مواظب شمعت باش!
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٩  کلمات کلیدی: معرفی فیلم ، دل نوشته

سلام.

 

در یکی از صحنه های فیلم ؛نوستالژیا؛ ساخته تارکوفسکی٬ شاعر روسی باید از یک استخر سنگی رد بشه که چشمه آب گرمی در آن میجوشه.ارتفاع آب تا کمی بالاتر از قوزک پاشه و آب هم نه سرد و نه گرمه همه چیز ساده و بی اهمیت جلوه میکنه.تنها کاری که اون شاعر روس باید انجام بده اینه که در حین رد شدن شمع روشنی رو تو دستاش نگه داره و اونو همین طور روشن به سمت دیگر استخر برسونه.ظاهر کار بسیار امر پیش و پا افتاده ای است طوری که حتی شاعر روس هم خیلی به این کار فکر نمیکنه و سرسری ازش میگذره اما وقتی عبور شروع میشه با هر گام شعله لرزان شمع رو به خاموشی میره.در نیمه راه شعله خاموش میشه.شاعر برمیگرده دوباره شمع رو روشن میکنه و این بار با دقت بیشتری پیش میره.اما این بار هم شعله در مقابل تنها نسیم رقصان بر آب تاب نمیاره و دوباره خاموش میشه.برای بار سوم شاعر برمیگرده و دوباره شمع رو روشن کرده و راه رو از سر نو شروع میکنه.این بار دیگه فهمیده که هدف به ظاهر آسون و دست نیافتنی در عمل چه کار طاقت فرسایی است.شاعر تمام تمرکز خود را روی شمع قرار میدهد.با دستهایش اطراف شمع سرپناهی درست میکند و شمع رو مثل یک نوزاد به سینه میچسباندگامها را با آهستگی و نفسهایی شمرده طی میکند و وقتی سرانجام شمع روشن را به آنسوی دیواره سنگی استخر میرساند از خستگی نقش زمین میشود.

زندگی ما آدمها هم همین طوره.این شمع میتونه برامون یک هدف باشه ٬یا یک عزیر٬ یک شخص٬ یک مکان یک چیز.....هرچی ...مهم نیست.مهم اینه که اولش واسه ما رسیدن به اون هدف و یا حتی نگهداشتن اونچه که داریم خیلی ساده به نظر میرسه اما وقتی آلوده هدف شدیم.وقتی سرتاپا با هدف یکی شدیم تازه میفهمیم که همچین کار راحتی هم نبوده.اون وقته که اگر میخوایم راه رو ادامه بدیم باید همه وجود و روحمون رو براش قربانی کنیم.پس قبل از راه افتادن در هر مسیر بهتر نیست ابتدا به این بیندیشیم که این مسیر تا چه قدر ارزش جان فشانی دارد. آیا ما مرد از خود گذشتن هستیم یا نه!

به قول حافظ:

                       عشق آسان نمود اول ٬ ولی افتاد مشکلها

پس مواظب شمعت باش که باد در کمینه.غفلت کنی ربوده و رفته و اونچه واست میمونه یه حسرت تلخ و یه پشیمونی ابدی است.


 
کنسرت گروه دارکوب
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٩  کلمات کلیدی: متفرقه

یک بار دیگر یک کنسرت دیگر هم در اوج ناباوری لغو شد!

چند روز پیش به صورت کامل اتفاقی از اجرای کنسرتی خبردار شده که تا حدودی ذوق زدم کرد.کنسرت گروه دارکوب شاید برای خیلی ها ناشناخته باشه اما برای من که چندی پیش خبر  حضور سروصدای این گروه موسیقی را در هفته موسیقی معاصر شنیده بودم تا حدودی آشنا بود. هفته پیش چشمم به آگهی روزنامه در مورد کنسرت شب موسیقی افتاد.همون روز رفتم کتابفروشی دارینوش برای تهیه بلیط.اما متصدی آنجا به من گفت که خیلی وقته تموم شده. وقتی قیافه وا رفته من رو دید گفت سه چهار تا بلیط کنسرت از گروه دارکوب هنوز مونده...منم ذوق زده ۲ تا بلیط برای ۵ شنبه شب خریدم!

 این کنسرت که قرار بود از ۲۶ تا ۲۹ در دو نوبت ٬در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار گردد به دلیل نداشتن مجوز!!!!!!! از دفتر موسیقی وزارت ارشاد لغو شد به همین سادگی...

و اما خود کنسرت و یا به عبارتی گروه دارکوب: محمد رضا گلزار و همایون نصیری که پرکاشن لاتین میزنند و حبیب مفتاح بوشهری سازهای ضربی و کوبه ای مناطق جنوب ایران را با ریتمهای ساختگی و جدید به صورت تلفیقی میزند.حامد بهداد به عنوان خواننده همکاری میکند و امید حاجیلو ساز بادی کار میکند. کل گروه بر پایه ریتمهای آفریقای جنوبی و محلی است که در هفته موسیقی معاصر جنجالی ترین گروه بود و  با کلی استقبال مواجه شد.

۵ ساله که داره روی این گروه کار میشه و این کنسرت میتونست یک شروع دوباره برای موسیقی پاپ مرده ایران باشه.قرار بود چند روز بعد از این کنسرت هم سی دی آن به بازار بیاد. همه چیز محیا بود برای یک شب شاد و پرهیجان واسه جوونا. اما به جاش....چی موند جز حسرت و خشم.

