الیگودرز - درود
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به الیگودرز-درود-دریاچه گهر

روز دوم - الیگودرز به سمت دورود

سلام پویان -صبح بلند شدیم صبحونه تو هتل ۱ ستارمون خوردیم و شروع کردیم به گرفتن اطلاعات برای رفتن به در یاچه گهر....اول از همه مسول هتل نظرمون رو زد اساسی! این طور که میگه ۶ ساعت پیاده روی داره!!!!غرغر ها شروع شد.خدا وکیلی کی میتونه ۶ ساعت کوه رو بگیره بره بالا.آقاهه گفت یک راه فرعی هم وجود داره که پیاده رویش ساعته اما باید حتما راهنمای محلی داشته باشید.همه قبول کردیم.بگرد دنبال راهنما اما هیچ کس برای امروز حاضر نبود.بعد از کلی شور و مشورت تصمیم گرفتیم راه بیفتیم به سمت دورود شاید یکیو پیدا کردیم.خدا رو چه دیدی!سر راه به این دشت خوشگل رسیدیم پر از شقایق و گلهای سپید.جات خالی چه کردیم با گلها...به عبارتی پسرها چه کردند با شقایقها!!!!!میفهمی که؟اینجا خیلی زیباست پویان....بر روی بستری از گل دراز میکشی و با گلها به تمام معنا عشق بازی میکنی!!!!

پویان به شهر دورود رسیده ایم و باید تصمیم بگیریم که برویم یا برگردیم.پروژه مال تو بود و میدانیم اگر برگردیم رویمان نمیشود جواب تو را بدهیم.به عبارتی خیت میشویم اساسی....پس راه میفتیم به امید حق تا هر جا که توانمان کشید...

 

هیچ تصوری از رفتن نداریم.اینجا دیگر آخر راه است باید رفت به اسم هدف باید جان کند.ابتدای راهیم و امید بسیار بر به مقصود رسیدن.همین جاست که گوشی علی زنگ میخورد و تو از آن سوی آبها با ما حرف میزنی و این قشنگترین سورریز این سفر است.با شنیدن صدای تو جان تازه میگیریم و مصمم تر گام برمیداریم.

هنوز جان در بدن داریم حدود ۲ ساعت است که راه میرویم.دیگر بچه ها در سکوت گام بر میدارند.بارمان سنگین است و خستگی غلبه کرده.هیچ کس جز ما اینجا نیست.میفهمم معنی آب یعنی چه.هنوز نمیدانیم چقدر راه باقیست.نشسته ایم بر زمین و شور میکنیم.ناگهان از دور سواری با الاغهایش سر میرسد و ما مانند درراه ماندگان به سویش خیز برمیداریم.میگوید تازه در نیمه راهید.اما من میتوانم شما را برسانم و یکی از الاغها را برای بردن بارهایتان به شما کرایه دهم.نگران برگشتنیم به تاریکی میخوریم.پسرک محلی میگوید من در شب راه را به شما نشان میدهم.میپرسیم اینجا حیوان درنده ندارد و پسرک میخندد و میگوید:نه!!!!و ما تصمیم آخر را گرفته و راه میفتیم.به امید حق...

برای اینکه بفهمی ما کجای مسیر هستیم و چه فاجعه عظیمی را درپیش داریم کافیست به عکس زیر نگاهی بیندازی...جاده را در پیش رویمان میبینی؟همان راه باریک رودخانه که تا بینهایت گسترده شده است.مصیبت همان است و ما آنقدر کله مان بوی قرمه سبزی میدهد که نمیفهمیم داریم چه میکنیم.

 

باز جای شکر دارد که آب همه جا هست.چشمه هایی که تو را زنده میکند.آبی که نه سنگین است و نه سنگینت میکند.هوا فوق العاده است و ریه های ما که عادت به این همه اکسیژن ندارد مدام بیتابی میکند.گیاهانی مانند ریواس٬پونه٬لاله های واژگون٬و....همه جا هست و عطری سرمست کننده فضا را گرفته است....باید از رودخانه رد شویم.چاره ای جز به آب زدن نیست.میرویم به امید حق...

