شب قدر
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱  کلمات کلیدی: مذهبی ، دل نوشته

درآن بارگاه کبریایی...درآسمان چهارم...خروشی در گرفته بود...صدایی بالاتر از تمام اصوات و نرم ترین ماوای جهانی ...در زمزمه فرشته گان و آواز قدیسین....در تکریم معبود بزرگ...اله جن و انس و فرشته... خدا ایستاده بود و نظاره میکرد این غوغای آن جهانی را....

لوح عظیم و محفوظ ...در سریری سپید رنگ...آغشته به عطر دل انگیز تمام گلهای سرخ جهان...بر تارک بیت المعمور میدرخشید چون نگینی بر تاج شاهی...و خدا مینگریست به معجزه بزرگش که در تن ملتهب آسمان کبریایی آتش میکشید به قلب سوخته مومنین عاشق...

حبراییل دور پرودگار طواف میکرد ....چشم انتظار امری ...تا بر چشم نهد امر خدایش را...بر بال ابریشمینش پیچد کتاب را.....و به یکباره فرو آورد بر دل عاشق ترین بنده زمینی پروردگارش...فرقان را!

 

. محمد بیتاب بود و آشفته ....زمین زیر پایش قرار نداشت...در رمضان مبارک ندایی بشازتش میداد... که کسی یا چیزی در راه است...قاصدی می آید...با دستهایی که به وسعت تمام دنیاست ....قرار است چیزی را در دستان محمد گذارد که جهانی تاب عظمتش را ندارند....مجمد بی تاب بود و عاشق تر از همیشه...

بادی وزید...گیسوان محمد آشفته گشت...افق نورانی شد...جبراییل بال گشود از شرق تا غرب...سپید و نورانی و بزرگ....تجلی کوچکی بود از فرستاده بزرگش...و محمد بر گستردگی فلق او را دید که به چشمهای محمد خیره شده است....محمد چشمهای خداییش رادر چشمهای روح الامین دوخت و به ناگاه زمین و زمان بیتاب شد...مصحف کبیر به یکباره بر قلب محمد فرود آمد...و محمد آسمانی شد...معشوق به آغوش عاشق فرو رفت و عشق زاده شد...قرآن فرود آمد...

هزاران فرشته کوچک و بزرگ در آسمان چرخ زنان پایین آمدند....برکت در تن نجیبشان پنهان بود...مشت های کوچکشان را باز کردند...هزاران نقطه نورانی بر سر من و تو باریدن گرفت...مهر خداوندی را برایمان به ارمغان آوردند...آسمان سر به تکبیرۀ الاحرام برداشت و زمین سجده کرد...

و خداوند بر طومار بزرگ خلقتش تقدیر یک ساله مارا قلم زد!

گوش کن!هیسسسس.....کسی بر در دلت میکوبد....کسی تو را به نجوایی آرام به نام کوچکت صدا میزند....میشنوی؟صدایش را میشنوی؟...اشتباه نکنم خداست که امشب به مهمانی دل شکسته تو آمده است...خوبیت ندارد مهمان پشت در به انتظار بماند...میگویم چطور است بلند شویم... حیاط دلمان را آب و جارو کنیم...و یا علی گویان میزبان قدمش شویم! 

 


 
روسیه(11) - سنپترزبورگ-باله دریاچه قو
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۱  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۵/۵/۸۷-

یکی از کارهایی که تو روسیه اصلا نباید از دست بدید دیدن یکی از رقصهای معروف باله آنهاست.روسها از قدیم در اجرای رقص باله در اروپا شهرت خاصی داشتند.امروزه هم سالنهای باشکوه و معروفی در سراسر روسیه وجود دارد که به اجراهای زیبایی از باله های معروف جهانی میپردازند.یکی از این باله های معروف <باله دریاچه قو> نام دارد که اثر جاودان موسیقیدان معروف روسی<چایکوفسکی> است.

 چایکوفسکی به سه باله ای که نوشت اعتقاد خاصی داشت . یکی از آنها باله ی سوئیت دریاچه ی قو است که 4 مارس 1887 بر صحنه رفت. او با الهام از یک دکور آلمانی رمانتیک این باله را ساخت. این باله در سراسر جهان از شهرت خاصی بهره گرفت. 

چایکوفسکی     در ۱۸۴۰، در منطقه‌ی اورال غربی روسیه به دنیا آمد. هیچ کدام از والدین‌اش با موسیقی آشنایی نداشتند و بنابراین استعداد پسرشان را تشخیص ندادند. در کنار تحصیلات عادی، نواختن پیانو را آموخت. والدین‌اش می‌خواستند قاضی شود، و به این ترتیب از ۱۸۵۹تا ۱۸۶۳در دستگاه دادگستری کار کرد. سرانجام در بیست و سه ساله‌گی، شغل‌اش را رها کرد و شروع به یادگیری  کمپوزیسیون کرد. در ۱۸۶۶تحصیلات‌اش را تمام کرد و به تدریس هارمونی در کنسرواتوار مسکو پرداخت. پس از آن، دوران طلایی چایکوفسکی آغاز شد.     

و اما داستان دریاچه قو:
"اودت" به وسیله ی جادوگری به نام"روتبارت" بدل به یک قو شده است و تنها در نیمه شب است که او و همراهانش ساعاتی به صورت انسان ظاهر می شوند. شبی پرنس"زیگفرید"، "اودت" را می بیند و دل به او می بندد و سوگند می خورد که "اودت" را از شر طلسم "روتبارت" رها کند. در همین میان شبی در قصر پرنس " زیگفرید" مراسمی برپاست که طی آن باید پرنس، همسر خود را انتخاب کند. "روتبارت" به شکل یک شوالیه وارد میهمانی می شود و دخترش "اودیل" را نیز به همراه می آورد که او را با جادو کاملا شبیه "اودت" کرده است و او با این حیله " زیگفرید" را شیفته خود می کند. با سر رسیدن "اودت" پرنس پی به اشتباه خود می برد و به محل دریاچه می شتابد و اعتراف به بی وفایی خود می کند و "اودت" نیز او را می بخشد. در همین حال"روتبارت" سر می رسد و با جادوی خود توفانی سهمگین می آفریند که سبب غرق شدن "اودت" و "زیگفرید" می شود. در بسیاری از اجراها انتهای داستان به شکل دیگری به پایان می رسد. بدین صورت که پس از برپا شدن توفان "زیگفرید" با "روتبارت" می جنگد و طلسم او را می شکند و "اودت" و همراهانش رها می شوند. در برخی دیگر از اجراها نیز بدین ترتیب است که پس از باطل شدن جادوی "روتبارت"، پس از گذشت سالها در حین قدم زدن کنار دریاچه و چیدن گل ، بار دیگر توسط "روتبارت" غافلگیر شده و "زیگفرید" و "اودت" تبدیل به قو می شوند. 

باله ی دریاچه قو به عنوان یکی از شاهکارهای مکتب رمانتیسیسم شناخته می شودو معروفترین و زیباترین باله جهان بشمار میاید.

بعد از خارج شدن از تالار باشکوه و قرار گرفتن در آن فضای رومانتیک باله و آن موسیقی اعجاب برانگیز و شاعرانه ناگهان با منظره رویایی رودخانه نوا روبرو شدیم.آفتاب در حال غروب بود و ده ها طیف سرخ رنگ بر تن آب ساخته بود.شما چه فکر میکنید؟به نظر من دیگر جای سووال نمیماند که چرا این شهر مهد شاعران و موسیقیدانان و هنرمندان بزرگ است!