و اما فکر میکنید کنسرت گزار حوزه هنری و تلاشگر جدی و خستگی ناپذیر برگزاری چنین کنسرتهایی کیست؟؟؟ عمرا اگه بتونید حدس بزنید.صمد طالقانی نوه مرحوم آیت اله طالقانی....چهره جوان و روشن فکر موسیقی ! بله با وجودحضور چنین افرادی باز هم چنین کنسرتی به سادگی لغو شد! به خاطر یه تیکه  مجوز بی ارزش و بی محتوا! عمر و وقت صدها تماشاگر مشتاق و از همه مهمتر انگیزه و سرمایه چند جوان هنرمند و خلاق موسیقی به هدر رفت.

چند وقت پیش شنیدم که به شهرام ناظری نشان لژیون دونور توسط دولت فرانسه به خاطر اجرای کنسرت رومی و به مناسبت سال مولانا اهدا شد.مولانایی که مال ما بود...آره میگم مال ما بود چون الان سالهاست که در قبضه ترکیه دراومده طوری که تمام جهان مولوی رو یک شاعر ترک میدونن و باز ما موندیم و غرور از دست رفته تاریخیمون و هویتی که دیگه انقدر توسط این و اون به لجن کشیده شده که چیزی ازش برامون باقی نمونده جز خون دل خوردن.قاطی کردم ببخشید تو موسیقی شهرام ناظری بودم که پریدم به اینو اون بذارینش به پای دلتنگیم و اعصاب خرابم..

القصه اون روز پیش خودم گفتم ما در حسرت دیدن یک کنسرت از ناظری بال بال میزنیم و او در فرانسه کنسرت میده و نشان میگیره؟ اما امروز به او و به همه دست اندرکاران موسیقی ایران حق میدم که دیگه انگیزه ای و توانی برای کار در این کشور نداشته باشند یا نه بهتره اسم کشور رو نیارم.در واقع بهتره بگم در این نوع حکومت انگیزه ای باقی نمیمونه.داریم کم کم شبیه کشورای سیاه کمونیستی میشیم که هنرمنداشون دربدر این سرزمین و اون سرزمین شدن تا بتونن حداقل صدای هنرشون رو یه جوری به گوش چند نفر برسونن.

اگه فردا شنیدید که بروبچه های امثال  گروه دارکوب !!! از اون ور آب سردرآوردن متعجب نشوید!هنر در اینجا محکوم به نابودی است.

برای دیدن سایت گروه دارکوب به اینجا مراجعه کنید


 
سقوط
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢  کلمات کلیدی: دل نوشته

 

سر بر صورتت.......گریستم........گونه ات ٬خیس شد.......سر برداشتم و در نگاهت نفس زدم......لیز خوردم.....با سر به درون تک چاه گونه ات سقوط کردم..........لبخند کجی  زدی.... بیشتر فرو رفتم........تاری از موی گیسویم حلقه کردم.......گره به ابرو انداختی......گره کور بر مو افتاد.......من همان پایین ماندم و بیشتر در چاه گونه ات فرو رفتم.....

از من که گذشت.....یک علامت سر گردنه صورتت.... در پیچ ابرو یت....نرسیده به چاه گونه ات... نصب کن ....و بگو که جاده لغزنده است...

و کلام آخر...دست از سر من بردار......برای کسی که خود میخواهد بمیرد دنبال چاره نگرد..... تنها گوش کن....در کمان ابرویت مرا دفن کن......بگذار سیاهی نفس گیر نگاهت آرامگاه من شود... ....آهای ای مرد!!!!!!!! مرا زودتر تمام کن....وگرنه به محاکمه میکشانمت!

*عکس متعلق به آقای محمد شیرانی است.

 


 
بازگشت
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

The Return -2006

چقدر تا حالا براتون پیش اومده که یه جایی که برای اولین باره رفتید به نظرتون آشنا برسه؟ یا حتی آدمایی رو ببینید که براتون آشنان اما هرچی فکر کنید یادتون نیاد اونا رو چه جوری میشناسین؟ حتی تا حالا براتون پیش اومده که وقتی یه حادثه ای رخ میده تو ذهنتون میاد که عین این اتفاق رو قبلا دیدید اما نمیدونید کجا؟این آخری واسه من خیلی اتفاق افتاده.بعدش هم ته دلم بگی نگی لرزیده از ترس!!!

چیزی به اسم فرضیه تناسخ! به گوشتون خورده؟راستیتش چیز پیچیده ای هست که به این راحتی ها نمیشه راجع بهش بحث کرد تا همین حد بگم که تو این نظریه میگن روح آدما بعد از مرگشون تو جسم کس دیگری حلول میکنه و این تسلسل تا آخرالزمان ادامه پیدا میکنه!

موضوع اینه که خیلی ها اون رو با ایات قرآن منافات میدونن و در دین ما رد شده است.خود من هم زیاد بهش اعتقاد نداشتم اما گاهی یه چیزایی ته ذهنم راجه به اون وول میخورد.یه روز یه معلمی بهم گفت که چه اشکالی داره روح تو بعد از خروج از کالبدت به کالبد کس دیگری بره ؟ در هر انتقالی کالبد تو باید تلاش کنه تا روحت رو به خلوص بیشتری نزدیک کنه اون وقتی که تو خالص و پاک شدی به سمت معبودت پر میکشی.هرکی بهتر عمل کنه سریعتر روحش به سمت بالا عروج میکنه و هرکی به قولی تنبلی کنه تو این دنیا رفوزه شه باز باید همین جا بمونه و یه بار دیگه این پروسه رو تکرار کنه....

.......

