لندن(11)-آکسفورد
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

 ۳/۱/۸۷-شهر آکسفورد

 برای رسیدن به شهر آکسفورد به سمت شمال غربی انگلیس حرکت میکنیم.جاده ای که به سمت شهر برمینگهام هم میرود و یکی از زیباترین اتوبانهای انگلیس است.چیری شبیه جاده شمال خودمان.لحجه برمینگهامی زیباترین و شیرین ترین لحجه انگلیسی است مثل لحجه اصفهانی خودمان.این شهر دومین شهر بزرگ اینجاست با جمعیتی حدود ۱ ملیون نفر. جاده بسیار زیباست. هوا برفی بارانیه و جاده هر لحظه یک شکل جدید به خودش میگیره.حدودا ۱ ساعت و نیم فاصله از لندن تا آکسفورده.

 آکسفورد یک شهر دانشجوییه که از جمعیت ۱۱۷۰۰۰ نفری اون ۲۰۰۰۰ نفر دانشجو هستند.خود شهر در قرن ۸ میلادی ایجاد میشود اما شکل گیری دانشگاه آن از قرت ۱۲ به بعد ایجاد میشود. که قبلا اتماما تحت اختیار کلیسا اداره میشده.یک مسابقه قایقرانی بسیار معروف داره که در کل انگلیس همه مردم نتایجش رو دنبال میکنند.این مسابقه هر سال بین دانشگاههای آکسفورد و کمبریج ٬دو رقیب قدیمی در ماه مارچ برگذار میشه که میشد هفته بعد و از الان شهر در تکاپوی مهیا شدن براش بود.این مسابقه از روستایی در نزدیکی آکسفورد شروع شده و تا جنوب تایمز ادامه پیدا کرده و از درون شهر لندن هم میگذره. تا اواخر قرن ۱۹ این شهر تماما دانشجویی بود اما در اوایل قرن ۲۰ شخصی به نام موریس کارخانه ماشین سازی را در نزدیکی شهر میسازه و از آن به بعد جمعیت هم در این شهر زباد میشه.

آکسفور در محل تلاقی دو رودخانه به نامهای ؛آیسیس؛ و ؛چرلی؛  ایجاد شده ونام شهر هم از ترکیب دو کلمه ؛آکس؛ به معنی صومعه و ؛فورد؛ به معنی قلعه است. داستانی برای این شهر نقل شده که میگه :در زمانهای گذشته یک پرنسس بسیار زیبا و مسیحی دو آتیشه ای اینجا زندگی میکرد که یک زمین دار پولدار عاشقش میشه و از او خواستگاری میکنه.پرنسس میگه که من وقف کلیسا هستم و نمیتونم ازدواج کنم اما زمین دار به شدت اصرار میکنه تا جاییکه پرنسس از این شهر میره. زمین دار وقتی متوجه میشه با اسب به سرعت به دنبالش راه میفته تا اونو از این کار منصرف کنه. در کنار پلی به نام پل ؛اکس؛ دچار رعد و برق شده و در جا کشته میشه.در همان جا به یاد او و عشقش صومعه ای ساخته میشه که بعد ها به آکسفورد شهرت یافته و کم کم گسترش پیدا میکنه.در قرن ۸ میلادی ٬پرچم و نشان شهر ٬عکس یک پل قدیمی بود.

 در زمانهای قدیم اینجا صرفا دامداری و کشاورزی صورت میگرفت.اما امروزه یکی از گران ترین مناطق اطراف لندن محسوب میشه که بسیاری از افراد بازنشسته و ثروتمند اینجا ویلاهای گران قیمتی خریده و دور از هیاهوی لندن اینجا ساکن شده اند.در انگلیس بر خلاف ایران تغییر کاربری زمین کار راحتی نیست و شما نمیتوانید به آسانی زمینی کشاورزی را تبدیل به محلی مسکونی کنید مگر اینکه پول بسیار کلانی پرداخت کنید.کوبیدن ساختمانهای قدیمی و ساختن برج و باروی جدید که اصلا و ابدا اجازه اش صادر نمیشود.به خاطر همین است که وقتی در آکسفورد راه میروید تفاوتی با چهره قرت ۱۹ آن نمیبینید و حس خوشایند قدم زدن روی سنگ فرشهای قدیمی و لابلای کوچه های تنگ و باریک آن و دست کشیدن روی آجرهای قرمز و قدیمی شما را حالی به حالی میکند.

 دانشگاه آکسفورد ۳۹ کالج دارد که در لابلای ساختمانهای مسکونی شهر پراکنده هستند و شما به راحتی در کنار آنها میتوانید قدم بزنید.دانشکده ها مستقل اداره میشوند و هرکدام برنامه ریزی های خاص خودشون رو دارند اما زیر نظر شورای رهبری دانشگاه آکسفورد هستند.برای یک دانشجوی خارجی تحصیل در اینجا چیزی حدود سالیانه ۱۵۰۰۰ پوند هزینه برمیدارد.در دهه ۷۰ که حزب کارگری بر انگلستان حاکم بود٬تحصیل هم برای شهروندان انگلیسی رایگان بود اما امروزه آنها نیز باید شهریه ای را پرداخت کنند.در اینجا هر رشته امتخانی مانند کنکور دارد که از هر ۴ داوطلب یک نفر پذیرفته میشود.بسیاری از شخصیتهای مهم سیاسی و اجتماعی مانند تونی بلر در اینجا تحصیل کرده اند.

 

 اینجا ساختمان مدارک آکسفورده که تمام پرونده ها و مدارک دانشجویان اینجا جمع میشه . پشت آن هم چاپخانه مرکزی آکسفورده که تمام کتابهای چاپ آکسفورد در آن تولید میشه و در کنارش هم کتابخانه مرکزی قرار داره که هر کتابی که در انگلیس چاپ میشه یک نسخه اش در آن بایگانی میشه.بیشتر دانشکده ها توسط پل بهم وصل میشوند.هر دانشکده یک کلیسا -یک خوابگاه و یک کتابخانه دارد.

امروز یکشنبه است و دانشگاه تعطیله البته تعطیلی در دانشگاه هیچ وقت به معنی بسته شدن در آن نیست. در اینجا دانشگاه ها ۲۴ ساعته با درهای گشوده آماده به کار هستند.ما را به دیدن کالج  هنر میبرند.اینجا یکی از حیاط های پشتی آن است که در واقع حیاط کلیسای آن محسوب میشود.در قرن ۱۲ مذهب با هرچیزی آمیخته بود و علم هم از این قاعده مستثنا نبود. 

 در بخشی از حیاط درخت بزرگ و عجیبی بود که شبیه توده قلمبه ای از شاخ و برگ بوده و عمری ۳۰۰ ساله داشت.بخشی از فیلم هری پاتر در کنار همین درخت فیلم برداری شده  است.جایی که هری پاتر از بالای این درخت به زمین افتاده و به شکل دیگری تبدیل میشود.از یکی از کالج های اینجا هم به عنوان مدرسه جادوگری در فیلم هری پاتر استفاده شده است.

 شخصی که در قرن ۱۴ این کالج را افتتاح کرد مقام بلند مرتبه ای در حد نخست وزیر امروزی در آن زمان بود.او ثروت زیادی را صرف این محل کرد.این ساختمان که در عکس مشاهده میشود صومعه کلیساست.در قرون وسطی علم و مذهب یکی بود و همه مدارس به نوعی حوزه های علمیه بودن. مجسمه ای که در عکس دیده میشود یکی از گنجینه های این دانشکده محسوب میشود.یک مجسمه قدیمی و کار یکی از هنرمندان معروف انگلیسی.این کلیسا از جمله همان کلیساهای انگلیسی است که در پستهای قبلی اشاره شد و بعد از انقلاب مذهبی مارتین لوتر و دشمنی های هنری هشتم با کلیسا ساخته شد.کلیساهایی که در آنها اصلا حضرت مسیح را در حال رنج و درد و به صلیب نشان نمیدهد.جهت کلیسا لازم نیست حتما رو به شرق باشه چون میگن خدا همه جا هست.معماری آن گوتیک و همه تزیینات رو به بالا و معبوده.در بالای ان هم  ارگ بسیار بزرگ و قدیمی قرار دارد.