یعنی من زنده میمانم تا به دریاچه برسم....دیگر بریده ام. ۶ ساعت است که داریم راه میرویم. بچه ها با خنده میخواهند این مسیر لعنتی را رد کنند.گاهی گریه مان میگیرد.دلم میخواهد همین جا بمانم و بمیرم...باور کن تا به امروز تا این حد برای رسیدن به یک هدف تلاش نکرده ام. پسرک میگوید آخرهای راهیم و ما افتان و خیزان خود را میکشیم.علی کنارم راه میرود و من امید میدهد و از آینده ای روشن حرف میزند.آیا من زنده میمانم تا این آینده روشن را ببینم؟


 
خوانسار-گلستان کوه-چادگان
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به محلات - خوانسار-گلپایگان

ادامه روز اول- به سمت خوانسار

سلام پویان...این بار وحشتناک جات خالیه.میدونی ما کجاییم.سرمونو کردیم لای لاله های واژگون.باورت میشود؟اینجا یک دشت است که تمامی لاله هایش سرهایشان پایین است.اینجا دامنه کوههای گلستان کوه است.اینجا خوانسار است.بهشت اردیبهشت ایران زمین.دشتی است سراسر سرخ تا دامنه کوه ها گلهای لاله سرخم کرده  بر دامن سبز طبیعت.اینجا گلهایش متواضعند و خاکی!اینجا لاله هایش شرمگینند از این همه چشم مشتاق.مثل دخترکان شوخ چشم خجالتی دل میبرند و غوغا در دل میندازند.اینجا دشت لاله های واژگون است.اینجا ایران است.

لاله ها٬پسرهایمان را دیوانه کرده اند.علی در ۱۰ فیگور عاشقانه با لاله ها عکس میگیرد و سعید سر در گوش لاله ها نجوا میکند و حمید لاله ای را به سینه چسبانده و اصرار دارد با خود به تهران برد.اینها پسرهای عاشق پیشه شوخ طبع جمع مایند!!!!

این ناز مریم ماست! که در این دشت سبز و سپید سرخوشانه در پی بره های کوچک و ناز میدود  -و جوانی را بر روی تن قاصدکها مرور میکند.این مریم ماست که میدود و زیر آواز میزند و با قدمهایش روی علفها ضرب میزند و با خنده هایش نسیم را به سر ذوق میاورد.

دیدن این کوچه باغ خاکی رنگ در دل خوانسار آدم رو یاد این شعر میندازه:

کوچه باغی است در آن - دل من میگیرد - کوچه باغی است در آن- دل من سخت به دنبال دلت بیتاب است- کوچه باغی است در آن- رنگ خاکش همه بیرنگی است - کوچه باغی است که دل من در آن - مصلوب درو دیوار است- کوچه باغی است که اندوه مرا تا به سر حد جنون میخواند- کوچه باغی است در آن - دل من نام تو را -برتن خاکستریش - مینشاند به ابد - و دریغ و افسوس - که باران بهاری به دمی رگباری -شست دیوار گلی- باز من ماندم ودل- نام تو حک بر آن...

راه افتادیم سمت چادگان.کنار سد زاینده رود شهرکی ویلایی ساخته شده که بزرگ و بسیار شیک و تمیز است.این شهرک در واقع پاتوق اصفهانیهاست.مثل شهرکهای شمال برای تهرانی ها...در این شهرک عظیم بسیاری از شرکتها و کارخانجات و حتی دانشگاه ها ویلاهایی برای کارمندانشان ساخته اند که در کنار سد مناظر قشنگی تولید کرده است.کمی مانده به غروب به آنجا رسیدیم. با کمی دردسر اجازه ورود گرفته و در کنار رود زیراندازهایمان را پهن کرده و یک نسکافه داغ با کیک و کلوچه زدیم تو رگ!!!رخوت خوشایندی بود دراز کش زیر آسمون پر ستاره.در سکوت به صدای قورباغه ها گوش کردن و به افق سرخ نگریستن...

راه افتادیم به سمت استان لرستان تا شبی را در مهمانسرای جهانگردی الیگودرز به صبح رسانیم....مهمانسرایی که جایت خالی پویان!!!! به جای ستاره مینی بار داشت!!!اما از حق نگذریم که با تک ستاره اش از تجربه مان در جلفا بسیار بهتر بود.کک هم نداشت...


