بوداپست(9)
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

١/١/٨٩-بوداپست-بازار مکاره

budapest_athene 310

عید پاک مسیحیان نزدیک بود و سر هر کوی و برزن نشانه هایی از این عید دیده میشد. به خاطر وجود همین عید بود که نزدیک هتل محل اقامت ما یک بازار مکاره بسیار قشنگ در پیاده رو و در یکی از خیابانهای سنگ فرش و معروف بوداپست برپا بود.برای ما پیاده تا آنجا ۵ دقیقه هم راه نمیشد و منی که عاشق این بازارهای محلی هستم را گاه و بیگاه- شب و نصفه شب- تنها و یا با محمدامین به آنجا میکشاند.

budapest_athene 322

بازار مکاره از قدیم و قرون باستانی در کشورهای مختلف قدمت دارد و به جایی گفته میشود که جمعی از اصناف در یکی از محله های معروف شهر دور هم جمع شده و اجناس خود را در معرض فروش میگذارند و معمولا در موقعیتهای خاص برپا شده و سپس جمع میشود.در گذشته این بازارها در اروپا رونق زیادی داشت و به نام یکی از قدیسین اروپایی نامیده میشد.امروز رونق گدشته را ندارد اما محل جالبی برای تجمع توریستها است.شما میتوانید در ای بازارهای کوچک راه بروید و فرهنگ و سنن و آداب و رسوم ملتها را به تماشا بنشینید و از نزدیک با صنایع دستی مردم آن سرزمین آشا شوید.

budapest_athene 317

من همیشه فکر میکردم کلمه "مکاره" از ریشه "مکر" آمده و حتما مربوط میشود به اینکه در این بازارها مردم سر هم را کلاه میگذارند!!!!! اما بعدها فهمیدم واژه "مکاره از نام قدیس ماکاریف (Saint Makariev) که یک قدیس مسیحی بوده گرفته شده است. ناصرالدین شاه بعد از سفر فرنگ و آشنایی با بازراهای محلی روسیه و دیدن بازار "ماکاریف " -که بازار موسمی پر رونقی در روسیه تزارها بود - تصمیم گرفت عین آن را در ایران برپا کند.کلمه "ماکاریف" در ایران تبدیل شد به "مکاره" و از آن به بعد در گوشه و کنار شهرهای بزرگ ایران شاهد بازارهای هفتگی رنگارنگ شدیم.

budapest_athene 311

بازار مکاره بوداپست یکی از زیباترینهایی است که تا به امروز دیده ام.کلبه های کوچک چوبی که در آنها انواع صنایع دستی به فروش میرسد.کارهایی ظریف و رنگارنگ چون انواع زیورآلات - دکورهای کوچک خانگی-تخم مرغهای رنگین عید پاک- کارتهای پستال دستی-پوشاک دست باف - انواع رومیزی و کوسن- کارهای چوبی بسیار زیبا و متنوع و ده ها جنس زیبا و رنگی که آدم را شیفته خود میکنند.خصوصا خانمها را که معمولا در مقابل خرید پا سست میکند اساسی......

europe 108

شب هم حال و هوای بازار طور دیگری میشود.کنارش رستورانهای خیابانی شروع به کار کرده و صندلیهای خود را در پیاده رو و مقابل کلبه های چوبی میچینند.مردم مینشینند چیزی میخورند و گپی میزنند و ساعتی را خوش میگذرانند.حیف که در کشور ما اینگونه بازارها رونقی ندارند.

europe 109

آوازه خوانهای دورهگرد میپرخند و مینوازند و میخوانند.یکی لاواستوری مینوازد دیگری با ساکسیفون پدر خوانده....یکی مونمو و دیگری آهنگ شاد مجاری... حال و هوای این بازار در شب عاشقانه است.مخصوصا وقتی ماه بالای سرت طنازی کند و دوروبروت دخترها و پسرهای جوان عشق بازی!

europe 127

دود کبابها همه جا را پرکرده و عطر خوش غذا امانمان را میبرد و شکم را به قار و قور میندازد.در مورد قیمت غذاها بگویم که مجارستان کشور گرانی محسوب نمیشود. و تنوع غذایی در آن بالاست.میتوانید در یک رستوران محلی غذاهای مجاری چون انواع سوپها و شنیسلها را با قیمتی مناسب بخورید و یا از این بازارها سرپایی غذایی تهیه کنید.پیشنهاد میکنم از این نانهایی که در عکس پایین میبینید و یکی از نانهای سنتی مجارستان است حتما امتحان کنید.نانی شیرین و بسیار لذیذ که دور میله های فلزی پیچیده شده و روی زغال گداخته آماده میشود.

متاسفانه اسم آن را فراموش کرده ام.

europe 132


 
فهم متقابل
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤  کلمات کلیدی: دل نوشته

مرد تلویزیون میبیند و پفک میخورد.

زن زیر پتو گریه میکند.

مرد کینگ کونگ تماشا میکند.

زن تنهاییهایش را تماشا میکند.

مرد فکر میکند که چقدر خوشبخت است.

زن فکر میکند که چقدر بدبخت است.

مرد  خمیازه میکشد.

زن فین فین میکند.

مرد فکر میکند بعد  از فیلم به سراغ زن برود.

زن فکر میکند از داروخانه فلوکستین بخرد....


 
بوداپست(8)
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٩/١٢/٨٨ - بوداپست

budapest_athene 266

از گشت خارج شهر بوداپست که برگشتیم هتل یه استراحت کوتاه کرده و خودمون رو برای سال تحویل آماده ساختیم.من تجربه های زیادی از تحویل سال در کشورهای خارجی دارم.هرکدومش به نوع خود جالبه و خاطره انگیز.آقای سارکوزی عزیز از قبل آن مدام یادآوری میکرد که برامون یه سورپرایز داره و هممون ساعت ۶ بعدازظهر تو لابی هتل جمع بشیم.

budapest_athene 270

وقتی پایین رفتیم دیدیم همه ترگل و ورگل لباس مهمونی پوشیده حاظر و اماده هستند. آقای سارکوزی ما رو به سمت یکی از سالنهای اختصاصی  هتل که از قبل آماده کرده بود راهنمایی کرد.وقتی اونجا رسیدیم دیدیم به به! این آقای تورلیدر مجارستانی کاری کرده اند کارستان.هفت سین کاملی برایمان چیده بود که حتی توی آن سبزه و ماهی قرمز هم قرار داشت.همه دور میز جمع شدیم و سال تحویل را جشن گرفتیم.آقای سارکوزی از سایت نجوم هنگام دقیق سال تحویل را به وقت مجارستان متوجه شده و با ساعت او همه شمارش معکوس را شروع کردیم و ....هورا.......

عیدتان مبارک.بعد دیگر شیرینی و آجیلی بود که از هر سو بهم تعارف میکردیم.آقای سارکوزی پیشنهاد کرد یک آهنگ ایرانی هم بگذاریم.چند نفر موبایلهایشان را روشن کردند و دامبول و دیمبول!!!! فکر میکنید در این لحظه آقای سارکوزی به ما چی گفت:

کسی شجریان -شهرام ناظری - محمد اصفهانی - علیرضا افتخاری.... با خود ندارد؟

ساسی مانکن و بنیامین داشتیم اما دریغ.....(عرق شرم بر جبینمان نشست!!!)

budapest_athene 287

بعد راه افتادیم به دیدن رقص و موسیقی فولکولوریک مجاری که در یک سالن موسیقی در همان نزدیکیهای هتل اجرا میشد و از قبل بلیطش را رزرو کرده بودیم.برنامه ساعت ٨ شروع میشد و ما به موقع خود را به آنجا رساندیم.اینجور برنامه ها در هر توری آپشنال محسوب شده و بستگی به گروه داره که حس و حالشو دارند و حاظرند دست به جیب ببرند یا نه.

budapest_athene 283

برنامه در دو بخش ١ ساعته اجرا شد.بخش اول که موسیقی و رقص محلی و دهاتی مجاری بود رقصی تند و نفس گیر با موسیقی بسیار هیجانی همراه بود.شبیه رقصهای اقوام قفقازی و قزاقهای روسی.رقصی شاد و پر تحرک که نفس را بند میاورد.دخترها و پسرهای مجار با لباسهای شاد و رنگارنگ دست در دست هم میچرخیدند و میخواندند و میرقصیدند و ما را به سرگیجه دچار میکردند.

budapest_athene 284

بخش دوم کمی آرام تر و شهری تر بود.رقصی آکادمیک تر و اشرافی تر.معمولا در رقصهای فولکولوریک میشود با فرهنگ - آداب و رسوم و تاریخ یک کشور آشنا شد و یکی از جذابیتهای اینگونه رقصها هم در همین هست.در زمان کمونیستها سعی میشد با سنتها و آیینهای ملی مبارزه شود اما مردم با رقصهای محلی در کوچه و بازار سعی در زنده نگهداشتن فرهنگ بومی خود داشتند و اینگونه با کمونیست مبارزه میکردند.انگار این یک نوع مبارزه نرم و مخملی با حکومت وقت بود.

budapest_athene 301

در آخر هم تک نوازیهای زیبایی از ویالون-نی انبان و نوعی سنتور مجاری انجام شد.

budapest_athene 295

از سالن موسیقی که بیرون آمیدم دیروقت شده بود و خیابانها آرامش یافته بودند.کنار دانوب زیبا را گرفتیم و پیاده به سمت هتل راه افتادیم.ماه بالای آب میدرخشید و شکوه زیباییها را دوچندان میکرد.موسیقی در ذهنمان تاب میخورد و ما هم با آن تاب تاب.... 

budapest_athene 296

 و ما آرام آرام اولین شب سال نو را در کوچه های سنگ فرش بوداپست( که زیر سم درشکه ها تلق تلق میکردند )  راه میرفتیم.زیر لب زمزمه میکردیم و دست در دست هم  کیف میکردیم از این همه آرامش و زیبایی...و اینگونه وارد سال نو شدیم.