 
روسیه(10) - گشتی در شهر سنپترزبورگ
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۵/۵/۸۷-سنپترزبورگ

 

این مجسمه پتر کبیر است که کاترین کبیر دستور ساخت آن را در کنار رود نوا صادر کرد.نقطه اتکای مجسمه تنها روی دو پای اسب و دم اوست.زیر پای اسب مار خوابیده ای قرار دارد که نشان از شکست دشمن است در آن زمان هم دشمن کسی نبود جز سویدیها.تخته سنگی که مجسمه روی آن قرار دارد همان سنگی است که در خلیج فنلاند قرار داشته و پتر عادت داشته با دوربین روی آن بایستد.9 ماه طول کشید تا توانستند این تخته سنگ را بدین جا منتقل کنند.موهای مجسمه را به سبک خدایان باستانی تابدار و پریشان ساخته اند اما موهای پتر صاف بوده علت این کار تنها این بوده تا او را به شکل قهرمانهای باستانی درآورند.پتر کبیر سرانجام در سن 52 سالگی بر اثر قانقاریا مرد.

اینجا میدان کاخ نام دارد و مقابل در ورودی موزه هرمیتاژ است.سنگی که در وسط میدان مشاهده میکنید 400 تن وزن دارد که یک ساعته و بدون هیچ پی تنها به خاطر وزن زیادش بر روی زمین قرار گرفته است.مجسمه بالای آن هم فرشته ای با صورت الکساندر اول است.ساختمانی که در پشت آن دیده میشود یک نهاد دولتی و بزرگترین ساختمان شهر سنپترزبورگ است.

اینجا مسجد جامع شهر است که در این ظهر جمعه پر از نمازگذار میباشد.توقفی در آن میکنیم . داخل آن را هم نگاه میکنیم.متاسفانه در کنار در آن صف طویلی از گدایان قرار گرفته که چهره بسیار زشتی از دین ما در ذهن یک توریست اروپایی به جا میگذارد.

 

 

این مدتی که در روسیه بودیم روزانه ده ها عروس و داماد را میدیدیم که دست در دست هم در حال عکاسی در سطح شهر بودند.در اینجا رسم بر این است که صبح عروس و داماد به یک دفترخانه میروند  و عقد ازدواج خود را در آنجا ثبت میکنند سپس با عکاس راه میفتند و دور تا دور شهر در اماکن مهم آن عکس میگیرند.ماشین آنها هم تنها باید لیموزین باشد که آنرا با قیمت گزافی کرایه میکنند.سپس برای صزف شام به رستورانی میروند که حداکثر 20 تا از نزدیک ترین اقوام و یا دوستان خود را بدانجا دعوت کرده اند.آنگاه تا پاسی از شب میزنند و میرقصند و میخورند و میاشامند و مست و پاتیل به خانه خود میروند...

   

فصل عروسی تنها همین یکی دو ماه تابستان است چون در بقیه فصول به قدری اینجا هوا سرد و زمین پربرف است که امکان مراسم وجود ندارد به همین دلیل تمام دفترخانه های ازدواج از چند ماه قبل رزرو میشوند.به طور مثال در تاریخ 8/8/2008 همه دفترخانه ها از یک سال قبل رزرو بود(به خاطر تاریخ روز عروسی یعنی 8/8/8)

 


 
نیوه مانگ
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٩  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

نیوه مانگ (نیمه ماه) قصه عشق است.عشق به ذات هنر. به ساز و موسیقی اصیل و دل آواز کردی .قصه باید ها و نبایدها .نیوه مانگ قصه یک سفر است از بیرون به درون...

<مامو> هنرمند سرشناس کرد مقیم اروپا بعد از ٣۶ سال دوری از وطنش به کردستان برمیگردد تا دوباره به روی صحنه رود و با پسرهایش ذات موسیقی کردی را در عراق زنده کند.موسیقی که در تمام دوران صدام محجور و دورافتاده بوده و قرار است مامو با اجرای زنده در یک کنسرت یک بار دیگر آنرا احیا کند.اما در این میان هنوز موانع زیادی بر سر راهش قرار دارد. در این سفر باید از داخل ایران بگذرد.باید با پسرها و سازهایش که بیشتر از جانش عزیزند از کردستان ایران رد شود و به کردستان عراق برسد.اما....  

مامو بدنبال یک خواننده میگردد تا اینکه به هشو<هدیه تهرانی> میرسد.کسی که سالها قبل تنها به جرم زن بودن و خواندن به روستایی دورافتاده تبعید شده است.روستایی که در آن ١٣٣۴ زن خوش آواز دیگر هم در آن تبعیدیند.در  این سالها هشو  پیر و شکسته و خسته گشته و اعتماد به نفس خود را هم از دست داده است.او مثل روحی میماند که  تنها نفس میکشد....

در این جستجو مامو به نیوه مانگ میرسد(گلشیفته فراهانی).دخترک بی پدر وو مادری که صدایش چون آواز فرشتگان زیباست و مرده را در قبر زنده میکند(صحنه ای از فیلم).او به مامو قول میدهد که مرده و یا زنده اش را سرانجام به روی صحنه ببرد و .....

این فیلم آخرین ساخته <بهمن قبادی> کارگردان برجسته ایرانی است که تاکنون جوایز زیادی را در فستیوالهای جهانی درو کرده است اما در ایران هنوز نتوانسته است پروانه اکران بگیرد!!!!(داستان همیشگی)

<جیم جارموش> اولین بار گلشیفته را در این فیلم میبیند و او را برای بازی در فیلم <ریدلی اسکات> معرفی میکند.در این فیلم هدیه تهرانی با وجودی که نقش کوتاهی بازی کره اما چهره هنرمندی از خود نشان داده است.مخصوصا که تلاش کرده با لحجه کردی صحبت کند و تا حدی هم موفق عمل کرده است.

آوازهای اصیل کردی را زنی در این فیلم میخواند که صدایی چون فرشتگان دارد.کسی که هدیه تهرانی روی صدایش لبخونی میکند اما در هیچ کجای تیتراژ آغازین و پایانی فیلم اسمی از آن برده نشده است.کل موسیقی فیلم هم کار استاد<حسین علیزاده> است.

**فیلم را حتما پیدا کرده و ببینید.


 
روسیه(9)-سنپترزبورگ-موزه هرمیتاژ
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۵/۵/۸۷-

اینجا موزه هرمیتاژ بزرگترین موزه جهان است که در زبان فرانسه به معنی جای خلوت میباشد.این موزه در ابتدا کاخ زمستانی تزارها بود که در زمان دختر پطر کبیر ساخته شد و بعدها توسط کاترین کبیر گسترش یافت و به مرور کلکسیونی از نفیس ترین اشیا جهان و محل نگهداری کلکسیون شخصی کاترین گشت.در زمان جنگ جهانی برای درامان ماندن اشیا آنها را به سیبری منتقل کردند و پس از جنگ دوباره آنها را به اینجا برگرداندند.در زمان لنین در این مجموعه به روی مردم گشوده شد تا به عنوان موزه از آن استفاده شود.این موزه عظیم دارای ۱۰۵۷ سالن مختلف و۳۰۰۰۰۰۰ اثر است.تخمین زده شده که اگز برای دیدن هر قطعه این موزه تنها یک دقیقه وقت صرف کنید ۱۱ سال طول میکشد تا کل موزه را ببینید.از آنجاییکه ما ۱۱ سال !! وقت نداشتیم با کمک تور لیدر برجسته ترین قطعات را مورد بازدید قرار دادیم که گشتی ۳ ساعته شد.