بگذریم. گفتم که بحث در این مورد زیاده. غرض معرفی فیلم جدیدی بود که چند شب پیش دیدم و به نظرم جالب و تفکرآمیز اومد.فیلم The Return یا بازگشت داستان دختری رو میگه که از سن 11 سالگی مدام در خیالش مردی رو میدیده که با چاقو در تعقیبشه.گاهی مکانها و تصاویری میدیده که به هیچ عنوان با زندگیش یکسان نبوده....در سن 25 سالگی طی یک سفر کاری به صورت اتفاقی  پا به همون محلی میذاره که براش آشنا میاد انگار اتفاقی در اینجا براش افتاده.یک روز هم تصویر زنی رو تو آینه میبینه که چاقو خورده.....دختر سرانجام با جستجوی زیاد مردی رو پیدا میکنه که شوهر زنی بوده که توسط چاقو 14 سال پیش کشته شده و نشانه هایی که در گذشته میدیده متعلق به آن زن بوده بدین ترتیب دختر قاتل اون زن روهم پیدا کرده و با کمک شوهر اون زن اونو میکشه...اما قسمت زیبای ماجرا سکانسهای پایانی فیلمه که مرد تعریف میکنه وقتی داشته زن رو به بیمارستان میرسونده در لحظات احنضار زن دستهای مرد را در دست میگیره و عاشقانه نگاهش میکنه و به عنوان  آخرین  جمله میگه:من سرانجام تو رو پیدا میکنم و دوباره پیش تو برمیگردم!

اتفاقا در حافظه دختر هم حادثه ای رد میشه که اون هم در همان لحظه و همان زمان دچار تصادف شدیدی میشه و برای چند ثانیه از دنیا میره ولی ناگهان دوباره با یک شک به دنیا برمیگرده!

و بله با روح آن زن به این دنیا برمیگرده.در واقع 14 سال آن زن در تلاش رسیدن به شوهری بوده که عاشقانه میپرستیدش و در طی این سالها تنهایی را برگزییده و تنها با یاد همسر از دست رفته اش زندگی میکرده...

زیبا بود نه؟من که آخر فیلم ساعت 3 نیمه شب بهت زده به سکانس آخری که دختر در کنار مرد ایستاده بود نگاه میکردم در حالیکه محمد امین روی کاناپه خورخورش هوا بود!!!!!!!!!!

**و این جمله:گذشته هرگز نمیمیره بلکه میکشه**

نظرت چیه؟

 

 


 
چین-اسطوره شرق(۱۵)
ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

۱۲/۶/۸۶ - شانگهای

امروز به عنوان اولین گشت به دیدن برج مخابراتی که در پست ۱۴ راجع به اون حرف زدم رفتیم و توی راه از نزدیک با چهره شهر شانگهای آشنا شدیم.

ژ

برای رسیدن به برج مخابراتی از غرب شهر به سمت شرق آن حرکت میکنیم.برای این کار باید از بین رودخانه پهناور  پو رد شویم.یک  زیرگذر بر رودخانه زده شده که شما در واقع از تونلی در زیر آب رد میشوید.

خانه های اینجا آپارتمانی ٬ کوچک و تودر تو است.طنابهای رخت از یک سر کوچه ها به سر دیگر کشیده شده و لباسها بیرون هر خانه در فضای آزاد آویزان است چون اینجا جایی به عنوان بالکن وجود ندارد.

یک جور شدیدی اینجا دلگیر است شاید کمی مربوط به هوای ابری آن باشد.اینجا باران شدیدی در حال باریدن است و هوا کمی خنک شده بنابراین خیلی زودتر از ایران رو به سردی رفته است.

چهره شهر از دهه ۹۰ به اینور روز به روز در حال تغییر یافتن است هرروز خانه های قدیمی خراب شده و به جای آنها آسمان خراشهایی سر به فلک کشیده ساخته میشود.

اینجا همان برج مخابراتی یا برج مروارید معروف شانگهای است که بلندترین برج در آسیاست.در این عکس راحت تر میتوانید آن هتل ۸ ستاره را در بین طبقاتش ببینید.این برج ۲۶۳ طبقه و ۴۶۰ متر ارتفاع دارد.

درون برج به شما این امکان را میدهند که با آسانسوری که تنها چند ثانیه طول میکشد به طبقه اخر برج بروید و از آنجا کل شانگهای را که در زیر پایتان هست مشاهده کنید.آنجا دیواره ای محدب و شیشه ای به همراه دوربینهایی  قرار دارد تا شما مناظر دور را هم به راحتی دیده و عکس هم بگیرید.درون برج مغازه هایی هم برای خرید اجناس تعبیه شده است.


 
شاعر
ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸  کلمات کلیدی: دل نوشته

برای شاعر بودن چشمهای باز لازم نیست٬ دل تنگ لازم است.

پس من هستم!

و مینویسم ردی از تنهاییم را در حاشیه دلتنگی کاغذ......

شاید تنهاییهایمان را روی هم بریزیم و دلمان باز شود....

اما دریغ که کاغذ هم حوصله شنیدن حرفهای مرا ندارد...

این بار دیگر باید یا علی! گفت و از خود گذشت...

پس بیا٬ این خود من را از من بگیر که در قاموس بخشندگی٬ علی سرمشق من است که میبخشد و نمیگیرد!

به حرمت نام علی ٬این شعر و این عشق هر دو تقدیم تو!

بگیر و برو و خوش باش که ما هم خدایی داریم...