 
آشفته بازار
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  کلمات کلیدی: دل نوشته

 زنی

زنبیل در دست

با دلتنگی

پیش خدا میرود

به امیدی که این بار

خدا

بی بده بستان

جنسش را جور کند


 
میراث یک زن
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳  کلمات کلیدی: متفرقه

زن را با یک چمدان لباس از خانه پدربشان بیرون انداختند یک هفته بعد از مرگ حاج آقا . هشت سال گذشت و هیچ کس نیامد درخانه زن را بزند تا ببیند زنده است یا مرده.ببیند خرجش را از کجا درمیاورد.ببیند دخترش را با چه پولی به خانه بخت فرستاده است.ببیند یک زن جوان که برای بار دوم بیوه شده در این دنیای بی در و پیکر بی پدر-بی شوهر - بی برادر چه میکند و چطور گلیمش را از آب بیرون میکشد.

هشت سال گذشت و پنج بچه حاج آقا یادشان نیفتاد که روزگاری زنی- جوانیش را در خانه پدر پیر آنها به سر کرد.زنی که وقتی از پدرشان حامله شد تهدیدش کردند که میکشندش .تهدیدی برای اضافه نشدن یک میراث خور دیگر.تهدیدی برای نداشتن زنگوله پای تابوت پدر.تهدیدی برای ارضای خودخواهی.تهدیدی برای ارضای خوی حیوانی .

هشت سال گذشت.دختر زن به خانه بخت رفت.زن پیر شد.حواسش را از دست داد.تانوان شد.بیمار شد.بیکس شد.تنها شد.بی خاطره شد.بی قصه شد.

هشت سال گذشت و شد امروز.امروزی که آمده اند تا زن را برای گرفتن یک امضا با خود ببرند.تا امضای او را بگیرند و بعد دوباره او را بی کس-بیقصه-بیخاطره رها کنند.

کسی هست دلش برای تنهایی زن بسوزد؟کسی هست که در یادش هنوز جوانی زن باشد؟زیبایی زن باشد؟ده ها عاشقش باشند؟کسی هست یادش بیفتد وقتی به خانه پیرمرد رفت یک کودک ١٠ ساله بی پدر داشت و دوازده سال بعد یک دختر جوان دم بخت و کوهی از تنهایی و بی کسی؟کسی این زن را به خاطر میاورد.؟کسی قصه های غصه های این زن را میداند؟کسی هست که داد مضلومیت این زن را از جماعتی گرگ آدم نما بگیرد؟

و در آخر کسی هست که پاسخ این سووال را بداند: هشت سال پیش گفتند طبق قانون شرع اسلام زمین بایری که در آن درختی و خانه ای کاشته نشده باشد به زن متوفی نمیرسد.امروز میگویند قانونی در سال ٨٨ آمده که به زن هم از آن زمین سهمی میرسد. حالا یکی میگوید به مورد این زن که هشت سال پیش بوده تعلق نمیگیرد و دیگری میگوید این زن هم در قانون سال ٨٨ قرار میگیرد....کسی هست جواب درستی برای من داشته باشد.کسی هست به من کمک کند....مرا یاری دهد.زن را یاری دهد؟


 
بوداپست(7)
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٩/١٢/٨٨ - مجارستان - استورگوم

budapest_athene 215

خوب هنوز خارج شهر بوداپستیم و در کوهستانهای بلیچ در پیچ و خم راه که به دومین شهر میرسیم.استرگوم با ٢٠٠٠ سال قدمت که قدیمی ترین شهر مجارستان محسوب میشود.این شهر که به نوعی پایتخت مذهبی این کشور  و همچنین زادگاه استپان هم هست.همان طور که قبلا هم گفتم استپان مردم مجارستان را از بت پرستی نجات داده و به دین مسیجیت دعوت میکند و اولین شاه رسمی مجارستان هم شناخته میشود. او آدم روشنفکری بوده که با ادیان مختلف چون یهود و مسلمان از در دوستی وارد میشود و در عین عدالت قوانین انسان دوستانه ای را در ازتباط با مردمان دیگر سرزمینها وضع میکند. از این جهت برای مردم مجارستان مثل کوروش کبیر برای ما تقدس دارد. 

budapest_athene 228

استرگوم که ریشه ترکی دارد اولین پایتخت مجارها بوده و زمانی کلیسای جامع کشور در این شهر قرار داشته است که بعدها یکی از کلیساهای بوداپست به عنوان کلیسای جامع انتخاب میشود.

 budapest_athene 227

 به دیدن این کلیسای قدیمی ١٠٠٠ ساله میروی که تا ٢٠٠ سال پیش کلیسای جامع کشور بود.داخل کلیسا عظیم و بزرگ و بسیار سرد است.تن آدم مورمور میشود.یک جورهایی وهم سنگینی بر فضا حاکم است.بوی عود میدهد و مشام را تیز میکند.فضای داخل کلیسا تقریبا نیمه تاریک است که با شمع ها روشن شده است.سایه ها مجسمه های سنگی روی دیوارهایش کش میایند و پنجره های بلندش نور را به شکل رازآلودی به درون میفرستند.

budapest_athene 229

گنبد کلیسا ١٠٠ متری است و دیوارها و سقفش با نقاشیهای مریم مقدس پوشیده شده است.ستونهایی از مرمر به سردی فضا افزوده.دم در کلیسا مجسمه مریم باکره به نشانه حافظ کشور قرار دارد که رویش به خط مجاری نوشته شده :بانوی مجارها پیش ما بمان...ای مادر مسیج

ساخت این کلیسای قدیمی ۵٠ سال به طول انجامید.نوع معماری آن هم گرفته شده از معماری یونان باستان است. داخل آن ۴ ایوانی است که در سمت محراب جایگاه پادشاهان بسیار مجلل وچشم گیر قرار دارند.زمانی که ترکها این شهر را تصرف کردند کلیسای جامع استپان را خراب کردند.امروز آن بخش های خراب شده تا حدی بازسازی وحفظ شدند.ترکها سر مجسمه ها را هم خراب کرده بودند که امروز تنه های آنها باقی مانده است.

درون کلیسا موسیقی ارگ کولاک میکند و به سنگینی فضا کمک! ارگی که در انتهای کلیسا قرار دارد الکترونیکی و بسیار بزرگ است که صدایی بلند دارد و وقتی صدایش در زیر گنبد مرتفع کلیسا میپیچد دیگر صدا را به صدا نمیرساند.

budapest_athene 242

برای صرف نهار به یک رستوران سنتی مجاری رفتیم که دکوراسیون محلی و بسیار زیبایی داشت.میزهایی چوبی و کوچک با رومیزیهایی دست دوز و گلدوزی شده- خوشه های فلفل که از سقف آویزان بودند.یک تنور نان پزی قدیمی-اجاق گاز و فری بسیار قدیمی با کمدهای چوبی و ظروف چینی مجارستانی و قدیمی- چراغ نفتیهای رومیزی کوزه های سفالی و ده ها وسیله دیگر که این رستوران را به یک موزه کوچک تبدیل کرده بودند.

budapest_athene 247

این چرخ خیاطی سینگر قدیمی مرا یاد مادربزرگم انداخت که پشت آن مینشست و با دست چرخ آنرا میچرخاند و از هر تکه پارچه ای چیزی زیبا میافرید.

این تکه های گلدوزی شده زیر چرخ هم به نوعی صنایع دستی مجارستانیها محسوب میشود که علاوه بر رومیزیها و کوسنها از آن به عنوان تابلوهای دیواریشان هم استفاده میکنند.

budapest_athene 255

رستوران روبروی رود دانوب قرار دارد رو به و پلی است که کشور مجارستان را به چکسلواکی وصل میکند.دانوب در این بخش مرز آبی است.نصف پل متعلق به مجارستان و نصف دیگر پل متعلق به چکسلواکی است.ماشینها بدون هیچ پست مرزی به راحتی از روی پل رد شده و وارد خاک همسایه میشوند.ار اینجا که ما ایستاده ایم حیلی راحت میشود چکسلواکی را دید.در جنگ جهانی آلمانها این پل را منفجر کردند تا ٨ سال پیش بالاخره چکها دوباره این پل را بازسازی کردند اما انقدر آن را باریک ساختند تا هیچ تانکی از سمت مجارها نتواند از روی پا رد شده و به قصد حمله وارد خاک آنها شود.

budapest_athene 256

و بالاخره آخرین شهر سن تندره است که بزرگترین مرکز ساخت جواهر مجارستان هم در ان قرار دارد وو مارا برای دیدن از آن میبرند.در این مرکز جواهرسازی که کاپریس نام داشت ابتدا یک فیلم در رابطه با تاریخچه جواهرات برای ما نمایش دادند.سپس با گذر از سالنهای مختلف مارا با طراحی و ساخت جواهر آشنا کردند.در بخشهایی از سالن هم با نمایش ماکتهایی از اشخاص تاریخ ساخت جواهر که پیشینه ای کهن در مجارستان دارد را به معرض نمایش گذاشتند.

پس از آن سوار اتوبوس شده و به قصد بوداپست به راه افتادیم.