 
محلات-گلپایگان-ارگ گوگد
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به محلات - خوانسار-گلپایگان

روز اول حرکت تهران به سمت قم-

سلام پویان...جای تو خالیست من و محمد باز هم نیم ساعتی تاخیر داریم.این بارما به دنبال عموزاده ها میرویم.حمید به جای تو فیلم میگیرد و ما در دوربین به تو سلام میکنیم.رونیز در حال ترکیدن است.هنوز هیچی نشده تا سقف بار چیده ایم و باز هم طبق معمول آت و آشغالهایی که کارگران را به کار اندازد!!!!!!!!!!!!!!علی به سروقت نازنین و علی رضا و مریم رفته و قرار است اول شهرقم به هم برسیم.محمد ویراژ میدهد و ما پرواز میکنیم.حمید میگوید :رسیدیم. برگردیم!!! باز هم از ضبط نواریمان استفاده میکنیم.هنوز ما آدم نشده ایم همان جوادهای سابقیم. مخصوصا وقتی با سعید دم میگیریم و روی آهنگهای علی رضا عصار کف میزنیم آن هم از نوع بندری!

به آبریزگاه رسیده ایم! و طبق معمول من به سروقت هدف رفته ام!!!!!!و در آنجا یار غار و غمخوار خودم علی را زیارت میکنم.باز جای شکر دارد که کسی هست که درد مرا بفهمد و مرا درک کند!سفره انداخته ایم در کنار آفتاب مهتاب همیشگی و به یاد تو پویان عزیز. و علی باز شیرین کاری کرده و پنیر همیشگی را! خریده و خودت میدانی که آخر و عاقبت این پنیر سر مارا به باد میدهد.علی رضا میگوید:جای پویان خالیست و علی میگوید:پویان کیه! (رفاقت رو کف میکنی).هرجا مینشینیم پشه ها محاصره مان میکنند.فکر کنم اینجا مرده چال کرده اند یا اینکه کار کار دشمن است.کودکیمان بدجوری قلقلکمان میدهد.ببین دختر عمو را هم داریم از راه به درمیکنیم.همگی سوار الاکلنگ شده ایم و تاب میخوریم.هورا بچگی.....

 

به محلات رسیده ایم.پارک معروف و زیبای آن که در این فصل به زیر پوستت سبزینه تزریق میکند. استخر بزرگی دارد که آب آن ازسرچشمه بالا پر میشود.توی محوطه سروصدای بچه مدرسه ایها که برای اردو آمده اند همه جا پیچیده است.انگار کمی زیادی غریبیم هرکس ما را یک جوری نگاه میکند.فکر کنم تقصیر علی است. نازنین میگوید در کیفش جنین مرده پیدا میشود و همه میخندیم و خنده همان و امر به معروف و نهی از منکر شدنمان همان! حالا ما را ۲ دسته کرده اند و از نسبتهایی خویشاوندیمان سوال میکنند. حمید میگوید من نسبت معکوس دارم! سعید میگوید نسبت من مستقیم است! 

راه افتاده ایم به سمت باغهای گل محلات.الان فصل دیدن این شهر است.به خدا کم از هلند نداره همه جا پر از گل و گلدونه.عطر خوشی تمام فضا را آکنده هرجا پا میذاری صدای قشنگ ویزویز زنبورها شنیده میشه.از محلات عسل میخریم.آن چنان عطر دلفریبی این عسل داره انگار سرتو کردی تو یه باغ گل.بچه ها تو گلخونه ها دیوونه شدند مست این سرسبزیو و عطر خوش. محمد داره مخ کشاورزا رو میزنه کود بهشون غالب کنه!

 

جات خالی داریم میریم گلپایگان یک کباب دبش بخوریم.واقعا فوق العاده است.یادتون باشه پاتونو که تو این شهر گذاشتین از خوردن کباب غافل نشین این گوسفندا انگاری  همش گل میخورند. والا گوشت تنشون هم عطر دلپذیری داره.

 

اینجا ارگ گوگد سر راه خوانسار است.الان که فصل فصل کاشان و گلاب گیری است اینجا ها رو از دست ندید.گوگد یعنی گاو بزرگ و این ارگ بنایی قدیمی است که بازسازی شده و مسافران میتوانند در اطاقهایش اقامت کنند.فضایی کاملا سنتی دارد.حیاطی سرسبز،حوضی بزرگ و پر آب٬در و پنجره هایی منبت کاری و چوبی٬دیواره هایی از کاهگل با رنگ خوش صورتی٬شبستان هایی تودرتو فضای باغ  ایرانی را برایت زنده میکند.در اینجاعکس میگیریم و نماز میخوانیم وجایت را باز هم خالی میکنیم که اگر تو بودی چه عکسهای زیبایی به یادگار میگرفتی...