اینجا اطاق شخصی پطر کبیر است که تصویر نقاشی شده او و همسرش در بالای تخت شاهی او قرار دارد و علامت عقاب دو سر که نشان پادشاهی تزارها بوده روی صندلی دیده میشود.در زمان کمونیست روی علامتهای شاهی با پارچه ای با علامت داس و چکش پوشانده میشد.

این محل سالن رقص کاخ زمستانی بوده که نوازندگان در ردیف بالا مینشستند و به نواختن سازشان مشغول میشدند .لوسترها در آن زمان همگی شمع سوز بود.یکی از مهمترین مشاغل آن دوره که به خانواده های اشرافی تعلق داشت روشن و خاموش کردن شمعهای اطاقهای کاخ بود.

در این سالن ۳۳۳۲ قطعه نقاشی تمام سران ارتش روسیه در جنگ با ناپلون قرار دارد.در جلوی سالن هم تصویری از الکساندر اول است که قبل از جنگ خود ناپلون انرا به پادشاه هدیه داده بود.

بعد از بررسی سالن کلکسیون اشیا شخصی کاترین وارد اطاق خصوصی او میشویم.جاییکه او با دوستانش در اینجا دیدار میکرد.به این محل اطاق طاووس هم میگویند.علت هم وجود این ساعت عظیم طاووس نشان در اینجاست.فقط هنگام تحویل سال نو سر طاووس حرکت کرده و جغد و خروس کنارش حرکت میکنند و آواز میخوانند.

روی کف زمین با سرامیکهای بسیار ریز و رنگین افسانه مندوزا را ترسیم کرده اند.عکس وسط همان الهه باستان مندوزا است.کسی که هرکس به او نگاه میکرده تبدیل به سنگ میشد تا اینکه هرکول به جنگ با او میره و آیینه ای مقابل او میگیره و خود مندوزا با دیدن عکس خود در آینه تبدیل به سنگ میشود.

وارد تالارهای هرمیتاژ قدیم میشویم جاییکه نقاشیهای دوران ۱۴ و ۱۵ میلادی به نمایش درآمده .در اون دوران بیشتر نقاشیها به سفارش کلیسا کشیده میشد به همین دلیل مضمون آنها مذهبی بود.۲ اثر مهم از داوینچی در این موزه وجود دارد که هر دو از ارزش بالایی برخوردارند.هردو تصاویر مریم و مسیحند که اولی را وقتی او ۲۶ سالش بود کشیده و اشتباهی که در آن کرده این است که تصویر مریم را بسیار بچه گانه کشید.در تابلوی بعدی که در سنین پیری دوباره از همان سوژه کشید این اشتباه را تصحیح کرد. تابلوی بالا همان دومین کار اوست.

بعد از دوره رنسانس سبک موناریسم آمد که نشان میداد مردم در خلوت خود چگونه اند.دیگر سوژه های مذهبی کنار گذاشته شدند و تصاویر عریان انسان در تصاویر نشان داده شد.این تابلو یکی از مشهورترین کارهای <جولیا رومانو> است.نام آن صحنه عشق است  و ماجرای زنی را که در خلوت به شوهرش خیانت میکند نشان میدهد.گربه زیر تخت نشان خیانت است و خدمتکاری که از لای در صحنه را میپاید و سگ کنار او هر دو نشانه وفاداری هستند.

اینجا کریدور رافا‌یل نام دارد.کاترین کبیر در زمان خود ۷ نفر از استادان بنام نقاشی را از سنپترزبورگ به واتیکان میفرستد تا نقاشیهای آنجا را عینا در اینجا کپی کنند.در طی ۷ سال این کپی برداری از کارهای رافا‌یل طول میکشد تا بر روی ۱۳ سقف اینجا عینا نقاشیهای او را بکشند.بعد از مدتی واتیکان آتش گرفته و آن نقاشیها از بین میروند.این بار واتیکان گروهی را میفرستد اینجا تا دوباره کپی برداری از کارهای رافایل انجام شده اما این بار ترمیم نقاشیهای واتیکان انجام میشود.

در این سالن تمام کارهای دستی شاگردان رافایل را گرد آورده اند.اولین نقاشی رافایل که در ۱۷ سالگی از حضرت مریم کشید هم در اینجاست.در آن زمان رافایل در کارگاه نجاری پدرش کار میکرد.به همین دلیل قاب دور تابلو هم کار دست اوست.تابلو را در زیر مشاهده میکنید.

تابلوی بعدی هم کار رافایل است که این بار حضرت مریم را در کنار یوسف نجار نشان داده است اما این کار هم ۲ اشتباه دارد اولا دور سر یوسف نجار هاله تقدس کشیده دوما نقاش یادش رفته ریشهای او را نقاشی کند.

لرنزتو یکی از معروفترین شاگردان رافایل بود و این مجسمه مرمرین کار اوست.قصه این محسمه یک افسانه قدیمی را بازگو میکند و  به این شکل است که دلفینی بوده که هر روز با پسر بچه ای بازی میکرده .دلفین پسر را به دریا میبرد و پسر غرق میشود.دلفین جنازه پسر را به دوش میگیرد و تا ساحل  میاورد و از غم از دست دادن پسر او هم میمیرد.

این مجسمه آخرین اثر میکل آنژ است و تنها کار او در این موزه مجسوب میشود اما عمر او کفاف تمام کردن آن را نمیدهد و قبل از تمام کردن پای مجسمه از دنیا میرود.مجسمه  در زیر قابل دیدن است.

این تابلوی معروف هم <پتر> و <پاول> را نشان میدهد.همان دونفری که انجیل را به زبان روسی درآوردند و هردو از حواریون مسیح بودند.پتر در سمت چپ عکس همان کسی است نام سنپترزبورگ از نام او گرفته شده است.

بزرگترین مجموعه از کارهای <رامبراند> نقاش بزرگ هلندی در این موزه موجود است.تابلوی زیر <دایانا> نام دارد که یکی از معروفترین کارهای رامبراند است.داستان این تابلو روایت پادشاهی است که خواب میبیند دخترش دایانا فرزندی به دنیا میاورد که بعد ها حکومتش را بر میندازد.به همین دلیل دخترش را در یک قصر طلایی زندانی میکند تا بچه دار نشود .اما یکی از خدایان از آسمان بر او نازل میشود و او را باردار میکند و سرانجام هم نوه پادشاه او را سرنگون میسازد.....دانشجوهای رامبراند او را متهم به سمبل کاری میکنند و میگویند چون حوصله کشیدن پاهای دایانا را نداشته بر روی پاهای او پارچه ای را نقاشی کرده است.رامبراند برای اینکه به همه ثابت کند که اشتباه میکنند پتو را پاک میکند و دانشجویان میبینند که زیر پتو پاهای دایانا کاملا نقاشی شده.در واقع نقاش ابتدا پاها را کشیده بوده و سپس پتو را بر روی آنها ترسیم کرده بود.(نقاشی زیر)

یکی دیگر از تابلوهای معروف رامبراند <پسر پشیمان > است.داستان تاجری که ۲ پسر داشت و به هردو ثروت یکسانی میدهد.اولی پول را در راه صحیح مصرف کرده و دومی همه را صرف خوشگذرانی میکند.در اواخر عمر پدر که دیگر نابینا هم شده است نادم و پشیمان به سوی پدر برمیگردد و بخشیده میشود.نکته مهم تابلو در اینجاست که دست راست پدر زنانه و دست چپش مردانه کشیده شده و منظور این بوده که خداوند که حکم پدر و مادر را برای ما دارد همیشه با آغوش باز منتظر توبه و برگشت  ما به سویش است...