 اینجا سالن غذاخوری دانشجویانه.استاد ها در جلوی سالن و رو به دانشجوها مینشینند و همه با هم غذا میخورند تا از لحاظ مرتبه هیچ جدایی بین استاد و دانشجو ایجاد نشود.در آکسفورد بین استاد و دانشجو ارتباطی نزدیک و بدون روابط دست و پا گیر وجود دارد.حتی کلاسهای درس هم به آن شکل که ما فکر میکنیم وجود ندارد.هرهفته یک سری سخنرانیهای علمی در دانشکده برگزار میشود.به جای کلاس درس٬ اساتید این کلاسها را به دانشجویان معرفی میکنندو از آنها میخواهند که خلاصه ای از مطلب را برای آنها بیاورند.سپس در دسته های ۴ یا ۵ نفری هفته ای ۲ یا ۳ بار  با استاد مینشینند و راجع به اون مطلب بحث میکنند و بیشتر این گردهمایی ها هم در همین نهارخوری ها انجام میشود!!!!!!!!!!!!! 

 هر دانشکده ۷ یا ۸ رشته درسی را ارایه میدهد.این دانشکده ای که الان ما در آن هستیم٬رشته موسیقی اش حرف اول را میزند و خیلی اعتبار دارد.رتبه دانشگاه آکسفورد در جهان ۱۹ ام است. خوابگاه دانشجویان در همین ساختمانهای قدیمی است.خیلی ها روزهای اول که وارد اینجا میشوند دچار افسردگی شده و از ادامه راه انصراف میدهند.به هر حال اینجا فضایی قدیمی است که با روحیه خیلیها سازگار نیست.


 
لندن(10)-موزه مادام توسو
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

 ۲/۱/۸۷

 اینجا یکی از معروفترین موزه های جهان است.جایی که پای هر توریستی که به لندن باز شود اول سراغ این موزه را میگیرد.اینجا موزه مادام توسو است.موزه ای که در آن از شخصیت های مهم جهان مجسمه های مومی تهیه شده که در نوع خود بسیار طبیعی به نظر میرسند و در معرض دید قرار گرفته اند.شهرت این موزه به حدی است که بلیط ورودیه آن حتی از بلیط موزه لوور فرانسه هم بیشتر است.با وجودی که کلیه موزه ها در انگلیس رایگان هستند اما اینجا یک استثنا به حساب میاید.

 در ابتدای موزه وارد بخش هنرپیشه های هالیوودی میشویم.سالن غلغله است و جمعیت لابلای این همه مجسمه طبیعی وول میزند تا جاییکه تشخیص آدمیزاد زنده از مجسمه بیجان کار سختی به حساب میاید.مجسمه از هنرپیشه های هالیوود مانند مدونا-نیکول کیدمن-سیلور استلونه-ارنولد- و تام کروز و خیلی های دیگر....

 برای گرفتن این عکس مدتها در صف انتظار قرار گرفتیم.این زوج زیبای هالیوودی از مطرح ترین و محبوب ترین بخشهای این موزه هستند.در گذشته مجسمه فرزندان بردپیت و آنجلینا جولی هم اینجا قرار داشت اما در حال حاضر آنها را به انبار منتقل کرده بودند.در این موزه هر از چند گاهی مجسمه های قدیمی تر را به انبار فرستاده و افراد جدید تر را به جای آنها قرار میدهند.

 برای درک ظرافت این مجسمه ها به عکس جیم کری دقت کنید.به چروکهای ریز پوست٬شیارهای لثه٬ته ریش٬موهای سینه٬رگهای آبی دست٬پرکردگی دندان......در واقع تمام نکات ریز برای تطبیق بدل با اصل مدل رعایت شده است و همینها کار را تا به این اندازه طبیعی کرده است.

 یکی دیگر از نمونه های جالب توجه این موزه مدل اپرا و این هنرپیشه سیاه پوست است.به شکل پوست این زن و طبیعی بودن آن دقت کنید.

 و این هم عکس من دست در کمر هنرپیشه محبوبم؛نیکولاس کیج؛....در این بخش ماجرا محمد امین خودش را به خواب زده است!!!!!!!!!!(تفنگش هم خراب است)جدای از شوخی ٬این مدل هم یکی از شاهکارهای این موزه است.

 بخش دیگر موزه به افراد و چهره های ورزشی مهم تعلق دارد.کسانی چون دیوید بکهام٬پله٬خوزه مورینیو.....

 و این هم دوچرخه سوار معروف لویی آرمسترانگ.کسی که توانست با قدرت تمام بر بیماری سرطان غلبه کرده و آن را شکست دهد و سپس در مسابقات تورنو فرانس پاریس به مقام قهرمانی دست پیدا کند.

 و این هم محمد علی کلی قهرمان مشت زنی جهان در سنین جوانی و در همان دوره مبارزات نفس گیرش با جو فریز.....

 و اما یکی جذاب ترین کارها٬مجسمه پیکاسو نقاش معاصر جهان است که در ساخت مجسمه او نیز نهایت هنر بکار گرفته شده تا حدی که در لحظه اول شما آن را با یک فرد عادی که از خستگی روی صندلی نشسته است اشتباه میگیرید.

 و این هم من و غنی ترین کله جهان که متعلق به انیشتن است.

 وارد بخش موسیقی موزه میشویم و با گروه بیتل روبرو میشویم.گروهی جنجالی که در زمان پدرها و مادرهای ما انقلابی در موسیقی ایجاد کرده بودند.

 و از همه مهمتر بخش سیاسی موزه است که تقریبا تمام سران سیاسی تاثیر گذار دنیا را در خود جای داده است.از قذافی منفور تا فیدل کاستروی محبوب.

 و این عکسی ۳ نفره شامل تونی بلر٬محمد امین و جرج بوش.

 و اینجا صدام و یاسر عرفات قدرتهای خاور میانه در کنار هم قرار گرفته اند.در گذشته در کنار آنها مجسمه آیت اله خمینی هم قرار داشت اما به چه دلیل از اینجا برداشته شد معلوم نیست.

و این هم عکسی از این زوج خوشبخت.بالاخره در این نقطه به یک آشنا رسیدیم و از او خواستیم عکس دو نفره رومانتیکی از ما بگیرد.در کنار مشتهای گره کرده هیتلر و ابروهای در هم چرچیل.!!!

 یکی از بخشهای جالب موزه آنجایی است که شما سوار بر تاکسی های سیاه رنگی شده و به درون تونل تاریخ انگلیس سفر میکنید.در آنجا شاهد جنگهای انگلیس-آتش سوزی لندن-شکسپیر و دیکنز در حال نوشتن و .....میشوید اما جالب ترین بخش آن دیدار از سردابهای شکنجه قرون گذشته است. 

 درآنجا با پیکره های خونین زندانیان٬صورتهای وحشتناک زندانبانان٬جسدهای متلاشی شده٬سرهای قطع شده٬اسکلت های پوسیده و انواع و اقسام آلات و ابزار شنکجه در قرون قدیم روبرو میشوید.

 بعد از انقلاب کبیر فرانسه٬خاندان سلطنتی را به میدان معروف شهر پاریس آوردند و همه آنها را به همراه شاه و ملکه با گیوتین گردن زدند.این سرهای بریده همان هاست که در همان میدان تا مدتها بر سر نیزه بود.

 در بخش دیگری از موزه دالان وحشت قرار داشت که در سر در آن این مرد با لباسها و سرو صورت خونین و داغون ایستاده بود و هر از چند دقیقه ای زنگ ترسناکی را به صدا درمیاورد.من به سراغش رفتم تا از او بپرسم بلیط ورود به دالان را از کجا بخرم.مرد به جای پاسخ به سمت من آمد. هرچه من عقب عقب مبرفتم او جلوتر میامد تا جاییکه من به دیوار خوردم و.او صورتش را جلوی صورتم آورد و با صدای ترسناکی چیزی گفت.من که در حال غبض روح شدن بودم چشمهامو بستم اما دراکولا به جای خوردن من ! من را ماچ کرد.(این هم از دراکولاهای بی خاصیت این دوره زمانه)

  و این خاله ریزه کسی نیست جز مجسمه مومی خود مادام توسو.راهبه هنرمندی که در قرن ۱۷ شروع به ساختن مجسمه های مومی از افراد مشهور کرد.بعد از مرگش بازماندگانش مجسمه های او را در معرض نمایش قرار دادند.سپس به مرور زمان نمایشگاه اورا با آثار جدید تر گسترش دادند تا جاییکه تبدیل به یکی از جذاب ترین موزه های جهان شد.کلیه این مجسمه ها از موم طبیعی و با استفاده از موی انسان تهیه میشود.

