتوانید کتاب بخرید چون معلوم نیست فردا روزی این کتابها زنده باشند!!!!

برای آزادی کتابهای دربند دعا کنیم!

قدیم ترها با بچه ها نمایشگاه کتاب میرفتیم.(الان دارند این نوشته را میخوانند و به من بدو بیراه میگویند). اما دیدم بهتر است قید بقیه را بزنم و به تنهایی به نمایشگاه بروم.چون با من بودن یعنی تبدیل شدن به یک فرقون برای حمل کتاب.آن طفلکیها چه گناهی کرده بودند که باید بارهای سنگین کاغذی مرا حمل میکردند.این شد که چند سالیست ما یعنی من و کوله پشتی با هم به مهمانی کتابها میرویم و آی خوش میگذرانیم که بیا و ببین.

هیچ وقت یادم نمیرود اولین باری که به نمایشگاه کتاب رفتم.آن زمان من و یک خانم ایتالیایی که یکی از فامیلهایمان بود با هم به نمایشگاه رفتیم.زری جان(منظورم مونالیزای ایتالیلیی است در فرهنگ خودمانی فامیل) تازه داشت با زبان فارسی آشنا میشد.انقدر کتاب خرید که من و کوله پشتی من و زری و کوله پشتی زری و یک آقا با یک فرقون با زهم کم آورده بودیم زیر بار این همه کتاب....

بعدها که با زری حرف میزدیم دیدم تمام کتابها را مو به مو خوانده و عاشق قصه های مجید شده است...از آن به بعد زری هربار که به ایران میامد یک راست سراغ نوشته های "هوشنگ مرادی کرمانی" میرفت. 

زری یک معلم بود برای من تا بدانم کتاب سرمایه ای است در خانه های دل ما آدمها. زری معتقد بود که اگر کتاب نخوانده ای در قفسه داری نگران نباش باز هم کتاب بخر و بدان که روزی آن کتاب نخوانده تو را صدا میکند.اما هیچ وقت نگذار قفسه کتابت خالی از کتاب نخوانده شود...

از زری گفتم که سالهاست دیگر او را ندیده ام اما من کتاب خواندن خود را مدیون زری نیستم.در این وبلاگ از خیلیها حرف زده ام جز از کسی که برای اولین بار من را با خواندن و نوشتن آشنا کرد.

من در این دار دنیا نه خواهر دارم و نه برادر اما یک خاله دارم که برای من هم خواهر است هم برادر است هم مادر است هم پدر است و هم یک دوست.خاله من که او را بی عنوان و القاب سهیلا صدایش میکنم کسی بود که در کودکی من را عضو کانون پرورش فکری کودکان کرد.برای من هر هفته کتاب میخرید و من را با خود به تاتر و سینما میبرد. تمام کتابهای کودکی من با اسم سهیلا امضا شده است.

برای اینکه سهیلا نوشتن را به من بیاموزد رسم نامه نگاری را با من شروع کرد.خانه سهیلا یوسف آباد بود و خانه ما شهرزیبا و هر هفته همدیگر را میدیدیم.اما وقتی ٩ سالم شد سهیلا پیشنهاد کرد که به هم نامه بنویسیم و خیلی جدی آنها را پست کنیم.تا چند سال عادت من و سهیلا این بود که هفته ای یک نامه از هم دریافت کنیم.در این نامه ها درد و دل میکردیم و حرفها میزدیم.بعدها فهمیدم سهیلا با این کار قلم به دست گرفتن را به من آموخت و ترسم را ریخت از نوشتن...

بعدها سهیلا دفتر شعرش را به من نشان داد که در آن بهترین شعرهایی که خوانده بود را گرد آوری کرده بود.من هم شروع کردم به تقلید سهیلا به جمع آوری شعر تا امروز که بیشتر از ده تا دفتر شعر دارم که با همت سهیلا کلید شروع انها را زدم.

اینها را گفتم تا بگویم من تمام نوشته هایم و تمام کتابهایم و تمام شعرهایم را تقدیم بهترین خاله دنیا میکنم که به من زندگی را یاد داد.تقدیم به سهیلای عزیزم.


 
یونان(4)
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به یونان

۴/١/٨٩-معبد سونیوم

europe 260

صبح اول وقت راه افتادیم سمت ساحل "گلیف آدا" در جنوب آتن که پر از مرکز خریده تا کسانی که قصد خرید کردن دارند از آنجا استفاده کنند.در ابتدا قرار بود ما را به مرکز خرید "آتیکا" ببرند اما چون آنجا خیلی خیلی گران و خارج از وسع مالی گروه بود این محل را به جای آن برای خرید انتخاب کردند.به طور کلی کشورهای اتحادیه اروپا که واحد پولی یورو را استفاده میکنند مناسب خرید کردن نیستند و اجناسشان گران تر از ایران است.بعد از ٢ ساعتی که در آن ساحل گشتیم و نهار خوردیم راه افتادیم تا از معبد سونیوم دیدن کنیم.

budapest_athene 520

این معبد در جنوب شرقی آتن واقع شده که حدود یک ساعت و نیم زمان میبرد تا به آنجا برسیم.تمام طول راه از پیچ و خمهای کوهستانی که در کنار دریای اژه واقع شده عبور میکنیم.راه سرسبز و مانند جاده های شمال ایران است.خانه ها همه ویلایی و بسیار گران قیمتند که مالکانشان عموما هنرمندان سرشناس و ثروتمندان یونانیند.یونان کشوری با ٩٠٠٠ جزیره کوچک و بزرگ است که از نظر تعداد جزایر دومین کشور بعد از نروژ محسوب میشود.همین تکه جزایر کوچک و بزرگ زیبایی خاصی به آبهای یونان داده اند.خیلی از این جزایر از نظر ابعاد شاید تنها یک درخت را در خود جای بدهند.

در طول مسیر از کنار دریاچه "وولیاخ منی" عبور کردیم که در تمام طول سال آب آن حدود ٢٢ درجه است و حتی در زمستان هم میشود در آن شنا کرد.به علت آب گرمی که از زیر سنگهای دریاچه میجوشد همواره دمای آب یکسان است و تغییر نمیکند.

budapest_athene 554

دریای یونان آبی ترین دریایی است که تا به امروز دیده ام.علت رنگ پرچم این کشور وجود همین دریاهای زیبا است.در تمام طول مسیر یک سمت ما دریا قرار داشت و سمت دیگر کوه.شبیه رامسر خودمان.البته رامسر جنگلهای انبوه تری دارد.

budapest_athene 558

در طول مسیر و قبل از رسیدن به معبد در کنار ساحل سونیوم ایستادیم و عکس گرفتیم و از مناظر زیبا و بکر آن استفاده بردیم.این سواحل پردار و درخت مناطقی بسیار تاریخی هستند در جای جای آنها آثار باستانی یونان قدیم دیده میشود.دولت در این مناطق اجازه ساختمان سازی نمیدهد.متاسفانه در بعضی نقاط  آن عده ای مردم ناآگاه شبانه جنگلها را آتش میزنند تا بتوانند در آنها خانه سازی کنند.

budapest_athene 551

معبد soium در بالای کوه واقع شده است.اتوبوس در پای کوه میایستد و بقیه راه را باید پیاده طی کنیم.هوا سوز سردی دارد و آسمان به شدت گرفته و بارانی است.باید بجنبیم تا قبل از بارش باران معبد را ببینیم.سر راهمان پر از پرنده های bernich است که اسم فارسی آنها را نمیدانم ولی انگار همان کبک خودمان هستند.اینها اصلا از ما نمیترسند و در کنار ما و لابلای توریستها میخرامند.

europe 270

معبد سونیوم وقف خدای دریاها (نپتون) شده است.ساخت آن به قرن ۵ قبل از میلاد برمیگردد که تقریبا همزمان با پانتنون ساخته شد و بعدها در اثر حمله ایران نابود گشت اما بعد از آن دوباره تعمیر و نوسازی شد.

budapest_athene 537

در زمانهای دور این جزیره یک تبعیدگاه به شمار میرفت..در آن زمان یک قلعه نظامی هم در این منطقه بود که امروز دیگر اثری از آن باقی نیست.در زمان حمله ایرانیها ناوهای جنگی خشایارشاه در کنار همین ساحل لنگر انداختند.بخشی از لشگر ایران از راه دریا و بخشی دیگر از راه خشکی به یونان حمله کردند.در ابتدا خشایارشاه از راه ماراتون به یونان و خاک اتن رسید بعد از به آتش کشیدن آتن سراغ این منطقه و معبد سونیوم آمد.