 

در سالن بعدی بزرگترین گلدان جهان قرار دارد که از یک سنگ یک تکه یشم تهیه شده و به وزن ۱۹.۵ تن است.اول گلدان را در اینجا قرار دادند و سپس دیوارهای سالن را اطراف آن ساختند.این سنگ را از بالکان تهیه کردند و ۴ ماه طول کشید تا آن را به اینجا بیاورند.

سالن بعدی به مجسمه های روم باستان قبل از میلاد مسیح  تعلق دارد که اکثرا فرماندهان جنگی آن زمان هستند.بعضی از مجسمه ها تا ۵ قرن قبل از میلاد هم قدمت دارند و به مرور زمان قسمتهایی از آنها مثل دست یا پا آسیب دیده اند.یکی از معروفترین آنها مجسمه ز‌ءوس خدای خدایان است.

و در آخر بازدید از سالن مصر باستان و دیدن یکی از جذاب ترین بخشهای موزه یعنی مومیایی های بدست آمده از اهرام ثلاثه بود که اجازه عکاسی داده نمیشد اما......


 
تیک تاک
ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳  کلمات کلیدی: دل نوشته

تیک تاک-تیک تاک

من روی عقربه کوچک نشسته ام

تو روی عقربه بزرگ

برای دمی در آغوش کشیدنت

ساعتی را به انتظار خواهم گذراند

تیک تاک-تیک تاک

تیک تاک-تیک تاک

باطری ساعت تمام شد

و انتظار به روزها رسید

کسی نیست یک باطری بخرد

و مارا دوباره بهم برساند؟


 
شبهای سنتپترزبورگ
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۴/۵/۸۷ - خیابان نفسکی-سنتپترزبورگ

یکی از بهترین خیابانهای شهر برای پیاده روی خیابان نفسکی است.خیابانی طولانی که در دو طرف آن مغازه های مختلف و رستورانها و کافه های خیابانی وجود دارد که میتوانید عصرهای خود را با پیاده روی در آن سر کنید.البته روسیه کشور بسیار گرانی میباشد و باید فکر خرید را به طور کلی از سر بیرون کرده و تنها خود را سرگرم دیدن مغازه ها سازید.

در کنار یکی از پلهای پیاده رو چشممان به کلیسای زیبای شهر که در غروب سرخ فام خورشید منظره بسیار زیبایی ایجاد کرده بود٬افتاد.اینجا کلیسای رستاخیز یا خون ریخته شده نام دارد.کلیسایی با گنبدهایی رنگین که نماد شهر محسوب میشود.الکساندر دوم در حال قایق سواری بر روی این رودخانه بود که به همراه همسرش در همین نقطه ترور شد.فرزندش دستور داد به یاد خون ریخته شده پدر در همینجا کلیسایی را بنا کنند.

هنگام پیاده روی در خیابان نفسکی چشممان به کلیسای اسحاق خورد که قبلا راجع به آن صحبت کرده بودیم اما منظره آن از روبرو و در این غروب زیبا چیز دیگری است.البته غروب که میگویم منظورم ساعت ۱۰ شب است ها.....

شبهای سنپترزبورگ حقیقتا شبهای عشاق است.پیاده روی روی پلهای رنگارنگ نوا در حالیکه همه شهر با نور چراغهای رنگین روشن شده اند و آسمان بالای سرتان خیال سیاهی ندارد و نسیم خنکی چهره تان را مینوازد تجربه بی نظیری است.تلالو هزاران چراغ بر سطح آب و موجهای کوچکی که با هر نسیم ایجاد میشوند و این نورها را میرقصانند و پلهایی که مانند قصه های کودکان افسانه ایند و سنگفرشهایی که گاهی صدای سم اسبی بر آن شما را به قرنهای گذشته فرو میبرد و گردشگرانی که سر بر شانه یکدیگر در سکوت به آبها خیره شده اند همه با هم قصه ای میسازند به نام شبهای سنتپترزبورگ!

و این هم دومین موزه بزرگ جهان یعنی موزه هرمیتاژ است که در شب با صدها نور مهتابی همچون پری دریایی خفته در کنار آب دلبری میکند اساسی.........

 شبها بین ساعت ۱۰ تا ۱۱ یعنی همان زمان که خورشید افول میکند در کنار موزه هرمیتاژ و روی رودخانه نوا رقص فواره ها صدها جهانگرد را به اینجا میکشاند.فواره ها با صدای موسیقی تند و رقصان تن به رنگامیزی نورهای هزار رنگ میدهند و میرقصند و پایکوبی میکنند.

و سرانجام ساعت ۱۱:۳۰ شب ناگهان آسمان میترکد و من و محمد امین را که در مسیر نیم ساعته تا هتل قرار داشتیم دوباره خیس آب میکند.در تمام عمرم بارانی با این شدت را تجربه نکرده بودم.اینجا دیگر چتر هم بی فایده است.در زیر سقف یکی از ساختمانهای قدیمی چشمم به بانویی میخورد که کز کرده تا خود را از حمله بی امان باران حفظ کند.روسری به سر دارد و ایرانی به نظر میرسد.لبخند میرنم لبخند میرند.میگویم بیایید زیر چتر من تا با هم به هتل برویم.میگوید بی خوابی به سرش زده آمده تا هوایی تازه کند که با این سیل بی امان روبرو شده اما ترجیح میدهد بماند و با این باران شبی عاشقانه را تجربه کند.بانوی خیس عاشق را زیر باران میگذاریم و به سوی هتل میدویم.


 
روسیه(7)-سنپترزبورگ-قلعه پتروپاول
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۴/۵/۸۷-قلعه پتروپاول

این قلعه اولین اثر معماری شهر سنپترزبورگه.پطر دستور دارد تا این قلعه را در جزیره <زاپاچی> احداث کنند.برای اینکه قلعه به مرور زمان زیر آب نره دستور داد تا جزیره رو ۵ متر بالاتر از سطح آب بکشند.دیوار های قلعه مماس با آب و ۶ ضلعی ساخته شد تا دشمن به راحتی نتواند در ان نفوذ کند  .۱۶ سال بعد از تاسیس شهر این قلعه ساخته شد و در جریان جنگ بین روسیه و سوئد نقش اساسی را ایفا کرد.

سازندگان آن دومنیکو ترزینی معمار مشهور ایتالیایی و کریستوفر مینیخ معمار نظامی آلمانی بودند.ارتفاع دیوارهای قلعه ۱۲ متر و ضخامت آنها ۱۰ متر میباشد.در وسط قلعه کلیسای پتر مقدس قرار دارد که با ارتفاع ۱۲۲.۵ متر بلندترین ساختمان شهر محسوب میشود.از آنجایی که این کلیسا آرامگاه بیشتر پادشاهان روسیه است دارای اهمیت زیادی میباشد.