 
بوداپست(6)
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٩/١٢/٨٨ - اطراف بوداپست-قلعه ویشگراد

امروز قصد ما خارج شدن از بوداپست و دیدن چند شهر زیبای اطراف آن است.بهمین دلیل از کنار رود دانوب به سمت شمال راه میفتیم و به سمت مناطق باستانی مجارستان میرویم.مساحت مجارستان کم است شاید بتوان گفت به اندازه استان سمنان! پس به راحتی میتوان در عرض یک روز از این سمت کشور به آن سمت رفت و دیدنیها را دید.قصد ما دیدار از ٣ شهر باستانی مجارستان است که قدمتی ٢٠٠٠ ساله دارند و زمانی بخشی ازآنها پایتخت رومیها بود.در آن زمان یک سمت رودخانه دانوب متعلق به رومیها و سمت دیگر ساکاها از قبایل ایرانی ساکن بودند.بعد از ۴۵٠ سال حکومت رومیها سرنگون شد و تنها ایرانیها و ترکها در این مناطق ساکن شدند.بدین ترتیب تاثیر فرهنگ ایرانی بر مجارستان شکل گرفت.٧٠٠ سال پیش هنگام حمله مغولها به ایران بخشی از قبایل ایرانی-قفقازی از ترس آنها به این مناطق کوچ کردند.نام این قوم ایرانی در مجارستان "یاس" نامیده میشود که هنوز ساکن بخشی از مجارستانند و خود را از ایران و شهر یزد میدانند.گرچه زبان ایرانی خود را از دست داده اند اما شهر یاس و مردمانش همواره خود را ایرانی الاصل و از شهر یزد میدانند.به همین دلیل شهر یزد و شهر یاس از طرف یونسکو به عنوان خواهر خوانده اعلام شده اند.

budapest_athene 174

اولین شهری که به دیدنش میرویم ویشگراد ٨٠٠  ساله است که چون بالای کوه واقع شده در زمان حمله مغولها مکان امنی برای مردم محسوب میشده و از همان زمان هم اهمیت یافته است.این منطقه از نظر آب و هوایی و شکار جزو مکانهای مهم بوده و پایتخت تابستانی و بهاری مجارها بوده است.هنوز هم زمینهای اینجا گران قیمت و مخصوص ثروتمندان و هنرمندان پولدار مجاری است.راه قلعه  جنگلی و پر پیچ و خم است و مارا یاد شمال ایران میندازد.همین طور که پیچها را رد میکنیم و ارتفاع میگیریم آقای سارکوزی برایمان از ریشه کلمه هانگری(مجارستان) میگوید.جالب این است که باوجودیکه امروز مجارستان هانگری نامیده میشود اما ما ایرانیها و ترکها انها را مجار مینامیم و خودشان هم معتقدند اصل نام انها مجار است نه هانگری.

تا قرنها مردمان ساکن اینجا مجار نامیده میشدند تا اینکه یک قبیله ترک به نام اونوگور اینجا ساکن شدند.ایتالیاییها که با بازرگانان آنها در ارتباط بودند اونوگورها را با مجارها اشتباه گرفتند. اونوگور به لحجه ایتالیایی هانگری نامیده شد و همین نام بر روی مجارستان باقی ماند. در صورتیکه ما ایرانیها و ترکها هنوز آنها را با نام اصیلشان یعنی مجارستان مینامیم.

budapest_athene 187

به قلعه ویشگراد رسیدیم که بالای کوه و رو به رود زیبای دانوب قرار دارد.در قدیم اینجا شکارگاه سلطنتی بود و انواع حیوانات وحشی در آن یافت میشد.امروز این منطقه حفاظت شده است و اجازه ساخت و ساز در آن داده نمیشود تا بکر بودنش حفظ شود. کوهی که قلعه بالای آن ساخته شده بلیچ نام دارد.به این بخش از منطقه "پیچ دانوب" هم گفته میشود.اگر به عکس زیر دقت کنید علت آنرا متوجه میشوید.

budapest_athene 205

قلعه ویشگراد ٧٠٠ سال پیش ساخته شد تا محل استقرار ارتش مجارستان بر علیه دشمنانش باشد.تا زمان حمله عثمانیها که مرز خود را اینجا قرار داده و این قلعه را تصرف میکنند.بعدها قلعه آزاد شده و به موزه تبدیل میشود.

شهر ویشگراد امروزه دیگر یک روستای تفریحی به حساب میاید.این طرف رود که که قلعه قرار دارد و ما بالای کوهش ایستاده ایم ویشگراد است و آن سمت رود شهر ناگماروش. اگر در عکس به انتهای رود- همانجایی که دانوب میپیچد دقت کنید یک مرداب مصنوعی میبینید.روسها قصد داشتند در این بخش دانوب یک نیروگاه برق بسازند تا هم زیبایی این بخش را از بین ببرند و هم مقاصد مالی خود را تامین کنند.مردم مجارستان بر علیه طرح تظاهرات کردند و طرح نصفه نیمه باقی ماند.اما اثر گندکاری روسها چون زخمی بر پیکره دانوب آبی باقی ماند...

europe 071

داخل قلعه کپی از اشیای تاریخی مجارها را ساخته اند.همچون این تاج و گرزاستپان که اصل آن در موزه نگهداری میشود.در کنار تاج و گرز یک سیب هم به نشانه اقتدار شاه قرار دارد.تمام این وسایل برای تاجگذاری استپان استفاده میشد.

budapest_athene 185

زمانیکه از ترس حمله مغولها این قلعه ساخته شد حتی ملکه هم جواهراتش را فروخت تا پول ساخت آن تامین شود.بعدها این قلعه محلی هم برای پذیرایی از شاهان دیگر کشورها شد.ماکتی که در عکس میبینید کپی دقیقی از مراسم دیدار شاه مجارستان با شاه چک در سال ١٣٣۵ است.ملکه ها درباریان-مورخان-غلام بچه ها نوکران و همه و همه با لباسهای دقیق و میز شامی مطابق با آن زمان در ماکت دیده میشوند.

budapest_athene 183

 بعد از آن نوبت به ماکت سالن رقص دربار میرسد که آن هم دقیقا براساس جزییات آن زمان کپی برداری و ساخته شده است.ماکتها بسیار زنده و گویا هستند و همان طور که چشم ما سرگرم دیدن قلعه در ١٠٠٠ سال پیش است گوش ما هم سرگرم شنیدن موسیقی قدیمی مجارهاست که درون قلعه شنیده میشود.

اینها یک سری ترفندهای ساده است برای جذب توریست که ما باید از آنها یادگرفته و در کشور خودمان آنها را پیاده کنیم.چرا که ما هم گذشته قدیمی تر و هم پر ماجراتری داریم و هم کشوری بزرگتر که اگر کسی دلسوز پیدا شود و مسوولیت را بپذیرد با صرف مقداری هزینه میتواند زیباترین جذابیتهای توریستی را در ایران فراهم کند. ما از این نوع قلعه ها کم نداریم پس چرا از دیگر کشورها یاد نمیگیریم و پیاده سازی نمیکنیم!

همان طور که قلعه را میپیماییم از سالنهای شکار-تیرو کمان-اسلحه و ....دیدن میکنیم که در هریک ماکتهای فراخور قصه همانجا ساخته شده است تا توریست را با حال و هوای قلعه در روزگاران قدیم آشنا کند.

budapest_athene 207

در گوشه ای از حیاط چشممان میخورد به دستگاه شکنجه قرون وسطایی که در آن فرد زندانی را میبستند و در عین تحقیر او را شلاق میزدند.این زندانی بیگناه آقای همسر است که داوطلبانه درون دستگاه شکنجه رفته است!

budapest_athene 209

 و در آخر این دو گلوله طلایی با لپهای سرخ که معلوم نیست آنها سیب را گاز میزنند و یا سیب است که لپهای انهارا گاز میزند...


 
بوداپست(5)
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٨/١٢/٨٨ - بوداپست-کلیسای جامع-پارلمان

بعد از نهار تور گشت نیمروزیمان به پایان رسید و ما به هتل رفتیم تا استراحتی کرده و بعد از ظهر پیاده یک سری از دیدنیهای شهر را ببینیم. 

budapest_athene 153

تور پیاده روی عصرمان با بازدید از کلیسای جامع شهر شروع شد اما قبل از دیدن کلیسا میخواهم کمی از تورلیدر مجارستانیمان(همان آقایی که در عکس کنار محمدامین ایستاده اند) شروع کنم.

ایشان آقای "نیکولاس سارکوزی هستند(هم اسم رییس جمهور فرانسه!!!!). تور لیدر مجارستانی ما که لیسانس ایران شناسی-فوق لیسانس تاریخ و ایران شناسی و دکترای ایرانشناسی دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آقای سارکوزی یکی از شانسهایی است که اگر گذارتان به بوداپست افتاد سراغش را بگیرید.ایشان با معلومات خوب و کامل و زبان فارسی سلیس بهترین راهنمای توری هستند که میشود پیدا کرد.میزان علاقه او به ایران باورنکردنی است.انقدر که تابحال ٢٢ بار به ایران سفر کرده و ایران را چه بسا بهتر از خیلی ایرانیها میشناسد.میزان علاقه او به نشان دادن شهرش به ما هم بسیار جالب و بینظیر بود .زمانهایی که وقت آزاد او بود  با علاقه دنبال ما به هتل میامد تا شهر و تاریخ بوداپست را به ما بیشتر و بیشتر نشان دهد.خلاصه اینکه این سفر را ما مدیون زحمتهای ایشان هستیم.امیدوارم در سفر بعدی  و به ایران این بار ما میزبان خوبی برای او باشیم.

budapest_athene 142

خوب نوبت دیدن رسید به کلیسای جامع شهر.هر کشور کاتولیک مذهبی یک کلیسای جامع دارد که مرکز همه این کلیساهای جامع هم در واتیکان روم است.تا قبل از قرن ١٩ کلیسای جامع مجارستان در یک شهر دیگر واقع شده بود اما از آن به بعد منتقل شد به این کلیسا در بوداپست.

budapest_athene 149

ساخت این کلیسا ١۵٠ سال پیش شروع شد و ۴ سال به طول انجامید.معماری کلیسا شبیه ساختمانهای فلورانس است و گنبدی با ارتفاع ٩۶ متر دارد.علت این عدد ٩۶ هم به خاطر این است که سال ٩۶ میلادی حکومت مجارستان هزارساله میشد بهمین دلیل در هنگام ساخت این گنبد عدد ٩۶ را به نوعی در آن لحاظ کردند.

budapest_athene 144

 معمولا به این شکل است که هر کشور اروپایی یک فرد قدیس را به عنوان حافظ کشور در طول قرنها میشناسد.در مجارستان حضرت مریم حافظ کشور است زیرا حضرت استپان (اولین پادشاه مجارستان) قبل از مرگ به اسم حضرت مریم دعا خوانده و از او خواسته که حافظ این مرز و بوم باشد.از ان به بعد به مجارستان کشور حضرت مریم هم گفته میشود.

budapest_athene 150

زنی در تاریک روشنای کلیسا نشسته است و دعا میخواند آرام رد میشویم تا خلوت او را بهم نزنیم.