 
من و آفریقا (۱۳)
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢۳  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

۷/۱/۸۶ - کیپ تاون

اینجا table montain است.کوهی در اطراف کیپ تانکه در بالای آن کل شهر دیده میشود.علت نام گذاری آن به این شکل تخت بودن بالای کوه است که همانند میزی عمل میکند.تله کابینهایی وجود دارد که ظرفیت  هر کابین آن ۲۴نفر است.مانند یک فضای گرد عمل میکند و ۳۶۰ درجه میچرخد تا تمامی مناظر در دید کلیه افراد قرار گیرد.

این کوه در ارتفاع ۱۰۷۷ متر از سطح دریاست و از بالای آن کل شهر کیپ تان در زیر پایتان قرار میکیرد.

از آن بالا جزیره روبن آیلند درون اقیانوس کاملا مشخص است.این جزیره ای است که نلسون ماندلا ۷ سال در آنجا در تبعید به سر میبرد.(درون عکس این جزیره مشخص است)

و این هم نمایی از محمد امین در بالاتر از خطر!!!!!!!!!!


 
من & آفریقا (۱۲)
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

۶/۱/۸۶- کیپ تان-

اینجا کیپ تان است.یکی از زیباترین شهرهای جهان-عروس آفریقا-شهری ساحلی با چهره ای کاملا اروپایی-دریایی مرجانی با شنهای سفید و ساحل اقیانوس هند یکی از فراموش نشدنی ترین صحنه ها را برایت ایجاد میکند.این شهر بیشتر ساکنینش سفیدپوستهای آفریقایی هستند که در میانشان متمولین اروپایی نیز دیده میشود که به عنوان تفریح در این شهر ویلایی خریداری کرده اند.جمعیت مسلمانان در این شهر نسبت به بقیه شهرها بیشتر است.هر زا گاهی دسته ای سیاهپوست را نشسته در کنار خیابان میبینیم.اینها مانند کارگران ایرانی جویای کار هستند.

اینجا ساحل دریا نیز مانند هتلها ستاره بندی شده است.عکس بالا یک ساحل ۵ ستاره! است که باطبع خانه های مجاور آن نیز گران تر هستند.در این سواحل احتمال ورود کوسه وجود دارد.بنابراین پستهای نگهبانی برای دیدن کوسه ها هست که با مشاهده اولین خطر پرچم سیاه رنگی بر ساحل به اهتزاز در میاید.

به عنوان اولین محل تفریحی به سوار قایقهای بزرگ شده و به دیدن جزیره فوکها میرویم.اقیانوس بسیار متلاطم است و من برای اولین بار مفهوم دریازدگی را درک میکنم!هوا بسیار مطبوع و مناظر بسیار زیباست.این جزیره در وسط دریا و.اقع شده و در آنجا صدها فوک دریایی زندگی میکنند.این حیوانات بسیار زیبا و بامزه هستند و حرکاتی آکروباتیک در کنار کشتی از خود نشان میدهند.اطراف ما شیرجه میزنند -میرقصند و معلق میزنند.این جزیره صخره ای سیاه شده از این حیوانات است.

سپس به سراغ محل پرورش و نگهداری شترمرغها میرویم.حیواناتی بسیار عظیم و جالب.هر تخم آنها نیمرویی برای ۱۷ نفر فراهم میکند!!!میگویند گوشت لذیذی نیز دارد.این حیوانات در زمان رواج جنون گاوی توانستند منحصرا گوشت تمام اروپا را تامین کنند.آفریقای جنوبی صادر کننده اعظم است.یکی از زیباترین صنایع دستی انها تزیین تخم شترمرغ است که روی آن نقاشی کرده و برروی پایه هی چوبی قرار میدهند.شما میتوانید دستتان را باز کرده و به این حیوان عظیم الجثه غذا دهید به شرطیکه کف دست کاملا باز باشد وگرنه مورد حمله نوکهای قوی این حیوان قرار میگیرید.(این عکس ،من در حال عملیات ژانگولر هستم!)