از جمله ساختمانهای مهم دیگر قلعه ضرابخانه روسیه است که از قدیم تا بحال مسوول ضرب اسکناس و سکه در روسیه است.همچنین زندان قلعه هم از آن جهت که افراد مشهوری را چون :پسر پطر٬داستایوفسکی نویسنده معروف روسی٬برادر بزرگ لنین و ماکسیم گورکی نویسنده انقلابی را در خود جای داده بوده از شهرت بسزایی برخورداراست.شهرتی در حد زندان باستیل فرانسه!

ساعت ۱۲ هر روز توپهای قلعه شروع به آتش میکنند.

خوشبختانه داخل کلیسا اجازه گرفتن عکس را میدادند و ما توانستیم از محراب باشکوه آن عکس بگیریم.کلیسا به سبک باروک روسی ساخته شده.در این سبک دیوارها با گچ ساخته میشوند و روی آنها با ورقه های نازک طلا پوشیده شده و با آینه کاریهای فراوان تریین میشود.

 در سال ۱۹۱۷ بعد از انقلاب کمونیستی خانواده نیکولای دوم ٬تزار وقت روسیه ترور میشوند و جنازه های آنها را در سیبری دفن میکنند.<یلتسین> در زمان خودش دستور میدهد جنازه ها را از سیبری به اینجا بیاورند.سپس در یک اطاق مخصوص در این کلیسا آنها را دفن میکند.

قبرهای روسی برجسته تر از زمین به نظر میرسند.در صورتیکه جنازه ها ۲ متر زیر زمین هستند و تنها به صورت سمبلیک سنگهای قبور را بالاتر از سطح زمین در نظر میگیرند.اینها قبور الکساندر دوم و همسرشه که هر دو ترور میشوند.پسرشان دستور میده سنگها را با رنگهای جداگانه مشخص کنند.اینها هم ۲ سال پیش به دستور پوتین به اینجا آورده شده اند.

این سکو محل عبادت پادشاهان تزار بوده که با مخمل زرشکی تریین شده است و روی آن علامت تزارها یعنی عقاب دوسر وجود دارد.این عقاب دو سر مفهوم خاصی دارد.یک سر دولت و سر دیگر مذهب است وتاج حکومت روی سر هر دو قرار دارد.یعنی دولت و مذهب با هم حکومت را ایجاد میکنند.در روسیه همیشه مذهب در کنار حکومت بوده(به غیر از دوره کمونیستی).یک معنی دیگر این عقاب دوسر هم این است که حکومت یک نگاه به شرق و نگاهی دیگر به غرب دارد و این وسعت دولت روسیه را نشان میداده.

و سرانجام قبر پطر کبیر و همسرش کاترین اول.پشت قبر آنها هم قبر کاترین دوم یا همان کاترین کبیر که احتمالا راجع به آن زیاد شنیده اید وجود دارد.او هم یکی از باشکوه ترین و مشهورترین پادشاهان تاریخ روسیه است که برای این کشور خدمات زیادی انجام داد.او که یک شاهزاده آلمانی بود زن یکی از پادشاهان تزار شده و به روسیه میاید.همسرش مردی هوسباز بود  و معشوقه های زیادی داشت.بعد از مدتی تصمیم میگیرد همسر دیگری اختیار کند.اما در آن زمان طلاق امکان پذیر نبود.مردان دولتمندی که میخواستند زنان دیگری اختیار کنند موهای زنانشان را میتراشیند و آنها را به عنوان راهبه به دیر میفرستادند و با وجدان آسوده رن دیگری میگرفتند.کاترین که شاهزاده ای بزرگ بود از توطعه خبردار میشود شوهرش را ترور میکند و خود تخت پادشاهی را به تصرف درمیاورد و طولانی ترین پادشاهی را در تاریخ روسیه به اسم خود قلم میزند.روابط روسیه و آلمان را افزایش داده و سازندگیهای زیادی در کشور انجام میدهد.طرفدارانش زیاد میشوند و قدرت زیادی میابد و لقب کاترین کبیر را تا ابد از آن خود میسازد.


 
فصل آخر
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩  کلمات کلیدی: معرفی کتاب ، دل نوشته

بچه که بودم عشقم این بود که عید به عید مادر بزرگ در اون گنجه قدیمی ظروفش رو باز کنه و به من اجازه بده با یک ظرف آب و کف بیفتم به جون اون ظروف گل سرخی قدیمیش...انگاره های نقره...شمعدونیهای لاله صورتی و ده ها ظرف دیگه که وقتی تو دست میگرفتم دلم میلرزید که مبادا از تو دستهای کوچیک و خیسم سر بخورن رو قالی هزارنقش....

یه جام سبزرنگ بود که من با همه کوچکی عاشق اون بودم .بعد رو میکردم به مادر بزرگ و میگفتم اینو به من میدید؟و اون میخندید و میگفت تو عروس که شدی همش مال تو...و من کیفور میشدم و خودمو عروس میدیدم با یه تور بلند و کفشای تق تقی و یه داماد خوشگل و سر به زیر.

یادمه پدربزرگ کیف سیاهی داشت به قول خودش پر از آت‌آشغال.ساعتهای قدیمی...چوب سیگارای کهنه...فندکای طلایی ...تسبیحای شاه عباسی که یکی درمیون دونه ها شونو تو شلوغی روزگار گم کرده بودن...نمیدونم اون کیف چه سری داشت که درشو که باز میکردی یهو دلت به پرپر میفتاد.آخ که چه بویی از توش بیرون میزد.بویی که هیچ وقت نفهمیدم بوی چی بود اما سالهاست که هنوز گم گشته اون بو هستم همه جا...

یه بوفه بود با یک گرامافون قدیمی توش که تو عهد و روزگار من عمرش به سر رسیده بود و فقط حکم یه چیز زاید رو پیدا کرده بود و مادر بزرگ دنبال جایی بود که اونو دکش کنه اونجا....و صفحه های سیاهی که رو پشت بوم خونه داشتن حموم آفتاب میگرفتن و به مرور کج و کوله تر میشدن...دریغ!

و از همه مهمتر اون آلبوم سیاه رنگ بزرگی بود که توش پر خاطرات  آدمای جورواجور بود.آدمایی که وقتی مادریزرگ و پدربزرگ حوصله داشتند مینشستند و قصه اونها رو برای من تعریف میکردند.آدمایی که خیلیهاشون اون موقع دیگه نبودند وحالا خیلی خیلیهاشون دیگه نیستند.آدمایی که داستاناشون اشک به چشمای قشنگ مادربزرگ میاورد...

کجا رفت پدربزرگ............کجا رفت جوانی مادربزرگ..............

کجا رفت سمیرای کوچک بی دغدغه مادربزرگ و پدر بزرگ....

نمیدونم شما هم مثل من دیوانه خاطرات گذشته تان هستید یا نه.نمیدانم شما هم مثل من رویای زندگیهای قدیمی را در سر دارید یا نه...اما چه جوابتان مثبت باشد چه منفی این کتاب را بخوانید و لذت ببرید....