و در آخر دیدار از "مچ دست راست حضرت استپان" است!!!!! تنها بخش باقیمانده از بدن مومیایی شده او که از ١٠٠٠ سال پیش تاکنون باقیمانده و درون جعبه ای شیشه ای در معرض دید قرار گرفته است.تنها در روز ملی حضرت استپان این جعبه را به خارج از کلیسا آورده و دور میگردانند تا همه مردم از نزدیک آن را ببینند.

در زمان قدیم رسم بر این بود که وقتی یک آدم خیلی خوب و یا مقدس میمیرد مردم یواشکی او را نبش قبر کرده و بدنش را تکه تکه کرده و به رسم مقدس بودن!!!! آن تکه هارا با خود به خانه هایشان میبردند.به همین دلیل از بدن حضرت استپان همین مچ دست تنها باقی مانده است.

متاسفانه امکان عکاسی از آن فراهم نبود.

budapest_athene 155

و سرانجام دوباره خیابانهای شاد و رنگین بوداپست و دخترکان آوازه خوان دوره گرد که مینوازند و میخوانند و میرقصند و در ازای هنرششان پولی دریافت میکنند.آنها معمولا دانشجویان موسیقی هستند نه گدا!

budapest_athene 160

سر راه پیاده رویمان رسیدیم به میدان آزادی.جاییکه هنوز اثری از دوران سیاه کمونیست بر آن دیده میشد.مجسمه بلندی در میان آن که علامت داس و چکش کمونیست بر تارکش هنوز میدرخشد.در ۴ طرف این میدان ساختمانهای بسیار بسیار قدیمی با نماهایی زیبا و مجسمه های شکیل دیده میشود.خود این میدان به یک موزه شباهت دارد که باید پیاده رفت و آن را از نزدیک دید و تا میتوان عکس گرفت.

budapest_athene 164

بعد از عبور از میدان رسیدیم به یک پل که روی آن مجسمه ای از یک مرد قرار داشت که آرام به پل تکیه داده و ایستاده بود.از دور تشخیص اینکه این پیکره سنگی است آسان نیست.این مجسمه متعلق به "ایمره ناجی" نخست وزیر شهید مجارستان است که در دوران حکومت شوروی ابتدا خود یک کمونیست دو آتیشه بود بعدها لیبرال شد و بر علیه حکومت کمونیستی قیام کرد.اما انقلاب او به شکست انجامید و در سال ١٩۵۶دستگیر و سپس اعدام شد.نمیدانم چرا این مجسمه تنها و غمگین که در این عصر گرفته خاکستری اینگونه به پل تکیه داده و به دوردستها مینگرد مرا یاد دکتر مصدق انداخت.دلم یکهو گرفت!

budapest_athene 166

و در آخر یکی از معروفترین ساختمانهای بوداپست.پارلمان این شهر که ١٢٠ سال پیش ساخته شد و از نظر بزرگی رتبه چهارم را در جهان به خود اختصاص داد.طرح معمار این ساختمان در مسابقه ای که برای ساخت آن ترتیب داده شده بود برنده گشت.او معتقد بود که در ساختن پارلمان کشور باید تمام المانهای فرهنگی و سنتی کشورش لحاظ شود به طوریکه هرکس در هرزمان به این ساختمان مینگرد روح مجاری را در هر خشت و گل آن حس کند.این ساختمان سبکی قرون وسطایی دارد و معمار آن از اشکال گیاهان و گلها و چمنزارهای مجارستان برای ساخت آن الهام گرفته است.

ساخت این پارلمان چیزی حدود ٢٠ سال به طول انجامید.طول این ساختمان ٢۵٠ متر و عرضش ١١٩ متر است.٢٣ درب و ٩٠ سالن دارد و به سبک گوتیک ساخته شده است. درون اطاقها و سالنها پر از اجناس آنتیک اما تماما مجارستانی است.چندین استخر و سالن ورزشی هم در آن وجود دارد تا نمایندگان مردم هنگام خستگی در آنجا به تازه سازی روح و جسمشان  بپردازند!!!!

وقتی از ساختمان پارلمان بیرون آمدیم به سمت هتل راه افتادیم.درست روبروی هتل ما که در میدان روزولت واقع شده ساختمان وزارت کشور قرار دارد.یکهو دیدیم پلیس بخشی از پیاده رو را بسته و اجازه عبور تا ١٠ دقیقه را نمیدهد.فهمیدیم پرنس چارلز شاهزاده انگلستان در ساختمان است و قصد خروج دارد.ما کنار پیاده رو ردیف ایستاده بودیم.وقتی ماشینهای آنها خارج شد خیلی راحت و بدون دنگ و فنگ از جلوی ما رد شدند.پرنس چارلز به فاصله ٢ یا ٣ متری من بود .من هم با وجودیکه اصلا حس خاصی به او ندارم هیجان زده شدم و شروع به بای بای کردم او هم خیلی راحت دستش را بلند کرد و برای ما تکان داد.تجربه جالبی بود به هرحال کم کسی از کنار ما رد نشده بود.!!!!!!


 
بوداپست(4)
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٨/١٢/٨٨ - بوداپست-ارگ ماهیگیران

budapest_athene 118

از کاخ سلطنتی که بیرون آمدیم پیاده به سمت ارگ ماهیگیران راه افتادیم.جایی روی بلندی که در قرون وسطی بازار ماهیگیران بوده است.عده ای از ماهیگران هم از روی همین برج و باروها مامور نگهبانی از شهر میشدند و به همین دلیل این بخش  قلعه به ارگ ماهیگیران مشهور شد.

این ارگ  مشتمل از ٧ برج و بارو ست.در قدیم هم اقوام مجاری مشتمل بر ٧ قبیله بودند که بعدها با یکدیگر متحد شده و ملت مجارستان را تشکیل دادند.این ٧ برج هم بنا به همان فلسفه ساخته شده اند.البته این برجها قدمت زیادی ندارند و حداکثر به ١١۴ سال پیش برمیگردند.

budapest_athene 110

در میان این برجها کلیسا و مجسمه زیبای ماتیاس به همراه مجسمه استپان  قرار دارد.استفان برای مجارستانیها مثل کوروش کبیر برای ما مقدس است و به او حضرت استپان میگویند. او کسی است که ١٠٠٠ سال پیش اولین شاه رسمی مجارستان شد و از دست پاپ کاتولیکها تاج شاهی خود را گرفت و آیین مسیحیت را در این کشور رواج داد.٧٠ سال بعد از مرگش بود که بین مردم مقدس و محترم شد.در دوره او صومعه ها و کلیساهای زیادی در گوشه و کنار مجارستان ساخته شد.

budapest_athene 120

برج و باروهای این ارگ همه به سبک گوتیک و یا رومنس از سنگ سفید آهکی بر روی برج و باروهای یک صومعه قدیمی قرون وسطی ساخته شده اند.در کنار آنها مجسمه هایی از سران قدیمی مجارستان دیده میشود که دوطرف پله کان خروجی بر تن دیوار قرار دارند.از روی بلندیهای این ارگ میتوان جزیره مارگارت-رود دانوب-بخش شرقی شهر- کوه گلرت و سمت پست را دید.

از ارگ ماهیگیران که بیرون میاییم سوار اتوبوس میشویم.در طول مسیر از خیابان "آندراشی" معروفترین و شیک ترین خیابان بوداپست میگذریم.در این خیابان تمام برندهای معروف مغازه دارند و برای خرید جای شیک و گران قیمتی محسوب میشود و به درد آنهایی میخورد که پول زیاد در جیب و سلیقه آنچنانی در خرید دارند.طول این خیابان که ٣ کیلومتر است جای مناسبی هم برای پیاده روی است.در بخش اول خیابان مراکز خرید و در بخش دوم آن مراکز فرهنگی معتبر بوداپست چون سالنهای تاتر و موسیقی قرار دارند.بین بخش اول و دوم هم میدان اکتاگون یا میدان هشت ضلعی قرار دارد. در بخش سوم هم اکثر سفارتخانه ها وجود دارند.ساختمانهای این خیابان معمولا ١٣٠ ساله هستند.در آن زمان دولت پولی را صرف نمای هر ساختمان میکرد و شرط هم بر این بود که هیچ دو نمایی شبیه هم نباشند. به همین دلیل اکثر ساختمانها در این شهر از نظر معماری باشکوه و زیبا هستند.اگر سریال مدار صفردرجه یادتان باشد همه بخشهای خارجی سریال در این خیابان و در بوداپست فیلمبرداری شده بود.

budapest_athene 122

در انتهای خیابان میرسیم به یک میدان به نام میدان قهرمانان.١١۴ سال پیش این میدان به مناسبت ١٠٠٠ امین سال ورود مجارها به این سرزمین ساخته شد.هر دو طرف میدان موزه قرار دارد که یکی موزه هنرهای معاصر و دیگری موزه هنرهای زیباست.در وسط میدان همان طور که در عکس میبینید مجسمه یادبود شهید گمنام قرار دارد. شاید باورش برایتان سخت باشد اما تقریبا در تمام دنیا یک میدان هست که یادبودی از شهیدان گمنام جنگهای آن کشور است.