 

اینجا دماغه امید نیک است.در سال ۱۴۹۷ یک اسپانیایی این محل را که در واقع محل تلاقی دو اقیانوس هند و اطلس است را کشف کرد.در قدیم نام این محل دماغه سنگ بود اما بعدها نام زیباتر ؛امید نیک؛ را برایش انتخاب کردند.در آن زمانها فکر میکردند این محل آخر دنیاست و از آن به شدت دوری میکردند و هراس داشتند علی الخصوص که چندین و چند کشتی در این محل غرق شده بود اما بعد ها فهمیدند که این در این محل دو اقیانوس به هم میرسند.بالای این محل یک دو بنای یادبود وجود دارد که کشتیها از روی حد فاصل آن میفهمند که کجا خطر به گل نشستن وجود دارد.اگر به عکس دقت کنید پشت سر محمد یک خط سفید بر روی اقیانوس مشاهده میکنید.این موج کوچک همیشه و در همه حال وجود دارد.عده ای معتقدند این جا دقیقا محل تلاقیست اما چون درست در همین محل یک کشتی غرق شده و باقیمانده هایش در زیر آب است عده ای دیگر معتقدند این موج به خاطر همین ایجاد شده است....به هر حال این محل بسیار زیباست.جالب این است که سمت اقیانوس هند همیشه آرامتر از سمت اقیانوس اطلس است.

با مزه تر از هر چیز دیدن پنگوین در کشوری گرمسیری است.اینجا محل پرورش پنگوینهاست.حیواناتی تنبل و بامزه که من همیشه تصور دیدنشان را در قطب! داشتم.بسیار آرام به نظر میرسند اما اگر جرات دارید انگشتتان را به سمتشان ببرید.احتمالا دیگر انگشتی نخواهید دید.


 
من & آفریقا (11)
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

4/1/86 – کیپ تاون

 

از باکوبانگ با اتوبوس به سمت ژوهانسبورگ رفته و در آنجا سوار هواپیما میشویم و به کیپ تان میرویم.مدخل ورودی شهر بسیار فقیرانه است جایی مانند حلبی آباد خودمان.اما به مرور که به شهر وارد میشویم ناگهان چهره شهر عوض میشود.انگار دنیای دیگری زاده میشود.شهری بسیار تمیز-زیبا- با خانه هایی ویلایی به سبک اروپا و با حال و هوای ساحل و دریا-اینجا اقیانوس اطلس است.بیمارستان بزرگ کیپ تان بسیار معروف و جاییست که پروفسور برنارد اولین عمل قلب را در آنجا انجام داد.هتل ما هتلی 5 ستاره به نامradison a-s-a است که جزو مجموعه هتلهای اسکاندیناوی است.از هتل ما تا بزرگترین مرکز تفریحی تجاری شهر به نام  water front مسیر نزدیکی است.شب من و محمد امین پیاده به آن سمت میرویم.آنجا مجموعه ای بسیار بزرگ شامل انواع رستورانها – بارها- کازینوها – مراکز خرید و به خصوص محل فروش صنایع دستی بسیار زیبایی است.اسکله بسیار زیبایی در ساحل وجود دارد و انواع و اقسام قایقهای تفریحی و تجاری در آن پهلو گرفته اند.ساختمانها در شب به طرز زیبایی با نور لامپها تزیین شده اند.بینهایت حال و حوای ونیز شاد و زنده را برایتان تداعی میکند. 

 

 


 
من & آفریقا (۱۰)
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

۴/۱/۸۶-باکوبانگ

یکی از هیجان انگیز ترین لحظات زندگی من امروز بود.صبح سوار جیپ های باز مخصوص جهانگردی شدیم به قصد دیدن حیوانات در طلوع خورشید.به همراه ما یک گروه جهانگرد با بالون بالای سر ما در حرکت بودند.جنگل بانها لحظه به لحظه با رادار محل رویت حیوانات وحشی را به هم گزارش میدادند.و همه ماشینها سریع به طرف محل مورد نظر میرفتند.شیر از جمله حیواناتی است که ممکن است روزها و روزها رویت نشود ولی این بار شانس با ما بود.یکی از پسرهای جوان جنگل بان یک جفت شیر نر و ماده را دیده و گزارش کرد. باور نمیکنید لحظه دیدن یک شیر جوان در طلوع خورشید در چند قدمیت چه حسی دارد.