زمانیکه مردم خطر حمله دشمن را حس میکردند به این معابد پناه میاوردند.در هریک از این معابد معمولا یک انبار غله برای روز مبادا قرار داشت.در آن دوران آنتیک جمعیتی حدود ۴٠٠٠٠٠ نفر در اتن ساکن بودند که با کل مناطق تحت حکومت یونان که از دریای سیاه تا تنگه جبل الطارق امتداد داشت جمعیتی حدود ٢٠ میلیون نفر میشد.

budapest_athene 539

 این معبد سونیوم را از ترس خدای دریاها (نپتون) ساختند و به او هدیه اش کردند. طرز معماری آن هم به صورت ستونهای دوریکا یعنی ١۶ شیاره است.بعد ها بخشی از این ستونها را توسط دزدان دریایی دزدیده شد.این دزدان اسامی خود را هم به رسم یادگار روی سنگهای معبد حک کردند و رفتند.این حکاکیها در عکس قابل دیدن است.

نام دریای کنار این معبد "اژه" است که در کتابهای جفرافیا راجع به آن میخواندیم.اژه نام یکی از شاهانی بوده که در دوره ای در اینجا سکونت داشته است.روزی از روزها میبیند که کشتیهای پسرش که برای جنگ رفت بودند در حال برگشت به اینجا هستند.از بالای این کوه به نظاره پهلو گرفتن کشتیها مینشیند که میبیندبالای کشتی پسرش یک پرچم سیاه زده شده است.در آن زمان رسم بود که اگر صاحب یک کشتی و یا ناخدای آن در طول سفر دریایی کشته میشد بربالای کشتی یک پرچم سیاه به اهتزاز در میامد. پادشاه تا چشمش به پرچم سیاه میفتد از غصه مرگ پسر خود را از بالای این کوه به دریا میفکند و کشته میشود.غافل از اینکه پسر زنده است و فراموش کرده پرچم سیاه را پایین بیاورد و پرچم سفید را بالا ببرد.از آن به بعد این دریا به احترام آن پادشاه "اژه" نامیده میشود.

ماریا کارلاس خواننده معروف یونانی وصیت میکند بعد از مرگش جسدش سوزانده شود و از بالای این معبد خاکستر آن به درون اژه ریخته شود که بعدها بعد از مرگش طرفدارانش در اینجا جمع شده و با آیینی خاص به وصیت او عمل میکنند.


 
یونان(3)
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به یونان

 ٣/١/٨٩ - آتن - گشت در خیابانهای شهر-عکسها ار از دست ندهید.!

europe 208

از اکروپولیس که درآمدیم گشت نیم روز تور به پایان رسیده بود.به همین دلیل من و محمدامین تصمیم گرفتیم که پیاده راه بیفتیم و آتن را کشف کنیم.راستش را بگویم در تمام سفرها بخشی از سفر که در آن با پای پیاده خیابانها را گز میکنیم بیشتر بهمان میچسبد و بیشتر مارا با فرهنگ و آداب و رسوم مردم آشنا میکند.در این پیاده رویهاست که کوچه پس کوچه های جالبی را کشف میکنیم و عکسهای زیبایی را ثبت.در این پیاده رویهاست که مغازه های بامزه و نقلی را پیدا میکنیم و سوقاتیهای ارزان و خوشگلی برای عزیزانمان میخریم.در این کوچه پس کوچه هاست که گاهی دوست پیدا میکنیم و بعد از چند جمله از کشورمان ایران برایشان میگوییم ودعوتشان میکنیم به خانه مان.در همین کوچه هاست که با مفهوم زندگی بیشتر آشنا میشویم.

europe 209

قبلا هم گفته بودم که آتن مثل یک موزه است.خصوصا اگر در بخش Aticca قدم بزنید هر لحظه با نمایی از یک اثر باستانی روبرو میشوید.یکی از نقاط قوت این شهر هم در این است که این آثار را حفظ میکنند و حتی الامکان از تخریب آنها میپرهیزند.به طور مثال این آرک پیروزی که پشت سر محمدامین مشاهده میکنید مربوط به دوره تسلط روم بر آتن است که نزدیک معبد رومی المپیا قرار داشته و درست در حاشیه خیابان واقع شده است. این آرک در آن زمان به خاطر پیروزی رومیها ساخته شد و مرز بین شهر آدریان و شهر تزوس را مشخص میکرد.امروزه این آرک در قلب شهر آتن واقع شده و به خوبی به همان شکل حفظ گردیده است.

europe 215

از لابلای کوچه های قدیمی در حال رد شدن بودیم که چشممان خورد به این کلیسای کوچک زیبا که لابلای برگهای نخل و زیتون مخفی شده بود و با نمایی قدیمی جلوه گری میکرد.

europe 219

در کلیسا بسته بود و نتوانستیم نام و یا اطلاعاتی از آن پیدا کنیم.هرچه که بود لنز دوربینهایمان را به سمت خود جذب کرد تا چند شات زیبا از آن به یادگار داشته باشیم.

europe 222

اینجا محله plakka یکی از قدیمی ترین محله های شهر آتن است.چیزی در مایه های لاله زار خودمان که با افسوس به فراموشی سپرده شده و امروز از آن همه تاتر و سینما تنها مغازه های الکتریکی باقی مانده است.

اما پلاکا این طور نیست.بافت سنتی آن حفظ شده و زیباترین کوچه های آتن در آن قرار دارند.از این محله بعدها مفصل تر صحبت خواهم کرد.روزی که با محمدامین تمام آن را زیر پا خواهیم گذاشت...

europe 223

یکی از فاکتورهای شهر اتن وجود بالکن با گلدانهای پر از گل است.اصلا گل جزو جدا نشدنی خانه های آتنی است.البته نباید فراموش کرد که آفتاب این شهر بسیار تند و ساحلی است.به همین دلیل گلهای متنوع و رنگارنگی در این شهر پرورش میابند.اما مردم آتن بسیار باسلیقه و شادند.در پشت تمام پنجره های حداقل یک گلدان گل میتوانید ببینید.وجود همین اشیای ساده در تغییر چهره شهر نقش اساسی دارند.کاش ما هم روزی به زیباسازی شهرهایمان بیشتر توجه کنیم.

europe 227

از خورد و خوراک در اتن برایتان بگویم که بسیار عالی است.البته از آنجایی که باید پول یورو خرج کرد برای ما ایرانیها کمی گران محسوب میشود اما نه آنقدر که اصلا نشود به هیچ رستوران متوسطی رفت.من و محمدامین به یکی از همین رستورانهای ستنی و کوچک محله پلاکا رفتیم و نهار را سفارش دادیم.از قبل میدانستیم که اینجا دوتا از غذاهایش برای ما توریستها هم ارزان و هم باب طبع است.موساکا و پاستاچیو دو غذای یونانی است که یکی شبیه خوراک بادمجان و دیگری نوعی پاستاست.در کنار اینها هم از سالاد یونانی نمیشود گذشت.همان که در عکس شکلش را میبینید.درواقع یک سالاد فصل ساده است که روی آن تکه بزرگی از پنیر محلی قرار دارد.نکته مهم این سالاد روغن زیتون فراوانی است که روی آن ریخته میشود.به علت وجود درختان زیتون این کشور صادرات زیادی در زمینه زیتون و روغن آن دارد که هردو از کیفیت بسیار بالایی برخوردارند.

europe 228

کافه های کشورهای اروپایی شکل و شمایل خیلی قشنگی دارند.خصوصا کافه های کنار خیابان که عموما ارزان تر و خودمانی ترند و لوکس محسوب نمیشوند و برای توریستها مناسب تر! در آتن و خصوصا در محله پلاکا از این نوع رستورانها زیاد به چشم میاید که با صندلیهای چوبی و یا حصیری و میزهای مربع و ساده در کنار کوچه دیده میشوند.روی میزها رومیزیهای رنگی خوش نقش و نگار سنتی قرار دارد و در کنار میزها معمولا گربه های تپلی لمیده اند که کسی کاری به آنها ندارد.

europe 230

کمی آن طرف تر انبوه کبوترها هستند که از سر و کول توریستها بالا میروند.کافیست تکه نانی مانده از غذایتان را در دست بگیرید و ریزریز روی سطح سنگفرش خیابان بریزید. یکهو هجوم صدای بق بقویی میشنوید و تا به خودتان بیایید ده ها کفتر از سر و کوله تان بالا میروند و کمی به آنها رو بدهید انگشت تان تا انتها در دهانشان است!!!