امروز قبل از ما پرنس چارلز(شاهزاده انگلستان) که مهمان بوداپست است به اینجا آمده و این تاج گل را او بر سر مزار قرار داده بود.

در کنار تندیس شهید گمنام یک مجسمه ٣۶ متری قرار دارد که در مسابقات هنری سال ١٨٩۶ برنده شد.در بالای این ستون مجسمه جبراییل ساخته شده که در دستانش یک صلیب به علامت کلیسا و یک تاج به علامت دولت قرار دارد و اتحاد کلیسا با دولت را نشان میدهد.این مجسمه سنگین با وزن طبیعی خودش روی ستون نشسته و هیچ ساروج و ماده ای در چسباندن آن دخالت ندارد.

در پایین آن هم مجسمه سران ٧ قببیله قدیمی مجارستان قرار دارد.

budapest_athene 131

اما بخش جالب توجه این میدان وجود دو آرک است که در ابعادی بزرگ و در دوطرف میدان برپاست.این آرکهای باشکوه شامل تعدادی ستون و مجسمه هستند که  خلاصه ای از تاریخ مجارستان از ١٠٠٠ سال پیش و با شروع پادشاهی استپان تا آخرین شاه مجارستانی در ١۵٠ سال پیش را نشان میدهند.در پای هر ستون مجسمه یکی از پادشاهان یا سران قدرتمند مجارستان که سهم بزرگی در تاریخ مجارستان داشته اند ساخته شده است.تمام این مجسمه ها و این آرکهای باشکوه در قرن ١٩ ایجاد شده اند.

budapest_athene 133

 در ۴ طرف این آرکها و بالای آنها هم ۴ مجسمه به نشانه کار-ستیز-پیروزی و شادمانی که مفهوم زندگی هستند قرار گرفته اند که هریک فرم سمبلیکی از این ۴ نشانه اند.


 
la mome
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥  کلمات کلیدی: معرفی فیلم ، موسیقی

شاید شما هم مثل من صدای "ادیس پیاف" را از صفحه ها یا نوارهای قدیمی خانوادگی شنیده و لحظه هایی را با آوای جادویی او سپری کرده باشید بدون اینکه اصلا نام این خواننده را بدانید.

من هم با تا همین امشب نمیدانستم این آوای جادویی که هرازگاهی لابلای old song های پدرم شنیده میشود کیست.تا اینکه امشب اتفاقی فیلمی به نام la mome که در واقع زندگینامه ادیس پیاف است را دیدم.فیلم که بلژیکی و محصول ٢٠٠٧ است ٢ جایزه اسکار هم بدست آورده است و همین مشتاقم کرد تا ندانسته و نشناخته به سراغش بروم.

ادیس پیاف خواننده فرانسوی زبان سالهای ٣٠ تا ۶٠ میلادی اروپاست که از فقر و خیابانهای پاریس کشف شد.او که فرزند مادری خواننده و پدری بند باز بود در کودکی به مادربزرگش سپرده شد . بعدها در اوایل سنین جوانی به خواندن در خیابانها پرداخت و در همانجا هم بود که توسط مردی کشف  و به سالنهای شیک موسیقی پاریس کشیده شد.ادیس بعدها در زندگی لطمه های احساسی زیادی خورد و در فراز و نشیب روزگار با ضعف رو به الکل و مورفین آورد و همین باعث شد تا سلامت روح  و جسمش را از دست بدهد و  سرانجام در سن ۴٧ سالگی در فقر و نداری چشم از جهان فرو بست. اما عشق به هنر و شعر و صحنه را تا لحظه آخر هم با خود به همراه داشت.

صدای ادیس پیاف صدایی جادویی بود که قدرت جذب مخاطب را تا به امروز کاملا حفظ کرده است.کافیست یک بار به یکی از آهنگهای قدیمی او گوش دهید تا در میان طرفداران او قرار بگیرید.در این فیلم که تقریبا موزیکال است میتوانید ساعتی را به شنیدن بهترینهای ادیس با پس زمینه های زیبای پاریسی بگذرانید و لذت ببرید.

راستی کسی هست که ترجمه این دو جمله فرانسوی را بداند؟

 La vie en rose و la mome


 
بوداپست(3)
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٨/١٢/٨٨ - بوداپست - کاخ سلطنتی

budapest_athene 168

کنار دانوب که بایستید کاخ سلطنتی را بر روی تپه خواهید دید.بنایی باشکوه و بزرگ با گنبدی سبزرنگ که خصوصا در غروب آفتاب در تقابل با آبی رود منظره شگرفی ایجاد میکند.

تا رسیدن به کاخ سلطتنی- آقای سارکوزی عزیز-تورلیدر فارسی زبان مجبوبمان کمی از تاریخ مجارستان برایمان گفت.مجارستانی که ١١٠٠ سال پیش تشکیل شد و برخلاف تصور ما اصلا مردمانی از نژاد اروپایی نبودند.آنها کوچ نشینانی مهاجر از اطراف روسیه و اوکراین بودند که عشایر بودند و جالب اینجاست که نژاد آنها ایرانی و ترک بود!!! پس این کشور دوست درواقع همنژاد خود ما است از تبار ایران!مهاجرینش تا اسپانیا هم رفتند پس میتوان ریشه های ایرانی را در آنجا هم جستجو کرد.

در ابتدا آنها قومی بت پرست بودند که ١٠٠٠سال پیش مسیحی شدند از آن به بعد بود که فرهنگ اروپایی در آنها شکل گرفت و از حالت نژاد ترک و ایرانی فاصله گرفتند.

budapest_athene 080

مجارها ۵٠٠ سال مستقل بودند که ناگهان عثمانیها به آنها حمله کردند.بعد از ١۵٠ سال زیر سلطه مسلمانان بودن اتریشیها دست چپاول به سوی آنها گشودند تا اواخر جنگ جهانی اول که مجارها ٢ بار علیه اتریشیها قیام کردند و هربار شکست خوردند.بعد از جنگ مثلا آزاد شدند که کمونیست شوروی سروقت آنها آمد.

این دیوارها که در عکس میبینید آثاری از دوران جنگ جهانی است.میتوانید جای گلوله ها را بر پیکره دیوار ببینید که سالهاست به همان شکل حفظ شده است.اگر دقت کنید جای پنجره ها تصاویر آنها نقاشی شده است.چون خود آنها براثر جنگ کامل ویران شده و چون میخواستند بنا را به یادگار آن زمان حفظ کنند به این شکل مورد مرمت قرارش داده اند.

budapest_athene 083 

وارد محوطه بیرونی کاخ میشویم.زمین زیر پایمان سنگ فرش است و انگار انعکاس صدای سم درشکه های قدیمی را هنوز با خود دارد و مارا میبرد با خود به ٢۶٠ سال پیش زمانی که ماری ترزا ملکه  اتریشی - مجاری دستور ساخت آن را داد.در زمان جنگ جهانی این کاخ به شدت آسیب دید و از نو مورد بازسازی قرار گرفت.البته داخل آن موزه است  که کمونیستهای شوروی اجازه مرمت آنرا نداده اند.بعد از رفتن اتریشیها دیگر رییس جمهور مجارستان ساکن دایم این کاخ شده است.

budapest_athene 087

بوداپست و خانه هایش هریک موزه ای هستند برای خود.در جای جای دیوارهای شهر میتوان مجسمه ها را دید و سرستونهایی با معماری زیبا.پس کاخ که دیگر  جای خود دارد به هرطرفش که نگاه میکنیم مجسمه ای میبینیم و سرستونی زیبا.یکی از این مجسمه ها که در ابتدای ورود به کاخ ساخته شده مجسمه یک اسب مجاری و یک چوپان است.ازآنجایی که نژاد مجارها عشایری بوده اسبهایشان هم در دنیا معروفیت خاصی دارند.به طوریکه شاهان قدیم ایرانی اسبهای مجاری میخریدند و در اصطبلهایشان از آنها نسل کشی میکردند.

اسب مجار و چوپان در فرهنگ آنها نشانه ای از آزاداندیشی مردمان است.

budapest_athene 089

این مجسمه پادشاه "ماتیاس" که یک متحد ایرانی هم بود را نشان میدهد.قصه جالبی پشت سر ماتیاس وجود دارد.او که شکارچی ماهر و اهل دلی قابل!!! بود روزی برای شکار به اطراف بوداپست میرود و از قضا از اطرافیانش دور شده و راه را گم میکند تا سر از یک کلبه روستایی در دل جنگل درمیاورد.درآن کلبه دخترکی به نام هلنا با پدر پیرش زندگی میکرده که بدون اینکه شاه را بشناسند از او پذیرایی میکنند.شاه و هلنا نرد عشق میبازند و عاشق میشوند.بعد از چند روز شاه به دربار برمیگردد.روزی روزگاری بعد هلنا به اتفاق پدر به بازار شهر میرود.از اتفاق روزگار شاه همان زمان با ملازمینش به بازار آمده است.چشم هلنا که به شاه میفتد همه چیز را میفهمد و از غصه اینکه هیچ وقت نمیتواند به معشوق خود برسد دق کرده و میمیرد.