سکوت میکنیم.شیر آرام به ما نزدیک میشود.نفسها در سینه حبس است.سکوت را تنها گامهای شیر جوان بر شکوه علفزار میشکند.خورشید از لابلای تکه ابرها خود را برروی بدن کشیده و ورزیده این شیر جوان میفکند گویی با یالهایش بازی میکند.باورم نمیشود شیر از چند قدمی من میگذزد.بی آنکه نیم نگاهی به ما بیندازد.و ماده جوان و زیبایش با بچه ها به دنبالش از عرض جاده رد میشوند.دهانهایشان خونی است.میروند تا پوزه هایشان را هنگام سپیده دم در رودخانه بشویند.دستت را دراز کنی یالش در دستهای توست...لحظه بینهایت باشکوهی است.شیر نر و ماده آرام به سوی افق میروند...لحظه ای بعد دوربینها عبور پلنگی را در افق شکار میکند .با پاهایی سفید و بدنی کشیده لابلای بوته زار میدوید..برخلاف شیرها پلنگ موجودی منزوی و تنها است.هیچ گاه دوست و گروهی ندارد.تنها زندگی میکند و تنها میمیرد...

چندی بعد به محلی رسیدیم که یک گله فیلهای وحشی دنبال یکدیگر آرام حرکت میکردند.حدود ۳۰ راس فیل بود بزرگترینشان ماده فیلی  بود که مقابل صف حرکت میکرد.و بدنبالش چند بچه فیل کوچولو باهم زورآزمایی میکردندآنها بدین ترتیب همیشه بدنهایشان را آماده برای مبارزه با دشمن نگه میدارند.فیلها معمولا تا ۷۰ سالگی عمر کرده و سپس بر اثر گرسنگی از بین میروند چون دندانهایشان را از دست میدهند!!!!!!!!!!!!!!!

کمی بعد به تعدادی زرافه برخورد کردیم که با گردنهای درازشان سرگرم خوردن درختان بودند.تنها سلاح این حیوان در مقابل دشمنش شیر- لگدهای بسیار قوی اوست بنابراین شیر برای کشتن او گردنش را گرفته و او را بر روی زمین انداخته و سپس میکشد.جالب است که بدانید که این شیرهای ماده هستند که غذا فراهم میکنند.شیرهای نر تنها وظیفه خوردن و حفاظت از قلمروی فرمانرواییشان را دارند(غیرت مردانه)پس از سیر شدنشان نوبت کفتار ها و شغالهاست که از باقیمانده غذای آنها استفاده کنند.بنابراین هرجا شیر ببینید کفتار و شغال هم مشاهده میکنید.

سپس گله ای گوره خر - گراز -بوفالو -کرگدن -گوزن-آهو- کبک- مرغ شاخدار - لک لک و موش خرما دیدیم....خورشید طلوع کرده و به هتل برگشتیم.تجربه امروز بینظیر بود.

 


 
من & آفریقا (۹)
ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

۳/۱/۸۶-باکوبانگ

۱۰ دقیقه بعد از حرکت از سان سیتی به پارک جنگلی باکوبانگ رسیدیم.هتلی ۴ ستاره مشتمل از کلبه هایی با بافتی جنگلی از چوب سیاه و سقفی پوشالی که به جرقه ای ما را به اتمام میرساند...سلف سرویسی آماده خدمت در تمامی شبانه روز در فضای مرطوب و سبز جنگل و در سکوت خیره کننده طبیعت .آرامش ما را بیتاب میکند نمیدانیم از این سرمستی به کجا پناه ببریم.اینجا خود طبیعت است نزدیک نفس نفس زدنهای یک گوزن و بوی تن اساطیری یک آهو .هم بستر با بوی چوب باران خورده و خاک خیس-گم شده در چهچهه قناری و ضربه های شانه به سر بر درخت بالای سرت-اینجا باکوبانگ است...