این قصه‌ی مکرر عشق است. هر کس خورشیدش را پیدا می‌کند،  بی‌اختیار چشم در چشم او می‌دوزد و برای ابد در ناامیدی غرق می‌شود... یوسف، خورشید رعنا بود. رعنا وقتی چشم در چشم خورشیدش دوخت که هنوز از غروب چیزی نمی‌دانست...
پسر وقارالسلطنه را درحالی پیدا کردند که روی صندلیش مرده و دست‌هایش به صندلی بسته شده بود. چیزی دزدیده نشده بود. همه‌چیز در جای خود بود؛  خصوصاً رازی که همه‌ی اهل خانواده می‌دانستند، اما حتا برای همدیگر تعریف نمی‌کردند. چیز دیگری هم در اتاق پیدا شد: دو بسته پاکت قدیمی که از شدت کهنگی، زرد و پوسیده شده بود. یکی از بسته‌ها پاکت کارت‌های عروسی بود و بسته‌ی دیگر،  نامه‌های یک دختر؛  عروسی‌ای که هرگز سر نگرفت و دختری که قرار بود با  او ازدواج کند و نکرد.


 
روسیه(6)-سنپترزبورگ-ناو جنگی آورورا
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۴/۵/۸۷ -

پطر کبیر اولین پادشاه تزارها برای روسها مانند کوروش کبیر برای ماست.او که یکی از با فرهنگ ترین و متجدد ترین پادشاهان روسیه است برای این کشور کارهای بسیار زیادی انجام داد.هم او بود که استارت پیوستن روسیه به کشورهای اروپایی را زد و شهر پترزبورگ را بنا نهاد.او که در آمستردام تحصیل کرده و مهندسی مکانیک خوانده بود بعد از روی کار آمدن اولین دانشگاه روسیه را ساخت.اولین ضرب سکه را انجام داد.اولین روزنامه را در کشور به چاپ رساند.اولین کارخانه و صنعت دریانوردی و کشتی سازی را در روسیه ایجاد کرد.اولین موزه ها در زمان او ساخته شدو.....خلاصه برای روسها یکی از محترم ترین پادشاهان کشورشان محسوب میشود.البته بماند که برای ما ایرانیان زیاد آدم خوبی به حساب نمیاید زیرا او بود که در وصیت نامه خود به فرزندانش عنوان کرد که هرجور که میتوانند ایران را تسخیر کرده تا راه به آبهای گرم جنوب پیدا کنند.

وقتی برای اولین بار وارد اینجا شد یک کلبه چوبی در همین جایی که من ایستاده ام برای خودش ساخت و برای  ۴۸ ساعت به همراه ۴۰۰ نفر از یارانش در اینجا سکونت کرد.سپس این خانه سنگی شد و به محل سکونت پطر  تبدیل گشت.از آنجایی که او مردی درشت اندام با قدی بالای ۲ متر بود ما توقع داشتیم با سر در مرتفعی روبرو شویم.اما ارتفاع در خانه کوتاه تر از حد معمولی بود.زیرا پطر به احترام خانه که آن را محلی محترم میدانست دستور میداد طوری سردرخانه اش را بسازند که برای وارد شدن با سری خمیده به منظور احترام وارد شود.

یکی دیگر از جذابیتهای شهر سنپترزبورگ ناو جنگی آوورا است که طی سالهای ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۰ ساخته شد و در سال ۱۹۰۵ در جنگ روسیه با ارتش ژاپن شرکت داشت.این ناو دارای ۱۲۶/۸ متر طول٬۱۶/۸ متر عرض و وزن ۷۶۰۰ تن میباشد.

شهرت این ناو به آن خاطر است که در تاریخ ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷با فرمان کمیته فوق العاده  انقلابی روسیه شلیک کرد و این شلیک نشانه ای برای آغاز حمله نظامی نیروهای کمونیستی و انقلابی روس به قصر زمستانی تزارها در سنپترزبورگ بود.

پس از جنگ جهانی دوم و شرکت ناو در آن جنگ این کشتی به موزه تبدیل و به روی علاقه مندان گشوده شد.درون کشتی مجموعه عکسهایی از جنگ های مختلفی که در ان شرکت داشته وجود دارد.همچنین عکسهایی از یوری گاگارین اولین فضانورد هم در اینجاست زیرا او خدمت سیربازی خود را به مدت ۲ سال در این کشتی گذرانده بود.

و سرانجام من و محمد امین در نمایی تایتانیکی عکسی با ناو جنگی به یادگار گرفتیم در حالیکه لوله بزرگ توپ آن به سمت ما نشانه رفته بود!!!!!!!!


 
روسیه(5)-سنپترزبورگ-کلیسای غازان
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۴/۵/۸۷-سنپترزبورگ-کلیسای غازان

اینجا کلیسای غازان است که در مرکز شهر سنپترزبورگ واقع شده و یکی از معروفترین کلیساهای شهر است.نام کلیسا بر اساس یکی از مهمترین اشیا متعلق به آن انتخاب شده است.در سالهای بسیار قدیم تصویری قدیمی از حضرت مریم در شهر غازان روسیه پیدا شد و به این کلیسا منتقل گشت از آن به بعد نام کلیسا به غازان تبدیل شد.

شکل بیرونی کلیسا شما را به یاد معماری واتیکان روم میندازد.در واقع یک کپی از روی آن است.در محوطه هنرمندانی با  لباسهای قرون گذشته را میبینید که آماده گرفتن عکس با شما هستند.

ساختن کلیسا در سال  ۱۸۰۱ یعنی زمان <پاول اول>شروع شد ولی اتمام آن ۱۰ سال به طول انجامید و در زمان الکساندر اول به پایان رسید.در سال ۱۸۱۲ جنگ با ناپلون شروع شد.سربازان ارتش روسیه همگی در این کلیسا اجتماع کردند و قسم بر یکدلی خوردند و سپس به سوی جبهه جنگ رهسپار گشتند. روسها اعتقاد دارند که این کلیسا کشور را در برابر تجاوز فرانسویان محافظت کرد.

در آن جنگ مارشال کوپوتوز فرمانده زیرک روسیه هنگامی که مسکو در حال سقوط بود بدون اجازه گرفتن از فرماندهان خود دستور آتش کشیدن مسکو را صادر میکند.وقتی ناپلون با هزار امید به مسکو وارد میشود همه چیز را سوخته و نابود شده میبیند.به ناچار شهر را رها کرده و میرود.اگر ناپلون مسکو را تسخیر میکرد و در آن پایگاه میساخت میتوانست کل روسیه را فتح کند اما با این ترفتد کشور از خطر اشغال نجات یافت.

در داخل کلیسا پرچمهای نمادین شهرهای مختلف روسیه در اهتزاز بود و کلید های کاخ کرملین هم در جعبه ای در معرض دید قرار داشت.مردم دسته دسته در حال نیایش و دعا بودند.به خاطر جنگی که در آن موقع روسیه با گرجستان درگیرش بود پرچمها را به حالت نیمه افراشته درآورده و مردم در حال دعا برای پایان جنگ بودند.برای ورود به کلیسا همه زنها بر سر روسری داشند.به مردانی که شلوارک پایشان بود اجازه ورود داده نمیشد.اگر کلاه بر سر داشتید باید به احترام کلیسا ان را از سر خود برمیداشتید.محیط بسیار روحانی و با صفا بود.محراب شکوه اعظمی داشت و بوی عود فضا را پر کرده بود.مردم شمع روشن میکردند و به سوی کشیش میرفتند تا در دهان آنها شیرینی مقدسی را قرار دهد.کلا از وقتی که کمونیست برچیده شد پیوند مردم با دین بسیار قوی شده تا جاییکه روسها یکی از مذهبی ترین مردم جهان به شمار میایند.متاسفانه در داخل کلیسا اجازه عکاسی نمیدادند.