در اینجا مجسمه سازان سرگرم ساختن این قصه غم انگیز عاشقانه در پیکر سنگها بودند.

budapest_athene 091

این گنبد سبز اصلیترین گنبد کاخ است که از همه جا دیده میشود و ٢۵٠ سال قدمت دارد.مجسمه های کاخ هم عموما قدیمی و ١٢٠ ساله اند.مانند این مجسمه که ژنرالی قدیمی و اتریشی را نشان میدهد.این ژنرال در کودکی بسیار ضعیف و ناتوان و بیمار بود و جثه ریزی داشت.به سنین جوانی که میرسد به دربار فرانسه میرود تا در خدمت ارتش فرانسه دربیاید اما آنجا جثه او را تحقیر و او را بیرون میرانند.او سراسر خشم از حقارت به دربار اتریش رفته و پذیرفته میشود.حس انتقام علیه فرانسه را با خود به همراه میبرد و سرانجام روزی روزگاری با ارتش اتریش فرانسه را به خاک و خون میکشد و شکست میدهد.بعدها علیه عثمانیها در مجارستان قیام میکند و یکی از فعالان انقلاب میشود. مجسمه ای که زیر پای او قرار دارد یک اسیر ترک را نشان میدهد که به نشانه تحقیر ترکها زیر پای ژنرال افتاده است.....

budapest_athene 101 

افسانه ها میگویند که اولین تبار مجارستانی از ازدواج یک زن مجار با یک سیمرغ! بوجود آمده است.(نگاه کنید به افسانه فردوسی در رابطه با سیمرغ افسانه ای خودمان که زال را با خود به بالای کوه قاف میبرد و او را بزرگ کرده و شاهی در خور ایران زمین تربیت میکند) به خاطر همین است که سیمرغ یکی از نمادهای کشور مجارستان به حساب میاید.میتوانید مجسمه بال گشوده او را پشت سر محمدامین مشاهده کنید.

 

budapest_athene 103 

و در آخر رسیدیم به کاخ ریاست جمهوری مجارستان که در بخشی از کاخ سلطنتی واقع شده است.خیلی راحت میتوان به کنار دفتر رییس جمهور رفت بی هیچ زد و بند و نگهبانی. البته باید گفت رییس جمهور در مجارستان جنبه سمبلیک دارد و کارها بیشتر بر عهده نخست وزیر و کابینه اوست.مردم اعضای پارلمان را انتخاب میکنند و این پارلمان است که رییس جمهور انتخاب میکند نخست وزیر هم در واقع رییس حزب پارلمان انتخاب شده است.

اینجا محل سکونت و دفتر رییس جمهور است و همینجاست که با مهمانان خارجیش دیدار میکند.اگر پرچم بالای این کاخ در اهتزاز باشد یعنی رییس جمهور در کشور است و اگر پایین آورده شده باشد یعنی رییس جمهور به خارج از کشور سفر کرده است.

europe 048

از پایین رود دانوب به بالای این تپه تله کابینی هم کشیده شده است تا توریستهایی که بدون وسیله نقلیه هستند را به بالای کاخ برساند.

europe 043

 از این بالا دیدن بوداپست خیلی زیباست.خصوصا اگر در دید شما پل زنجیری یا همان پل سنگی هم قرار داشته باشد.این پل در دوره اصلاحات مجارستان و توسط کنت استفان چنی( امیدوارم اسمش رو درست تلفظ کرده باشم) دستور ساختش داده شد تا دو قسمت بودا و پست را بهم متصل کند.در سال ١٨٣٢ زمانی که او به انگلستان سفر کرد از روی یکی از پلهای زنجیری آنجا ایده ساخت این پل به ذهنش رسید.مهندس آن پل شخصی به نام کلارک بود که این پل را هم طراحی کرد.در سال ١٨٣٩ ساخت پل شروع شد و ده سال!!! به طول انجامید.گرچه بارها توسط ارتش اتریشی بمباران و منهدم شد اما  دوباره بازسازی گشت.این پل ٣٨٠ متر طول و ١۶ متر پهنا دارد و از روی آن ماشینها و عابرین میتوانند حرکت کنند.


 
بوداپست(2)
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۳  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به مجارستان

٢٨/١٢/٨٨ - Gellert Hill

 به عنوان اولین روز گشت راه میفتیم تا شهر بوداپست را که ملکه دانوب نامیده میشود از نزدیک لمس کنیم شهری با ٢۵٠٠ سال قدمت و پر از تاخت و تازهای بی امان. شهری که از ١۴٠ سال پیش شد پایتخت مجارها اما تا ٧٠٠ سال پیش این شهر ٣ تکه بود:بودای قدیم-بودای جدید و پست.بعد این ٣ تکه بهم پیوست و بوداپست امروزی را ساخت.

europe 020

قصد ما بالارفتن از کوه گلرت و دیدن پانارومیک بوداپست است.اما گلرت که بود؟ اسقفی ایتالیایی که ١٠٠٠ سال پیش از ونیز آمد به بوداپست تا مردم بت پرست مجاری را به دین مسیحیت دعوت کند.اما مردم او را بالای همین کوه بردند و به پایین پرتابش کردند. امروزه به احترام این مرد دینی کوه بلند بوداپست که در بخش بودا و رو به دانوب قرار دارد را "گلرت" مینامند.

budapest_athene 062

از بالای کوه دیدن بوداپست بسیار منظره بدیعی است گرچه متاسفانه به خاطر غبار و مه صبحگاهی مناظر در عکس خیلی خوب دیده نمیشوند.اما برای چشمهای مشتاق ما همین هم کافیست.ار این بالا میتوان کاخ سلطنتی-پارلمان-کلیسای جامع و بسیاری بناهای مهم شهر را دید که بخشی این سمت رود و بخشی دیگر درآن طرف قرار دارند و دانوب آبی که چون ماری آرام میلغزد و از میان شهر میگذرد.

بخش غربی که قلب شهر و مرکز تاریخی شهر محسوب میشود بوداست که هتل ما هم همانجا واقع شده است.بخش شرقی پست است که در آن سوی رود دانوب(بزرگترین رود اروپا)قرار دارد.من دانوب را هم در وین و هم در اینجا دیده ام و به جرات میگویم زیبایی که بوداپست در کنار دانوب دارد شاید در کمترین شهر اروپایی بتوان یافت.

این هم را بگویم که برخلاف تصور -بودای مجارها هیچ ربطی به بودای شرقیها  ندارد بلکه بودا نام یکی از فرماندهان قدیم مجاری است که به احترام او نامش را بر شهر گذاشته اند.

budapest_athene 069

بالای کوه گلرت یک پادگان نظامی ١۶٠ ساله هم قرار دارد که در در زمان اتریشیها و هنگامی که آنها این شهر را تصرف کرده بودند ساخته شده است.بالای این کوه از نظر سوق الجیشی نقطه مهمی به حساب میامد زیرا در بالاترین نقطه و مسلط به کل شهر بود.اتریشیها این کوه را تصرف کردند و با تمام قوا از همین بالا کل شهر را زیر آتش بمبهای خود گرفتند و تقریبا جای سالمی از شهر باقی نگذاشتند.

budapest_athene 064

البته تصرف بوداپست توسط اتریشیها به ۵٠٠ سال پیش برمیگردد زمانی که ۴٠% کشور مال عثمانیها و ۶٠% مال اتریشیها بود.بعد از گذشت ١۵٠ سال بالاخره عثمانیها دست از سر این خاک برداشتند و رفتند اما اتریشیها جای آنها را گرفتند و کل کشور متعلق به آنها شد.بالاخره بعد از سالها زیر یوغ بیگانه بودن در اواخر جنگ جهانی دوم این کشور آزاد و مستقل شد.البته در جنگ جهانی دوم هم این شهر به شدت زیر بمباران رفت و تقریبا ٩٠% آن ویران شد.با حمله شوروی آلمانها پل زنجیری(همانکه در عکس دیده میشود) را کاملا منهدم و منفجر کردند.بدین ترتیب در عرض یک شب ارتبط بودا با پست کاملا قطع شد.چون بخش بودا روی بلندی قرار دارد بیشتر در معرض بمباران بود.این حمله ۴ ماه طول کشید و مردم به خاک و خون کشیده شدند.بعد از جنگ گرچه کشور به ظاهر مستقل شد اما در واقع جزو بلوک شرق و یوق کمونیست شوروی رفت تا اینکه ١٩ سال پیش بالاخره با فروپاشی شوروی این کشور هم از حالت کمونیستی درآمد و توانست در کنار اروپای غربی راه پیشرفت را در پیش بگیرد.

بالاخره ۶ سال پیش عضو اتحادیه اروپا شد.گرچه هنوز پول یورو کاملا در کشور جا نیفتاده و پول "فورینت" که واحد پولی قدیم آنهاست در جریان است اما به مرور در حال برچیده شدن و تبدیل به یورو شدن است.

budapest_athene 074

و سرانجام نماد شهر که بربالای بلندیهای گلرت ساخته شده تا از هرکجای شهر بتوان آنرا دید و به یاد آزادی افتاد...

مجسمه آزادی که ارتش شوروی بعد از جنگ و تحت کمونیست درآوردن مجارستان آنرا به یاد کشته شدگان روسی در جنگ در اینجا ساخت!!!! عجیب به نظر میاید اما واقعی است قرار بود در این محل یک مجسمه به یاد نخست وزیر کشته شده مجارها در جنگ جهانی اول ساخته شود که روسهای فرصت طلب آن را ساختند و به اسم خودشان تمام کردند تا طور دیگری سلطه بلوک شرق را به نمایش گذارند.