europe 233

خدای نکرده فکر نکنید که من و محمدامین سر از همچنین مغازه هایی هم درمیاوریم ها!! نه اصلا تنها دکور زیبای این مغازه مرا مجذوب خود کرده بود.چراغهایی که پشت قفسه های بطریها روشن بود و نوری که به درون بطریهای رنگی میریخت در تضاد با تاریکی خود مغازه تصویر قشنگی برای عکاسی ایجاد کرده بودند.

europe 240

در کنار پلاکا و در میدان "سینتاگما" که یکی از مهمترین و شادترین میادین آتن هست میتوانید پولی حدود ۶ یورو بدهید و سوار این قطارهای بامزه شهری شوید.دیگر نیاز به پیاده روی ندارید.در عرض یک ساعت این قطار شما را به درون محله پلاکا میبرد و میگرداند و دوباره سر جای اولتان برمیگردید.این قطارها برای توریستها است و خصوصا کسانی که به هردلیل امکان پیاده روی برایشان وجود ندارد.البته ما سوار این قطار نشدیم و ترجیح دادیم قدم زنان دیدنیهای پلاکا را ببینیم.

europe 243

در خیابان "واسیلیا سوفیا" که کنار میدان "سینتاگما" واقع شده و به هتل ما منتهی میشود موزه جنگ آتن قرار دارد.میتوانید سری هم به این موزه بزنید.در حیاط موزه هواپیماهای جنگی قدیمی قرار دارند.داخل آنرا ندیدیم و فقط از حیاط آن عکس گرفتیم.

budapest_athene 908

در محوطه پشتی موزه چشممان خورد به این تندیس که هرچه اندیشیدیم نفهمیدیم چه ربطی به موضوع جنگ دارد.اما نکته در اینجاست که شما در تمام آتن تندیسها و مجسمه های بسیار زیبایی میبینید که بدون ترس از چپاول روی پایه هایشان جا خوش کرده اند و مثل مجسمه های بخت برگشته ما نیستند که صبح بیدار میشوید و میبینید جا تر است و بچه نیست!!!!!!

europe 248

حتما اگر راجع به هنر پست مدرن چیزی خوانده باشید راجع به یکی از مجسمه های معروف این دوره هنری به نام "دونده" هم شنیده اید.این همان مجسمه معروف است که در خیابان "واسیلیا سوفیا" و درست رو به هتل هیلتون قرار دارد."دونده" ساخته هنرمند یونانی به نام "کاستاس واروتسوس" هست که در طی ۶ سال از ١٩٨٨ تا ١٩٩۴ ساخته شد و نمادی از سرعت بشر امروز است.مجسمه که با چند تن شیشه شکسته ساخته شده تداعی گر مردی است که به سرعت در حال دویدن است.وقتی شی ای با سرعت از مقابل چشم بیننده بگذرد به صورت کشیده دیده میشود.کشیدگی این مجسمه هم نمایانگر سرعت دونده آن است.وقتی از نزدیک به آن نگاه کنید باورتان میشود که تمام مجسمه با قطعات شکسته و کوچک شیشه ایجاد شده و همین شگفت زده تان میکند.

مجسمه دونده یکی از کارهای ماندگار و قابل بحث در هنر پست مدرن به شمار میاید.


 
یونان(2)
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به یونان

٣/١/٨٩-آتن-آکروپولیس

budapest_athene 503

"آتیکا" بخشی از آتن و مهمترین و باستانی ترین قسمت آن میباشد که عمده شهرتش به خاطر وجود آکروپولیس در آن است.آکروپولیس برای یونان مثل تخت جمشید برای ما دارای اهمیت خاصی است.این بنای عظیم که بالای کوه و در ١۵٠ متری از سطح دریا قرار دارد نماد ملی یونانیان به شمار میاید.از هر کجای آتن که بایستید میتوانید اکروپولیس را مشاهده کنید که استوار بالای کوه ایستاده و تاریخ را به مبارزه میطلبد.معنی دقیق کلمه اکروپولیس یعنی شهری که در ارتفاع واقع شده است.در زمانهای قدیم تمام شهرهای بزرگ یک اکروپولیس برای خود داشتند تا در مواقع ضرورت همچون حمله دشمن و یا سیل به آنجا پناه ببرند.از میان تمام اکروپولیسهای باستانی این یکی که در آتن واقع شده شناخته تر و معروفتر است.

europe 196

آکروپولیس ٢۵٠٠ سال پیش ساخته شد.در آن زمان اینجا یک مکان مذهبی و معبد خدایان هم بود که به خاطر خدای دانش ساخته شده بود.این مجموعه با دقت و ظرافت بسیار دقیق هندسی و ریاضی و از سنگهای بسیار سفید و شفاف مرمر ساخته شده است.برای دیدن آکروپولیس باید از کوه بالا رفت و از روی این سنگهای به شدت لغزنده رد شد.آن بالا هم اگر به چشمتان عینک آفتابی نباشد به خاطر رفله شدن نور خورشید بر سنگها امکان دیدن از شما گرفته میشود.پس فراموش نکنید برای دیدن اکروپولیس اول کفش راحتی مناسب و دوم عینک آفتابی با خود همراه داشته باشید.

europe 159

کمی که از پله ها بالا میرویم به جایی میرسیم که مثل سالن اجتماعات میماند.این محل در گذشته سر بسته بوده و مکانی برای پخش موسیقی.همان طور که میدانید یونانیان قدیمی اهل هنر شعر و موسیقی و تاتر بودند .این بخش آکروپولیس با ظرفیت ۵٠٠٠ نفر مکان مناسبی برای پخش موسیقی بود.در واقع طوری ساخته شده بود که مثل یک سالن اکوستیک عمل میکرد و صدا در آن میپیچید.در آن زمان گروه ارکستر در پایین سن قرار میگرفت و مردم هم روی پله های سنگی آن دورتادور سن مینشستند تا هنرنمایی هنرمندان وقت را ببینند.اخیرا هم برخی کنسرهای باشکوه چون کنسرت یانی و پاواروتی در اینجا برگزار شده است.

budapest_athene 514

بالاتر میرویم و تقریبا هم سطح آکروپولیس قرار میگیریم.به ورودی اصلی شهر باستانی رسیده ایم.این ورودی یک شیب تند به بالا داشته تا ارابه ها هم بتوانند وارد اکروپولیس بشوند.دورتادور ما را ستونهای بسیار حجیم و سخت سنگی فراگرفته اند و در تمام جهات داربستهایی وجود دارد تا بناها را مرمت کنند.در ان زمان تمام این معابد و مکانها پر از مجسمه بوده که بعدها براثر جنگ و زلزله از بین رفته اند.سمت راست ورودی شهر در گذشته معبد پیروزی بوده.افسانه میگوید که در قدیم هرکس به شاهی میرسیده یک فرشته کوچک از اسمان با تاجی پایین میامده و تاج را بر سر شاه میگذاشته است.این معبد هم برای چنین مراسمی ساخته شده بود.سمت چپ هم در زمان آنتیک یعنی چیزی حدود ٢٠٠٠ سال قبل گالری نقاشی آکروپولیس محسوب میشده.

budapest_athene 516

از این بالا کل "آتیکا" یعنی آتن قدیم دیده میشود.جای بسیاری از این ساختمانها در گذشته بسیار دور دانشگاه و رصدخانه و تاتر و ....شهر باستانی آتن بوده که امروزه هنوز لابلای آنها ویرانه هایی از آن آثار دیده میشود.به طور مثال معبدی که در عکس لای درختان زیتون میبینید در دوران آنتیک بازار معروف آتن بوده که در دوره خودش از شهرت زیادی بین شهرها برخوردار بوده است.در ابتدا این ساختمان معبدی وقف خدایان بوده که بعدها تبدیل به بازار شده است.جالب است بدانید که هر روز پلاتون و شاگردهایش در همین معبد همدیگر را ملاقات میکردند و سپس ٢ کیلومتر پیاده روی کرده و به محل آکادمی خود میرسیدند.

budapest_athene 512

در ساختمانهای قدیمی در ورودی همیشه رو به شرق باز میشد تا با اولین اشعه آفتاب روشن شود(مثل کلیساها).اما در زمان آتیک درست برعکس این بود و در ورودی رو به غرب باز میشد آکروپولیس هم اینگونه ساخته شد.