 دست آخر هنگام خروج از موزه تصمیم گرفتیم در کافه کنار آن فنجانی قهوه بنوشیم.کافه شلوغ بود و جای خالی پیدا نمیشد.تنها صندلی خالی کنار میز این آقا بود.خواستیم با کسب اجازه از او از صندلیش استفاده کنیم که متوجه شدیم او هم یک مجسمه مومی است.بله بالاخره ما هم گول خوردیم!


 
لندن(9)-موزه ویکتوریا آلبرت
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۲/۱/۸۷

 اینجا یکی از موزه های معروف لندن است که نام آن از ترکیب نام ملکه ویکتوریا و همسرش آلبرت گرفته شده است.در سال ۱۸۵۰ به دستور آلبرت نمایشگاه مصنوعات جدید و اختراعاتی در لندن برپا شد.در آن نمایشگاه از تمامی دنیا مخترعان ٬ساخته های جدید خود را به لندن آورده بودند. هدف این نمایشگاه ایجاد یک محیط آموزشی برای مدارس و دانشگاه ها بود که تا حد زیادی هم توانست به هدفش برسد.پس از اتمام نمایشگاه به دستور آلبرت به جای آن این موزه بنا شد.

 در ورودیه موزه٬ این لوستر عظیم الجثه قرار دارد که در نوع خود شاهکاری محسوب میشود. این لوستر از صدها حباب شیشه ای تشکیل شده  که با تکنیک دمیدن در شیشه مذاب ساخته شده اند و کار یکی از هنرمندان معاصر انگلیسی است.

 در طبقه اول آن بخشی قرار دارد که متعلق به هنر ایرانی است.شاید باور نکنید اما در بیشتر موزه های جهان بخش عمده و جالب توجه آنها را هنر کهن ایران-مصر و یونان باستان تشکیل میدهد. به نظر من اگر این ۳ بخش از موزههایی چون لوور-بریتانیا و .....حذف شود دیگر این موزه های مهم حرف چندان زیادی بر ای گفتن ندارند.

همان طور که در عکس مشاهده میکنید تابلوی نفیسی از زنان قاجار که متعلق به دوره فتحعلی شاه هست بر روی دیوار نصب است.

 یکی از نفیس ترین اجناس درون موزه فرشی اردبیلی است که در گذشته در بقعه شاه صفی الدین پهن بود و در زمان شاه طهماسب اردبیلی به شاه عثمانی هدیه داده شد.سالهای بعد٬ در قرن ۱۷ نیز آنها این فرش را به دولت بریتانیا فروختند.این فرش زیر یک فضای شیشه ای قرار دارد که درون آن چراغهایی نصب شده است که هر نیم ساعت یک بار چراغها را روشن میکنند تا بافت ریز فرش بهتر دیده شود. 

در بخش هنر دنیای اسلام موزه٬ از هر ۱۰ اثر ۴ تای آن به ایران تعلق دارد.نمونه هایی چون سفالینه های کاشان-اسطرلابهای قدیمی-تابلوهای نقاشی و خط نستعلیق-مینیاتور کاری-محرابهای چوبین و سفالین.....به غیر از ایران کشور چین هم دارای هنر مینیاتور هست با این تفاوت که مینیاتور چین صرفا ارزش هنری دارد اما مینیاتور ایران بیانگر قصه و روایت از داستانهایی چون شاهنامه و قصه های نظامی و سعدی است.به همین دلیل از ارزش بالاتری برخوردار میباشد.  

 بخش دیگر موزه مجسمه های نفیس قدیمی را شامل میشود.راهرویی طولانی که در دوطرف آن  شما با مجسمه های معروفی از هنرمندان بنام چون میکل آنژ روبرویید.

 یک بخش جذاب دیگر موزه٬بازسازی روم باستان است.در اینجا حتی ستونهای شهر باستانی آشیل هم ساخته شده اند که اگرچه واقعی نیستند اما برای درک بهتر چهره قدیم روم و فرهنگ آن زمان کمک زیادی میکند.خیلی از اجناس این موزه اصل نیست بلکه بدلی از واقعیت است تنها برای آموزش به دانش آموزان و دانشجویان ساخته شده اند .در واقع ایده آموزش سمعی بصری از ان زمان و توسط آلبرت ایجاد شد.مثلا ستون آشیل مشاهده شده یک بدل ساختگی است اما سنگ قبرهای مشاهده شده در عکس قدیمی و نفیس هستند که همگی با هم روم باستان را در اذهان تداعی میکنند.

 بخش دیگر موزه٬ هنر قرون وسطی را نشان میدهد .در آن زمان دین مسیحیت بسیار اهمیت داشت و هنر ریشه گرفته از دین بود.محرابهای قدیمی٬ظروف غسل تعمید٬مجسمه های مسیح٬نقاشیهای مذهبی و .....از جمله آثار این بخش هستند.

 یکی از سالنهای موزه نمایشگاه نقاشیهای قدیمی رافایل هست.همان طور که میدانید او یکی از بزرگترین نقاشان ایتالیایی دوره رنسانس است که تم بیشتر کارهایش مذهبی است. به این کارهای رافایل که روی دیوارها نصب است اصطلاحا؛کارتونهای رافایل؛ میگویند.زیرا این تابلوها در کنار هم مانند بک انیمیشن عمل میکنند و یک دوره قصه مذهبی از انجیل را روایت میکنند.در آن زمان کاغذهایی به این اندازه بزرگ وجود نداشت. بنابراین از کنار هم قرار دادن صدها کاغذ ۲در ۱ این تابلوهای نفیس ایجاد میشد.نکته مهم اینجاست که نقاشیها روی کاغذهای کوچک کشیده میشد و پس از کشیدن آنها کاغذها بهم چسبانده میشد.پس متوجه میشوید که چقدر دقت لازم بود تا پس از چسباندن قطعات پازل٬آنها با هم و در کنار هم همخوانی داشته باشند.

 یک بخش جذاب دیگر موزه ٬نمایش سازهای قدیمی است.از پیانو تا ویولون و چنگ و سازهای بسیار قدیمی دیگر که امروزه تقریبا منسوخ گشته اند.در سویی دیگر نمایشگاه لباسهای اشرافی قدیمی نیز جلب توجه میکند که هر از گاهی هم نمایشگاهی از البسه جدید و مد روز یکی از مارکهای معتبر در کنار آنها در معرض دید قرار میگیرد.

به طور کلی این موزه خیلی برای من جذاب نبود.علتش هم این بود که ملقمه ای از همه چیز را شامل میشد چه قدیمی و چه جدید که در عین حال هم یک سری کپی های ساخته شده از روی اصل هم لابلای آنها بود تا جاییکه گاهی نمیفهمیدیم کدامیک از این اجناس اصل است و کدامیک فرع!!!!!!!!!

 

 

 


 
لندن(8)-موزه تاریخ طبیعی
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۱  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۱/۱/۸۶-بازدید از موزه تاریخ طبیعی

 یکی از مکانهایی که به هیچ قیمت نباید از دستش بدهید٬ دیدن موزه تاریخ طبیعی لندنه.خیلی از ایرانیها معمولا موقع سفر به خارج از کشور به هیچ قیمت دوست ندارند وقتشون رو روی موزه ها بذارن.اما خدا وکیلی دیدار از موزه های لندن رو هرجور شده باید تو برنامه فشردتون جا بدین. همین قدر بهتون بگم که پاهام دیگه جون نداشت که قدم از قدم برداره اما سینه خیز هم باشه باید میرفتم و این موزه رو میدیدم. آخه یه نگاه به ساختمونش بندازین! دیدن همچین بنای عظیمی خود به خود شما را به رفتن تشویق میکنه.