 
چین-اسطوره شرق(۱۴)
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

۱۱/۶/۸۶-شانگهای

شانگهای شهری بالاتر از آب است که رودخانه پو از میان آن میگذرد و آن را به بخش شمالی و جنوبی تقسیم میکند که بخش شمالی مرفه نشین تر هستند.این رودخانه به دریای شرق چین میرسد.رودخانه پو حدود ۱۱۰ کیلومتر طول داشته که از دریاچه دیان شن شروع و به دریای زرد میریزد که قبل از ان هم با رود لانگزو تلاقی میکند.این رودخانه عرضی حدود ۶۰ تا ۹۰ متر داشته و عمقی حدود ۹ متر که کشتیهای باری به راحتی از روی آن رد میشوند.

سابقه این شهر به قرن ۱۳ میلادی میرسد.در اواسط قرن ۱۹ توسط ارتش انگلیس و فرانسه اشغال شده و تحت یک معاهده ای در اختیار تجار فرانسوی انگلیسی ژاپنی و آمریکایی قرار میگیرد.تا سرانجام با انقلاب کمونیستی آزاد میگردد.

اقتصاد این شهر به دلیل وجود تجار خارجی به سرعت رشد میکند.ساختمانهایی عظیم به سبک آسمان خراشهای غربی در آنجا ساخته میشود.امروزه شهری فعال و زنده و قطب اقتصادی چین  و جهان است.

حدود ۱۸ ملیون نفر جمعیت دارد و شهری کاملا شلوغ به حساب میاید که توسط شهرداری به صورت خود مختار اداره میشود.

معروفترین خیابان آن ؛خیابان باند؛ است که یکی از قدیمی ترین بورسهای جهان و قطب قدرتمند سرمایه گذاری یعنی بورس چین در آنجا قرار دارد.

یکی از مهمترین جاذبه های این شهر ساختار شهری آن است.اتوبانها ۴ الی ۵ طبقه هستند!در جنوب شهر میدان ؛مردم؛ قرار دارد که در دهه ۵۰ میلادی مرکز اسب دوانی شهر بود و هنوز هم گاهی مسابقات اسب دوانی در آنجا برگزار میشود.کنار این میدان محلی برای تجمع مردم با فرهنگهای مختلف است که چهره آن شبیه منهتن نیویورک است.در شب بسیار زیبا و کل ساختمانها چراغانی است.

اینجا بلند ترین برج آسیا معروف به برج مخابراتی و تلویزیونی مروارید است  که ۴۵۶ متر ارتفاع و در محله پودونگ قرار دارد.در دیواره برج همان نقاطی که با چراغهای رنگی مشخص شده هتلی ۷ ستاره وجود دارد که اصطلاحا به آن هتل آسمانی میگویند.

ما در شب اول گشت کروزی بر روی رودخانه پو داشته و زیباییهای شانگهای را در شب به نظاره نشستیم.

 


 
چین-اسطوره شرق(۱۳)
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

۱۰/۶/۸۶ - هانگزو - معبد لینگ یین

اینجا معبد بودایی لینگ یین در هانگزو است.یک معبد قدیمی که درون باغی پر درخت واقع شده است.مجسمه های سنگی از بودا و یارانش بر دیواره ها حک شده است.شخصی به نام موییکی اینجا را بنا نهاده و نام کوه های اطرافش را کوهستان پرستش میگذارد.

بودیسم دینی است که ریشه اش از هندوستان به چین آمده است.در این کشور ۳ دین وجود دارد که ریشه چینی ندارند:بودایی - اسلام و مسیحیت.بعد از کنفسیویس دین لامایی به شدت در چین رواج یافت.

این مجسمه یکی از بوداهای معروف به نام لیوفون یا بودای خندان است.او شخصی بوده که شهر به شهر میرفته و با خنداندن مردم زندگی آنها را متحول میکرده است.

توجه کنید که به همه رهبران دینی بودیسم بودا خطاب میکنند اما اصلی ترین بودا شخصی به نام ساکایامونی است.او که یکی از شاهزادگان هندی تبار بوده زمانی که به دنیا میاید منجمان به پدرش میگویند که فرزند تو به سمت ریاضت طلبی میرود به همین دلیل به دستور پدر او را به درون باغ و قصری مجلل و بزرگ برده و درواقع آنجا زندانیش میکنند تا از دنیای بیرون اطلاعی پیدا نکند.دستور میدهند که هیچ گونه فقر -بدبختی - بیماری و...به او نشان داده نشود.ساکایامونی سالها به این شکل زندگی میکند بدون اینکه بداند دنیای واقعی چیست.روزی اتفاقی در قصر باز مانده و او خارج میشود.مرد گدایی را میبیند که از شدت گرسنگی بیحال بر روی زمین افتاده از او سووال میکند و طعم فقر را میچشد.سپس مرد بیماری را میبیند از او سووال میکند و معنی بیماری را درک میکند...سرانجام لباس از تن در آورده و سالها آواره این شهر و آن شهر میگردد  و زندگی جدیدی را آغاز میکند.و از آن به بعد بودا میشود.

این مجسمه ساکایامونی است.مجسمه ای بسیار بزرگ از طلای خالص. افراد زیادی مقابل او آمده زانو زده و دسته های عود روشن میکنند. و دعا میخوانند.

بودا زمانی که صحبت میکرده بسیار تن صدای آرامی داشته بنابراین مریدانش خم میشدند تا صدای او را بشنوند کلیه مجسمه های اطرافش سر خم شده ساخته شده اند.