طرز معماری ساخت شهر آکروپولیس بدین گونه بوده که خورشید از پشت شهر طلوع کرده و سپس روبروی شهر آکروپولیس غروب میکرده است.تصور آن هم زیباست و آدم را در برابر تاریخ به زانو درمیاورد.زمانی که خشایارشاه به اینجا حمله میکند تمام مردان آتن به میدان جنگ میروند و زنان و پیران و کودکان به آکروپولیس پناه میاورند تا ضمن دعا و درخواست از خدایان در این معابد هم مخفی شوند.

این درختی که در عکس بالا مشخصش کرده ام یک افسانه جالب دارد.آتنا خدای زمین با پنتون-خدای دریاها در جنگ و جدال همیشگی بوده است.در یکی از این جنگها که در این مکان رخ میداده پنتون سرنیزه خود را به این نقطه میزند و آب شور با ده ها اسب وحشی از دل زمین بیرون میزند.بعد نوبت به آتنا میرسد او هم به این نقطه از زمین ضربه میزند و این درخت زیتون از خاک سر بیرون میاورد.و در کنار همین درخت یک جدال واقعی بین خدای دریا و خدای زمین رخ میدهد اما سرانجام "آتنا" خدای زمین بر "پنتون"خدای دریاها پیروز میگردد.

budapest_athene 513

اولین بخش از آکروپولیس که ساخته شد معبد "پانتنون"(الهه باکره) نام گرفت که امروزه مهمترین بخش اینجا هم محسوب میشود.درآن زمان یونان مهد دموکراسی بود.مردم در اینجا جمع میشدند و برای هر تصمیم گیری اوضاع کشور از آنها رای گیری میشد آنها با بلند کردن دست خود به نشانه آری یا نه! رای خود را اعلام میکردند.

ساخت پانتنون ٩ سال طول کشید.١٧ ستون درازی و ٨ ستون عرض آن است که تمام آنها با سنگ دوریک ساخته شده است.٢ آرشیتکت یونانی همزمان بر روی ساخت آن نظاره داشتند.

وقتی ایرانیها به اینجا حمله میکنند صدمات زیادی به پانتنون وارد میشود(خودشان این طور میگویند).بعدها در زمان جنگهای صلیبی رومیها هم اینجا را تصرف میکنند و پانتنون را به یک کلیسا تبدیل میسازند و آن را به مریم باکره تقدیم میسازند.زمان میگذرد تا نوبت به مسلمانان میرسد.این بار عثمانیها پانتنون را تصرف کرده و آن را به مسجد تبدیل میکنند و بالای آن مناره!!!! میسازند.بعدها در سال ١۶٨٧ در جنگ بین ونیزیها و آتنیها یک ژنرال احمق ونیزی پانتنون را به توپ! میبندد و کلی از مجسمه های باقیمانده را با خاک یکسان میکند.بعدها سفیر انگلستان نیز باقیمانده مجسمه ها و جواهرات بدست آمده از آکروپولیس را با خود به انگلیس برده و همه را در موزه بریتانیا گرد میاورد و اینگونه میشود که از آکروپولیس با عظمت و شکوه آتن تنها همین که میبینید باقی میماند!!!

تا قبل از حمله رومیها هیچ کس جرات نداشت روبروی پانتنون ساختمانی بسازد اما رومیها بعد از تصرف یک معبد روبروی پانتنون میسازند و به خدای خودشان که خدای مردان بود هدیه اش میکنند.پانتنون هم که قبلا گفتم یک خدای باکره بود .اینگونه میشود که الهه زنان با الهه مردان آشتی میکند!!!!!!

budapest_athene 488

اولین مجسمه های سنگی آتشفشانی در این محل ساخته شد که یونانیها معتقدند در زمان حمله خشایارشاه تمام آنها به دست سپاه ایران نابود شد(الله و اعلم!)- پرسپولیس و اکروپولیس تقریبا هم زمان ساخته شدند و در آن زمان دو مرکز مهم و زیبای سیاسی حکومتی و قدرتی بودند.درآن زمانها دنیا حول ٢ قدرت میچرخید ایران و یونان. بعدها اسکندر به تلافی حمله خشایارشاه به پرسپولیس حمله کرد.هنگامی که تخت جمشید را به آتش کشید مجسمه خشایارشاه به زمین افتاد. اسکندر گفت:نمیدانم مجسمه تو را به پاس خصایل نیکت از زمین بردارم و یا به انتقام سوزاندن آتن در زیر پا خردش کنم؟؟؟؟

budapest_athene 490

این مکان قدیمی ترین تاتر یونان است که ظرفیت ١۵٠٠٠ نفر را داشت.البته این محل برخلاف سالن موسیقی روباز بود تا صدای بازیگران تاتر به گوش همگان برسد.این سالن تاتر ۴ قرن قبل از میلاد مسیح ساخته شده است.

 کل آکروپولیس در دست مرمت است.برای اینکه یک اثر تاریخی در یونسکو ثبت شده بماند باید حداقل ٣/١ آن آنتیک بوده و بقیه جدید مرمت شود.به همین دلیل برای اینکه لطمه ای به اصالت اکروپولیس زده نشود سنگهای جدید را دقیقا از همان معادن سنگهای قدیمی میاورند.اما این نوع از مرمر در ابتدا سفید است چون خلل و فرج دارد و آلودگی را جذب میکند به مرور به زردی میگراید.به همین دلیل به راحتی میشود بخشهای ترمیم یافته را از بخشهای قدیمی تشخیص داد.

budapest_athene 507

آخرین معبد آکروپولیس این معبد با مجسمه های زنان است که به چند الهه از جمله خدای اتن - خدای باکره پانتنون وقف شده است.در میان دالان آن هم قبر یکی از شاهان قرون وسطی و همچنین قبر اولین شاه یونان هم قرار دارد.

در زمان آنتیک آکروپولیس تنها مکان مذهبی و دژ دفاعی بود اما در قرون وسطی عده ای از مردم در اینجا سکونت گزیدند.بعدها این بخش هم به آتن متصل و همه با هم متحد شد.همه مجموعه آکروپولیس در واقع یک نمایش شکرگزاری مردم به خدایان باستانی یونان است که باعث شده بودند در یونان باستان اصل دموکراسی پیاده شود. در آن زمان برای رسیدن به مقامهای بالا نیاز نبود که حتما ثروتمند و یا وابسته به خاندان پر نفوذی باشید.تنها اگر استعداد و پشتکار داشتید میتوانستید در دانشگاه های قدیم آن درس خوانده و بعدها به شغلهای مهمی در یونان دست یابید.یونانی که در ٢٠٠٠ سال قبل اصل مساوات زن ومرد در تحصیل و شغل را داشت.تاتر و نقاشی و فلسفه و شعر را دارا بود.یونانی که بهترین دانشگاه های زمان خودش را برای تحصیل در اختیار داشت. یونان افسانه ای کهن.

*اکروپولیس را دیدیم و شنیدیم و لذت بردیم اما یک چیز ناگفته ماند:شکوه تخت جمشید چیز دیگری است که اصلا اکروپولیس قابل مقایسه با آن نیست.باور کنید راست میگویم.


 
ژاک پرور
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۳  کلمات کلیدی: موسیقی

رفتم راسته پرنده فروشها

پرنده هایی خریدم برای تو ای یار

رفتم راسته گل فروشها

گلهایی خریدم برای تو ای یار

رفتم راسته آهن گرها

زنجیرهایی خریدم

زنجیرهایی سنگین برای تو ای یار

بعد رفتم بازار برده فروشها

اما نیافتمت تو را ای یار

*ژاک پرور

بدو بدو شاملوی جدید رسید! اینکه سالها بعد از مرگ ابرمرد شعر امروز ناگهان بشنوی که کاری جدید با صدای او به بازار آمده به حد کافی شوک آور هست.

اشعاری از "ژاک پرور" شاعر و نمایشنامه نویس فرانسوی با ترجمه و صدای شاملو به تازگی توسط موسسه ماهور منتشر شده است.اینکه سالها پیش و با زحمت بسیار کسی ضبط صوت به دست به در خانه شاملو رفته و با صبر و حوصله دونه دونه این شعرها را باصدای زیبای او ضبط کرده است کاری بزرگ و در خور احترام است.

حالا این را داشته باش و در کنار آن موسیقی سنگین و مدرنی را هم بشنو که بک گراند صدای شاملوی بزرگ شده است.موسیقی که با اعتماد به نفس روی صدای شاعر مینشیند و رنگ و جلایی دو چندان به شعرها میدهد.موسیقی قوی و بسیار جنجالی  آقای امیر صادقى کُنجانى که توانسته کاری نو وارد عرصه موسیقی کند.در این آشفته بازار سی دی های آبکی این یکی خیلی میچسبد شنیدنش...