دور تا دور این فضا با سیم های شوک دهنده برق حفاظت شده است زیرا حیوانات تا کنار کلبه ات پیش میایند و تو در شب میتوانی برق نگاه یک کفتار را از پشت پنجره اطاقت ببینی و یا صبح دم با زوزه شغالی در روبروی دیدگانت بیدار شوی.ونمیتوانی در چشمهای آهو بنگری و کباب آهو بخوری...شرم بر ما باد اگر چنین کنیم گرچه چرخیدن آهو بر روی شعله های آتش وسوسه ات میکند.

اینجا حیوانات غریبه نیستند میزبان تواند و میهمان تو.تکه نانی در دست گرفته و پشت پنجره اطاقت مینشینی و در سکوت به جنجال بازیگوشانه انواع پرندگان برای تصاحب لقمه ای از نانت مینگری.سنجابکی از قاب پنجره ات بالا میاید و به تو سلام میکند(محمد میگوید این بنر! است).

یک پیاده روی ناب در این فضای زیبا تو را به وجد میاورد خصوصا وقتی پا به پایت بچه میمونها از سرو کول هم بالا روند دیگر عیش تو تکمیل است.

>


 
من & آفریقا (۸)
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

۳/۱/۸۶-سانسیتی-

امروز آخرین روز اقامتمان در این شهر است.به عنوان آخرین برنامه بازدید از تور هتل پالاس در برنامه قرار دارد.این هتل با این عظمت در سال ۱۹۹۰ شروع به ساخت و ۲ سال بعد کار آن به اتمام رسیده است.(مقایسه کنید با انجام پروژه های ایران).۳۳۸ اطاق دارد.در بیرون هتل مجسمه های مختلف حیوانات مانند چیتا و یوزپلنگ قراردارد.گوزنها سرخم کرده مقابل مهمانان تازه رسیده ایستاده اند.درهای بیرونی آن ۸ متر ارتفاع داشته و همیشه باز هستند.۲ رزرویشن دارد.۲ تابلوی رنگی که کار دست زنان است ۲ سال به طول انجامیده است و مانند گلیم دیواره ها را زینت داده است.ارتفاع زمین تا سقف ۳۵ متر است.و روی زمین با ۲۰۰۰۰۰ تکه سرامیک مرمر زینت یافته است.یک میز در وسط لابی قرار دارد که توسط سر ۴ شیر نگهداری میشود که قیمتی معادل ۱۵۰ میلیون تومان براورد شده است.کلا در ساختمان هتل از ۸ نوع چوب استفاده شده و بالای سر مهمانان روی سقف نقش انواع حیوانات آفریقایی کشیده شده است.

۴۰ چراغ رستوران از ۷۰۰۰ قطعه تشکیل شده و نمایانگر ۷۰۰۰ نیروی کار برای ساخت هتل است.تمام موزاییکها از ایتالیا آورده شده و تمام صندلیها از پوست طبیعی گوره خر است.تمام تابلوهای نقاشی شده جاذبه های آفریقا را نشان میدهند و عاجهای روی سقف تماما طبیعی است.

مجسمه عظیم یک فیل در حیاط پشتی هتل است که از برنز و از هر جهت به اندازه فیل طبیعی ساخته شده است  که در سن ۶۵ سالگی از دندان درد! مرده و متعلق به صاحب این هتل بوده!و جزو یکی از ۷ فیل پارک معروف کروکر بوده است.

این هتل متعلق به شرکت سان سیتی است که قرار داد ساخت آن با یک و نیم بیلیون رند تخمین زده شده بوداما با ۸۵۰ میلیون رند به پایان رسیده!!!!!!!!!(هر رند ۱۳۰ تومان است)

در بالاترین طبقه آن بزرگترین سوییت آفریقا قرار دارد که شبی ۴۰۹۰۰۰ رند است.مانند یک خانه کامل با کلیه تجهیزات است که از همه مهمتر منظره مقابل پنجره های آن است زیرا این اطاق در بالاترین سطح سان سیتی است.۱۰۶ مهندس ۲۴ ساعته بر روی این پروژه زیبا و عظیم کار کرده اند...