درون معبد ۴ تالار اصلی وجود دارد به نیت ۴ پادشاه معروف.انواع پادشاه ها از روی وسیله ای که در دست گرفته اند قابل شناساییند .مثلا خدای شرق یک ساز سنتی در دست دارد که به پادشاه موسیقی معروف است.خدای جنوب یک شال در دست دارد و به پادشاه ازدواج معروف است.خدای غرب یک اژدها در دست دارد و به پادشاه بینش معروف است و خدای شمال چتری در دست دارد  و به پادشاه حمایت معروف است.

.اینها مجسمه های افراد ثروتمندی بوده که خود و پولشان را صرف بودا کرده اند.


 
چین-اسطوره شرق(۱۲)
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

۱۰/۶/۸۶ - هانگزو -

دیروز اطاقها رو در پکن تحویل داده و به فرودگاه رفته به سوی هانگزو شهر دیگری از چین پرواز کردیم.ظهر به هتل مترو پارک هانگزو رسیدیم.استراحت کرده و شب در اطراف هتل پیاده روی کرده و شام در kfc خوردیم....من دچار یک سرما خوردگی شدید شدم.این آژانس دیبا چون طرف قرارداد با نظام پزشکی بود در گروه  ۵۳ نفره ما تقریبا نیمی  پزشک به همراه خانواده شان حضور داشتند .بنابراین من بودم و یک کلینیک پر از پزشکان مجرب...(مشکل اینجا بود که مونده بودم به کدومشون مراجعه کنم!)

هانگزو یک شهر شرجی با هوای دم کرده شمال خودمان هست.شهری سرسبز با طبیعتی بسیار شبیه شمال ایران.مارکوپولو  در سفرنامه خود نوشته اینجا زیباترین  شهر در جهان و مانند بهشتی بر روی زمین است.راستش اولش زیاد جدی نگرفتیم اما کم کم به این باور رسیدیم که اینجا واقعا زیباست.این شهر پایتخت سلسله سونگ جنوبی بوده و در زمان حمله مغولها شهری مرفه نشین به حساب میامده است.

به عنوان اولین گشت به سراغ دریاچه غربی رفتیم که زیباترین نقطه شهر است.در کنار این دریاچه توریستهای زیادی وجود داشتند.دوچرخه کرایه میدادند و دور تا دور آن را توریستها با دوچرخه طی میکردند.محمد امین هم به جمع دوچرخه سواران پیوست اما بنده شدیدا گرفتار تب ۳۹ درجه بودم و نای حرکت کردن هم نداشتم.

در افسانه های چینی آمده است که پادشاه آسمانها در غرب صاحب مروارید بسیار زیبا و درشتی بوده ٬روزی این مروارید از دستش رها شده و به زمین میفتد و درآنجا تبدیل به دریاچه زیبایی میشود که همین دریاچه است.چون مروارید در جهان چیز نادر و گران بهایی است در چین هر چیز زیبا و با شکوهی را به مروارید و یا به سنگ یشم تشبیه میکنند.

در مدح شهر هانگزو و دریاچه غربی شاعران زیادی قلم فرسایی کرده اند.اینجا یکی از ۷ شهر باستانی چین است.

داستانی هست که در زمانهایی دور دختر زیبارویی بوده که عصر به عصر با گیسوانی آشفته و مواج به کنار دریاچه میامده و قدم میزده روزی یکی از پسرهای ثروتمند شهر اورا دیده و عاشقش میشود.پدر و مادر پسر مخالفت میکنند و اورا به شهر دوری میفرستند دختر از غم دوری او مریض شده و میمیرد و او را در کنار همین دریاچه در محلی نا مشخص دفن میکنند.از آن به بعد این دریاچه و آن دختر سمبل عشق میشوند.امروزه بسیاری عشاق در هانگزو به کنار دریاچه میایند و پیوند عاشقانه خود را در اینجا میبندند.!

 

در کنار دریاچه غربی باغ گل قرار دارد.که همچون مرواریدی بر تارک هانگزو میدرخشد.الحق سلیقه زیبایی در نگهداری از این باغ به کار رفته است.در زمانهای گذشته توسط مقامات ساخته شده و تا امروز توسط دولت نگهداری و حمایت میشود.

فضای درون پارک بسیار تمیز و سرسبز است.انواع پرندگان در اطراف توریستها پرواز میکنند.شما میتوانید با خرید مقداری ارزن و پاشیدن آنها بر سطح زمین دهها کبوتر را به سمت خود بکشانید.آنها با مهربانی از سرو روی شما بالا میروند و حس خوشایندی به شما دست میدهد.نظیر این تجربه را در میدان معروف ونیز در ایتالیا هم داشتیم.

 

ماهی قرمز در فرهنگ چینی نماد سعادت و خوشبختی است.در این باغ و در سرتاسر دریاچه ماهیهای قرمز در هم وول میزنند و از سروکول هم بالا میروند.من تا به به امروز تجمعی به این حجم از ماهیهای قرمز در یک جا ندیده بودم.کافیست تکه نانی به درون آب بیندازید ناگهان با هجوم پر سروصدای صدها ماهی قرمز روبرو میشوید.اندازه بعضی از آنها به غول!! میزند.

داخل دریاچه ۱۷ جزیره وجود دارد که با پلهای سنگی و چوبی این جزایر را بهم متصل کرده اند. شما میتوانید با پیاده روی روی این پلها دور تا دور دریاچه راه بروید و از مناظر لذت ببرید.یک جورهایی فضای ونیز رویایی را در ذهن تداعی میکند. من فکر میکنم همین دلیل باعث شده که مارکوپولو اینجا را به یاد وطن خودش بهشت روی زمین بنامد.