 اما چی باعث شد که من انقدر اشتیاقم افزون باشه؟شنیده بودم که کامل ترین اسکلت دایناسور جهان در اینجاست.نمیتونم عظمت دیدنشو چطور براتون بگم .همین قدر که وقتی وارد ساختمون میشید اولین چیزی که میبینید یک اسکلت عظیم الجثه است که از یک سر سالن تا اون سر ادامه دارد وبرای امثال منی که تاکنون هیچ اسکلت دایناسوری را از نزدیک ندیده ایم ٬ دیدن ناگهانی عظیم ترین اسکلت جهان یعنی باز ماندن دهان برای چند دقیقه!!!!

 میشه گفت مهمترین بخش موزه رو شبیه سازی دایناسورها تشکیل میده.در سالنهای مختلف انواع و اقسام دایناسورها در ابعاد مختلف را میبینید که از کنار هم قرار دادن استخوانهای بدست آمده ساخته شده اند.حتی در بخشی از موزه با کمک تکنولوژی به بدن آنها حرکت هم داده میشود و شما صدای نعره آنها را هم میتوانید بشنوید.

در کنار دیدن انواع و اقسام حیوانات٬یکی دیگر از جذابیتهای موزه٬دیدن .بزرگترین وال جهان است که در بالای بدنش اسکلت او نیز قرار دارد.بخشی از موزه هم به حشرات اختصاص دارد از ریزترین آنها تا درشت ترینشان زیر میکروسکپ قرار دارند.گاهی دیدن سر عظیم یک حشره ریز در زیر میکروسکوپ ترسناک تر از دیدن اسکلت یک دایناسور است.

 اما میتوان گفت کاربردی ترین بخش موزه آن جایی است که کلیه علوم مربوط به بدن انسان شبیه سازی شده و قابل لمس است.تا جاییکه هرچه مربوط به بدن انسان است از تولید مثل تا وراثت و ژنها و دی ان ای انسان در اندازه  و مدلهای بزرگ برای یادگیری دانش آموزان ساخته شده است.

 یکی دیگر از جذابیتهای موزه دیدن تنه عظیم درختی در آمریکاست که برای فهمیدن عظمت آن کافیست برشی عرضی از آن را با جثه محمد امین مقایسه کنید.

 جدای از دیدن شگفتیهای موزه تاریخ طبیعی لندن٬بنای این موزه هم در نوع خود یکی از شاهکارهای معماری محسوب میشود و این موضوع نشان دهنده ارزشی است که آنها برای بناهای خود قایل هستند.


 
لندن(7)-کاخ وینزور
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۱/۱/۸۷

 حدود یک ساعت طول کشید تا به عنوان اولین گشت در سال جدید به دیدن کاخ وینزور برویم. این کاخ در ابتدا یک قلعه نظامی بود که توسط ویلیام فاتح در سال ۱۰۶۶ ساخته شد.درقرون وسطی علاوه بر استفاده نظامی محل زندگی شاه و ملکه هم شد.قصر باکینگهام که در پستهای قبلی راجع به اون توضیح دادم در قرن ۱۶ ساخته شد بنابراین تا قرنها تنها وینزور محل مسکونی سلطنتی محسوب میشد.وینزور بزرگترین قلعه مسکونی در کل اروپاست و امروزه نیز ملکه الیزابت دوم بیشتر زمانهای خود را در این کاخ میکذراند.

 

 در اطراف کاخ هنوز این سوراخها دیده میشوندوبر خلاف تصور اولیه ٬اینها علامت صلیب نیستند بلکه از زمانی که اینجا قلعه بوده باقی مانده اند.اینها فضاهایی است که در گذشته ٬سربازان تیر و کمان و بعدها تفنگهایشان را قرار میدادند.

 قرون وسطی قرنهای بین ۵  که سقوط امپراطوری روم بود تا ۱۵ را شامل میشود که کلیسا صاحب تمام و کمال زندگی آدمها بود و حتی سلطنت هم زیر نظر کلیسا قرار داشت.تا اینکه شخصی به نام مارتین لوتر شروع به اصلاحات مذهبی کرد.در قرون وسطی جنگهای صلیبی که بین مسلمین و مسیحیان بود رخ داد.از آن زمان به بعد کلیسا در سلطنت انگلیس رخنه زیادی کرد.در معماری ساختمانهای قدیمی نقوش و مجسمه های مذهبی به وفور دیده میشود.در انگلستان به ظاهر هم شده دین را از سیاست جدا نمیکنند و ملکه خود را ملزم به رفتن کلیسا هر یکشنبه میداند به همین دلیل در هر کاخ یک کلیسا هم قرار دارد.

 اینجا کلیسای کاخ هست که در قرن ۱۵ ساخت آن شروع و در قرن ۱۶ به پایان رسید. خیلی از پادشاهان اینجا مدفونند. در جای جای آن معماری گوتیک دیده میشود. مشخصه اصلی این نوع معماری وجود پنجره های زیاد و نورگیرهای فراوان است.ستونها دراز و بلندند و خود به خود دید بیننده را به سوی بالا جلب میکنند.در واقع در این ساختمانها تاکید بر عمودیت است.ستونها زیاد و بلندند و تا به سقف دید را میکشانند.تمام وزن ساختمان روی ستونهای دنده ای است.از بیرون هم چون بنا ارتفاع زیادی دارد نیاز به پشت بند میباشد.این نوع کلیسا ها از بیرون زیبا نیستند و تمام جذابیت آنها درون ساختمان است.این یک کلیسای غیر پروتستانه.تمام کلیساهای غیر پروتستان رو به شرق ساخته میشوند اما پروتستانها مخالفند و میگویند خدا همه جا هست و شرق و غرب ندارد.

 

 در داخل کلیسا محراب قرار دارد که به صورت صلیب ساخته میشود و در مرکز آن جایگاه موعظه کشیش است.طبقه دوم پرچمهای زیادی نصب است که نشان خانوادگی افرادی است که برای انگلستان کارهای مهمی انجام داده اند و به دلایل مختلف به لقب شوالیه رسیده اند.هر یک از آنها که فوت میکنند پرچمش پایین آورده شده و بر روی سنگ قبرش نصب میشود.هر شوالیه یک لوگوی مخصوص دارد.آخرین شوالیه ای که به این لقب رسید یک مرد نیوزیلندیست که به فتح اورست رسید.داخل کلیسا پر از سنگ قبره.مادر و پدر ملکه کنونی هم همینجا دفن هستند.

 

 این کاخ قبلا چوبی بود که بعد از تبدیل به قلعه نظامی٬ سنگی شد.رودخانه تایمز پس از عبور از لندن و انحراف به جنوب به کنار این کاخ سرازیر میشود و همین عاملی بوده که خندقهایی دور کاخ ساخته اند تا از نفوظ دشمن جلوگیری کنند.وینزور نام خانواده سلطنتی کنونی است.بعد از ملکه ویکتوریا در سال ۱۹۱۲ پسرش ادوارد هفتم به پادشاهی رسید.سپس در سال ۱۹۱۷ جرج هفتم به پادشاهی رسید و نام خانواده سلطنتی را که گوته بود به وینزور تبدیل کرد. علتش هم این است که آن زمان جنگ جهانی بود و نفرت از آلمانها تمام اروپا را گرفته بود و نام گوته نیز یک نام آلمانی محسوب میشد اما وینزور یک کلمه کاملا انگلیسی است.  در ۱۹۳۶ادوارد هشتم جانشین پدر شد اما چون میخواست با یک بیوه آمریکایی ازدواج کند با مخالفت خاندان سلطنتی روبرو شد.به همین دلیل استفا داد و به پاریس تبعید شد و سلطنت را به برادر کوچکش جرج ششم که پدر ملکه کنونی است منتقل کرد.

بین ساعت ۱۱ تا ۱۱:۳۰ سربازان گارد ملکه شروع به تعویض شیفت میکنند.در عمرم کاری به این حد بی فایده و پر تجمل ندیده بودم.برای یک تعویض ساده نیم ساعت تمام ر‌ژه میروند.آهنگ مینوارند و دادو بیداد راه میندازند.کاری به شدن مسخره و خنده دار که تقریبا تمام توریستها به زور جلوی خنده خود را گرفته اند.