فضای بیرون و حیاط کلیسا بسیار سرسبز و سرزنده است.دورتادور با چمن و گلهای رنگارنگ پوشیده شده و فواره های متعددی فضا را خنک تر میسازد.در این شهر مدام گل های شاداب را در خیابان میبینید.هر ماه یک بار شهرداری کل گلها را برچیده و شاخه های نو به جای آنها میکارد.به همین دلیل همیشه گلها خوش رنگ و سرحالند.

 

 


 
روسیه(4)-سنپترزبورگ-کلیسای اسحاق
ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۴/۵/۸۷-کلیسای اسحاق

اینجا کلیسای اسحاق در قلب سنپترزبورگ است.کلیسایی به معنای واقعی زیبا و جذاب .بنایی که به شدت انسان را محو در خود میسازد.این کلیسا چهارمین کلیسای بزرگ جهان است.فاصله گنبد آن تا زمین حدود ۱۰۱ متر است و تقریبا از همه جای شهر دیده میشود.دور تا دور آن ۴۸ ستون سنگی از جنس گرانیت قرار دارد که همه آنها از سنگهایی یک تکه ساخته شده اند.بر روی بعضی از سنگها هنوز جراحات ناشی از خمپاره های جنگ جهانی دیده میشود.اسحاق یکی از حواریون مسیح بوده و از آنجاییکه تاریخ تولد پطر کبیر با تاریخ تولد اسحاق یکی بوده علاقه خاصی به او داشته ونام او را بر روی این کلیسا قرار میدهند.البته ساخت کلیسا در زمان الکساندر اول ٬یعنی ۲۱۰ سال پیش شروع میشود اما اتمام بنا ۴۰ سال به طول مینجامد.

اینجا میدان پل آبی نام دارد.زیرا در کنار بزرگترین و طولانی ترین پل سنپترزبورگ(پل آبی) قرار دارد.در بیشتر کشورهای اروپایی هنرمندان خیابانی هستند با شکل و شمایل عجیب و لباسهای خاص که در ازای عکس گرفتن با شما وجهی هم دریافت میکنند.دو نفر از آنها در شکل زن و مرد درباری روسی با لباسهای والس با من و محمد امین عکسی به یادگار انداختند.(به فیگور رقصیدن والس!!!!)

اینجا هتل آستوریا است.یکی از معروفترین هتلهای شهر که معمولا سران دولتی کشورهای دیگر که به عنوان مهمان دیپلماتیک به اینجا سفر کرده در این هتل اقامت میکنند.مثلا سران کنفرانس G8 چندی پیش در اینجا بودند.در زمان جنگ جهانی. هیتلر که بسیار به خود و به ارتشش اطمینان داشت.بعد از اینکه به منظور تصرف سنپترزبورگ راهی روسیه شد کارتهای دعوتی به نام سران دولتیش برای تاریخ معین به صرف شام در این هتل چاپ کرد.چون فکر میکرد که صد درصد این شهر را تصرف میکند و مهمانی پیروزی خود را دراین هتل برگزار میکند.غافل از اینکه 900 روز محاصره شهر به طول مینجامد و دست آخر هم شکست از آن لشکر آلمان میشود.

از آنجایی که ساخت کلیسا در زمان الکساندر اول شروع شد و 40 سال به طول انجامید عملا در زمان نیکولای اول کلیسا به اتمام رسید .در وسط میدان پل آبی مجسمه ای از نیکولای اول و در پایین آن نیز مجسمه های همسر و سه دخترش قرار دارند.

قصری که مشاهده میکنید هدیه عروسی نیکولای اول به یکی از دخترانش است که هم اکنون مجلس اول سنپترزبورگ در همین محل قرار دارد.


 
روسیه(3)- سنپترزبورگ-فانوس دریایی
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۴/۵/۸۷

اینجا دانشگاه دولتی شهر و جایی است ولادیمیر پوتین و  دمیتری مدویدیف هر دو در آن تحصیل کرده اند. جلوی سر در آن مجسمه لامانوکف کسی که ۲۲۵ سال پیش اینجا را تاسیس کرد قرار دارد.

به سمت یکی از معروفترین پلهای جزیره میرویم.کلا ۵۴۰ پل در شهر وجود دارد که با ۴۰۰ پل حومه شهر ۹۰۰ پل را شامل میشوند.این بخش اولین بندر شهر بوده است.جایی که رود نوای کوچک از نوای بزرگ جدا میشود.در کنار این بندر یک فانوس دریایی قدیمی و مشهور وجود دارد.

در گذشته بالای آن مشعل بزرگی روشن بوده تا کشتی های در حال حرکت کناره بندر را تشخیص دهند.دور تادور آن ۴ تا مجسمه قرار دارد که مردم معتقد بر این هستند این۴ تا حامی ۴ رودخانه اصلی شهر میباشند.

در جهت دیگر این بندر٬موزه دریایی سنپترزبورگ قرار دارد که در بالای آن مجسمه نپتون خدای دریاها ساخته شده است. پرچم روسیه هم به حالت نیمه افراشته بالای آن به اهتزاز است.علت نیمه افراشته بودن آن به خاطر جنگ روسیه با گرجستان بود که در آن زمان کشور را درگیر خود ساخته بود.

در این شهر موزه بسیار وجود دارد.پطر کبیر علاقه زیادی به ترویج فرهنگ داشت.زمانی که قدرت را به دست گرفت شروع به ساخت مجموعه های فرهنگی کرد.اولین موزه ای را که ساخت خودش در کنار در آن ایستاد و با چای و قهوه گرم از بازدید کنندگان پذیرایی کرد و دستور داد به هر کسی که وارد میشود یک پیاله مشروب مجانی بدهندوبدین ترتیب روسها را به بازدید از موزه ها تشویق کرد.

این شهر از همان ابتدا بر روی اصول و نقشه شهری ساخته شد و اینگونه نبود که مثل شهر تهران بی درو پیکر با خانه هایی ۱۰۰۰ شکل و ناهمگون ساخته شود.در اینجا ساختمان ویلایی دیده نمیشود.همه ساختمانها ۴ یا ۵ طبقه اند.پلیس به صورت گشت زنی اصلا وجود ندارد.چون همه جا زیر نظر دوربینهای مخفی قرار دارد.موتور سیکلت سوار اصلا نمیبینیم.مگر در شبهای تعطیل و تنها موتورهای تفریحی.دود و آلودگی هوا هم به هیچ عنوان اینجا نیست به همان دلیل بارندگی و بادهای فراوان آن!

هم پوتین و هم دیمیتری هر دو اهل اینجا هستند و به آبادانی اینجا به شدت علاقه مندند.در زمان پوتین کارهای زیادی برای این شهر انجام شد.به طور مثال دادگستری کل روسیه به دستور او به سنپترزبورگ منتقل شد.