نگاه به سطح دریاچه بیندازید و برخورد رنگارنگ سبزی دریاچه را با قرمز و طلایی پیکره ماهی ها به نظاره بنشینید.اینجا خود بهشت است!

 


 
چین-اسطوره شرق(۱۱)
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

8/6/86 – معبد آسمانی

 این معبد 15 کیلومتر تا شهر ممنوعه فاصله دارد.در سال 1420 در زمان سلسله مینگ برای پرستش خدای آسمانها ساخته شد.در پارک بسیار وسیعی واقع شده و حدود 100000 اصله درخت دارد.معبد در وسط این محوطه قرار دارد.2 بار در سال امپراطور برای نیایش به اینجا میامده و برایتولید محصول کشاورزی  بیشتر دعا میکرده است.اینجا اولین معبدی است که در پکن ساخته شد و جزو لیست یونسکو است.کل بنا از چوب ساخته شده و طبق معمول هیچ میخی در ساختنش بکار نرفته است.برای نماد المپیک 2008 قرار است در کنار عکس دیوار چین تصویری هم از این معبد قرار داده شود.

 معبد به نیت ابدیت دایره ای ساخته شده و در زمین مربعی شکل به نیت 4 عنصر طبیعت یعنی آب باد خاک و آتش قرار دارد..در این معبد مردم آمده و ابتدا خدای آسمان (همان خدای واحد نیست) را صدا میکنند.سپس غذا و نذری برای خدایشان قرار میدهند و در آخر همه آن غذاها را میشوزانند!!!(ما که نفهمیدیم چرا) سقف معبد به دلیل تداعی آسمانی بودن خدایشان سرمه ای ساخته شده.زرد وسط به نشانه امپراطور و سبز به نشانه عام مردم است. قپه بالای در از طلای خالص است.

 هر روز صبح مراسم خاصی در اینجا برگزار میشود.افراد بسیار زیادی به اینجا آمده و دور هم جمع میشوند.یک سری آواز میخوانند یک گروه میرقصند.یک سری اپرای چینی اجرا میکنند. گروهی ورزش تایچی میکنند.و یک سری برای ازاد سازی انرپی بدنشان از ته دل جیغ!!! میزنند.خلاصه هرکس هرکار سالمی که بخواهد هر صبح در اینجا انجام میدهد.

 


 
چین-اسطوره شرق(۱۰)
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

اهرام ثلاثه-مصر

تاج محل - هند

تخت جمشید - ایران

اکروپولیس - یونان

برج پیزا - ایتالیا

برج ایفل - فرانسه

زبل خان اینجا-زبل خان آنجا - زبل خان همه جا - فقط کافیه دستشو دراز کنه تا....

اینجا پارک جهانی در پکن است.پارکی معروف که تمام آثار دیدنی و منحصر به فرد جهان در ابعادی کوچک و سمبولیک در آنجا گرد آمده است.حقیقتا که چینیها آخر کپی زدن هستند از سی دی فیلمهای هالیوودی بگیر و به برجهای تجارت بین الملل نیویورک برس...هرچی میخوای اینجا گرد اومده.پارکی بسیار بزرگ که تقریبا از بیشتر کشورها بناهای یادبودی در آنجا وجود دارد.شما میتوانید پیاده در این باغ قدم زده و در یک نصف روز دور دنیا رو بگردید.یا سوار قطار کوچکی شده و دور دنیا را در نیم ساعت بزنید!!!به هرحال بسیار دیدنی است.از جمله این بناها میتوان به بیت المقدس-اپرای سیدنی-ساعت بیگبن لندن-برجهای دوقلوی نیویورک-آبشارهای کلورادو-جزیره معروف سنگی شیلی-قصرهای مسکو-آسیابهای بادی هلند-کلیسای نوتردام-کلسیوم روم-میدان سرخ مسکو-میدان میکل آنژ رم و ......را مشاهده کرده و عکاسی کنید.

و اما از همه مهمتر!!!!!!!!!! تخت جمشید با عظمت و زیبای کشور مقدسمان هست که در ابعادی بزرگ در وسط پارک خودنمایی میکند و برای ما که دور از وطن بودیم دست کشیدن به کپی آن هم انرژی میداد.باور کنید دور شدن از ایران بدجور آدم رو دلتنگ میکنه حتی اگه یه سفر کوچولوی تفریحی باشه...


 
چین-اسطوره شرق(۹)
ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

۷/۶/۸۶- شرکت در مراسم صرف چای چینی در چایخانه امپراطوری پارک جینگ شان

اینجا باغ شاهی جینگ شان است.محلی برای خوشگذرانی امپراطور.در این محل انواع اسباب تفریح و لهو لعب!!! فراهم بوده است.زنان حرمسرا در اینجا صف میکشیدند و امپراطور بالای یکی از ۴ عمارت کلاه فرنگی رفته و هر شب یکی را انتخاب میکرد.

در ابتدا اینجا تلی از خاک بود.خاکهای اضافه ساخت شهر ممنوعه اینجا انبار شده و نام کوه طول عمر به آن داده بودند.سپس در زمان سلسله مینگ اینجا تبدیل به پارک شد.

در سال  ۱۶۴۳آخرین امپراطور  سلسله مینگ بعد از اینکه متحمل شکست شد زن و دختر خود را در شهر ممنوعه کشت و خودش را بر روی یکی از این درختان دار زد.این درخت هنوز سرپاست.(محمد امین با شوق فراوان با این درخت عکس یادگاری میگیرد!!!)