جالب است بدانید که بخشی از کاخ چند سال پیش آتش گرفت و هزینه بازسازی آن ۴۰ میلیون پوند برآورد شد.دولت و مجلس پرداخت هزینه بازسازی را نپذیرفتند و آن را برعهده خاندان سلطنتی گذاشتند!!!(مقایسه کنید با کشور خودمان)...آنها هم مجبور شدند برای اینکه هزینه تامین شود بخشی از کاخ که قبلا قابل بازدید نبود را برای عموم باز کنند و در ازای آن بلیط تهیه کنند.واقعا جای درس و عبرت دارد که دولت حاضر نشد از جیب ملت خرج بازسازی کاخ را بپردازد.هنوز که هنوز است تعمیر کاخ به پایان نرسیده است چون هنوز هزینه کامل آن تهیه نشده است.!!!!

 رود تایمز از زیر قلعه جریان دارد.و قلعه در یک ارتفاع واقع شده است.در عکس دانشگاه سلطنتی قابل رویت است که نوه های ملکه درآنجا تحصیل میکنند.(دانشگاه EION) که یک کالج پسرانه است که از سن ۱۸ تا ۳۰ سالگی امکان تحصیل را فراهم میکند.حدود سالی ۲۵۰۰۰ پوند شهریه آن است و بیشتر علوم پایه درآن آموزش داده میشود.پس از دیدار از محوطه کاخ و کلیسا به درون آن رفتیم که دیگر در آنجا اجازخ عکاسی به ما داده نشد.ابتدا موزه عروسکهای ملکه را دیدیم که واقعا در نوع خود یک شاهکار محسوب میشود.تمام عروسکهای ملکه های پیشین نیز درآنجا بود. عروسکهایی در ابعاد بزرگ و کوچک که هریک برای خود یک گنجینه لباس و کفش و اسباب زندگی داشتند.سپس اطاقی را دیدیم که در ابعاد میبیاتوری کل کاخ با اسباب و وسایلش ساخته شده و برای بازدید عموم بود.حتی اطاق خواب ملکه و دستشویی و حمام او را هم در ابعاد کوچک ساخته بودند که واقعا جالب بود.بعد از آن بخشهای غیر خصوصی کاخ مثل گالری نقاشی-سالن پذیرایی- اسلحه خانه-هال و ......را از نزدیک دیدیم.آنچه توجه مرا خیلی جلب کرد فرش تبریزی بود بسیار نفیس در یکی از سالنها که هدیه مظفرالدین شاه به ملکه وقت بود.

 این قطار بخاری است که توسط آن ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۹۷ برای اولین بار از لندن به وینزور آمد و امروز در مدخل ورودی شهر به نمایش گذاشته شده است

 


 
لندن(6)-شب سال نو
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۲۹/۱۲/۸۶-شب سال نو

 یکی از قشنگترین خاطره های این سفر ٬شب سال نو در حضور ایرانیهای مقیم لندن بود.همون طور که قبلا هم گفتم خیابان  Hi street kengsingtonپاتوق ایرانیهای نسبتا مرفه ساکن لندن است. شب سال نو راهنمای تور ما پیشنهاد کرد که امشب رو به یک رستوران ایرانی معروف بریم و همه دور هم باشیم که در همین خیابون واقع شده.توی این خیابون چند مغازه ایرانی هم هست که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد (البته همه چیز ایرانی) در آنها پیدا میشود.

 دیدن سبزه و ماهی قرمز-سنبل و هفت سین در شب سال نو و در یک مملکت غریب خدا وکیلی آدم را زنده میکند.آنچنان حس شادی آفرینی به ما دست داد که دلمان نمیخواست از جلوی ویترین این مغازه ها دور بشیم.

 پاتوقی که به اونجا رفتیم رستوران شهرزاد بود.یک رستوران کاملا ایرانی که تمام غذاهای سنتیمان توش ارایه میشد.سر در اون همون پرچم شیر و خورشید نصب شده بود که نشون میداد صاحب مفازه از اون سلطنت طلبای دو آتیشه است!!!

 جلوی در ورودی ٬یک هفت سین کوچک و کامل قرار داشت که برای مای ایرانی که در اون لحظه دور از وطن عزیزمون بودیم حس آشنای دوستی میداد.دور تا دور روی دیوارها عکسهای یادگاری صاحب مغازه با آدمهای معروفی بود که شبی را درآن رستوران گذرانده بودند.تقریبا تمام خواننده های اون ور آبی اینجا اومده بودن و عکسی به یادگار روی دیوار داشتند.

 همه دور یک میز نشستیم.راستش برای ورود به این رستوران باید حداقل نفری ۲۰ پوند خرج کنیم. من و محمد امین هرچه سفارش میدادیم به این رقم نمیرسید.مشکل هم از اونجایی ناشی میشد که قیمت اصلی روی نوشیدنیهای الکلی است نه غذا.به هرحال دو پرس چلوکباب مخصوص - میرزا قاسمی - دلمه برگ مو - ماست و خیار - سالاد - و دوغ جای شما خالی زدیم تو رگ که چقدر هم چسبید!موسیقی زنده ایرانی اجرا میشد و عده ای هم آن وسط پایکوبی میکردند.یک عروس و داماد هم با دوست و آشناهاشان مجلس عروسی خود را آن شب و آنجا برگزار کرده بودند که عروس ایرانی و داماد انگلیسی بود.خلاصه شب سال نوی به یاد ماندنی برای ماشد. تنها ماجرایی که اتفاق افتاد این بود که ناگهان یک ایرانی مست وارد شد و داد و بیداد کنان شروع به فحاشی کرد که چرا ما آنجا نشسته ایم در حالیکه هموطنان ما در همان لحظه در ایران در حال شکنجه شدن هستند.او نمیدانست که ما توریستهایی هستیم که از ایران آمده ایم و ساکنان لندن نیستیم.او را به زور از رستوران بیرون کردند اما این سووال برای ما ایجاد شد که :خودش اینجا چه میکرد در حالیکه به قول خودش هم وطنانش در حال شکنجه دیدن بودند؟؟؟؟


 
لندن(5)
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۲۹/۱۲/۸۶

 این اتوبوسهای روباز دو طبقه در بیشتر کشورهای توریست پذیر جهان وجود دارند.گشتهایی که درآن شما را دور شهر برده و دیدنیهای شهر را به صورت عبوری به شما نشان میدهند.داخل اتوبوس به ازای هر صندلی گوشیهایی وجود دارد که توضیحی برای هر محل دیدنی ارایه میدهد و معمولا به زبانهای مختلفی به ارایه اطلاعات میپردازد.

 در تمام این ۸ روز سفر ما تقریبا هر روز از این خیابونSouth kengsington  رد میشدیم.یکی از قشنگترین و جذاب ترین خیابونهای لندن که توش پر از سوژه واسه دیدنه.به طور مثال همین مغازه ای که در عکس میبینید متعلق به دو شریک به نامهای فرچون و ماسون هست.یک مغازه خوشگل که سر در اون ساعت بزرگی قرار داره که قدیمیه و سر هر ساعت درش باز میشه و مثل کارتونا یک خروس از توش میاد بیرون و کوکو میکنه.صاحب مغازه هم میاد بیرون و عابران را با رویی گشاده   به درون مغازه دعوت میکند.

  گلفروشای لندن مغازه ندارند.پاتوقشون دکه های گوشه های خیابونه .دکه هایی با آفتابگیرهای رنگی بر روی خیابونهای سنگ فرش شده که صبح به صبح آب و جارو میشن و با گلهای رنگی و زیبا فضای شاعرانه ای به شهر لندن میدن.خیلی از این گل فروشا کنار کلیساها پاتوق دارن.کلیسا تو سطح لندن زیاده و تقریبا مردم انگلیس هنوز به مذهب پابندند.