باید این سی دی را بارها و بارها شنید تا کلمه به کلمه شعرها به عمق ذهنتان بنشیند و آن وقت تازه مزه واقعی آنها زیر دندان روحتان میرود!

صداهایی مثل مرحوم شکیبایی و احمد شاملو صداهایی تکرار نشدنی هستند.بنابراین حتی یک دقیقه شنیدن آنها را هم نباید از دست داد.پیشنهاد من این است که بلند شوید و به سراغ اولین سی دی فروشی محلتان بروید.دست در جیب مبارک کرده و کار جدید موسسه ماهور را بخرید و از خیر "کپی سی دی" خواهشا بگذرید....

خوش بگذرد مزه کردن کلمه های "ژاک پرور" در روزهای بارانی بهاری با صدای بم شاملو.


 
یونان(1)
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به یونان

سلام....فکر کردید کار من بعد از بوداپست به پایان رسید؟؟؟ نه! من رهسپار سرزمین تاریخ و فلسفه و خدایان شدم.رهسپار یونان.از سالهای دور نوجوانی آرزوی من دیدن این کشور بود اما وقتی ۵ روز در آن ماندم فهمیدم که هیچ چیز نفهمیدم.یونان نه ۵ روز و نه ۵٠ روز میطلبد.یونان عمری را میطلبد تا بروی و بخوانی و درک کنی و شگفت زده شوی و در برابر شکوه تاریخ خود را نقطه کوچکی ببینی.این سفرنامه ۵ روزه نقطه جوهری است در برابر یک کهکشان عظیم.آن را تنها یک "اشتها آور" تلقی کنید و نه یک سفرنامه. من در یونان گیج شدم و گیج ماندم.یونان مرا در خود غرق کرد انقدر که هنوز از خواب آن بیدار نشده ام.شما این پستها را در حد اشانتیونی بسیار کوچک برای یونان در نظر بگیرید.

روز ٢ فروردین از بوداپست پرواز کردیم به سمت آتن.به وقت محلی ساعت ٣:۴۵ عصر به یونان رسیدیم.این بار هم شانس یاریمان کرد و یک یونانی ایرانی تبار به نام "آقای امیر ایزدی" سرپرست تور شد.سوار اتوبوس شدیم و به سمت هتل راه افتادیم.اطراف فرودگاه را درختهای زیتون احاطه کرده بود.این فرودگاه که یکی از جدیدترین فرودگاه های اروپاست برای بازیهای المپیک ٢٠٠۴ ساخته شد و هم اکنون سالی ١۶ ملیون خارجی را جابجا میکند.

budapest_athene 491

یونان که در جنوب شرقی اروپا واقع شده همسایه ترکیه-آلبانی-بلغارستان و مقدونیه است.در سال ١٩٨١ عضو اتحادیه اروپا شد و امروز واحد پولش یورو است. یونان ١١ ملیون نفر جمعیت دارد که یک ملیون آنها مهاجرانی هستند که از یونان برای دری به اروپا استفاده میکنند.۴٠٠٠ نفر از این مهاجران ایرانی و ٩٠% این ایرانیها هم مهاجر غیر قانونیند.آتن ۴ ملیون جمعیت دارد و از سال ١٨٣۴ به عنوان پایتخت یونان انتخاب شده است.

اقتصاد یونان بر ٣ چیز استوار است:کشتیرانی-توریسم و کشاورزی- متاسفانه این کشور اصلا صنعتی نیست و سالهای اخیر درگیر مشکلات اقتصادی زیادی شده است و همان طور که این روزها میبینید آتن به خاطر همین مسایل درگیر تضاهرات خیابانی و زد و خورد بین مردم و پلیس است. آن زمان هم- شهر -کم و بیش متشنج بود و پلیس ضد شورش در تمام خیابانها ساکن.از انجاییکه اقتصاد خراب یونان لطمه زیادی به اتحادیه اروپا زده ان زمان که ما آنجا بودیم حرف بر سر این بود که اروپا تصمیم گرفته یونان را از اتحادیه خارج کند.مردم هم در خیابانها به اعتراض مشغول بودند تا اینکه روز آخر سفر آلمان اعلام کرد تصمیم گرفته به یونان کمک مالی کند تا از این وضع خارج شود.اما این روزها حتما خبر دارید که دوباره مردم به نشانه اعتراض به خیابانها ریخته اند.

بگذریم.مردم یونان مذهبیند و ٩۵% آنها ارتودوکس.ارتودوکسها پاپ را قبول ندارند بلکه یک رییس مذهبی برای خود دارند.زبان امروز این کشور یونانی جدید است که ریشه در یونانی قدیم باستانی دارد.زمانی که رومیها به این کشور حمله و آن را تصرف کردند کمی از زبان رومی با یونانی قدیم آمیخته شد و یونانی جدید به وجود آمد.مثل ما نیستند که کلا زبان قدیممان را از دست داده ایم. آنها معتقدند که اولین الفبای رسمی کره زمین را دارند.من در این مورد کمی مشکوکم و زیاد مطمئن نیستم.الفبای یونانی ٢۴ حرف دارد.

در شهر که راه میرویم از هر طرف آثار باستانی دیده میشوند.اصلا انگار آتن یک موزه روباز است.برای اینکه لطمه ای به دید مناطق باستانی نخورد ساختمانهای جدید را بلند نمیسازند.و سعی میکنند با معماری کاخهای کلاسیک انها را ترکیب کنند.بیشتر جاها مجسمه های سقراط و پلاطون (فیلسوفهای قدیم یونانی) دیده میشود.حتما میدانید که یونان در دوره ای از تاریخ مهد دانش و فلسفه بود پر از آکادمی ها و کتابخانه های بزرگ که متاسفانه در طی جنگها ویران شدند.امروزه بر روی همان ویرانه ها دانشگاه های جدید را میسازند تا احترامی باشد به گذشتگان پر افتخارشان.

آتن شهر فیلسوفهاست.در گذشته های باستانی همه مردم در این شهر درس میخواندند و درس میدادند.آنها معتقدند که اولین دموکراسی جهان را ایجاد کرده اند. همان طور که ما هم همین ادعا را داریم!!!!

کلمه "دموکراسی" یونانی است که به معنی "قدرت در دست مردم" است.

(  demo =مردم و  keroti=قدرت) این کلمه درست برخلاف کلمه "آریستوکرات" است به معنی "قدرت در دست ثروتمندان".

آتن مهد تاتر و شعر و ادبیات هم هست.شاعران بزرگی از این خاک بیرون آمدند و ادبیات یونانی را در جهان مطرح کردند.

budapest_athene 428

٣/١/٨٩ - آتن -اولین روز گشت - دور پانارومیک در شهر

این ساختمان "ZAPPIO congress & exhibition hall" نام دارد.این کاخ را برادران "زاپاس" در اواخر قرن ١٩ به خرج خود ساختند.پس قدمتی باستانی ندارد اما به فرم معماری کلاسیک یونانی است که در حال حاضر به عنوان سالن کنفرانس و هتل مهمانان عالی مقام خارجی استفاده میشود.هم اکنون به خاطر تنوع درختان به باغ ملی اتن هم معروف شده است.دوطرف ورودی کاخ مجسمه برادران زاپاس قرار دارد.

budapest_athene 432

 داخل سالن گرد و شبیه استیل ساختمانهای قدیم یونانیست.ستونها به شکل معماری یونیک و ٢۴ شیاره هستند که تمام آنها با سنگ مرمر ساخه شده اند این سنگها از شهر "پمپی ناپل " که در آتشفشان از بین رفت به اینجا آورده شده اند.

سال ١٩٧٩ در وسط این سالن نخست وزیر یونان(که همه کاره کشور هم هست) ایستاد و ورود یونان به اتحادیه اروپا را اعلام کرد.همیشه هر نخست وزیر یونان اولین سخنرانی خود را در میان همین سالن انجام میدهد نخست وزیری که رای نیاورده هم در همینجا باخت خود را اعلام میکند در واقع به نوعی اینجا رسمی ترین مکان سخنرانیهای سیاسی یونان محسوب میشود.

در سال ٢٠٠٢ همه نخست وزیرهای کشورهای اروپایی در این نقطه اجتماع کردند و نام کشورهای اتحادیه اروپا را به روی کاغذ نوشتند و امضا کردند.

budapest_athene 452

بعد از آن به دیدن معبد رومیها که به نام معبد "المپیای زئوس " شناخته میشود رفتیم که در همان نزدیکیها واقع شده بود.در زمانهای قدیم رومیها معابد خود را در ابعاد بسیار بزرگ میساختند تا نمایانگر قدرت آنها باشد.