در مدخل پارک کاسه های بزرگ چینی وجود دارد که در آن نیلوفرآبی پرورش میدهند.این گل در فرهنگ شرق اهمیت بالایی دارد زیرا معتقدند بودا وقتی بر روی آب راه میرفته از زیر پایش گل نیلوفر ایجاد میشده است.

دراین محل پرورش انواع گیاهان صورت میگیرد.خصوصا درختچه های کوچک چینی که در ابعاد یک گلدان رشد کرده و بسیار زیبا هستند.انواع گیاهان سنتی خصوصا گیاه جینسینگ در اینجا پرورش میابد.جینسینگ گران ترین گیاه جهان بوده و مصارف دارویی بسیار زیادی دارد.(برای تقویت بنیه -علاج بسیاری بیماریها-تهیه کرمهای پوستی وصابونهای مختلف)درخت بامبو که از مظاهر فنگ شویی است در تزین این باغ استفاده شده است.

اینجا چایخانه سنتی جین جانگ است.مرکز چای جهان چین اس که قدمتی ۴۰۰۰ ساله دارد.۱۲۰۰ نوع چای مختلف دراینجا پرورش میابد که ۵ تای آن چای اصلی است.

۱-چای اولوم(اژدهای سیاه) که رنگی بین سیاه و سبز دارد برای دل درد مفید است و قند در آن نمیریزند چون به علت داشتن گیاه جینگ جانگ شیریم طعم است.

۲-چای یاسمن:گل گیاه یاسمن با برگهای سبز قاطی شده است که برای دید چشم و کبد مفید است.

۳-لی چی+گل رز+چای سیاه:چایی با طعم شیرین بوده و برای آرامش اعصاب ٬خواب راحت و پایین آوردن حرارت بدن مفید است.چای سرد از همین چای تهیه میشود.

۴-چای نیلوفر آبی:در عکس اگر دقت کنید در یکی از قوریها یک گل میبینید.در ابتدا این غنچه است در آب جوش شکفته شده و مصرف میشود از هر گل ۵ لیوان بزرگ چای بدست میاید.ویتامین ای دارد د برای تقویت قوای جنسی مناسب است.

۵-هوآرتی:این چای در هیچ کجا به غیر از چین پرورش نمیابد.برای هضم غذا و پایین آوردن کلسترول خون مناسب است.این چای مانند شراب هرچه کهنه تر شود ارزشمند تر میگردد.

خوردن چای مراسم خاصی دارد.من جمله ابتدا چای را بسیار کم به اندازه یک قاشق چایخوری در آب جوش ۱۰۰٪ میریزند.سپس سریع مینوشند.آنها معتقدند چای را نباید طولانی مدت دم کرد زیرا خواص گیاهی آن از بین میرود.

دمای آب باید حتما کاملا جوش باشد.برای اندازه گیری دما از ۲ روش استفاده میکنند.یکی اینکه در ماگهایی که در عکس مشاهده شده آب را ریخته اگر آب به حد کافی جوشیده باشد رنگ ماگ تغییر کرده و یک تصویر زیبا بر دیواره ماگ دیده میشود.روش دوم استفاده از عروسک جیشو! است.این عروسک از جنس خاصی است.لخت است و پسر میباشد!وقتی آب داغ را بر روی سر این عروسک میریزند عروسک رو به هوا!!!! جیش میکند.(شرمنده بی ادبی شد)

خانمها برای گرفتن فنجان انگشت وسط را روی آن٬ شصت زیر آن و انگشت کوچک را بالا میگیرند.آقایان همین روش را با این تفاوت که انگشت کوچک را بسته نگه میدارند.(یاد یک شخصی افتادم که همیشه با همین ژست چای میخورد و باعث تفریح ما میشد)

به عکس دقت کنید در سمت راست بالا ۲ فنجان کوچک نارنجی تیره میبینید.آنها فنجانهای چای هستند.ابتدا در فنجان دراز چای میریزند سپی فنجان دیگر را روی آن گذاشته و چای را بر میگردانند.اول فنجان دراز را بو میکنند تا از عطر چای لذت ببرند سپس با یک هورت از فنجان دیگر چای را مینوشند(مانند نوشیدن ساکی در فیلمهای ژاپنی!)

بعد از آنجا ما را به مرکز طب سنتی برده و با این علم آشنا کردند.اطبا در آنجا با دیدن رنگ و رخسارتان و مردمک چشم و چند سووال بیماریتان را تشخیص داده و دارو های گیاهی خودشان را تجویز میکردند.ماساژ میدادند و یا با بادکش کردن و طب سوزنی معالجه میکردند.

شب به دیدن تاتر معروف پکن رفتیم.نمایشی بسیار زیبا و پرخرج.در واقع نمایشی ۳ ساعته به همراه رقص و آواز بود که تمدن چین را بیان میکرد.این نمایش آن طور که میگفتند مخصوص طبقه روشنفکر و بالای چین بود(ما خودمان را آن میان جا زدیم!!!)افراد با لباسهایی کاملا رسمی به آنجا آمده و هنگام تماشا شام و شامپاین و ویسکی میخوردند.البته ما نه شام خوردیم نه ...فقط آب معدنی خوردیم(بضاعت بیشتر حکم نمیکرد!!!)در ضمن لباس رسمی هم نداشتیم با شلوار جین رفتیم!!!! 