امروز اما این مجسمه مظهر آزادی است آزادی که سرانجام مجارستان بعد از قرنها و قرنها زیر سلطه بودن توانست بدست آورد.از هرکجای شهر نگاه کنید مجسمه برنزی این زن را میبینید که برگی از زیتون به نشانه صلح در دست گرفته است.امید این است که مجارستان دیگر رنگ جنگ به خود نبیند و همواره در صلح جهانی نفس کشد...

budapest_athene 068

در بالای کوه بساط دست فروشها که صنایع دستی مجارستانی میفروشند برپاست. آنچه در این صنایع دستی خیلی چشم گیر است رنگها هستند که در کوچکترین اجناس با افراط دیده میشوند.رنگ پرچم مجارستان مثل ماست به خاطر همین در تمام کالاها رنگ سرخ و سبز و سفید به شدت دیده میشوند.علاوه بر دوخت رومیزی و کوسنهای رنگی فرآورده های فلفل قرمز هم سمبلی از مجارستان است.این کشور که به فلفل قرمزش شهره خاص و عام است این ادویه را در شکلهای گوناگون چون انواع سسها - فلفلهای ریسه ای -ادویه های تند و شیرین و ظرفهای جا ادویه ای عرضه میکند. اگر روی ظرف فلفل عکس یک زن باشد یعنی این فلفل شیرین و اگر عکس مرد باشد یعنی این فلفل تند است(و بسیار هم تند است!!!!!!!)

budapest_athene 078

در کنار بساط زنهای هنرمند مجار بساط نقاشهای خیابانی هم گسترده است که با قلمی در دست نقشهای زیبایی تاریخ مجارستان را به روی بوم میاورند و میفروشند.

budapest_athene 079

از این عروسکهای بامزه فنری همه جای بوداپست میتوانید پیدا کنید انگار جزوی از فرهنگ مردم این شهرند.انقدر تنوع آنها بالاست و هریک از دیگری زیباتر که انتخاب یکی از آنها به رسم یادگار از این شهر کار سختی است...

europe 026

و این هم یک عروسک فانتزی موطلایی زنده مجاری که خیلی خوردنیست!


 
رو در رو
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٢  کلمات کلیدی: دل نوشته

ddddd

دست زن گلها را پس زد تا سرانجام یکی از آنها را برداشت.بویید و آرام به سراغ دومین گل رفت.لبه مانتوی زنانه او کنار رفته بود و دامن و بلوز گران قیمتی از زیر آن دیده میشد.روسری کج شده زن دسته ای مو را بیرون ریخته بود.دست چپش که حلقه طلایی بر انگشت دوم آن میدرخشید طره ای مو را به کناری زد.دامن مانتو باز به کناری رفت.اینبار زن خم شده بود تادسته گل سفیدی را از گلدان پر از گل جدا کند.تمام اینها شاید دو دقیقه زمان گرفت اما برای مرد ایستاده در گوشه مغازه یک عمر طول کشید.زن داشت میرفت تا پول گلها را حساب کند و همه چیز دیگر تمام میشد.

مرد سرفه ای کرد زن سر را بالا گرفت. نگاهی به نگاهی برخورد کرد و برای کسری از ثانیه ایستاد.بعد هر دو نگاه به سمت دیگری کج شد.زن به سمت گل فروش رفت مرد به سمت در مغازه. زنگوله بالای در صدایی کرد.مرد یک قدم بیرون رفت.زن یک اسکناس بیرون کشید.مرد مردد شد.زن مردد تر.مرد برگشت. زن برگشت.یک نگاه دیگر که بیشتر از کسری از ثانیه طول کشید.در این نگاه یک خاطره دنبال شد.

زن به یاد پسر جوانی افتاد که روزی رو در روی او ایستاد و با نگاهی تحقیرآمیز از بالا به پایین او را نگریست و با نفرت به او گفت:تو انقدر حقیر و بدبختی که اگر یک روز وسط خیابان هم ببینمت جواب سلام تو را هم نخواهم داد.

مرد به یاد دختر جوان دانشجوی بیپولی افتاد که روزی در اوج غرور جوانی در چشمهای معصومش نگریسته بود و گفته بود:تو انقدر حقیر و بدبختی که اگر یک روز وسط خیابان هم ببینمت جواب سلام تو را هم نخواهم داد.

دهان مرد باز شد اما جز سکوت چیزی شنیده نشد.مرد سروپای زن را نگریست و روی حلقه برلیان دستش ثابت ماند.

دهان زن بسته ماند.نگاهی به سرووضع مرد انداخت و روی شلوار کهنه مرد ثابت ماند و بعد رو برگرداند.

نگاه مرد به دیوار خورد و برگشت.قدم دوم مرد هم از در بیرون رفت و خاطره ای دیگر شکل گرفت.اما این بار به نفع زن!


 
بوداپست(1)
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱  کلمات کلیدی: سفر به مجارستان

٢٧/١٢/٨٨

اول از همه سلام.سال نو مبارک.امیدوارم سالی پر از شادی -آرامش-سلامتی -صلح و صفا با یه عالمه سفرای پربار داشته باشیم.حالا دیگه نوبت سفرنامه عیدانه ما رسید پس این شما و این سفرنامه مجارستان-یونان

europe 001 

جونم براتون بگه قضیه سفر امسال خیلی قروقاطی شده بود.بلیطها برای صبح روز ٢٧ اسفند گرفته شده اما ویزا نمیامد.روز ٢۶ اسفند فرا رسید و ما همچنان در انتظار ویزا! تا شب ده ها بار با آژانس مسافرتی تماس میگرفتیم و هیچ خبری از ویزاهای گروه ٢۵ نفره ما نمیشد.دیگر ناامید بودیم که انگار مجارستان هم با ما سر لج افتاده و قرار نیست ویزا دهد.اما آژانس هی میگفت ناامید نباشید بالاخره ویزاها میرسد.نشان به آن نشان که ساعت ٩ شب به ما تلفن کردند و گفتند ویزاها آمد تا ساعت ١٢ شب فرودگاه امام باشید.حالا شما ما را تصور کنید که داریم چگونه سراسیمه از این اطاق به آن اطاق از این کمد به آن کمد میدویم.انگار فیلم را تند کرده باشند.یک لنگه جوراب در یک دست در دستی دیگر با تلفن در حال خداحافظی با مادر و پدر-یک دست ریش تراش یک دست لنگه شلوار بدو از این ور به آن ور با چه سرعتی چمدان بستیم و حمام کردیم و راه افتادیم خدا میداند.اعصابمان به مویی بند بود تا کله همدیگر را بکنیم.

عکس بالا شاهدی است بر اعصاب خراب محمدامین و خشم او وقتی در راه فرودگاه به ترافیک پشت تونل توحید رسیدیم و فهمیدیم تونل بسته است!!!

خلاصه دقیقه نود رسیدیم فرودگاه امام و ساعت ۴ صبح پرواز کردیم استانبول.در فرودگاه آنجا ۵ ساعت باید منتظر میماندیم تا نوبت پرواز بوداپست برسد.خستگی-بیخوابی-استرس امانمان را بریده بود.بالاخره با ترکیش ایرلاین پریدیم بوداپست و به وقت محلی چیزی حدود ساعت ۴ بعداز ظهر رسیدیم مجارستان.

 europe 003

شاهکار این سفر در این بود که به ٢١مسافر ویزا دادند الا به تور لیدر گروه.حالا شما تصور کنید ٢١ مسافر راه افتاده اند بدون راهنمای تور شان.در لحظه آخر یک آقا که اقامت ایتالیا داشت و مسلط به زبان ایتالیایی بود را همراهمان کردند که مثلا تور لیدر ما باشد.ایشان هم متاسفانه به زبان انگلیسی اصلا آشنایی نداشتند.معمولا تور لیدرها انگلیسی زبانند و در هر شهر گفته های تورلیدر محلی آن شهر را برای ما ترجمه میکنند. کم مشکل داشتیم این هم اضافه شده بود که تور لیدرمحلی ایتالیایی زبان از کجا گیر بیاوریم...وقتی رسیدیم بوداپست دیدیم خداوند با ما سر یاری داشته است.تورگاید مجاری زبان یک ایرانی شناس قهار بود که در پستهای بعدی مفصل از او خواهم گفت. خدا را شکر که مشکل زبان حل شده بود.

europe 007

هتل ما سوفیتل در یکی از خیابانهای معروف شهر بوداپست و در حاشیه رود دانوب و تقریبا در قلب دیدنیهای شهر واقع میگشت.شب بعد از یک استراحت کوتاه راه افتادیم تا به اتفاق آقای "سارکوزی" تورلیدر مجارستانیمان دور و بر هتل گشتی بزنیم.

europe 009

شب بوداپست بسیار زیباست که باید صبر کنید تا در پستهای بعدی مفصل به همراه عکسهایش از آن صحبت کنم.آقای سارکوزی ما را راهنمایی کرد به یک رستوران سنتی مجارستانی تا غذایی بخوریم.ما هم در آنجا سوپ گولاش که غذای محلی مجارهاست با شنیسل مرغ خوردیم که هر دو بسیار لذیذ بود.گولاش چیزی شبیه کله گنجشکی خودمان است که به جای گوشت قلقلی گوشت گوساله تکه ای در آن میندازند.غذا در بوداپست اصلا گران نیست .میتوانید با خیال راحت به یک رستوران ستنی آن رفته و از غذاهای محلیشان لذت ببرید.

europe 014

بعد از غذا پیاده راه افتادیم به سمت هتل و از کنار کلیسای جامع شهر گذشتیم که در شب زیبایی خیره کننده ای دارد.بعدها مفصل از این کلیسا هم صحبت خواهم کرد.به هتل رسیدیم و یک راست کله پا شدیم تو رختخواب تا سرانجام بعد از ٢۴ ساعت بدوبدو یک استراحت داشته باشیم.