در قرن ٢ میلادی رومیها این معبد را به خاطر خدایان المپیک خصوصا زئوس ساختند. زئوس خدای خدایان و خدای کهکشانها و به عبارتی خدای مرگ بود که به افتخار او معابد زیادی در گوشه و کنار یونان ساخته شده است.

 ستونهای سنگی و بسیار بلند این معبد هنوز هم گواه عظمت ان هستند گرچه از ١١۶ ستون سنگی که بالای آنها به فرم کاکتوس ساخته شده تنها ١۵ تای ان باقی مانده است و بقیه در اثر زلزله و بلایای طبیعی از بین رفته اند.

budapest_athene 448

"آدریانو" امپراطور رومیها به هنر یونان علاقه وافری داشت.در زمان قدیم این محل بسیار سرسبز و زیبا  و پر از چشمه های آب معدنی بود .در ابتدا تصمیم بر این بوده که این معبد را برای "ژوپیتر" بسازند.بعد ها که "زئوس" خدای درجه اول یونانیها میشود تصمیم میگیرند که این معبد را وقف او کنند.

٩٠٠ سال قبل از میلاد نقشه ساخت آن کشیده میشود اما هم زمان با ساخت آن فقر شدیدی در آتن گسترش میابد در نتیجه ساخت این معبد نیمه تمام میماند.بعد تصمیم بر این میشود که پول ساخت ان صرف ساخت "آکروپولیس" شود.سالها میگذرد و هر امپراطوری که بر سر کار میاید تصمیم به اتمام ساخت معبد گرفته اما کاری از پیش برده نمیشود تا سرانجام در قرن ٢ میلادی امپراطور آدریانوی رومی پول لازم را میدهد و ساخت بنا بالاخره به اتمام میرسد.

europe 138

در یکصد و پنجاه کیلومتری غرب آتن در یونان، شهری تاریخی بنام المپیا (Olympia) قرار داشت، شهری که جایگاه اولیه بازیهای المپیک بوده و اصلا" نام این بازیها از آن گرفته شده است. در ارزش و مقام بازیهای المپیک در ایام باستان همین بس که در مدت بازیها جنگها متوقف می شد و ورزشکاران از آسیا صغیر، سوریه، مصر و ... برای مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپیا می آمدند.
تقریباً 3000 سال پیش در المپیا (مرکز مذهبی یونان باستان) زئوس پادشاه خدایان را می پرستیدند و در زمان های مشخص به افتخار او جشن هایی برپا می کردند. در این جشن ها مسابقات ورزشی هم انجام می شد. تا آنجا که در تاریخ ثبت شده، نخستین بازی های المپیک حدود 2800 سال قبل برگزار شده است. به مدت 1100 سال بازی ها هر سال انجام می شد آنگاه برگزاری مسابقات به چهار سال یک بار کاهش یافت.

امروزه از آن محل قدیم بازیها تنها ویرانه ای باقی مانده است.عکسی که در بالا میبینید مربوط به اولین استادیوم ورزشی المپیک در دوره جدید است که سال  ١٨٢۶ با ظرفیت ۶٠٠٠٠ نفر ساخته شد تا دوباره بازیهای المپیک به یاد دوران باستان شکل بگیرد.همان طور که میدانید المپیک ٢٠٠۴ هم دوباره در یونان برگزار شد و از این مکان برای مسابقات دوی ماراتون و تیر و کمان استفاده شد.


 
جشنواره لاله ها
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱  کلمات کلیدی: سفرهای یک روزه

١١/٢/٨٩ - جشنواره لاله ها

این گزارش تصویری است.عکسهای آن را از دست ندهید.

baghe gol_orbihesht89 001

چند روزی است که در و دیوار شهر با پوسترهای تبلیغاتی "جشنواره لاله ها" پوشیده شده است.همین ما را وسوسه کرد تا صبح جمعه ساعت ١١ دلخوش و تاتی کنان آرام آرام راه بیفتیم به سمت جاده.سر راه باک ماشین را پر کردیم از بنزین و راه افتادیم با خیال راحت رو به جاده چالوس.

baghe gol_orbihesht89 005

از همان ابتدای خروجی در انچنان ترافیکی گیر افتادیم که باورمان نمیشد.قطار ماشینها پشت سر هم با سرعت مورچه حرکت میکردند و معلوم نبود که این ترافیک برای چیست و تا کجا ادامه دارد.آدرس دقیق محل جشنواره لاله ها هم اصلا در طی جاده زده نشده بود تا حداقل بفهمیم در چند کیلومتری ان هستیم.

baghe gol_orbihesht89 006

از آنجاییکه روزهای پیش هوا بارانی بود انگار همه مردم با هم تصمیم گرفته بودند این روز جمعه را به هواخوری بگذرانند.سد کرج به برکت بارانهای بهاری لبریز از آب بود و رودخانه گلی و خروشان.مردم هم بی توجه به خروش آبهای سرکش در تمام کناره رودخانه چادر زده بودند و به ماهیگیری و خوش گذرانی مشغول.نشان به آن نشان که ما ساعت ١٢ از تهران خارج شدیم و ساعت ۶:٣٠ عصر با خستگی-اعصاب داغان-له و لورده بالاخره به مقصد رسیدیم.

baghe gol_orbihesht89 015

اما وقتی چشممان خورد به تابلوی رنگارنگ طبیعت که بر فرش زمین گسترده شده بود دیگر خستگی را از یاد بردیم.هزاران لاله رنگارنگ در شکلها و رنگهای مختلف در پیچ و خم سنگ فرشهای باغ غنوده و نظاره گر آشفتگی ما آدمهای شهری بودند که ندید- بدید دیوانه و شیدای این همه زیبایی شده بودیم.

baghe gol_orbihesht89 028

این باغ لاله در روستای گرماب از بخش آسارای کرج واقع شده است که در ۵٣ کیلومتری جاده کرج-چالوس قرار دارد.در این جشنواره بیش از ۴٠٠ هزار !!!! شاخه گل لاله در نوع های مختلف یوکوهاما" ، "پریمولا"، "ملکه شب" ،"سوسنی"، "تاروت" و "داروین" در 23 رنگ زیبا و گوناگون در معرض دید عموم قرار گرفته است.

baghe gol_orbihesht89 034

همان طور که میدانید آّب و هوای شهرستان کرج برای پرورش انواع گیاهان و تنوع کشاورزی بسیار ایده آل است.در این میان بخش آسارا به دلیل وجود رودخانه کرج و آب و هوای مناسب یکی از مناطق مهم در استان تهران برای پرورش گل و گیاه بخصوص گلهای شاخه بریده است.به همین دلیل چند سالی است که از این مکان برای پرورش گلهای لاله استفاده میکنند.

baghe gol_orbihesht89 050 

حسن بزرگ این باغهای خصوصی در اشتغال زایی روستاییان اطراف است.بدین ترتیب هرساله مردم بیشتری از توابع آساره به گلکاری روی میاورند.از طرفی دیگر- اینگونه باغها -یک امکان تفریحاتی هم برای مردم شهرنشینی که از گل و گیاه روز به روز دورتر میشوند را فراهم میسازد.آنچه که من امروز با چشمهای خودم دیدم استقبال خیلی زیاد مردم از این باغ بود.

baghe gol_orbihesht89 074

باغ تا غروب آفتاب باز بود و بازدیدش برای مردم رایگان.دورتادور باغچه ها مردم زیادی در رفت و آمد بودند و در حال عکس گرفتن با گلها.به هر طرف که نگاه میکردی گل میدیدی و آدم و لنزهای زوم شده دوربینها.این باغ گل در حاشیه جاده واقع شده که در تقابل با کوه های ستبر البرز خودنمایی میکند.از حاشیه آن هم رود پرآب در حال گذر است که فضا را تلطیف کرده و موسیقی دلنوازی را در گوش جان جاری میسازد.

baghe gol_orbihesht89 060

جشنواره لاله ها از ٧ اردیبهشت آغاز به کار کرده و تا ١٧ اردیبهشت ادامه دارد.پیشنهاد میکنم دیدن این تابلوهای زیبای زنده را از دست ندهید.فقط اگر امکانش برایتان هست به جای آخر هفته وسط هفته را برای بازدید از باغ انتخاب کنید تا مثل ما در گیر ترافیک بسیار وحشتناک جاده چالوس نشوید.