 
چین-اسطوره شرق(۸)
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به چین

۶/۶/۸۶ - شهر ممنوعه - پکن

اینجا شهر ممنوعه ٬ محل زندگی امپراطوران چینی بوده است.علت نامگذاری آن به خاطر این است که هیچ کس به غیر از خاندان امپراطوری و وابستگانشان حق ورود به این مجموعه شاهی را نداشتند.در واقع اگر کسی دیگر وارد میشد امکان زنده خارج شدنش وجود نداشت.

۳۰۸ ظرف آب (۲ تا از آنها در عکس دیده میشود) برای خاموش کردن آتش در گوشه و کنار مجموعه دیده میشود.

فیلم آخرین امپراطور در همین مکان فیلمبرداری شده است.در این محل برای پومی شاهزاده ۳ ساله جشن باشکوهی گرفته شده و به پادشاهی میرسد.

اگر به عکس دقت شود معماری ساختمانها٬ ۳ طبقه است که نماد آسمان(طبقه پادشاهی)- زمین(طبقه متوسط جامعه) و جهنم نماد فقرا است.

در شمال آن همان طور که گفته شد دروازه آرامش بهشتی است که مدخل شهر است.دور تا دور شهر مجسمه های مرمری الهه های آب قراردارند که از شهر درمقابل آتش محافظت کنند.همچنین کانال آبی نیز مانند خندق به دور شهر کشیده شده است.زمین اینجا ۱۵ لایه مختلف است.که ۷ لایه اول روی هم و ۸ لایه بعدی با زاویه بر روی آنها قرار دارند.این طرز ساخت برای این است که کوچکترین امکانی برای نفوذ جاسوسان از طریق زیرزمین حاصل نشود.از آن طرف هم هیچ گونه درختی در اینجا وجود نداشته که کسی مخفیانه از روی شاخه و برگ آنها عبور کرده و به مجموعه وارد شود.

مجموعه شامل ۷۰ بنا و ۹۰۰۰ اطاق است.توریستها تنها یک خط راست را گرفته ٬از یک سر شهر وارد و از سر دیگر خارج میشوند.همین مقدار پیاده روی چیزی حدود ۳ ساعت میشود.این مجموعه ۷۲ هکتار مساحت دارد.از سال ۱۴۰۶ تا ۱۴۲۰ ساخت این مجموعه به طول انجامیده و سلسله های مینگ ٬ چینگ و کینگ در آن ساکن بوده اند.کلا ۲۳ امپراطور در این مدت حکومت کرده اند به غیر از مردان ٬ ۳۰۰۰ زن حرمسرا و ۳۰۰۰ خواجه حرمسرا در اینجا زندگی میکردند.۵ دروازه دارد که شمالی و جنوبی مختص به عبور و مرور امپراطور و امپراطریس و شرقی و غربی برای عبور و مرور درباریان بوده.

دولت چین ۲ ملیارد یوآن صرف تعمیرات اینجا کرده است تا اعطای بعضی مدالهلی المپیک و مراسم خاص اینجا برگزار شود

.بر اساس فنگ شویی درون شهر دو رود بزرگ و یک پل بر روی آنها وجود دارد.اصول معماری بر مبنای عدد ۵ است زیرا این عدد در باور چینیها مقدس است زیرا اصول اخلاقی کنفسیوس ٬ذکاوت-سعادت-راستی-درایت-وفاداری ۵ تاست.

در بعضی تالارها اشیای قدیمی و قیمتی آنجا را به موزه تبدیل کرده است.

رنگ غالب بر این شهر زرد به نشانه امپراطوری و قرمز به نشانه شادی و سعادت می باشد.به همین دلیل به اینجا شهر کبود نیز میگویند.امپراطوران فکر میکردند خدای آسمان و زمینند و آسمان هم به رنگ کبود است!

شاهزاده ها و همسرانشان و جوانان در سمت شرقی مجموعه و کهنسالان در غرب مجموعه زندگی میکردند.چون خورشید از مشرق طلوع و در غرب غروب میکند!

در ساخت این مجموعه به هیچ وجه از میخ استفاداه نشده بلکه الوار مانند قطعات پازل درون هم فرو رفته اند.(تصور کنید که با وسایل قدیمی برش این قطعات تا چه حد باید دقیق صورت میگرفته)

دین امپراطوران چینی *شمنی* است.آنها اجسادشان را در محل مشخصی دفن نمیکردند بلکه به نحوی آنها را گم و گور میکردند.

اینجا نیز باغ شاهی مجموعه است.فضایی سبز با درختان کج و کوله و عجیب و ریشه هایی خارج از زمین و تخته سنگهایی متخلخل فضایی کاملا خاص برای استفاده از طبیعت برای بزرگان فراهم کرده است.


 
تولد
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢  کلمات کلیدی: دل نوشته

*تقدیم به رویا

شباهنگام بود....خدا همین دور و بر پر میزد....

                    و عشق مثل یک دریا بود

و تختخواب قایقی بود و ما شناور بر این دریا

                    و بوسه هایت مانند یک موج مرا بالا و پایین میبرد.........

درآغوشت  گرفتم- درآغوشم گرفتی

در تو ذوب شدم-در من ذوب شدی

بهم آمیختیم                 همچون مذابی داغ          داغ داغ

                                             خدا  مذاب شده جانمان را در یک قالب ریخت  

                                             وقالب از حرارت روحمان آتش گرفت 

 

                   صبر کردیم

                   انتظار- انتظار

                                             قالب سرد شد

                                                                 پیکر کودکی از آن قالب  بیرون آمد....

 

 

**عکس متعلق به آقای مجید محرابی است.