این پست یک اشانتیون کوچولو بود برای آشنایی با بوداپست.با من بمانید تا لحظه به لحظه شمارا همراه با عکسهایم در مجارستان بگردانم.حتما لذت خواهید برد.قول میدهم.فعلا خدانگهدار تا بعد!


 
شیراز(11)
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شیراز

٢۵/١١/٨٨-باغ عفیف آباد-باغ ارم

370

خوشا شیراز و وصف بی مثالش....یک شیراز میگوییم و هزار باغ از دهانمان بیرون میریزد. بوی گل و نارنج میدهد این شهر باصفا که به هرطرفش رو میکنیم نشان از باغی دارد و گلستانی.یکی دیگر از سرسبزترین این باغها "عفیف آباد" است که از دوره صفویه به جای مانده و یادگار "عفیفه خانم" یکی از نوادگان قوام است که به احترام بانوی باغ نامش را از نام بانو عاریه گرفته است.البته باغ در زمان شاه عباس صفوی یک قلعه نظامی بود که بعدها رو به ویرانی و زوال نهاد.قوام باغ را خرید و دست به تعمیر آن زد و عمارت باشکوهی را در میان درختان باصفایش ساخت.یک دهنه قنات هم نزدیک باغ خرید تا درختانش تشنه نمانند.همین شد که امروز پس از چند قرن هنوز ما درختان سبز سربه فلک کشیده اش را استوار و ستبر میبینیم که بر باغ سایه افکنده اند و برای ما سایه یاری فراهم کرده اند.

363

بعد ها عفیفه خانم باغ را به فرح دیبا بخشید.او هم عمارت باغ را به دو بخش تقسیم کرد.طبقه پایین را موزه اسلحه ساخت که امروز بزرگترین و کامل ترین اسلحه خانه خاور میانه به شمار میاید.طبقه بالا را هم با سلیقه ای بسیار هنرمندانه مبله کرد و در جشنهای دوهزار و پانصدساله در اختیار و پذیرایی از سران کشورها قرار داد.امروزه بخش مبله شده کاخ به همان صورت حفظ شده است و هنوز بعداز سی سال جلوه بسیار زیبایی از هنر و سلیقه چیدمان را در خود دارد.ترکیب رنگی کاغذدیواریها با پرده و مبلمان هر اطاق در کمال سادگی اما بسیار خوش سلیقه اند و نشان از دید هنرمندانه ای دارند!!!

378

بعد از دیدن عفیف آباد به سراغ باغ دیگری از شهر گلها میرویم.باغ ارم که امروزه پرورشگاه انواع گل و گیاهان خاص است برمیگردد به دوره سلجوقیان که بعدها عمارت میان آن توسط یکی از سران قشقایی ساخته و در زمان ناصرالدین شاه خریداری و  مرمت شد.این عمارت زیبای ٣ طبقه که امروز به دانشگاه هنر شهر تبدیل شده یکی از برجسته ترین آثار معماری دوران قاجار به شمار میاید.با انواع کاشیکاریها و نقاشیهای زیبا بر در و دیوار آن و آییینه کاریهای تالارهایش و حجاریهای سنگهایش...

  

381

در وسط حیاط آن که کاملا ایرانی  است حوضی دراز و آبی رنگ با فواره های کوچک قرار دارد که آب آن از نهر اعظم شهر تامین میگردد.از منظر تنوع گیاهی این باغ نادر و بیهمتاست و گل و بوته های زیبایش در خاور میانه تک است.

فضای باغ ارم از لحاظ اسلوب خیابان‌کشی و درختکاری نه تنها در بین باغ های شیراز بلکه در تمام مناطق کشور ما کم نظیر است. پاره‌ای از هنرشناسان را عقیده بر این است که از نظر باغ‌ سازی طرح باغ ارم یاد‌آور باغ های عهد ساسانی است.

393

از قدیم اصطلاح سرو ناز را شنیده بودیم و در این باغ سروناز را از نزدیک دیدیم.همان طور که میدانید سرو نماد آزادگی در فرهنگ ایران زمین به شمار میاید و زیباترین سروهای ایرانی متعلق به شهر شیرازند که به سرو ناز معروف شده اند.بین تمام سروهای ناز شیراز-سروهای باغ ارم از همه خوش قد و بالاترند و بین تمام سروهای ناز باغ ارم این سرو از همه بلندتر و باشکوه تر.این سرو ٣۵ متری خوش قدو بالا چون زیباروی خوش قامتی شهره خاص و عام است و نه تنها در ایران بلکه در جهان معروفیت خاصی دارد و جهانگردان بیشماری را به غمزه قد بالایش به شیراز کشانیده است.به قدری طنازی در قامت بلند این سرو نهفته که حقیقتا صفت ناز برازنده آن است.

390

و این هم پسرهای ما بعد از دیدن قامت بلند سروناز و بعد از بوییدن عطر گل یخ که دیگر سر از پانشناخته مفتون و عاشق شده اند و در حال پس افتادن هستند و کسی نیست آنها را جمع کند!!!

402

و بالاخره غروب زیبای شهر زیبای کشور زیبایم...غروب دل انگیز شیراز است و غروب سفر ما.باید بلند شویم باو رو بنه را ببندیم و بار دیگر راه بیفتیم به سمت شهر دودزده تهران...

خداحافظ حافظ شاخه نبات-خداحافظ سعدی شیرین سخن-خداحافظ همه سروهای ناز-خداحافظ گلهای نوازشگر-خداحافظ نارنجهای خوشبو- خداحافظ شیراز عاشق....


 
شیراز(10)
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شیراز

٢۵/١١/٨٨-نارنجستان قوام

329

به جرات میتوان گفت که زیباترین عمارتی که در شیراز دیدم همین نارنجستان قوام است که نارنجهایش شهره خاص و عام شده اند که چون چراغهایی نارنجی بر تارک سبز درختان نشسته اند و چه خوش میدرخشند.

از در که میگذریم ناگهان با باغی ایرانی روبرو میشویم که حوضی آبی از میانش میگذرد و در دوطرف آن ردیف نارنجهایش نشسته اند و به همین خاطر نامیده شده است به نارنجستان و ساختش ده سال به طول انجامیده است. و معروف بوده به خانه قوام چون نسل در نسل جزو میراث ماندگار خاندان قوام السلطنه معروف بوده تا سرانجام فرح دیبا دستور مرمت آنرا میدهد.

334

این عمارت شامل دو بخش اندورنی و بیرونی است که یکی کاربرد تجاری و دیگری کاربرد مسکونی داشته است.سقف خانه همچون بناهای شمال ایران شیروانی است و این اولین خانه مسقف دارای شیروانی شیراز محسوب میشود.

در و دیوارهای خانه و حیاط همگی با نقاشیهای نقاشگر آن دوره به نام لطفعلی خان زیبا شده اند.نقشهای مینیاتوری و ظریف ایرانی با رنگهای شاد سرخ و قرمز و سبز انگار کاغذدیواری عصر قاجار بوده اند.

335

بخش بیرونی خانه که با ستونهای کنده کاری چوبی مزین شده محل دید و بازدید مهمانان قوام بوده است.اکنون به صورت یک موزه درآمده که در بخش زیرزمین آن اشیا تاریخی هدیه شده توسط "آرتور هوپ" نگهداری میشود.آرتور هوپ معمار برجسته آمریکایی است که سالهابر روی اماکن تاریخی ایران فعالیت میکرد.پس از مرگش طبق وصیتی که از خود به جا گذاشت تمام اشیا باستانی که متعلق به کشورهای مختلف بود و او در طی عمر آنها را جمع آوری کرده بود را به اینجا هدیه کرد.(روحش شاد!! که به فکر غارت آثار باستانی ما نبود)

343

بخش اندرونی عمارت که به خانه زینت الملک هم معروف است شامل تالارهای آینه است که همراه با نقش و نگارهای زیبا عمیقا چشم را به دنبال خود میکشند.تالارهایی تودرتو و اطاقهایی که همگی با قطعات آیینه و نقاشیهای قجری زنان تپل مپل چشم و ابرو مشکی تزیین شده اند.

344

انقدر ظرافت در ساخت هزاران قطعه شیشه ای وجود دارد که چشم میماند کدام را دنبال کند.این آیینه خانه ها کنار ارسیهای رنگین روسی چهره دوصدچندان زیبایی به اطاقها داده اند.خصوصا وقتی نور بر پنجره ها میتابد و بازتاب رنگی شیشه های ارسی بر روی قطعه های هزار نقش آیینه ها میفتند و بر در و دیوار منعکس میشوند دیگر نارنجستان قوام تبدیل میشود به "دژ هوشربا"!

350

دورتادور حیاط مثل تمام خانه های قدیمی ایرانی ایوان دار است و در تمام اطاقها با شیشه های قدی به این ایوانها گشوده میشوند.حالا فکر کن که خود ایوان هم رو به حیاطی است با حوضی آبی و فواره های کوتاه نقلی و درختان نارنج سرسبز و نارنجهای خوشبو.آن وقت دمی بیندیش به کسانی که در این خانه بهشتی ساکن بوده اند و چه روزگاری را طی میکردند.حالا بیا و این خانه دلنشین را مقایسه کن با آپارتمانهای زشت و بیقواره شهرهای امروز.بعد فکر کن که اگر آن آدمها در این خانه ها زندگی میکردند پس ما در آپارتمانهای امروز حتما مردگی میکنیم!!!

352