 
روسیه(2)-سنپترزبورگ-رودخانه نوا
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به روسیه(مسکو - سنپترزبورگ)

۲۳/۵/۸۷ - سنپترزبورگ - قایق سواری روی رودخانه نوا

ساعت ۳:۳۰ ظهر بود که به شهر زیبای سنتپترزبورگ رسیدیم و به هتل holiday club وارد شدیم.هتلی 5 ستاره و تمیز در کنار رود نوا.البته از بیرون آنچه از این هتل دیده میشد تنها فضایی گرفته و غمگین را نشان میداد اما داخل آن به مراتب بهتر بود.کلا در روسیه هتلهایی آنچنانی کمتر دیده میشود و شما نباید خود را امیدوار به دیدن هتلهای مجلل کنید.تا قبل از فروپاشی کمونیسم درهای این کشور به روی مردم بسته بود.بنابراین صنعت توریسم یک صنعت نوپا در اینجا محسوب میشود و هنوز راه زیادی دارد تا جا پای کشورهای بزرگ توریست پذیر بگذارد.هنوز مردم روس خیلی به معاشرت با گردشگران عادت ندارند و شاید دربرخورد اول کمی سرد به نظر برسند.

بعد از ساعتی استراحت به قصد گردش و قایق سواری روی رودخانه نوا از هتل بیرون آمدیم.هوا ابری و گرفته بود و به مراتب از تهران خنک تر.سنپترزبورگ توسط پطر کبیر اولین شاه تزارها در سال 1703 پایگذاری شد.پطر معماران ایتالیایی را به اینجا آورد تا شهری در سطح اروپا بنا نهد.در واقع از انها نوعی کار اجباری گرفت.زیرا در آن زمان اگر کسی وارد روسیه میشد به راحتی امکان خارج شدن ار آنجا برایش وجود نداشت.تزارها یکی از سلسله های روس بودند که خود را ادامه رم باستان میدانستند.در واقع در جهان قدیم 3 گونه روم وجود داشت.روم اول که قبل از مسیحیت شکل گرفته بود و همان ایتالیای کنونی بود.روم دوم همان بیزانس معروف است که در زمان عثمانیها شکل گرفت و روم سوم درقرن 16 ایجاد شد که همان به قدرت رسیدن روسیه بود.

نام این شهر برخلاف تصور از نام پطر کبیر گرفته نشده است.بلکه از نام پتر مقدس یکی از حواریون مسیح گرفته شده.کسی که انجیل را با کمک شخص دیگری به نام پاول به روسی برگرداند.کلمه <بورگ> هم در زبان روسی به معنی بندرگاه است.پطر سپس در سال 1712 پایتخت را از مسکو به اینجا منتقل کرد وتا سال 1918 همچنان پایتخت ماند اما بعد از انقلاب کمونیسم نام آن به احترام لنین به لنینگراد تغییر کرد و پایتخت هم دوباره به مسکو منتقل شد.

در زمان جنگ جهانی دوم ارتش آلمان تا پشت دروازه های شهر آمد و ان را محاصره کرد.900 روز مردم سنپترزبورگ مقاومت کردند و از شهرشان دفاع کردند.آنها نگذاشند تا پای ارتش آلمان به آنجا باز شود.وضع مردم به قدری وخیم شده بود که جیره روزانه غذایشان تنها 115 گرم نان جو بود.تمام تیرهای فلزی چراغها و هرچه فلز و آهن در شهر بود را ذوب کردند و اسلحه ساختند و به مبارزه پرداختند.تا سرانجام جنگ به پایان رسید و شهر از محاصره درآمد.از آن به بعد مردم این شهر در تاریخ جنگ جهانی اروپا به قهرمانانی بی مانند معروف شدند.

این شهر روی 44 جزیره واقع شده که تمام آنها با پل بهم مرتبطند.به همین دلیل به شهر جزیره ها هم معروف است.رود نوا به طول 74 کیلومتر از وسط این جزایر عبور میکند.که در تمام زمستان یخزده است.عمق آن بین 520 متر تا 1 کیلومتر متغیر است.در روزها کشتی و قایقهای تفریحی زیادی از روی ان عبور میکند.در شب پلهای آن از وسط باز میشود تا کشتی های تجاری از بینشان بگذرند.زمان باز شدن پلها از 1:30 شب تا 5 صبح است.اگر به هر دلیلی شما از جزیره خود بیرون باشید و تا قبل از این زمان به جزیره بر نگردید چاره ای ندارید جر اینکه پشت جزیره تان در انتظار بسته شدن مجدد پل در ساعت 5 صبح بمانید.زیرا به هیچ دلیلی پلها را نمیبندند.این جزایر کوچکند و شما عموما از صبح تا شب بین چند جزیره در گردشید.به این شهر لقب شهر عشاق و یا ونیز کوچک هم میدهند.در روی پلها و گوشه و کنار شهر دختر و پسرهای زیادی را میبینید که همدیگر را در آغوش گرفته و میبوسند.

رودخانه نوا

این شهر تاریخی پایتخت فرهنگی و علمی روسیه هم هست.نخستین موزه هنری-نخستین دانشگاه روسیه-نخستین آکادمی علوم روسیه در اینجا واقع شده است.اینجا زادگاه شاعران و نویسندگان بزرگی چون پوشکین-داستایوفسکی-چخوف و دانشمندانی چون مندلیف است.از نظر معماری ساختمانها و زیبایی مناظر به این شهر لقب <موزه باز> هم داده اند.

بعد از برگشت از قایق سواری با مجمد امین پیاده به سمت خیابان پشت هتل راه افتادیم تا از نزدیک با مردم و خیابانهای شهر آشنا شویم.عمده شهرت این شهر به شبهای سپید آن است که حدود ماه خرداد و اوایل تیر ماه ماست.در این شبها خورشید بسیار دیر غروب و بسیار زود طلوع میکند.تا جاییکه فاصله بین غروب و طلوع بعدی تنها 9 دقیقه میشود.عملا تمام 24 ساعت هوا روشن است.عکس این مساله هم در دیماه برقرار میباشد یعنی عملا 24 ساعت هوا تاریک است.زمانی که ما به اینجا آمدیم از شدت شبهای سپید کمی کاسته شده بود.به طور مثال این لحظه ای که ما در حال قدم زدن و عکس گرفتن بودیم حدود ساعت 11:30 شب بود و شما با نگاه به آسمان پشت سر محمد امین متوجه میشوید که هوا هنوز غروب کامل نکرده است. 

به علت نزدیکی این شهر به خلیج فنلاند و دریای بالتیک آب و هوای آن در تابستان معتدل و گاهی خنک و در زمستان ها سرد و یخ بندان است.باران به وفور میبارد و رودخانه نوا همیشه در خطر طغیان قرار میگیرد.

در چشم بهم زدنی هوا بارانی شد.شدت ربزش به حدی بود که در عرض چند دقیقه جویهای آب روی سنگفرشها سرازیر شدند و از ناودونهای خانه ها سیل آب روان شد.خیابانها به سرعت خلوت شدند و ما کمی احساس ترس و تنهایی کردیم.راستش نگران جیب برها شده بودیم.به سرعت گامهایمان افزودیم تا راه 30 دقیقه ای به  هتل را هرچه سریعتر بپیماییم.وقتی به اطاق رسیدیم از تمام وجودمان آب چکه میکرد.