 کافه نشینی جزو لاینفک زندگی اروپاییان محسوب میشه.شما  هر قشر و هر سنی رو میتونید توی این کافه های کنار خیابونی پیدا کنید.چه بسا آدمهای مهمی که از همین کافه ها سر درآوردن و چه بسا آثار مهم چهانی که رو میز همین کافه ها نوشته شدن.آدمایی مثل کافکا-همینگوی و حتی صادق هدایت روی همین میزا دور هم جمع میشدن.البته تو پاریس شما کافه های زیادتری رو میبینید.اینجا شاید به خاطر شرایط آب و هوایی تو این فصل باشه که آدمای کمی رو بیرون از کافه ها تو خیابون میبینیم.مردم میشینن دور هم قهوه ای ٬چیزی میخورن و ساعتها دور هم گپ میزنن.

 در قدیم رسم بر این بود که وقتی در جنگی پیروزی حاصل میشد یک طاق نصرت به رسم یادبود میساختند.شخصی به نام ولینگتون در سال ۱۸۱۵ در جنگ علیه ناپلون شرکت داشته و از خود گذشتگیهای زیادی هم میکند و باعث شکست او در جنگ واترلو میشود.پس از پیروزی او  این طاق نصرت ساخته میشه و قرار بوده اون رو سر در کاخ با کینگهام نصب بشه اما معمار اشتباهی در محاسبات میکند و طاق نصرت بلندتر از حد لازم ساخته میشود. بنابراین آن را به این میدان منتقل میکنند و همین طوری آن را اینجا قرار میدهند. 

 اینجا میدان ترافلگار است و این هم مجسمه لرد نلسون است یکی دیگر از قهرمانان ملی انگلیس در جنگ علیه ناپلون .از سال ۱۸۰۱ تا ۱۸۱۵ انگلیس درگیر جنگ با ناپلون بود.از اونجایی که بریتانیا نیروی دریایی قویتری داشت در بیشتر جنگهای دریایی میتوانست به پیروزی برسد.نلسون هم یک فرمانده دریایی بود که در جنگ ترافلگار بر علیه ناپلون رشادتهای زیادی کرد و یک چشم و یک پای خود را هم از دست داد .

 اینجا برج لندنه.قلعه ای قدیمی که تاج گذاری ویلیام فاتح٬اولین شاه انگلیس٬ در سال ۱۰۷۸در آن انجام شد.اولین ضرب سکه هم در همینجا صورت گرفت.نمیدونم فیلم امسال هالیوود به نام ؛الیزلبت؛ رو دیدید یا نه؟ تو همین قلعه فیلم برداری شده.اگر یادتون باشه اعدام اولیور کرامبل و ملکه مریت هم در همین قلعه صورت گرفته است.این ساختمون ٬قدیمی ترین ساختمون لندنه که جواهرات سلطنتی هم همینجا نگهداری میشه.اونایی که این موزه رو دیدن میگن اصلا قابل قیاس با موزه جواهرات ما در بانک مرکزی نیست.اما کیه که قدر بدونه؟

 در لندن ارزش زیادی برای ساختمانهای قدیمی قایل هستند و به همین دلیل به بافت ستنی اون اهمیت زیادی میدن و به سادگی مجوز ساخت برج و بارو رو نمیدن.هرازگاهی که از دستشون در میره و ساختمون جدیدی ساخته میشه اعتراضات زیادی درمیگیره.این عکس رو برای همین گذاشتم تا برخورد سنت و مدرنیته رو در لندن شاهد باشید البته از حق نگذریم که اون ساختمونای جدید از معماری چشم گیری برخوردارن .کاشکی حداقل ما هم که برای سنتهامون ارزشی قایل نمیشیم و ساختمونای قدیممون رو به سادگی آب خوردن خراب میکنیم در جایگرینیشون سلیقه بیشتری به خرج میدادیم.

 اینجا ساختمون شورای شهر لندنه.یکی از همون بناهای مدرن و در عین حال زیبا.معماری این بنا یکی از مهمترین نقشه های جهانی است که طرح آن در یک مسابقه بزرگ برنده جایزه شده است. 


 
لندن(4)-کاخ باکینگهام
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۲۹/۱۲/۸۶-

 اینجا کاخ باکینگهام است که از قرن ۱۱ به بعد محل زندگی ملکه های مختلف انگلستان بوده و امروزه نیز یکی از کاخهای مسکونی ملکه الیزابت محسوب میشود.کل خانواده ملکه ساکن اینجا هستند اما خود او در ساختمان شمالی کاخ زندگی میکند.اگر پرچم افراشته بالای کاخ همان پرچم ملی انگلستان باشد مفهومش این است که ملکه در حال حاظر در قصر حضور ندارد اما وقتی ملکه در قصر هست پرچم سلطنتی را بر بالای کاخ به اهتزاز در میاورند.

 کاخ در خیابان ؛د مال؛ قرار دارد پارک ؛سنت جیم؛ و ؛گرین پارک؛ آن را احاطه کرده اند.مقابل در اصلی میدان وسیعی قرار دارد که در وسط آن مجسمه ای طلایی از ملکه ویکتوریا دیده میشود.تورییستهای زیادی در اطراف کاخ حضور دارند و مترصد دیدن افراد سرشناس سیاسی و رجال هستند.از نظر امنیتی آن بگیر و ببندی که در مملکت ما در اطراف خانه های ؛آقایان!!!؛ وجود دارد دیده نمیشود و شما به راحتی میتوانید تا کنار میله های کاخ رفته و عکسبرداری کنید.

 اینجا خیابانی مقابل در کاخ است که کلیه رجال سیاسی مثل نخست وزیر از آن عبور کرده و وارد کاخ میشوند.شخص ملکه نیز معمولا در موقعیتهای خاص سوار بر اسب از همین جا عبور میکند.

 آنچه که برای ما جالب آمد دیدن آدمهایی بود با لباسهای عجیب و غریب و کلاههای آن چنانی با پرهای رنگی٬ که از در کاخ خیلی ساده بیرون میامدند و در میان جمعیت بدون هیچ گاردی به راه خود میرفتند.تعجب ما وقتی بیشتر شد که فهمیدیم اینها مهمانان کاخند و همین الان از دیدار با چارلز دوم پسر و جانشین ملکه و همسر سابق دیانا میایند.برای ما جای تعجب داشت که این افراد چقدر ساده به میان ما آمده اند.نه بگیر و ببندی و نه گاردی.آن پیرزن با کت و دامن صورتی همان لحظه از دست چارلز مدال شهروند نمونه را گرفته بود که در عکس به سینه زده شده و قابل مشاهده است.او سالها عمر خود را صرف عبور دادن کودکان از عرض خیابان کرده و به همین دلیل به ظاهر ساده٬ از دست پادشاه آینده مدال گرفته بود.با او صحبت کردیم و به یادگار عکسی گرفتیم.واقعا برایمان جالب بود.


 
لندن(3)-خرید در لندن
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۲۸/۱۲/۸۶

 اینجا فروشگاه هروت در قلب لندنه.میشه گفت که معروفترین فروشگاه لندن محسوب میشه.عمده شهرت این فروشگاه به خاطر پرنسس دایاناست.صاحب این فروشگاه یک مرد میلیاردر مصری به نام محمد الفاهد است.در گذشته او از وسع مالی زیادی برخوردار نبوده و اینجا تنها یک سوپر مارکت مواد غذایی محسوب میشده اما به مرور بر اثر تلاشهای زیاد فاهد این فروشگاه پیشرفت کرده و به یکی از مهم ترین و مجلل ترین فروشگاه های جهان تبدیل میشود.به طوریکه افراد بسیار مهم و ثروتمند و هنرپیشه های سرشناس مشتری آن میشوند.پرنسس دایانا تقریبا همه خرید های خود را از این فروشگاه میکرده که آن هم خود علت خاصی دارد.