 
من & آفریقا (۷)
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به آفریقای جنوبی

۲/۱/۸۶-suncity

امروز با دیدن قبایل آفریقایی شروع شد.محل caltural center دهکده ای نمایشی درون سان سیتی است.محلی که در آنجا قبایل مختلف و کهن آفریقایی در معرض دید قرار گرفته اند.هر قبیله خود را با اسلوب زندگیش به نمایش میگذارد که اعم از ساختار کلبه های مسکونی ساختار پوشش مردان و زنان گویش محلی و نمایشی از آداب و رسومشان است.زنان  صورت خود را با رنگهایی گیاهی زینت میدهند واین شامل حال توریستهای کنجکاوی مانند من! نیز شد.لباسها با رنگهایی بسیار تند و عموما نیمه برهنه می باشد.زنان با وجود رقصهای تند و نفس گیرشان اندامهایی عموما فربه دارند اما چهره هایی بسیار نمکین و جذاب با گیسوان سیاه وز کرده وبافته دارند.پس از بازدید توسط گروه ساکن در دهکده  یک رقص محلی که در آن تاریخ آفریقا را بیان میکردند  اجرا شد و سپس با غذاهای بومی ما را به صرف نهار دعوت کردند که خوشبختانه با ترفند تور لیدر از خیرش گذشتند!

 

بعد از کالچر سنتر به سراغ کروکودیلها رفتیم.در سان سیتی محلی برای پرورش کروکودیلها وجود دارد که حدود 8000 کروکودیل در آنجا نگهداری میشود.هر کروکودیل بین 100 تا 200 سال عمر و وزنی حدود 70 تا 80 کیلو پیدا میکند.هر کروکودیل نر 9 همسر دارد(مملی میگه خوش به حالشون!) نرها دارای پوزه پهن تر و ماده ها دارای پوزه درازتری هستند.از پوست آنها در صنعت چرم سازی و از گوشت جوان تر ها به عنوان خوراک استفاده میشود.کروکودیلها در نگاه اول بسیار آرام و بیخطرند.دهان بعضی از آنها به طرز بامزه ای ساعتها باز است بدین ترتیب دمای بدن خود را کنترل میکنند.کروکودیلها معمولا طعمه را نجویده قورت میدهند و بعدا درون شکمشان آن را هضم میکنند.

 

به عکس توجه کنید.اولین کروکودیل12 ساله و معلول! است و دم ندارد.به شکل دستش نگاه کنید...

در برگشت از water world دیدن کرده و به عنوان اولین تجربه جت اسکی سوار شدیم.

سپس از valley wave دیدن کردیم که در واقع یک ساحل شبیه سازی شده است که شن و ماسه و حتی موج مصنوعی نیز دارد که هر چند دقیقه یک بار فعال شده و یک موج بزرگ تولید میکند در این ساحل عموما کودکان مشغول بازی هستند اما آنقدر جذاب است که حیفمان آمد از آن عکسی نداشته باشیم.

 

 

سان سیتی طبق باورهای قدیمی یک شهر مسکونی در ۲۰۰۰ سال پیش بوده که خود تاریخ و تمدنی داشته است اما براثر زلزله و فوران کوه آتش فشان مدفون گشته است.۵۰ سال پیش یک جهانگرد باقیمانده های این شهر را کشف کرده و سپس مورد بازسازی قرار داد.به همین دلیل محلی را به صورت خرابه های گذشته ساخته اند که نمادی از آن شهر قدیمی میباشد.هر ساعت ۱ بار یک زمین لرزه مصنوعی ایجاد میکنند که زیر پایتان کاملا مشهود است و سپس از بدنه کوه و دهانه آن دودی بیرون میزند که شبیه سازی همان اتفاقات در گذشته دور است که بسیار بسیار قابل توجه و هیجان برانگیز است.

اینجا باغ هتل پالاس است.در جای جای باغ آبشارهای مصنوعی و برکه های زیبا قرار گرفته است میمونها از سروکله درختان بالا میروند زیر پایتان میدوند و اگر دستتان کیسه خوراکی ببینند آن را میقاپند.فقط ساکنین هتل اجازه ورود به این محل رویایی را دارند.بنابراین فضا بسیار آرام و دلنشین است.انبوه درختان گرمسیری صدای شرشر آب و چهچهه پرندگان شما را با خود به دنیای اساطیری گذشتگان میبرد.

 

اینجا شما را به یاد متروپولیس یونان باستان و یا کلسیم رم باستان  میندازد.با معماری قدیمی و با حال و هوای گردهمایی شاهان این فضا ساخته شده است.چند سال پیش جشن انتخاب دختر شایسته جهان در این محل برگزار شده بود.