baghe gol_orbihesht89 088

از در باغ که بیرون میاییم بساط دست فروشها هم به راه است که سرگرم فروختن گلهای لاله هستند.میتوانید این گلها را در گلدان بخرید و بعد از اینکه دوره عمر گل لاله به سر رسید پیاز آن را در باغچه بکارید تا سال بعد دوباره گل بدهد.تنها یادتان باشد که در فصل پاییز و به مدت ١ هفته این پیاز را از خاک درآورده و در معرض هوا قرار داده و دوباره در خاک بکارید.

baghe gol_orbihesht89 089

هوا رو به تاریکی میرفت و جاده ما را بدرقه میکرد.ما هم آرام آرام پیچهای چالوس را درمینوردیم و لابلای سکوت درختان به سوی خانه میرفتیم.

baghe gol_orbihesht89 091


 
تسویه حساب
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

سلام خانم میلانی

سالها پیش که من یک دانشجوی یک لاقبای عاشق پیشه بودم و تازه ادعای روشنفکریم گل کرده بود و تند تند کتاب میخواندم و بحثهای داغ میکردم با "نیمه پنهان" شما را شناختم و ماه ها با این فیلم زندگی کردم.بعد ترها "دوزن " هم آمد در کنار نیمه پنهان تا من بیشتر و بیشتر عاشق شما بشوم.سالها گذشت و من هر بار به شوق یافتن نیمه پنهان دیگری به دیدن فیلمهای شما شتافتم...

من هرسال وقتی اسم شما را بر پرده نقره ای میبینم امیدوارانه فکر میکنم شایداین فیلم  یک نیمه پنهان دیگر از شما باشد. تا اینکه همین چند شب پیش "تسویه حساب " رادیدم و دیگر فکر نکنم در پی هیچ "نیمه پنهانی" از شما بگردم!

خانم میلانی عزیز...

زن در کشور ما قصه های زیادی برای گفتن دارد.زن درد دارد.زن درد میبیند.زن دیده نمیشود.زن زیر پا له میشود.زن حقوقش ضایع میگردد.اما مقصر همه این مشکلات مردها نیستند.من اینجا به عنوان یک زن که خودم درد دارم و دردمندان زیادی را دوروبرم میشناسم میگویم که مشکل ما خیلی عمیق تر از این است که ما تنها مردها را مقصر اصلی ماجرا بدانیم. مشکل ما ریشه در فرهنگ ما دارد.ریشه در تعصبات اشتباه مذهبی ما دارد.ریشه قدیمی و محکمی که متاسفانه به خاطر سیاستهای جاری کشور روز به روز هم عمیق تر میشود.

خیلی ناجوانمردانه است که ما زنها بنشینیم روی صندلیهای سینما و فحش را بکشیم به جان مردها و اینگونه دلمان را خنک کنیم.اصلا با این کارها مشکلی حل نمیشود بلکه مشکلی هم بر مشکلات زنها اضافه میشود.اگر قصد شما تنها توهین به آقایان است که خوب هیچ....اما اگر قصدتان اصلاح نوع برخورد با جنس زن است این راهش نیست.

راستش را بگویم اینکه ما مردها را دست بسته روی صندلی گذاشته و با مشت و لگد به جانشان بیفتیم و هرچه از دهانمان درمیاید به آنها بگوییم تنها یک روش لمپنی است و دور از شان آدمی....

خانم میلانی من به جای همه مردهای توی سالن سینما خشمگین شده ام از نوع نگاهتان و نوع برخوردتان و نوع دیالوگهای فیلمتان....اینکه ٢ ساعت نشستم رو به پرده سینمایی که از هر ۴ دیالوگش ٣ تای آن مردها را حیوانات کثیف نامید شرمنده شدم...

من به عنوان یک زن -به عنوان زنی که مادرش زیر شدیدترین تبعیضهای مردانه له شد- فریاد میزنم که :روش اصلاحی شما اصلا روشی روشن فکرانه و انسانی نیست.بارها شده است که خود من از ظلمی که بر زنان رفته سخن گفته ام و به هیچ عنوان هم منکر این نیستم که در جامعه ای مردسالار زندگی میکنم اما باز هم تاکید من بر این است که با فحش و ناسزا حق هیچ زنی بازستانده نمیشود.

بیایید به جای اینکه  همه مردها را متهم کنیم ببینیم ریشه درد در کجاست.بعد به دنبال راه حل باشیم و فرهنگ سازی کنیم.زدن برچسبهای غیر اخلاقی بر تمام مردان یک جامعه مشکلی را از هیچ زنی حل نمیکند.هیچ زن روشن فکری هم فکر نمیکند که تمام مردها موجودات نفرت انگیزی هستند.این نوع نگاه خودش زاییده یک فکر بیمار است.

ما مردهایی هم داریم که تاریخ ایران به وجود آنها میبالد.مردهایی که یک تنه بار سنگین خانواده را به دوش میکشند. مردهایی که یک تنه چون کوهی استوار تکیه گاه زنانشان هستند.مردهایی که مردند!

*و نکته آخر:تنها مرد مثبت فیلم شما شوهرتان بود میشود بگویید چرا؟؟؟؟؟؟

دیگر دلم نمیخواهد به دنبال نیمه پنهانی از شما باشم.خدانگهدار خانم تهمینه میلانی.


 
بوداپست(11)
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

١/١/٨٩ - بوداپست

budapest_athene 385

شب آخر رسیده است و باید با بوداپست خداحافظی کنیم.برنامه این شب هم کشتی سواری روی آبهای هزاررنگ شبانه دانوب است.از قبل برای ما بلیط یک کشتی خانوادگی کوچکی را برای شام و گشت و گزار رزرو کرده اند.

budapest_athene 386

کشتی نقلی و تمیز است و تنها برای ما جا دارد.در کابین پایین آن و در محیط سربسته اش میز و صندلی چیده اند و با یک بار کوچک از ما پذیرایی میکنند.مسافرها دور هم گرد آمدند و از آقای سارکوزی برای تمام زحماتش تجلیل کردند.شام که شامل غذاهای مجارستانی بود در همان پایین سرو شد و بعد از آن ما به عرشه رفتیم تا دانوب را برای آخرین بار بنگریم و در زیباییهایش غرق شویم.

budapest_athene 392

نور در شبهای شهرهای بزرگ فاکتور مهمی برای زیبایی است.حالا اگر نور را در کنار آب هم بگذاریم زیبایی چند برابر میشود.به نظر من شبهای شهرهای بزرگ از روزهایش زیباترند.مخصوصا اینکه تلالو چراغهای رنگین روی رود زیبایی چون دانوب هم بیفتد و با امواج آب برقصد و نسیم خنک بهاری هم دور و برمان آرام بلغزد دیگر دل کندن از اینجا خیلی سخت میشود.

budapest_athene 389 

نورپردازی ساختمانهای بوداپست در شب بسیار هنرمندانه است و جلوه باشکوهی از عظمت تاریخ آنها را نشان میدهد.اصلا همین نورهای رنگارنگ هستند که توریستها را مشتاق دوباره دیدن بناها در شب میکنند.بی اغراق باید گفت که اگر تور شبانه دانوب را از دست بدهیم نیمی از زیباییها را نادیده گرفتیم.اتفاقا در شب فضای قدیمی شهر رویایی تر هم دیده میشود و حسی شاعرانه تر برای ما ایجاد میکند.

budapest_athene 395

از شبهای بوداپست گفتن خیلی حرف میطلبد.شاید بهتر این باشد که هیچ چیز نگوییم و تنها به عکسها نگاه کنیم.

budapest_athene 407

کافه ها در حال بسته شدن هستند و کارگرها درحال جمع کردن میز و صندلیهای کنار خیابان.تک و توک زوجهای جوان در کنار دانوب دیده میشوند که دست در دست هم در سکوت راه میروند.گوشه هایی هم آدمهای تنهایی را میبینیم که دود سیگارشان در شب رد میندازد و ماه بر تنهاییشان نظاره گر است...

خداحافظ سرزمین فلفلهای قرمز-لباسهای آبی-دانوب هزاررنگ-مجسمه های سنگی- خانه های قدیمی افسانه های کهن.خداحافظ ملکه دانوب بوداپست باشکوه.