 پسر محمد الفاهد دوست پسر و به عبارت دقیق تر معشوق دایانا بوده.در شبی که دایانا در پاریس توسط خبرنگاران سمج دنبال میشده و در حال فرار بوده با همین شخص درون اتومبیل نشسته بودکه خبرنگاران با سرعت شروع به تعقیب او کرده تا از او و معشوقش عکس بگیرند که ناگهان ماشین حامل دایانا درون تونلی تصادف میکند و دایانا کشته میشود.البته درآن هنگام دایانا از پرنس چارلز طلاق گرفته بود.همان طور که میدانید چارلز و دایانا زندگی خوبی نداشتند و چارلز در زمان همسری هم به دایانا خیانت میکرد و علت جدایی آنها هم این موضوع بود.بعدها هم چارلز با همان معشوقه سابقش که یک هنر پیشه درجه چندم انگلیس است علی رغم میل ملکه ازدواج میکند.اما مردم انگلیس همواره خانواده سلطنتی را مسبب مرگ دایانا دانسته و حتی شایع هست که توسط همانها هم کشته شده است.خانواده سلطنتی هیچ وقت نتوانستند محبوبیت دایانا را بین مردم تحمل کنند.

داخل فروشگاه بسیار مجلل است و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد دران پیدا میشود.ساختمانی چند طبقه دارد و هر قسمت مربوط به یک چیز است.از لباس و کفش و کیف تا انواع مواد خوراکی درآنجا به فروش میرود.توریستها همه جای آن وول میزنند و تیک و تیک عکس میگیرند.راستش خجالت کشیدم از بخشهای پوشاک اون عکس تهیه کنم و صرفا از سالن خوراکی آن که به طرز نفس گیری هوس انگیز بود عکس گرفتم.کالاها بسیار گران هست و مثلا یک کیف ساده از ۵۰۰۰۰۰ تومان ما شروع میشود تا به بالا.....کسانی که خرید میکنند و کیسه های سبزرنگ هروت را در دست میگیرند یک افه خاصی برایشان محسوب میشود.هر از چند گاهی یکی از مامورین خاص فروشگاه به کوله پشتی من اشاره ای میکرد و ما متوجه منظورش نمیشدیم تا اینکه سرانجام فهمیدیم اشاره میکنند که من کوله پشتیم را از دوشم بردارم و در دستم بگیرم.چون کوله پشتی روی دوش به ژست فروشگاه لطمه وارد میسازد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا کارخانه شکلات پزی آن است.مقابل چشمان شما این دستگاه میچرخد و انواع شکلاتهای رنگی در بسته بندیهای زیبا را آماده میکند.چون نزدیک به عید پاک مسیحیان هم بود همه جا تخم مرغهای رنگی و کاکایو هایی که به شکل خرگوش تهیه شده بود به چشم میخورد و مردم در حال خرید هدیه برای عزیزانشان بودند.

درطبقه زیرین یادبودی از ملکه دایانا و پسر الفاهد قرار دارد.همچنین دفترچه ای برای افراد سرشناسی هست که از فروشگاه خرید کرده و درآن امضا میکنند.مثل امضای دایانا و پسرهایش و یا تام کروز و برد پیب و .....جالب اینجاست که با وجود اینکه فاهد سالهاست در انگلیس زندگی میکند و یکی از پولدارترین و سرشناس ترین افراد آنجاست هنوز خاندان سلطنتی به او حق شهروندی نداده و او یک انگلیسی محسوب نمیشود.

یکی دیگر از جاهای دیدنی لندن خیابان آکسفورد است که مرکز خرید شهروندان و توریستهاست. حتی اگر کسی قصد خرید هم نداشته باشد برای دیدار از این خیابان به اینجا میاید.تنوع مغازه ها و ویترینهای زیبای آن هوس خرید کردن را به جان آدم میندازد.اینجا مانند شانزلیزه پاریس هست. البته قیمتها در لندن بالاست و نمیشود که به اون صورت چیزی خرید اما راه رفتن و در میان جمعیت توریستها بودن و به وییترین مغازه ها نگاه کردن خود داستان دیگری است.

در اینجا همه جور مارکی دیده میشود.از مارکهای معتبر جهان که قیمتهای نجومی دارند تا مارکهایی که برای امثال ما در دسترس تر هست.مغازه هایی چون Marks & Spencer H & M -  و  Primarks


 
لندن(2)-هایدپارک
ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

۲۸-۱۲-۸۶

اینجا پارک کنزیگتون است که توسط دریاچه ای به هاید پارک وصل میشود.هاید پارک مکان بسیار معروفی است که بیشتر ما با نامش آشناییم.عمده شهرت این مکان به خاطر گردهمایی های سیاسی و اجتماعی درون آن است.ضلع جنوب شرقی پارک که به نام ؛هاید پارک کرنر؛ معروف است جایی است که شما آزادید هر اعتراض و حرفی دارید در کمال آزادی بیان کنید.شما میتوانید آنجا بروید و از ته دل فریاد زده و به شاه و ملکه و زمین و زمان هر بدو بیراهی میخواهید بگویید. در اوایل انقلاب آنجا پاتوق ایرانیهای از همه جا رانده و مانده شده بود.دور تادور آنجا محل های جداگانه ای برای پیاده روی-دوچرخه سواری و حتی اسب سواری گارد ملکه کنونی است. در این پارک میتوانید در تمام ساعات افرادی را در حال پیاده روی و ورزش میبینید.

 خانه پرنسس دایانا پشت این پارک قرار داشت و او هر روز صبح به صبح در همین جا برای پیاده روی میامد و همین جا خیلی ساده بین مردم ورزش میکرد.او به خاطر همین رفتار ساده و بی غل و غشش بین مردم طرفداران بسیار داشت و محبوب قلوب مردم بود.جلسات خیریه اش را نیز همین جا برگزار میکرد و همیشه خودش را با مردم یکی میدانست.بعد از فوت او یادبودی در کنار دریاچه محبوبش برای او ساخته شد.یکی از جذابیتهای این دریاچه لحظه تحویل سال نوست که در سرمای زمستان در نیمه شب و هنگام زدن ناقوس سال نو عده ای درآن پریده و به رقص و پایکوبی میپردازند.

 

هاید پارک در گذشته جزو زمینهای کشاورزی بود.در قرن ۱۶ هنری هشتم پادشاه وقت به علت اینکه از همسرش صاحب پسر نمیشد تصمیم به طلاق او گرفت.کلیسای کاتولیک به شدت مخالفت کرد. اما او با کلیسا در افتاد و شروع به خراب کردن صومعه ها و کلیساها کرد.تا قبل از آن این زمینهای کشاورزی جزو مایملک کلیسا محسوب میشد.هنری هشتم زمینها از جمله اینجا را گرفت و انها به شکارگاه شاهی تبدیل کرد و سپس در قرن ۱۷ اینجا به صورت پارک عمومی برای استفاده مردم تبدیل شد.

ملکه ویکتوریا جمله معروفی داره که میگه:بریتانیا سرزمینی است که آفتاب درآن غروب نمیکند.او یکی از کسانی بود که در زمانش بریتانیا به اوج قدرت رسید.در زمان او بود که اتقلاب صنعتی شکوفا شد و در این زمینه نمیتوان نقش همسراو ؛آلبرت؛ را نادیده گرفت.یکی از کارهای مهم آلبرت برپایی نمایشگاهی از اختراعات و مکشوفات آن دوره در هاید پارک بود او در آن زمان یکی از پیشروهای طرفدار صنعت شد.بعدها این نمایشگاه به موزه ای  تحت نام ویکتوریا آلبرت منتقل شد.در این نمایشگاه  پیشرفتهای صنعتی کشورهای مهم به نمایش درآمد.

در این پارک به خاطر یادبود آلبرت بنایی ساخته شد که مجسمه او را نیز در وسط بنا قرار دادند.در آغوش مجسمه دفتری را ساختند که کلیه برنامه های صنعتی آلبرت درآن نوشته شد.طاق وسط معماری گوتیک را نشان میدهد که در بالای آن نیز صلیب بزرگی قرار دارد. ارتفاع بنا به گونه ای است که از زوایای زیادی درون پارک و لابلای شاخ و برگ درختان قابل مشاهده است.

 در چهار گوشه محوطه بنا سمبل ۴ قاره ای که در زمان ملکه ویکتوریا به نحوی زیر پرچم بریتانیا قرار داشت ساخته شده است.به عنوان مثال فیل سمبل هند و نمایانگر آسیا-شتر سمبل مصر و نمایانگر آفریقا و گاو سمبل اروپا و استرایا که در آن زمان تبعیدگاه بود نشان داده شده است.اینها همگی مستعمرات بریتانیا در آن زمان بودند.