 
بوداپست(10)
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

١/١/٨٩- بوداپست-جزیره مارگارت

budapest_athene 379

جزیره ها همیشه پر از حس رازگونه اند.انگار پشت سر هر تکه زمین بیرون مانده از آب قصه ای است و افسانه ای.همیشه میندیشم جزیره ها تنهای تنهایند.نه به آب تعلق دارند و نه به خاک مثل آدمهایی میمانند که از خانه و کاشانه بیرون رانده شده و میروند به جاهای دور.بعد دیگر نه پای ماندن دارند و نه پای برگشتن.

budapest_athene 351

از بین این همه جزیره یکی هم روی پوست دانوب لمیده است در قلب بوداپست زیبا. جزیره مارگارت یکی از رویایی ترینها بود برای من.خصوصا اینکه ٢ ساعتی را وقت گذاشتم و پیاده جزیره را با آقای سارکوزی دور زدم و دیدنیهایش را دیدم و قصه هایش را شنیدم و لذت بردم از همنشینی با دوست مجارستانیم و لذت بردم از قصه های جزیره.

budapest_athene 343

جزیره مارگارت برای بوداپستیها جای شناخته شده ای است برای تفریح و استراحت. در هر ساعتی از روز که آنجا باشید خانواده های زیادی را میبینید که به همراه کودکانشان بساط پهن کرده اند و یا دارند حمام آفتاب میگیرند و یا دارند از دارودرخت و فضای جزیره برای استراحت روحی استفاده میکنند.

budapest_athene 358

تا وارد جزیره شدیم هرکدام از مسافرهایمان به یک سو رفتند و به سراغ تفریحی.محمد امین هم دوچرخه ای کرایه کرد و راه افتاد دورتادور جزیره را رکاب زدن.من ماندم و آقای سارکوزی و دوربینی بر دوش و قلمی در دست تا راه برویم  و از دیدنیها بشنویم و گپ بزنیم و شادی کودکان را ببینیم.

budapest_athene 346

جزیره مارگارت که ۵/٢ کیلومتر طول و ۵٠٠ متر عرض دارد توسط پلهای مارگارت و آرپاد به بوداپست متصل میگردد.برای رسیدن به جزیره میشود پیاده از روی پلها گذشت و پس از عبور از یک زیرگذر وارد جزیره شد.در داخل جزیره هیچ وسیله نقلیه ای اجازه تردد ندارد جز دوچرخه های تک نفره و یا چند نفره -یک خط اتوبوس و چند عدد تاکسی کوچولو که توسط خود توریستها و با ارایه گواهی رانندگی هدایت میشوند.

budapest_athene 359

تاریخ این جزیره برمیگردد به قرون وسطی که در آن زمان اینجا جزیره خرگوشها نامیده شده و مکانی برای شکار و تفریح ثروتمندان بود.در قرن سیزدهم میلادی مغولها برای تصرف مجارستان حرکت کردند.شاه مجارها نذر کرد که اگر بتواند مغولها را شکست دهد دختر خود(پرنسس مارگارت) را وقف یک صومعه مسیحی کند.

اتفاقا مغولها ناگهان تصمیم به عقب نشینی به سوی سرزمینهای خود را میگیرند. و شاه هم به وعده خود عمل میکند و مارگارت ١١ ساله را به صومعه ای در جزیره میفرستد و از آن پس نام جزیره به جزیره مارگارت تغییر میکند.

budapest_athene 360

همین خرابه هایی که پشت سر ما میبینید آثار همان صومعه قدیمی مارگارت است که به نام دیر فرانسیسکن نامیده میشود.تا قرن ١۶ میلادی این صومعه و کلیسای درون جزیره برپا بود اما با حمله عثمانیها تمام این بناها ویران شد.

budapest_athene 364

مارگارت که بانویی پرهیزگار و مقدس بود سالها در این دیر زندگی کرد تا سرانجام در سن ۶٨ سالگی از دنیا رفت و او را در همین مکان به خاک سپردند.امروزه سنگ مرمری روی قبر او قرار دارد که با ده ها  دسته گل و شمع که مردم سرزمینش به رسم احترام و یادبود برای او میاورند پوشیده شده است.مارگارت برای مردم مجارستان عزیز و مقدس است و همواره به نیکی از او یاد میشود.

budapest_athene 373

در بخشی دیگر از جزیره هم میتوان به باقیمانده های کلیسا و دیرهای قدیمی قرن ١٣ برخورد که متاسفانه آنها هم در اثر حمله عثمانیها ویران شده اند.قدیمی ترین زنگ کلیسا در مجارستان هم زیر ریشه یکی از این درختان در قرن ١۵ کشف شد هنگامی که طوفانی شدید ریشه درخت را از زمین بیرون کشیده بود.در اطراف این خرابه ها مجسمه هایی از شاعران و نویسندگان و هنرمندان مجاری دیده میشود.

budapest_athene 371

جزیره در عین زیبایی فضایی رازآلود و رویاگونه دارد.نمیدانم شاید من این طور حس کردم اما به شدت مرا در خود فرو برد وقتی در پیچ و خمهای درختان و خیابانهایش راه میرفتم و در سکوت به آوای بلبلانش گوش میسپردم.وقتی پیرمرد و میرزنها را دست در دست هم میدیدم که لابلای دیوارهای فروریخته و قدیمی و در کنار مجسمه های شکسته گام برمیدارند و برگها زیر پاهایشان خش خشی میکند نمیدانم چرا دلم میگرفت.اما با همه غمی که در فضا بود من عاشق این جزیره شدم . جزیره زیبای بانو مارگارت مقدس...

budapest_athene 377


 
آواتار
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

امشب بالاخره "آواتار" را دیدیم.زیاد از دیدنش طفره رفته بودم.راستش تمام تصورم از این فیلم یک ژانر علمی تخیلی بیمزه بود که من هم اصولا با این نوع از فیلمها حال نمیکنم. اما بعد از دیدن آواتار تمام ذهنیتم از هم پاشید.حالا من هم یک "آواتاریست!" هستم...

آواتار جدا از همه جلوه های ویژه میخکوب کننده اش قصه روانی دارد که آنرا در کنار دود و آتش تلطیف میکند.قصه ای که آدمهای امروز را به فکر میبرد تا جایی که میندیشیم چقدر دور شده ایم از انسانیت...

قصه -قصه تجاوز است و طمع.کار همیشه بشر که به قصد قدرت و ثروت دست درازی میکند و به نابودی هرچه که سر راه رسیدن به خواسته هایش باشد برمیخیزد.آواتار قصه ای در آینده آدمهاست.زمانی که دیگر زمین برای تصاحب تمام شده و این بار نوبت به سیاره های دیگر رسیده است.و این بار ما آدمها سروقت موجودات کرات دیگر رفته ایم و آنها را از خانه و کاشانه خود بیرون رانده ایم(گرچه بعید به نظر نمیرسد که این روند خونخواهی ما آدمها یک روز به چنین جاهایی هم برسد)

کامرون ده سال پیش به فکر این پروژه بود که با امکانات آن زمان تولیدش امکان پذیر نبود. جدای از جلوه های ویژه فیلم و خلاقیت فول العاده کامرون درخلق موجودات فرازمینی و آفرینش دنیاهایی دیگر چیز دیگری هم بود که مرا بیشتر جذب کرد و آن هم خود قصه بود.

نمیدانم شما هم موافقید با این نظریه که ما آدمها داریم روز به روز بیشتر از طبیعت فاصله میگیریم یا نه؟؟؟ در یکی از کلاسهایی که با آقای مهدوی(پدر یوگای ایران) داشتیم او برایمان از همین مساله میگفت.ما آدمها در قدیم که بیشتر و بیشتر با طبیعت عجین بودیم تواناییهای بیشتری هم داشتیم به مرور که زندگیهای ما ماشینی شد تغذیه ما تغییر کرد ارتباطاتمان عوض شد به تدریج حواس پنجگانه مان هم ضعیف و ضعیف تر گشت. انسانهای پیشین بیشتر با طبیعت در ارتباط بودند.هوا را میفهمیدند.برگ را لمس میکردند.با حیوانات گفتگو و با آب زندگی میکردند و همین است که انسان امروز دارد از دست میدهدش.نوع غذای ما ارتباط ما و کلا زندگی انسان امروز او را روز به روز دارد ضعیف تر میکند حالا دیگر یک پشه ما را از پا درمیاورد...

در آواتار از همین ارتباط با طبیعت استفاده میشود.جاییکه میبینیم برای رسیدن به قدرت باید با انرژیهای محیط همسو شد.با درخت و گل و آب پیوند برقرار کرد و تسلیم خواسته طبیعت شد.آن وقت با یک اعتقاد بزرگ -خیلی بزرگ- با یک ایمان قوی-خیلی قوی- هر نشدنی را به شدنی میتوان تبدیل کرد.

آواتار زیباست.ببینیدش و لذتش را ببرید.