 اینجا ؛رویال آلبرت هال؛ است.ساختمان بزرگ تاتر که در زمان قدیم بزرگترین سالن تاتر و اپرا بود و امروز نیز سمبلی از هنر دراماتیک غرب یه شمار میاید و درست مقابل هاید پارک واقع شده است و هنوز برنامه های مفصل و مجللی در آن اجرا میشود.


 
لندن(1)
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به انگلیس

 

صبح ساعت 6 صبح اومدیم فرودگاه امام و ساعت 10 صبح با 10 دقیقه تاخیر حرکت کردیم به سمت لندن.فکر کنم بعد از تحریم سوم داریم کم کم از خطوط هوایی مهم جهان هم حذف میشیم.پرواز ما با یکی ازخطوط داخلی انگلیس به نام bmi بود.جونم براتون از این خط هوایی بگه که همینو داشته باشید که آب معدنی دماوند و آب پرتغال تکدانه توش سرو شد.فکر کنم این اروپاییهای خسیس پوند خودشونو میارن اینجا و واسه اینکه واسشون ارزون تموم شه اجناس مواد غذایی وطنی مارو میخرن.محمد امین میگه چه بسا که نهار هم دیزی بدن.خلاصه بعد از 6 ساعت پرواز به لندن رسیدیم.هوا در همون بدو ورود آنچنان در ذوقمان خورد که نگو.گفته بودن که هوا یه چیزایی شبیه ایرانه.من هم همچین لباسهای گرمی با خودم نبرده بودم اما در همون لحظه ای که پامونو از هواپیما بیرون گذاشتیم با آنچنان سوز سردی روبرو شدیم که تا مغز استخونمونو سوزوند.خلاصه راه افتادیم سمت هتل گراند رویال در خیابان hi street Kingston  که جالبه بگم بیشتر ایرانیهای قبل از انقلاب اینجا ساکنند و بسی باعث مباهاته که جرو مناطق سطح بالای لندن هم محسوب میشه.

آنچه در همان بدو ورود به شدت نظر آدم رو جلب مبکنه زیبایی نفس گیر معماری شهری لندنه که بعد از گدشت این همه سال هنوز توانسته بافت سنتی خودشو حفظ کنه.خیابانها کاملا تمیز و رانندگی در حد بالای استاندارد قرار داره.تنها مشکل اینه که آنها فرمان به راست رانندگی میکنند و این موضوع برای ما که عادت نداریم دردسرآفرینه و حتی توام با خطر هنگام عبور از خیابان میشود.

بریتانیا در واقع جزیره ای مشتمل بر سه بخش انگلیس-اسکاتلتد و ولز است که به همراه ایربند شمالی پادشاهی متحد(uk) نامیده میشود. در فارسی به بریتانیا به اشتباه انگلیس میگوییم در صورتیکه انگلیس بخشی از بریتانیاست.انگیس کشوری با مساحت 240000 کیلومتر مربع است که از غرب به اقیانوس اطلس از شرق و شمال به دریای شمال و از جنوب به کانال مانش منتهی میشود.این کانال که از زیر دریای مانش عبور کرده است انگلیس را به فرانسه متصل میکند و یک پل ارتباطی مهم محسوب میشود.

جمعیت این کشور به عللی چون مهاجرپذیری و زادوولد در حال افزایش چشمگیری است.در حال حاظر 61 میلون نفر هستند  که عموما مسیحیند اما مسلمان نیز کم ندارد.لندن شهری نسبتا پرجمعیت محسوب میشود که 7 ملیون نفر را در خود جای داده است که در شب آمار آن پایین میرود زیرا حدود 2 ملیون آن از اطراف لندن روزانه برای کار آمده و شب هنگام به خارج آن میروند.اصولا اینجا کشوری گران محسوب میشود.هر پوند معادل 1850 تومان رقمی بالا برای ما ایرانیهاست.بر همان اساس است که سفر به لندن به عنوان  یکی از پر خرج ترین سفرها برایمان آب میخورد.

 آب و هوای لندن به شدت متغیر است به طوریکه آدم را به مرز جنون عصبانی میکند.در یک روز شما میتوانید انواع و اقسام اب و هوا را شاهد باشید.منی که عاشق باران و ابر و مه هستم تا قبل از آمدن به اینجا کیفور بودم اما کار به جایی کشیده بود که هرروز با دیدن آسمان ابری لندن و باد کشنده آن از خشم دندان میساییدم و آرزوی آفتاب گرم تهران را داشتم.از بخت بد ما هوا به حدی سرد شد که در تاریخ ۲۲ سال اخیر این کشور بی سابقه بود تا جاییکه ما در این فصل بارها با بارش کولاک و برف روبرو شدیم....اما امان از آن وقتی که آفتابش سر بیرون میکشد که دیگر زمین و زمان دلپذیر میشود.با وجود این سرما شکوفه های صورتی همه جا درختان را گرفته و چمن سبز فرش تمام پارکهای لندن است.


انگیسیها به شدت آداب دان و پیرو سنتها هستند و همین عاملی است که شما هنوز در جای جای آن رد پای گذشته را مشاهده میکنید.به طور مثال تاکسی های قدیمی و اتوبوسهای ۲ طبقه قزمز رنگ بخشی از دیدنیهای لندن محسوب میشوند.شاید همین پایبندیهاست که اجازه ساخت و سازهای بی رویه را از مردم گرفته است.شما روی بیشتر ساختمانها پلاکهایی میبینید که سال ساخت را نشان میدهد و عموما از ۱۷۰۰ به بعد را شامل میشود.ساختمانهایی که هنوز مردم ساکن آنها هستند و کسی به فکر خراب کردنشان نمیفتد.در زیر هر خانه انبار هایی هست که در گذشته محل ذخیره زغال سنگ بوده زیرا سوخت در قدیم شامل این ماده میشده و به همین دلیل چهره لندن در روزگاران گذشته همیشه دودآلود بود.این انبارها طوری تعبیه شده که هنگام بارگیری زغال سنگ از درون خانه عبور داده نشوند.امروزه هنوز زیر پله کانهای خانه ها دریچه های انبارهای زغال سنگ قابل مشاهده است.

انگلیسیها کمی تا قسمتی! خسیس هم هستند این موضوع همان روز اول و با دیدن میز صبحانه هتل ۵ ستاره بر ما مشخص شد!!!یکی از شاهکارهای انها شیرآب گرم و سرد است که به صورت دو شیر جداگانه تعبیه شده و شما چاره ای ندارید جز اینکه سینک دستشویی را با آب سرد و گرم پر کنید و سپس شیرها را ببندید تا خدای نکرده آب زیاد مصرف نشود و سپس دست و صورت خود را درون کاسه دستشویی بشویید و این کار برای ما ایرانیها یعنی مرگ!!! شانس آوردیم که هتل ما در این مورد کمی متجدد عمل کرده و شیرهای آب معمولی را بکار برده بود.

جمل و نقل عمومی در لندن یعنی لذت!اینجا نیز مانند بیشتر کشورهای پیشزفته تاکسی وسیله ای همگانی به شمار نمیاید بلکه مترو حرف اول را میزند.راستش استفاده از مترو مانند فرضا پاریس خیلی ساده نبود و نقشه پیچیده تری داشت.به خاطر همین من و محمد امین بیشتر با اتوبوس جابجا میشدیم.شما میتوانید برای اینکه به صرفه برایتان دربیاید بلیط هفتگی بخرید که نفری ۵۰ پوند میشود و سپس با آن هرچقدر که میخواهید از اتوبوس و مترو استفاده کنید.ما روزانه گاهی تا ۲۰ مرتبه هم از این بلیط استفاده میکردیم.

و در آخر اینکه این میل همگانی برای مطالعه واقعا جای تقدیر داشت.شما در هرجا چه در مترو یا اتوبوس و یا حتی ایستگاه مردمی را میدید که کتاب و روزنامه به دست از وقت خود برای مطالعه و یادگیری استفاده میکردند و این برای ما که کمتر با چنین صحنه هایی روبرو میشویم جالب بود.